بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

گمگشته

آخرین پست های وبلاگ گمگشته به صورت خودکار از بلاگ گمگشته دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مــنــاجــات

درخواست حذف اطلاعات



الــــھـــے


تنها تو



لــیــاقــتــــــ



عـــــشـــــق ورزیدن



داری





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/23/مناجات




زنده مانی یا زندگانی؟

درخواست حذف اطلاعات


زندگی شاید آن لبخندی است که دریغش کردیم


زندگی قطعاًًًً آن لبخندی است که دریغش کردیم






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/26/زنده-مانی-یا-زندگانی




دل بشنود صدای تو بیداد میکند

درخواست حذف اطلاعات




دلم که برای تو تنگ میشود گریه نمیکنم فریاد نمیزنم قدم نمیزنم زنگ نمیزنم تنها گوشه ای مینشینم و بغض میکنم و به تو فکر میکنم خاطراتت را مرور میکنم به ورق های سفیدی نگاه میکنم که میتوانست با تو زیباترین نوشته ها را رویش برجسته کرد هی می خواهم صبوری کنم هی میخواهم انتظار بکشم اما نمیدانم چرا نمیتوانم میخواهم کمی درسم را بخوانم و تو دائم می آیی در خیالم برگه ای کنارم میگذارم و هی نامت را آنجا مینویسم که فعلا درست را بخوان بعدا بعدا بعدا آری بعدا به او فکر کن الان که وقتش نیست اما انگار بیشتر برایم مرور میشوی فراموشی ات غیر ممکن است غیر ممکن میدانم که تو بیخیال منی حداقل اینگونه تصور میکنم اما من هنوز هم نمیتوانم خیلی که تلاش میکنم فقط میتوانم کمی با خودم کنار بیایم کمی با دلم کنار بیایم هر روز صبح دلم را آب و جارو میکنم و روی قاب ع های خالی ات گلاب ناب کاشان می پاشم و با تا شب به انتظار مینشینم و انتظار... انتظار... انتظار و آخ همین انتظار هاست که آ مرا پیر خواهد کرد و منی که میدانم تو سمت من نمی آیی باید دور دیوار دلم را حصاری بلند بکشم تا دروازه اش را از همه پنهان کنم تا دیگری هم سمتش نیاید یا اگر آمد هم بیصدا از کنارش عبور کند که نمیخواهم حتی صدای قدم های دیگری را بشنوم چه رسد به آنکه بخواهد زنگ زنگ زده اش را به صدا دربیاورد و آ قصه چه خواهد شد را نمیدانم ای عشق حیف که گاهی آبادی حالم اب میشود و آنطور که میخواهم برایت نمی نویسم قلمم میانه ی راه میشکند و با خط ش ته برایت مینویسم اما تو به تحریر بخوان خط های پر خطای ش ته ی من را


روزگارت خوش بادبوزد باد صبا بر کویت






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/21/دل-بشنود-صدای-تو-بیداد-میکند




دل بشنود صدای تو بیداد میکند

درخواست حذف اطلاعات




دلم که برای تو تنگ میشود گریه نمیکنم فریاد نمیزنم قدم نمیزنم زنگ نمیزنم تنها گوشه ای مینشینم و بغض میکنم و به تو فکر میکنم خاطراتت را مرور میکنم به ورق های سفیدی نگاه میکنم که میتوانست با تو زیباترین نوشته ها را رویش برجسته کرد هی می خواهم صبوری کنم هی میخواهم انتظار بکشم اما نمیدانم چرا نمیتوانم میخواهم کمی درسم را بخوانم و تو دائم می آیی در خیالم برگه ای کنارم میگذارم و هی نامت را آنجا مینویسم که فعلا درست را بخوان بعدا بعدا بعدا آری بعدا به او فکر کن الان که وقتش نیست اما انگار بیشتر برایم مرور میشوی فراموشی ات غیر ممکن است غیر ممکن میدانم که تو بیخیال منی حداقل اینگونه تصور میکنم اما من هنوز هم نمیتوانم خیلی که تلاش میکنم فقط میتوانم کمی با خودم کنار بیایم کمی با دلم کنار بیایم هر روز صبح دلم را آب و جارو میکنم و روی قاب ع های خالی ات گلاب ناب کاشان می پاشم و با تا شب به انتظار مینشینم و انتظار... انتظار... انتظار و آخ همین انتظار هاست که آ مرا پیر خواهد کرد و منی که میدانم تو سمت من نمی آیی باید دور دیوار دلم را حصاری بلند بکشم تا دروازه اش را از همه پنهان کنم تا دیگری هم سمتش نیاید یا اگر آمد هم بیصدا از کنارش عبور کند که نمیخواهم حتی صدای قدم های دیگری را بشنوم چه رسد به آنکه بخواهد زنگ زنگ زده اش را به صدا دربیاورد و آ قصه چه خواهد شد را نمیدانم ای عشق حیف که گاهی آبادی حالم اب میشود و آنطور که میخواهم برایت نمی نویسم قلمم میانه ی راه میشکند و با خط ش ته برایت مینویسم اما تو به تحریر بخوان خط های پر خطای ش ته ی من را


روزگارت خوش بادبوزد باد صبا بر کویت






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/21/دل-بشنود-صدای-تو-بیداد-میکند




دل بشنود صدای تو بیداد میکند

درخواست حذف اطلاعات




دلم که برای تو تنگ میشود گریه نمیکنم فریاد نمیزنم قدم نمیزنم زنگ نمیزنم تنها گوشه ای مینشینم و بغض میکنم و به تو فکر میکنم خاطراتت را مرور میکنم به ورق های سفیدی نگاه میکنم که میتوانست با تو زیباترین نوشته ها را رویش برجسته کرد هی می خواهم صبوری کنم هی میخواهم انتظار بکشم اما نمیدانم چرا نمیتوانم میخواهم کمی درسم را بخوانم و تو دائم می آیی در خیالم برگه ای کنارم میگذارم و هی نامت را آنجا مینویسم که فعلا درست را بخوان بعدا بعدا بعدا آری بعدا به او فکر کن الان که وقتش نیست اما انگار بیشتر برایم مرور میشوی فراموشی ات غیر ممکن است غیر ممکن میدانم که تو بیخیال منی حداقل اینگونه تصور میکنم اما من هنوز هم نمیتوانم خیلی که تلاش میکنم فقط میتوانم کمی با خودم کنار بیایم کمی با دلم کنار بیایم هر روز صبح دلم را آب و جارو میکنم و روی قاب ع های خالی ات گلاب ناب کاشان می پاشم و با تا شب به انتظار مینشینم و انتظار... انتظار... انتظار و آخ همین انتظار هاست که آ مرا پیر خواهد کرد و منی که میدانم تو سمت من نمی آیی باید دور دیوار دلم را حصاری بلند بکشم تا دروازه اش را از همه پنهان کنم تا دیگری هم سمتش نیاید یا اگر آمد هم بیصدا از کنارش عبور کند که نمیخواهم حتی صدای قدم های دیگری را بشنوم چه رسد به آنکه بخواهد زنگ زنگ زده اش را به صدا دربیاورد و آ قصه چه خواهد شد را نمیدانم ای عشق حیف که گاهی آبادی حالم اب میشود و آنطور که میخواهم برایت نمی نویسم قلمم میانه ی راه میشکند و با خط ش ته برایت مینویسم اما تو به تحریر بخوان خط های پر خطای ش ته ی من را


روزگارت خوش بادبوزد باد صبا بر کویت






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/21/دل-بشنود-صدای-تو-بیداد-میکند




دل بشنود صدای تو بیداد میکند

درخواست حذف اطلاعات




دلم که برای تو تنگ میشود گریه نمیکنم فریاد نمیزنم قدم نمیزنم زنگ نمیزنم تنها گوشه ای مینشینم و بغض میکنم و به تو فکر میکنم خاطراتت را مرور میکنم به ورق های سفیدی نگاه میکنم که میتوانست با تو زیباترین نوشته ها را رویش برجسته کرد هی می خواهم صبوری کنم هی میخواهم انتظار بکشم اما نمیدانم چرا نمیتوانم میخواهم کمی درسم را بخوانم و تو دائم می آیی در خیالم برگه ای کنارم میگذارم و هی نامت را آنجا مینویسم که فعلا درست را بخوان بعدا بعدا بعدا آری بعدا به او فکر کن الان که وقتش نیست اما انگار بیشتر برایم مرور میشوی فراموشی ات غیر ممکن است غیر ممکن میدانم که تو بیخیال منی حداقل اینگونه تصور میکنم اما من هنوز هم نمیتوانم خیلی که تلاش میکنم فقط میتوانم کمی با خودم کنار بیایم کمی با دلم کنار بیایم هر روز صبح دلم را آب و جارو میکنم و روی قاب ع های خالی ات گلاب ناب کاشان می پاشم و با تا شب به انتظار مینشینم و انتظار... انتظار... انتظار و آخ همین انتظار هاست که آ مرا پیر خواهد کرد و منی که میدانم تو سمت من نمی آیی باید دور دیوار دلم را حصاری بلند بکشم تا دروازه اش را از همه پنهان کنم تا دیگری هم سمتش نیاید یا اگر آمد هم بیصدا از کنارش عبور کند که نمیخواهم حتی صدای قدم های دیگری را بشنوم چه رسد به آنکه بخواهد زنگ زنگ زده اش را به صدا دربیاورد و آ قصه چه خواهد شد را نمیدانم ای عشق حیف که گاهی آبادی حالم اب میشود و آنطور که میخواهم برایت نمی نویسم قلمم میانه ی راه میشکند و با خط ش ته برایت مینویسم اما تو به تحریر بخوان خط های پر خطای ش ته ی من را


روزگارت خوش بادبوزد باد صبا بر کویت






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/21/دل-بشنود-صدای-تو-بیداد-میکند




دل بشنود صدای تو بیداد میکند

درخواست حذف اطلاعات




دلم که برای تو تنگ میشود گریه نمیکنم فریاد نمیزنم قدم نمیزنم زنگ نمیزنم تنها گوشه ای مینشینم و بغض میکنم و به تو فکر میکنم خاطراتت را مرور میکنم به ورق های سفیدی نگاه میکنم که میتوانست با تو زیباترین نوشته ها را رویش برجسته کرد هی می خواهم صبوری کنم هی میخواهم انتظار بکشم اما نمیدانم چرا نمیتوانم میخواهم کمی درسم را بخوانم و تو دائم می آیی در خیالم برگه ای کنارم میگذارم و هی نامت را آنجا مینویسم که فعلا درست را بخوان بعدا بعدا بعدا آری بعدا به او فکر کن الان که وقتش نیست اما انگار بیشتر برایم مرور میشوی فراموشی ات غیر ممکن است غیر ممکن میدانم که تو بیخیال منی حداقل اینگونه تصور میکنم اما من هنوز هم نمیتوانم خیلی که تلاش میکنم فقط میتوانم کمی با خودم کنار بیایم کمی با دلم کنار بیایم هر روز صبح دلم را آب و جارو میکنم و روی قاب ع های خالی ات گلاب ناب کاشان می پاشم و با تا شب به انتظار مینشینم و انتظار... انتظار... انتظار و آخ همین انتظار هاست که آ مرا پیر خواهد کرد و منی که میدانم تو سمت من نمی آیی باید دور دیوار دلم را حصاری بلند بکشم تا دروازه اش را از همه پنهان کنم تا دیگری هم سمتش نیاید یا اگر آمد هم بیصدا از کنارش عبور کند که نمیخواهم حتی صدای قدم های دیگری را بشنوم چه رسد به آنکه بخواهد زنگ زنگ زده اش را به صدا دربیاورد و آ قصه چه خواهد شد را نمیدانم ای عشق حیف که گاهی آبادی حالم اب میشود و آنطور که میخواهم برایت نمی نویسم قلمم میانه ی راه میشکند و با خط ش ته برایت مینویسم اما تو به تحریر بخوان خط های پر خطای ش ته ی من را


روزگارت خوش بادبوزد باد صبا بر کویت






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/21/دل-بشنود-صدای-تو-بیداد-میکند




میخواهم نفس تازه کنم

درخواست حذف اطلاعات




دوست دارم در افشون بادها رها شوم

با ساز برگ ها ب م

و موهایم را به دست باد بسپارم

دوست دارم

تنهای تنها

زیر باران بروم

بگذارم از ترنم بی نظیر آن

خیس خیس بشوم



بعد که باران بند آمد

از روی رنگین کمانش

خودم را به چنزارهای آن طرف رودخانه برسانم



بعد روی آن چمنزار ها دراز بکشم

و به آسمان و ابرهای سپیدش بنگرم

و بگذارم آفتاب صورتم را نوازش دهد

و دست هایم را از پرتو محبتش گرما بخشد



بعد بلند شوم و

سمت کوچه باغ ها بدوم

و با خود ترانه های

بهاری و محلی را

بلند بلند بخوانم

بعد کمی بایستم و نفس تازه کنم

و کمی از میوه های آویزان

از شاخه های سر خم برآورده بچینم

و چند گل قرمز و صورتی کوچک را

بچینم و عمیق ببویم

و بعد گل های صورتی اش را به موهایم بیاویزم

و دوباره راهی شوم

...







منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/20/میخواهم-نفس-تازه-کنم




ب مثل باران

درخواست حذف اطلاعات



آدم های ساده عجیب اند ،

خیلی عجیب اند ،
عجیب ساده ،
بی غل و غش
پیچیدگی هایشان هم ساده است
خیلی ساده
آدم های ساده را ساده میشود شناخت
و آدم های پوچ پیچیده در جامه ی ساده را ساده تر
آدم های ساده را از راه رفتن شان میشود شناخت
از طرز نگاه شان ، از رفتارشان ، از مدل حرف زدن شان
اما سادگی شان ساده لوحی نیست
حتی گاهی زیرک تر هم هستند
سادگی شان زیباست
لطافت دارد
مثل باران


مثل باران
بوی طراوت میدهد
بوی تازگی
مثل باران
میشوید و با خودش میبرد
تمام گرد و غبار های حل نشده را
مثل باران
بخشنده است ؛
سبزه ی سبز دشت و خاک زرد پست
برایش فرقی ندارد...

آدم های ساده دوست داشتنی ترند
تو دل برو ترند
لبخند هایشان نشان از صمیمیت دارد

آدم های ساده آدم اند
انسانیت را کامل میدانند

ساده باشیم ،
آدم باشیم ،
ساده آدم ساده باشیم
مثل باران...






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/17/ب-مثل-باران




ب مثل باران

درخواست حذف اطلاعات



آدم های ساده عجیب اند ،

خیلی عجیب اند ،
عجیب ساده ،
بی غل و غش
پیچیدگی هایشان هم ساده است
خیلی ساده
آدم های ساده را ساده میشود شناخت
و آدم های پوچ پیچیده در جامه ی ساده را ساده تر
آدم های ساده را از راه رفتن شان میشود شناخت
از طرز نگاه شان ، از رفتارشان ، از مدل حرف زدن شان
اما سادگی شان ساده لوحی نیست
حتی گاهی زیرک تر هم هستند
سادگی شان زیباست
لطافت دارد
مثل باران


مثل باران
بوی طراوت میدهد
بوی تازگی
مثل باران
میشوید و با خودش میبرد
تمام گرد و غبار های حل نشده را
مثل باران
بخشنده است ؛
سبزه ی سبز دشت و خاک زرد پست
برایش فرقی ندارد...

آدم های ساده دوست داشتنی ترند
تو دل برو ترند
لبخند هایشان نشان از صمیمیت دارد

آدم های ساده آدم اند
انسانیت را کامل میدانند

ساده باشیم ،
آدم باشیم ،
ساده آدم ساده باشیم
مثل باران...






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/17/ب-مثل-باران




آمادگی

درخواست حذف اطلاعات

آدم ها حتما قرار نیست ش ت عشقی خورده باشند تا یه آهنگ دپ گوش بدهند یا یه متن عاشقانه ی غمگین بخونند



آدم ها باید خودشون رو آماده ی موقعیت هایی ند که ازشون میترسند تا اگه یهو یه اتفاقی افتاد که خلاف میلشون بود شوکه نشوند ، جا نخورند

بعضی آمادگی ها لازمه حتی اگه هیچ وقت بهشون نیاز نداشتیم




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/17/آمادگی




آمادگی

درخواست حذف اطلاعات

آدم ها حتما قرار نیست ش ت عشقی خورده باشند تا یه آهنگ دپ گوش بدهند یا یه متن عاشقانه ی غمگین بخونند



آدم ها باید خودشون رو آماده ی موقعیت هایی ند که ازشون میترسند تا اگه یهو یه اتفاقی افتاد که خلاف میلشون بود شوکه نشوند ، جا نخورند

بعضی آمادگی ها لازمه حتی اگه هیچ وقت بهشون نیاز نداشتیم




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/17/آمادگی




وطن جان ????

درخواست حذف اطلاعات


دلم دلم
هوای هوای
وطن وطن
کرده
است است
بسی بسی




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/17/وطن-جان-????




وطن جان ????

درخواست حذف اطلاعات


دلم دلم
هوای هوای
وطن وطن
کرده
است است
بسی بسی




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/17/وطن-جان-????




...

درخواست حذف اطلاعات


مطفاوط باش

ولی

بی تفاوت هرگز


عنوان با شما





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/18/...




...

درخواست حذف اطلاعات


مطفاوط باش

ولی

بی تفاوت هرگز


عنوان با شما





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/18/...




دخترک همین حوالی

درخواست حذف اطلاعات


دخترک هر روز از خانه بیرون میزد


میرفت دنبال رد پای دیروزش


غافل بود از اینکه ی قبل از او از این کوچه ها گذر کرده


و عطرش را آنجا جا گذاشته است


غافل بود که رد پاهایش جای پای دیگری است


که هر روز همان مسیر را برای دیدنش پیاده می آمده


و او هم ناخواسته از همان مسیر میرود


و دنبال همان عطر به راه می افتد


اما چند وقتی بود که دخترک دیگر تنها آن مسیر را می پیمود


او دیگر رد پاهایش را پیدا نمیکرد


گم شده بود


در تنهایی خیالی خودش


بوی عطر تلخی جای آن عطر شیرین قبلی را گرفته بود


دخترک داشت کم کم عاشق تر میشد


که انگار فهمیده بود رد پاها عوض شده است


بوی عطر غریبی آنجا را پر کرده


و انگار کوچه ها برایش مثل کشوری غریب میماند


که او اهل آنجا نیست


و مردمانش را نمیشناسد


در حالی که چهره ها برایش آشنا بود


و او هم اهل همان شهر و دیار بود






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/19/دخترک-همین-حوالی




دخترک همین حوالی

درخواست حذف اطلاعات


دخترک هر روز از خانه بیرون میزد


میرفت دنبال رد پای دیروزش


غافل بود از اینکه ی قبل از او از این کوچه ها گذر کرده


و عطرش را آنجا جا گذاشته است


غافل بود که رد پاهایش جای پای دیگری است


که هر روز همان مسیر را برای دیدنش پیاده می آمده


و او هم ناخواسته از همان مسیر میرود


و دنبال همان عطر به راه می افتد


اما چند وقتی بود که دخترک دیگر تنها آن مسیر را می پیمود


او دیگر رد پاهایش را پیدا نمیکرد


گم شده بود


در تنهایی خیالی خودش


بوی عطر تلخی جای آن عطر شیرین قبلی را گرفته بود


دخترک داشت کم کم عاشق تر میشد


که انگار فهمیده بود رد پاها عوض شده است


بوی عطر غریبی آنجا را پر کرده


و انگار کوچه ها برایش مثل کشوری غریب میماند


که او اهل آنجا نیست


و مردمانش را نمیشناسد


در حالی که چهره ها برایش آشنا بود


و او هم اهل همان شهر و دیار بود






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/19/دخترک-همین-حوالی




مـُـ کال مہ

درخواست حذف اطلاعات



+ماه من بیداری؟

-بله خورشید من
تو فقط طلوع کن
والا هوا هم که ابره و پیدا نیستی

+فدات بشم حوصله ات سر نره؟

-نه بابا
یعنی چرا
هی میره هی میاد
حوصله ام رو میگم
اتصالی داره

+قبلا حوصله ها مثل شیر در حال جوش بود باید مواظب می بودن نریزه رو گاز حالا برقی شده؟

-آره والا عصر تکنولوژیه دیگه

+خیلی دوست دارررررررم

- من بیشتر

خب چی شد جریان
یه وقت نخونیش شجریان


+جریان ؟

-آره جریان زندگی؟
چجوریه موج داره یا آرومه

+خب زندگی بی مکث جریان داره

-عه من فکر هی میزنی جلو
میزنی عقب

خوب شد توجیه ام کردی






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/19/م-کال-مہ




مـُـ کال مہ

درخواست حذف اطلاعات



+ماه من بیداری؟

-بله خورشید من
تو فقط طلوع کن
والا هوا هم که ابره و پیدا نیستی

+فدات بشم حوصله ات سر نره؟

-نه بابا
یعنی چرا
هی میره هی میاد
حوصله ام رو میگم
اتصالی داره

+قبلا حوصله ها مثل شیر در حال جوش بود باید مواظب می بودن نریزه رو گاز حالا برقی شده؟

-آره والا عصر تکنولوژیه دیگه

+خیلی دوست دارررررررم

- من بیشتر

خب چی شد جریان
یه وقت نخونیش شجریان


+جریان ؟

-آره جریان زندگی؟
چجوریه موج داره یا آرومه

+خب زندگی بی مکث جریان داره

-عه من فکر هی میزنی جلو
میزنی عقب

خوب شد توجیه ام کردی






منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/19/م-کال-مہ




____????????????____

درخواست حذف اطلاعات

.

.

.

.

جن و بسم الله نبودیم

.

.

.

.

.

ولی هیچ وقت هم کنار هم نبودیم

.

.

.

.

.




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/19/????????????




دوستت دارم چه دوست داشتنی

درخواست حذف اطلاعات

یاد نگین انگشتری میفتم
که روی انگشتم نیست
بوی عطر می آید
عطر گل نگینی
که روی پیراهنم نیست
بوی خوشی از راه دور به مشامم میرسد
بوی خوش پیراهن سفید توست
که بوی عطر میدهد ،
عطر گل نگینی

بوی خوش نگین چشمان مشکی توست
که از من دریغش میکنی

تویی که نگینی روی قلبم
تویی که نگین درخشان زندگیم هستی
تویی که من
راه و بیراهه ام را از انعکاس نور نگین انگشترت میفهمم

مگر نگین ها کهنه میشوند؟!
مگر نگین ها فراموش میشوند؟!
مگر نگین ها از یاد میروند؟!
مگر نگین ها کمرنگ و کم ارزش میشوند؟!

هرگز...

هرگز چنین نیست...

از من دلخور نشو
تقصیر من نیست که کوچه ها فاصله دارند...
دوست داشتن هوس نیست که دل آدم را بزند
دوست داشتن یعنی سال ها صبر و سال ها انتظار
دوست داشتن یعنی تردید نداشته باشی
دوست داشتن یعنی مطمئن باشی که دوستش داری
دوست داشتن یعنی مطمئن باشی که دوستت دارد
و من دوستت دارم
دوست داشتنی عمیق
منی که میدانم فکرت پیش من است
تویی که بدانی فکرم پیش توست

منی که روزها از یادت دست نمیکشم
منی که شب ها از اضطراب و دلهره ی دوباره دیدن آن چشم ها حالی به حالی میشوم
منی که عاشقانه پای عشقت می ایستم

دوست داشتن یعنی یی که ما میشویم




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/10/دوستت-دارم-چه-دوست-داشتنی




????????????پاییز????????????

درخواست حذف اطلاعات

پاییز یعنی یک غم دیگه یعنی یه ساله مبهمه دیگه
من از همون پاییز که رفتی کلا شدم یک آدمه دیگه
با اولین برگی که میریزه دلتنگیایه من شروع میشه
جوری تنم میلرزه که یک شب با موج سرما روبرو میشه
منو زخمی رها کردی ببین با من چه کردی
خلاصم کن همین حالا اگه قراره برنگردی
منو زخمی رها کردی ببین با من چه کردی
خلاصم کن همین حالا اگه قراره برنگردی


با اولین برگی که میریزه انگار که تو قطب این خونه
از بعد این پاییز یک عمره هر روز این خونه زمستونه
راحت نمیتونم بفهمونم حس این درد یعنی چی
یک روز تنها شی بهت میگم تنهاییه یک مرد یعنی چی
منو زخمی رها کردی ببین با من چه کردی
خلاصم کن همین حالا اگه قراره برنگردی





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/13/????????????پاییز????????????




حدیث عشق

درخواست حذف اطلاعات

#شب_نامــه


" لِایِّ الاُ مُورِ اِلیڪَ اَشڪُوا وَلِما مِنهااَضِجُّ

وَابڪی"



همیشه سخت بوده و هست...

گاهی صبر ڪردن میشود درد آورترین لحظاتِ زندگی یڪ آدم،

گاهی ظرف و اندازه قلب انسان طاقت این حجم سختی را ندارد...

گاهی دل میشڪند، آدم ڪم می آورد، انتظار و چشم به راه بودن گاهی از خود مصیبت هم دشوار تر می شود.

برای ڪسی ڪه به انتظار نشسته دنیا میشود جهنمی ڪه از درون می سوزاند و رخ نشان نمی دهد...

ادامه مطلب



منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/14/حدیث-عشق




❣ #دݪ_ݩـــــــگار

درخواست حذف اطلاعات

در عاشقـــــی

تو قبله گاهِ همه دلهایی ارباب!

چه خوب ارب میڪنی و با اینڪه گنهڪاریم دستِ نوازش میڪشی...

این شبها و روزها

حرفی در سرم دائما در چرخش است!

میگفت:

ڪشتیِ حُسین در انتظار نمی ماند!

بلڪه به دنبالِ تمامِ جامانده ها میرود...

یعنی

یادت هم ڪه نباشد

حواست پرتِ شلوغیهایِ دنیا هم شده باشد

باز به دنب می آید و

خود را میانِ لحظه هایَت جا میدهد!


" یا قدیمَ الاحسان "

اربابا...

صدایَت میزنم!


ای ڪه " و عادتڪُم الاحسانی " ات زبانزدِ عالمیست و ای ڪه، گنڪار می ی و بی آبرویی سخت بی ڪس را

آبرو میدهے...

نه. . .

آبرو میشوی

و چه ارب !


صدایت میزنم آقا

من از دستِ دلِ به گناه هایِ طولانی نشسته ام خسته ام...

عجیب خسته ای ڪه اگر تو به دادم نرسی

تمام میشوم!


دریاب

گدایَـــــت را ...

▪️خواستم

از تـــــو نویسم

ڪه قلم درد گرفت ...



#کپی





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/14/❣-دݪ-ݩگار




از من به تو یا از تو به من

درخواست حذف اطلاعات

بنویس
برایم هر روز از خودت بنویس
از روز های دلتنگی
از غروب های پر از بغض
از روز های بارانی
از چشم های خیس
از قدم زدن های طولانی
از دست های سرد و یخ زده
از چشم های منتظر و نا آرام
از خستگی
از زمین خوردن
از تنهایی
از هرچه که دوست داری
از هرچه که اذیتت میکند
از هرچه دلت را آزرده

بنویس برایم تا من هم برایت بلند بلند بخوانم
روز های بی تو سر را
طولانی زمستان را
عصر های غم انگیز پاییزی را
از ش تن ناگهانی بغض های باران زده
از ش تن غرور رعدوبرق
از هرچه جانم را به لبم رساند





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/14/از-من-به-تو-یا-از-تو-به-من




:))) (((::))) (((:

درخواست حذف اطلاعات

بر خلاف تصور برخی ها که میگویند هر ی که میرود یا دارد از سربازی فرار میکند یا میخواهد مستقل شود و از زیر سایه ی خانواده خارج شود یا دنبال خوشگذرانی است و یا هزار جور فکر دیگه که خیلی شان اشتباه است

باید بگویم امروز آدم های زیادی را دیدم که با انگیزه تلاش می د برای علاقه شان ، تا نیمه های شب که چه عرض کنم حتی تا خود کله ی سحر برای انتخاب شان برای رشته و آینده ی کاری که قرار است خودشان بسازندش تلاش می د

از خواب و خوراک شان مایه می گذاشتند ، از تفریحات هرچند سالمشان میزدند تا بیشتر وقتشان را برای حرفه و کاری که انتخاب د بگذارند

خلاصه نمه نمه دارم یاد میگیرم که من هم نباید تنبلی و سستی کنم و باید مضاعف به توان مضاعف برای هدف و آینده ام تلاش کنم انشاالله

امروز فهمیدم که آدم ها و به خصوص جوانتر ها اه شان را بهتر میشناسند وگرنه این همه تلاش بدون هدف معنا ندارد حتی اگر بگویند که هدف مشخصی ندارند باز هم یک هدف و آرزوی پنهانی در زندگیشان دارند که دارند برایش از نیرو و توان فکری و جسمی شان مایه میگذارند


خلاصه اینکه باید بگویم آدم ها باید دنبال علاقه شان راه بیفتد ، علایق شان را درست بشناسند ، سعی کنند علایق شان را در مسیر درستش شکوفا کنند و اینکه اگر علاقه باشد آدم زمان و مکان نمیشناسد ، دنبال حرف مردم و مد و از این جور حرف های باد هوا نمیرود

نقشه ی راهش که معلوم باشد فقط باید سرش پرت خودش و اع باشد زیاد سرش را نچرخاند که سرگردانش کنند زیاد با آدم های نادلسوز و نابلد نشست و برخاست نکند از برنامه اش با آن ها به گفت وگو ننشیند

خلاصه با توکل ب خدا خودش مراقب خودش باشد




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/15/:))) (((::))) (((:




چرا؟

درخواست حذف اطلاعات

چرا همیشه لیلا ها فرمانروای قصه های عاشقانه اند؟



و چرا مجنون ها همیشه عاشق فرمانروا ها میشوند ؟



و آ چرا ی در عشق حرف مجنونین را باور نمیکند؟!




منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/16/چرا




امروز ۹ مهر

درخواست حذف اطلاعات

سلام

حال من امروز نسبت به این چند روز خیلی بهتر بود خدارو شکر؛ ولی هنوز خیلی مونده تا عالی و روبراه بشم. منظورم اون حال خوبِ ایده آلِ که امیدوارم همین روزا بهش برسم

نمیدونم چرا و چی میشه که بعضی وقت ها آدم حالش خوبه خیلی هم خوبه بعد یهو یا یه اتفاقی براش میفته یا به هر دلیلی حال و هوای یجور دیگه میشه ، همیشه هم اینطور نیست که حالش بد و نامیزون بشه ها نه ولی آدم انگار خودش میخواد توی اون حال خوبه بمونه

خلاصه دوست دارم این حال خوب امروزم بازهم تکرار بشه ولی تکراری نشه و هرروز بهتر از دیروز بشه


امروز یکی از دوستامو دیدم که خیلی دلم هواشو کرده بود ،خیلی آدم با نشاط و پرانرژی ایه ولی خب زود خ ظی کردیم و زیاد نشد باهم حرف بزنیم ولی ایشالا که دوباره میبینمش


وای که چقدر امروز به چیزای مس ه خندیدم ، به نظرم کمش بد نیست ولی دیگه خ امروز خیلی زیادی خندیدم ؛ من خودم بیشتر لبخند های نمکی رو دوست دارم که توش واقعا معلومه طرف خوشحالم نه اینکه بخنده خنده های بعضی ها هم که بدجور به دل آدم میشینه (بیشتر منظورم از جنس خودمه)


غذای سلف هم که هربار باید یه چیزیش کم بشه امروز جاتون خالی جوجه بود ولی خب گوجه نداشت که البته هم گرون شده و هم شاید چون من زیاد نمیخورم نداده بودن ولی سووووووپ ش خیلییییی خوشمزه بود

البته سوتفاهم نشه ها من زیاد آدم شکمویی نیستما ولی زیاد شکمم گشنش میشه دست خودش هم نیستا


از درسا هم که دیگه نگم که اگه یکم نجنبم عقب میمونم بدجووور


دیگه چی بگم


اهان بزار این هم بگم، امروز سر یکی از کلاسا ردیف اول نشسته بودم ،کلاس هم که ماشالا قوطی کبریت تعداد هم که ماشالا زیاااد ، هیچی فکر کنم یه ده دقیقه ای از کلاس گذشته بود که یکی از آقا پسرای همکلاسی به همراه دوستش که همراهیش کرده بود با دوتا عصای کمکی در میزنه و وارد کلاس میشه و از قضا همه ی صندلی ها تا ا پر و یه تک صندلی کنار من خالی ، هیچی دیگه میاد میشینه روی صندلی کنار من پسر بدی نیست ولی نمیدونم چرا عقلش نرسید یکم صندلی رو ببره اون طرف تر حالا این به کنار ، آرنجش که از اول تا آ روی صندلی من بود و کجای دلم بزارم ؟

پاش ش ته بودا ولی نمیدونم چرا جزوه نمی نوشت ؟!

حالا همه ی اینا یه طرف حرف دوستم یه طرف دیگه که میگفت چه خطت خوب شد!

راستش این ش آروم مینوشت خب مسلما منم آروم مینوشتم خب معلومه که آدم خطش بهتر از وقتی میشه که تند تند و عجله ای مینویسه

نمیدونم والا فکر نمیکنم دلیل دیگه ای داشته باشه ولی شاید هم اون لحظه دلم واسه چشای اون بیچاره سوخت که همش زل زده بود به جزوه ی من


امروز اتفاقای دیگه ای هم افتاد که همش خیلیه بخوام بنویسم


خب بریم بیایم یه استراحت ، به شرط حیات ایشالا بازم مینویسم

اگه متن خوشگل مشگل هم نوشتم واسه تون میزارم


بای تا های





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/10/امروز-9-مهر




امروز ۹ مهر

درخواست حذف اطلاعات

سلام

حال من امروز نسبت به این چند روز خیلی بهتر بود خدارو شکر؛ ولی هنوز خیلی مونده تا عالی و روبراه بشم. منظورم اون حال خوبِ ایده آلِ که امیدوارم همین روزا بهش برسم

نمیدونم چرا و چی میشه که بعضی وقت ها آدم حالش خوبه خیلی هم خوبه بعد یهو یا یه اتفاقی براش میفته یا به هر دلیلی حال و هوای یجور دیگه میشه ، همیشه هم اینطور نیست که حالش بد و نامیزون بشه ها نه ولی آدم انگار خودش میخواد توی اون حال خوبه بمونه

خلاصه دوست دارم این حال خوب امروزم بازهم تکرار بشه ولی تکراری نشه و هرروز بهتر از دیروز بشه


امروز یکی از دوستامو دیدم که خیلی دلم هواشو کرده بود ،خیلی آدم با نشاط و پرانرژی ایه ولی خب زود خ ظی کردیم و زیاد نشد باهم حرف بزنیم ولی ایشالا که دوباره میبینمش


وای که چقدر امروز به چیزای مس ه خندیدم ، به نظرم کمش بد نیست ولی دیگه خ امروز خیلی زیادی خندیدم ؛ من خودم بیشتر لبخند های نمکی رو دوست دارم که توش واقعا معلومه طرف خوشحالم نه اینکه بخنده خنده های بعضی ها هم که بدجور به دل آدم میشینه (بیشتر منظورم از جنس خودمه)


غذای سلف هم که هربار باید یه چیزیش کم بشه امروز جاتون خالی جوجه بود ولی خب گوجه نداشت که البته هم گرون شده و هم شاید چون من زیاد نمیخورم نداده بودن ولی سووووووپ ش خیلییییی خوشمزه بود

البته سوتفاهم نشه ها من زیاد آدم شکمویی نیستما ولی زیاد شکمم گشنش میشه دست خودش هم نیستا


از درسا هم که دیگه نگم که اگه یکم نجنبم عقب میمونم بدجووور


دیگه چی بگم


اهان بزار این هم بگم، امروز سر یکی از کلاسا ردیف اول نشسته بودم ،کلاس هم که ماشالا قوطی کبریت تعداد هم که ماشالا زیاااد ، هیچی فکر کنم یه ده دقیقه ای از کلاس گذشته بود که یکی از آقا پسرای همکلاسی به همراه دوستش که همراهیش کرده بود با دوتا عصای کمکی در میزنه و وارد کلاس میشه و از قضا همه ی صندلی ها تا ا پر و یه تک صندلی کنار من خالی ، هیچی دیگه میاد میشینه روی صندلی کنار من پسر بدی نیست ولی نمیدونم چرا عقلش نرسید یکم صندلی رو ببره اون طرف تر حالا این به کنار ، آرنجش که از اول تا آ روی صندلی من بود و کجای دلم بزارم ؟

پاش ش ته بودا ولی نمیدونم چرا جزوه نمی نوشت ؟!

حالا همه ی اینا یه طرف حرف دوستم یه طرف دیگه که میگفت چه خطت خوب شد!

راستش این ش آروم مینوشت خب مسلما منم آروم مینوشتم خب معلومه که آدم خطش بهتر از وقتی میشه که تند تند و عجله ای مینویسه

نمیدونم والا فکر نمیکنم دلیل دیگه ای داشته باشه ولی شاید هم اون لحظه دلم واسه چشای اون بیچاره سوخت که همش زل زده بود به جزوه ی من


امروز اتفاقای دیگه ای هم افتاد که همش خیلیه بخوام بنویسم


خب بریم بیایم یه استراحت ، به شرط حیات ایشالا بازم مینویسم

اگه متن خوشگل مشگل هم نوشتم واسه تون میزارم


بای تا های





منبع : http://dokhtaritanhayetanha.blog.ir/1397/07/10/امروز-9-مهر