بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

چشمانِ یک لال

آخرین پست های وبلاگ چشمانِ یک لال به صورت خودکار از بلاگ چشمانِ یک لال دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



او را به خود بسپاریدش.

درخواست حذف اطلاعات

ولی نه واقعا.. انقدرام ترسناک نیست. آخه امروز بعد کلاسِ صبح که مریم رفت، بُرد نشوندم رو صندلی پشتی.. طرف آفت ش که سردم نشه و دقیقه های باقی مونده تا کلاس بعدی رو به تعداد سیگارای داخل پاکت تقسیم کرد که بتونم اون تایمو بگذرونم.. سرگرمم کرد و نذاشت خلم در بره.. یا همین نیم ساعت پیش مثلا. دستشو تا آرنج کرد تو حلقم. چون می دونی دیگه.. ح تهوع نشیمن گاهِ آدمو خون می ندازه. مهربان بانو گذاشت محتویاتمو بیارم بالا.همه شو.  انقدر بیارم بالا که مغزم کبود شه.. که کاملا حس کنم زنده م.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/08/07/post-740/آن-را-به-خود-بسپاریدش-




ال تی ام ناپذیری به اندازه ی کافی.

درخواست حذف اطلاعات

من دارم با عجز تو آینه.. با اشک ریختنش وقتی که قضیه جدی میشه.. با خنده های مز ف و الکی ش.. با تظاهر ش به ی که نیست.. دارم با همه چیزش کنار میام وُ

این کنار اومدن هیچ از نفرتم کم نمی کنه. 




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/08/10/post-743/ال‌تی‌ام‌ناپذیری-به-اندازه‌ی-کافی-




اما زمان، ماتحتِ فراخ و باحوصله ای داشت.

درخواست حذف اطلاعات

نه. جواب نه عه. ناراحتت می‎ کنه؟ ناراحتم می کنه. چون مقصر گنده هه خودمم که با نه های شلِ دیگران شل و سریع وا دادم و با خودم تکرار که تو هیچ چی نیستی. هیچ جا هیچ چی نیستی. نبودم/نیستم هم واقعا. من تو هیچ بُعدی از زندگیم چیزی رو جلو نبردم. من آدم به غایت سطحی و عبثی ام. حالا الان ممکنه مثال نقض پیدا بشه. ممکنه واقعا؟ تک و توک. که البته مجبورم کنه بیشتر اعتراف کنم. به و برای خودم دیگه. خب آره منم تونستم تک و توک ادا در بیارم براتون و از قضا خوشحال هم شدم.. از گول به سر خودم و خودتون. می دونم که گول رو می خورن. من می خوام گولُ بمالم. من همه ی این سال ها گولُ مالیدم. " خب الانم که دیر نیست" و مرض. این صدای مامان وار و نصیحتگر ذهن چرا خفه نمی شه؟  الان واقعا باید خفه شه.. الان که فقط دلم می خواد برای وا ندادن و چیزی شدن و دیگه گول ن خیلی دیر (شده) باشه. دیرِ واقعی.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/08/18/post-748/اما-زمان،-ماتحتِ-فراخ-و-با-حوصله‌ای-داشت-




دیس بیوتیفول هل آو ماین.

درخواست حذف اطلاعات

دو سال پیش اولین کلاسمون شنبه ساعت هشت صبح بود. برنامه ترم یکُ خودشون چیده بودن و ما نمی تونستیم دستکاریش کنیم. اگرم می تونستیم جراتشُ نداشتیم. طبیعتاً ذوق زیادی داشتم (همه داشتن گمونم). یه بار تو زندگیم برای رسیدن به یه چیزی بیشتر از لیاقتش زحمت کشیده بودم و ازش انتظار داشتم. انتظار داشتم محبوبم و رشته ای که با شنیدن هزارجور متلک و غر اطرافیان انتخابش یه چیزی بذاره کف دستم. یه چیزی که ارزش اون همه سگ دو زدنو داشته باشه. چون به غیر از درس خوندن و پوسیدن تو اینجا گزینه ی دیگه ای  هم بود: گذاشتن همه چیز و رفتن با نزدیک ترین غریبه ی زندگیم. اما اون غریبه رو راهی بره به شیرینی فروشی ش برسه و موندم و بوی گه فاضلاب و عقاید گندیده ی اکثر آدمای رضویه رو تحمل تا برسم به یکی از معدود آرزوهای زندگیم. رسیدم و سر همون اولین کلاس همه چیز فرو ریخت. ناگهان. و برنامه ریزی شده ترین ناگهانِ عمرمو تجربه و خفه شدم. تا الان ت موندم. فکر شاید زوده برای قضاوت هنوز. که نبود.


فردا باید لاشه ی خودم و انگیزه هامو ببرم سر کلاسا باز و تمام تمرکزمو بذارم روی این که یاد بگیرم هیچ وقت آرزو نکنم و برای رسیدن به چیزی جاییمو ایضاً.


کاش دو سال و چند ماه برگرده عقب همه چیز.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/07/07/post-715/دیس-بیوتیفول-هل-آو-ماین-




استسل ـَ/ارا

درخواست حذف اطلاعات

حداقلش اینه که یاد گرفتم کار زیادی نمی شه کرد جز تو "باید باشد " ها و مواجه شدن با "آن چه هست" ها.



+یه جوری همیشه چیزتون خله که دیگه شک ندارم بابتش هرماه چند میلیون میره رو حساب بانکی تون. 




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/07/13/post-720/استسل-ـَ-ارا




دیس بیوتیفول هل آو ماین.

درخواست حذف اطلاعات

دو سال پیش اولین کلاسمون شنبه ساعت هشت صبح بود. برنامه ترم یکُ خودشون چیده بودن و ما نمی تونستیم دستکاریش کنیم. اگرم می تونستیم جراتشُ نداشتیم. طبیعتاً ذوق زیادی داشتم (همه داشتن گمونم). یه بار تو زندگیم برای رسیدن به یه چیزی بیشتر از لیاقتش زحمت کشیده بودم و ازش انتظار داشتم. انتظار داشتم محبوبم و رشته ای که با شنیدن هزارجور متلک و غر اطرافیان انتخابش یه چیزی بذاره کف دستم. یه چیزی که ارزش اون همه سگ دو زدنو داشته باشه. چون به غیر از درس خوندن هم گزینه ی دیگه ای بود: گذاشتن همه چیز و رفتن با نزدیک ترین غریبه ی زندگیم. اما اون غریبه رو راهی بره به شیرینی فروشی ش برسه و موندم و بوی گه فاضلاب و عقاید گندیده ی اکثر آدمای رضویه رو تحمل تا برسم به یکی از معدود آرزوهای زندگیم. رسیدم و سر همون اولین کلاس همه چیز فرو ریخت. ناگهان. و برنامه ریزی شده ترین ناگهانِ عمرمو تجربه و خفه شدم. تا الان ت موندم. فکر شاید زوده برای قضاوت هنوز. اما نبود.


فردا باید لاشه ی خودم و انگیزه هامو ببرم سر کلاسا باز و تمام تمرکزمو بذارم روی این که یاد بگیرم هیچ وقت آرزو نکنم و برای رسیدن به چیزی جاییمو ایضاً.


کاش می شد دو سال و چند ماه برگرده عقب همه چیز.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/07/07/post-715/دیس-بیوتیفول-هل-آو-ماین-




ذکر روزانه

درخواست حذف اطلاعات

you're a mother in' piece of and you'll never amount to nothing. 




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/25/post-691/ذکر-روزانه




fear is an emotion inside us eating away our insides

درخواست حذف اطلاعات

نشستم دارم به دبیرستان و روزای سگی ش فکر می کنم. روزایی که حس می چیز خاصی برام نمونده و غم روزامو، زنگ تفریحا یکی در میون پشتِ ی کلاس و وسطِ خنده های بلندم قایم می و برگشتنی می زدم پشت خودم و می گفتم : دمت گرم که نم پس نمیدی. بعدم خودمو ول می دادم تو درس و کتاب. انقدر می خوندم تا چشم ها و ذهنم خل شن و خوابشون ببره. اون روزا خیلی احساس می قوی ام و بودم. آدما هیچ وقت شک نمی که حالم سرجاش نیست و همین انگار زنده نگهم داشت. یادمه نترس بودم. از حرفایی که پشت سرم می زدن و از بی توجهی اطرافیان نمی ترسیدم اصلن. چون بودن آدمایی که چراغ بندازن تا روشن شه مسیر.. که دستمو بگیرن و بگن: ببین این چاله ست و این چاه. بیا این ورتر راه بریم. ولی مگه آدما چقدر هم مسیرن؟ چقدر چاه و مسیر صافشون شبیهه به هم ؟ یه جا باید جدا شن بالا ه و چشماشونُ عادت بدن به تاریکی راه.

و

همین

تاریکی و ترس این روزا خیلی کشنده تر از غم و سگِ اون دورانه.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/26/post-693/fear-is-an-emotion-inside-us-eating-away-our-insides




حالا کاری نداریم که تهش تا دستشویی هم نِمیره حتی.

درخواست حذف اطلاعات

بعد از یه مدت نسبتاً طولانی جوری با خودش مواجه شده که پشم و ترسش همزمان ریخته.

الان احساس می کنه می تونه زیرسیگاری رو برداره بره بشینه وسطِ خونه و سیگارشُ روشن کنه.

یا مثلاً در تراسُ باز کنه و داد بزنه از همه متنفره بعدم لکه ی ننگِ بودنُ پاک کنه از وجودش. 




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/07/04/post-710/حالا-کاری-نداریم-که-تهش-تا-دستشویی-هم-نِمیره-حتی-




کوریون یه بار نوشته بود : "من احمقم، اما نه به اندازه کافی." منم.

درخواست حذف اطلاعات

پیشنهادم مس ه بود. گفتم بیا رو کاغذ هرچی که الان تو ذهنمونه بنویسیم. گوشیشُ برداشت. معلوم بود داره دنبال یه چیزی می گرده تا جای حرف ذهنش بنویسه و قیافه ی نکبتش ُ بگیره که ببین چه جمله ای. گفتم زود باش دیگه بنویس. خب معلومه که گفت اول خودت بنویس. نوشتم. گوشیشُ قفل کرد و گذاشت کنار پاش و نگام کرد. ازین نگاها که" تو چرا بزرگ نمی شی؟". ازین نگاها نداریم مگه؟ نگاهش همینُ گفت ولی. ناراحت شدم. کاغذُ برداشتم گذاشتم رو پام. جوری که اون نبینه نوشتم : آدم دلش می خواد بره فقط. شما نکبتا رو بذاره و بره. بعدم مچاله ش و اشک دم مشکمُ کنترل.



+مثلا این یکی رو گوش کن. صدای رفتن نمیده. صدای موندن هم. صدای پّوسیدن میده.

++مرضِ نقطه گرفتم




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/15/post-662/کوریون-یه-بار-نوشته-بود-من-احمقم،-اما-نه-به-اندازه-کافی-منم-




پِین وانتس ایترنیتی

درخواست حذف اطلاعات

حافظه ی آدما تو مغزشونه دیگه، نه؟ چند روزه حس می کنم مغزم داره جمع میشه تو خودش و کوچیک تر میشه هی(با فرض وجودش البته) و با کوچیک شدنش یه بخشی از حافظه مُ تف می کنه سمت فضای خالیِ سرم. بعد انگار که مگس تو سرمه.


بعداًنوشت: علمی شُ پیدا . این جوریه : ایی که دیر می خوابن آ ین مرحله خوابُ ندارن. این مرحله به حافظه خیلی ربط داره انگار.



+آرشیو دث-دوم  و پست راکشُ در راه خدا بخشید بهم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/14/post-661/پِین-وانتس-ایترنیتی




کوریون یه بار نوشته بود : "من احمقم، اما نه به اندازه کافی." منم.

درخواست حذف اطلاعات

پیشنهادم مس ه بود. گفتم بیا رو کاغذ هرچی که الان تو ذهنمونه بنویسیم. گوشیشُ برداشت. معلوم بود داره دنبال یه چیزی می گرده تا جای حرف ذهنش بنویسه و قیافه ی نکبتش ُ بگیره که ببین چه جمله ای. گفتم زود باش دیگه بنویس. خب معلومه که گفت اول خودت بنویس. نوشتم. گوشیشُ قفل کرد و گذاشت کنار پاش و نگام کرد. ازین نگاها که" تو چرا بزرگ نمی شی؟". ازین نگاها نداریم مگه؟ نگاهش همینُ گفت ولی. ناراحت شدم. کاغذُ برداشتم گذاشتم رو پام. جوری که اون نبینه نوشتم : آدم دلش می خواد بره فقط. شما نکبتا رو بذاره و بره. بعدم مچاله ش و اشک دم مشکمُ کنترل.



+مثلا این یکی رو گوش کن. صدای رفتن نمیده. صدای موندن هم. صدای پوسیدن میده.

++مرضِ نقطه گرفتم




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/15/post-662/کوریون-یه-بار-نوشته-بود-من-احمقم،-اما-نه-به-اندازه-کافی-منم-




کَندن و پرت شدنِ پیوسته

درخواست حذف اطلاعات

ولی اصلاً نخو دن بهتر از درجه و دقیقه ای خو دن ه.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/11/post-654/کَندن-و-پرت‌شدنِ-پیوسته




how to never stop being sad

درخواست حذف اطلاعات

گوش بدین:

این جـا


 


repeat to yourself that they're not really gone

time has proven that fooling yourself into believing a lie is the most effective way to deal with things you have no control over. 

keep listening to the mixtapes they made you. overanalyse every single word you hear. " was this a sign that things were going wrong? " no, no. you were the one that cared too hard, not them.

stay up every single night staring at your phone. either attempting to gather up the courage to turn these demons, these constant reminders of your loneliness into nothing more than a bad dream. or praying just for one second you could feel the warmth of equally returned love.

go out for coffee four times a week by yourself. always bring your notebook, never stop writing. leave little comics and thank you notes with your tip. watch them smile as you get in your car.

always talk down on yourself whenever possible. my life is because i deserve it, right? you must have done something really bad and it's nearly impossible for you to cry now.

avoid your friends for weeks even though they're the only sense of consistency you have left in your life. if they really wanted to see you they'd come. but they won't. who cares?

allow yourself to lose interest in the things you love. watch as you begin to take a backseat to the world around you, don't fight it. become a secondary character in your own motion picture.

but most importantly drown every single one of your feelings in old stolen rum. learn to love the taste of it dripping down your throat. find comfort in the warmth coming from your stomach, you're drinking bottled love now.

you don't need other people to drive away your loneliness. you just needed to find a way to talk to it.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/12/post-659/how-to-never-stop-being-sad




پِین وانتس ایترنیتی

درخواست حذف اطلاعات

حافظه ی آدما تو مغزشونه دیگه، نه؟ چند روزه حس می کنم مغزم داره جمع میشه تو خودش و کوچیک تر میشه هی(با فرض وجودش البته) و با کوچیک شدنش یه بخشی از حافظه مُ تف می کنه سمت فضای خالیِ سرم. بعد انگار که مگس تو سرمه.



+آرشیو دث-دوم  و پست راکشُ در راه خدا بخشید بهم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/14/post-661/پِین-وانتس-ایترنیتی




اسُّل

درخواست حذف اطلاعات

دوستِ دوره ی راهنماییم خودش و دردای زندگیشُ پهن کرده تو دایرکت اینستاگرامم که من یه نفرُ می خوام که بخواد خونه بگیره و اگه پیدا نشه خیلی وضعیتم بد میشه و فلان. همه رو سین و جواب دادم: نمی شناسم همچین یُ.

اون نقطه ی تهشم گذاشتم.

فکر کرده مثلاً من به جاییمه که وضعیتش بد شه.

آره می فهمم کارش گیره که به منِ کـ..ـیری پیام داده ولی نفرت دست و پامُ گرفته و منُ کشیده تو خودش.

من خودم کمک لازمم. 



+گهِ روراستی رو کی می تونه مث من دراره؟ اشتباه می گم؟ گهِ گه بودگی؟




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/04/post-640/اسُّل




انتظار برای رهایی از انتظار.

درخواست حذف اطلاعات

زل زده م به سُر خوردنِ ِ زندگی از بین انگشتام.

من گم شدم تو چیزی که هستم.

دو روزه می خوام برم سمت کشو که کاغذ و خ ر بردارم و برنامه بچینم برای انتخاب واحد ولی تو راه نگام می افته به آینه و یادم میره خم شم و کشو رو باز کنم.  


" منتظر چی ای؟ "




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/03/post-639/انتظار-برای-رهایی-از-انتظار-




سون یو.. یو ویل درَوْن

درخواست حذف اطلاعات

 ارتباطمُ با دنیای اطراف از دست دادم. 

همه چی مبهمه. 

آدما شبیه توده های بی معنان. 

هیچ حسی ندارم.

با این که می دونم باید سردرد داشته باشم به خاطر کم خو ا، ولی هیچی حس نمی کنم. 

انگار گیر تو یه جور بی زمانی و بی مکانی مطلق. 

ابداً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارم.

این آ یُ البته هیچوقت نداشتم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/29/post-631/سون-یو-یو-ویل-درَوْن




سون یو.. یو ویل درَوْن

درخواست حذف اطلاعات

 ارتباطمُ با دنیای اطراف از دست دادم. 

همه چی مبهمه. 

آدما شبیه توده های بی معنان. 

هیچ حسی ندارم.

با این که می دونم باید سردرد داشته باشم به خاطر کم خو ا، ولی هیچی حس نمی کنم. 

انگار گیر تو یه جور بی زمانی و بی مکانی مطلق. 

ابداً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارم.

این آ یُ البته هیچوقت نداشتم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/29/post-631/سون-یو-یو-ویل-درَوْن




سون یو.. یو ویل درَوْن

درخواست حذف اطلاعات

 ارتباطمُ با دنیای اطراف از دست دادم. 

همه چی مبهمه. 

آدما شبیه توده های بی معنان. 

هیچ حسی ندارم.

با این که می دونم باید سردرد داشته باشم به خاطر کم خو ا، ولی هیچی حس نمی کنم. 

انگار گیر تو یه جور بی زمانی و بی مکانی مطلق. 

ابداً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارم.

این آ یُ البته هیچوقت نداشتم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/29/post-631/سون-یو-یو-ویل-درَوْن




سون یو.. یو ویل درَوْن

درخواست حذف اطلاعات

 ارتباطمُ با دنیای اطراف از دست دادم. 

همه چی مبهمه. 

آدما شبیه توده های بی معنان. 

هیچ حسی ندارم.

با این که می دونم باید سردرد داشته باشم به خاطر کم خو ا، ولی هیچی حس نمی کنم. 

انگار گیر تو یه جور بی زمانی و بی مکانی مطلق. 

ابداً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارم.

این آ یُ البته هیچوقت نداشتم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/29/post-631/سون-یو-یو-ویل-درَوْن




سون یو.. یو ویل درَوْن

درخواست حذف اطلاعات

 ارتباطمُ با دنیای اطراف از دست دادم. 

همه چی مبهمه. 

آدما شبیه توده های بی معنان. 

هیچ حسی ندارم.

با این که می دونم باید سردرد داشته باشم به خاطر کم خو ا، ولی هیچی حس نمی کنم. 

انگار گیر تو یه جور بی زمانی و بی مکانی مطلق. 

ابداً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارم.

این آ یُ البته هیچوقت نداشتم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/29/post-631/سون-یو-یو-ویل-درَوْن




گات نُ ریزن تِ ووری 'کز ایتس جاست عه دریم.

درخواست حذف اطلاعات

اعتماد کرده به خودش. اعتماد کرده به این که شبیه هیچ نیست.

یه جورایی ایمان آورده به تنهاییش. 


+یکی دو ساعت پیش هم داشت سعی می کرد بزرگ تر از خودشُ به راهِ مثلاً راستِ تنهایی هدایت کنه.خب کـسش خُله




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/02/post-635/گات-نُ-ریزن-تِ-ووری-کز-ایتس-جاست-عه-دریم-




گات نُ ریزن تِ ووری 'کز ایتس جاست عه دریم.

درخواست حذف اطلاعات

اعتماد کرده به خودش. اعتماد کرده به این که شبیه هیچ نیست.

یه جورایی ایمان آورده به تنهاییش. 


+یکی دو ساعت پیش هم داشت سعی می کرد بزرگ تر از خودشُ به راهِ مثلاً راستِ تنهایی هدایت کنه.خب کـسش خُله




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/02/post-635/گات-نُ-ریزن-تِ-ووری-کز-ایتس-جاست-عه-دریم-




تّرّوّ دیتکتیو، راست فاکین کُل :

درخواست حذف اطلاعات

you, yourself, this whole big drama, it was never more than a jerry-rig of presumption and dumb will, and you could just let go. to finally know that you didn't have to hold on so tight. to realize that all your life - you know, all your love, all your hate, all your memories, all your pain - it was all the same thing. it was all the same dream, a dream that you had inside a locked room, a dream about being a person. and like a lot of dreams, there's a monster at the end of it.





منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/06/02/post-638/تّرّوّ-دیتکتیو،-راست-فاکین-کُل-




چون..

درخواست حذف اطلاعات

من معدنِ مز فاتِ درجه یکَ م. 




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/27/post-630/خس-خسِ-زشت-خفگی




سون یو.. یو ویل درَوْن

درخواست حذف اطلاعات

دو روزه حس می کنم ارتباطمُ با دنیای اطراف از دست دادم. 

همه چی مبهمه. 

آدما شبیه توده های بی معنان. 

هیچ حسی ندارم.

با این که می دونم باید سردرد داشته باشم به خاطر کم خو ا، ولی هیچی حس نمی کنم. 

انگار گیر تو یه جور بی زمانی و بی مکانی مطلق. 

ابداً هیچ ربطی به هیچ چیز ندارم.

این آ یُ البته هیچوقت نداشتم.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/29/post-631/سون-یو-یو-ویل-درَوْن




عنوانِ عن ه؟

درخواست حذف اطلاعات

محتویاتِ ذهنمُ ول داده بودم همین جا؛ احمقِ درونم انگشتشُ گذاشت رو بک اسپیس و نگه داشت.




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/13/post-620/سیکس-صد-و-ناین-ده




سْتاک بیتوین می اند مای سلف

درخواست حذف اطلاعات

فاصله ی بین هر دو تا چیزِ متضاد با هم خیلی ناچیزه وُ من مدت هاست گیر توی همین ناچیزها. 



+نمُردی که زندگی کنی یا زندگی نکردی که بمیری؟




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/14/post-622/




گُهِ ماجرا پایانی ندارد

درخواست حذف اطلاعات

برای چند لحظه زورمُ زدم که چس ناله های منحصر به فرد زندگی مُ .. آخ..

حالا مگه اونی که فکر می کنه ملاک درد کشیدن، رنج بشریته جایی رو آباد کرده؟

معلقتُ بزن بابا




منبع : http://deafeyes.blogsky.com/1397/05/15/post-623/گُهِ-ماجرا-پایانی-ندارد