بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

دایره مینا

آخرین پست های وبلاگ دایره مینا به صورت خودکار از بلاگ دایره مینا دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



گروه اقلیت

درخواست حذف اطلاعات

گروه اقلیت

ما انسان ها برای رشد وتکامل، دگردیسی و دگرگونی های متنوعی را تجربه می کنیم وبه دلیل همین دگرگونی ها به بلوغ وتکامل می رسیم

با دقتی در تاریخچه انسان شناسی در می ی م که انسان کهن نسبت به انسان امروزی بسیار خام ونابالغ است ودگرگونی های کمتری را را بخود اختصاص داده است و به همین مناسبت دیرینه شناسان انسان های کهن را در مسیر فراگیری رفتار زیستی به گونه های متفاوتی از کهن تا مدرن دسته بندی کرده اند .

پس از انقلاب کشاورزی وشهرنشینی و صنعتی، قدرت انسان برای درک آفریدگار بیشتر وبهتر شده است. برداری از رازهای آفرینش با پیشرفت دانش وتکنولوژی درهمه ی عرصه ها رخ داده است . وانسان د ویش ها وپایش های علمی از مرحله ی بدوی خود به مرحله ی مدرن تری حرکت کرده است.

دگرگونی هایی که به واسطه ی آن انسان را به اقتدار کشانیده و او را از نسل های پیشین خود متمایز ساخته است

امروزه شکوه و اوج درک دانش فیزیک وشیمی وزیست شناسی و... شعورانسان را بالغ تر از پیش نموده است ووی را با شتاب بیشتری به سمت تکامل وجانشینی علی الاطلاق خداوند سوق می دهد

ابر باد ومه وخورشید وفلک برای تحقق بلوغ انسانیت به سربازی وفداکاری مشغولند ولی اکثر انسانها همچنان درتردید وناسپاسی به سر می برند. وغبار حق ناشناسی و ناسپاسی را از وجود خود نمی روبد.

به فرموده ی آفریدگار دانا :

وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ بقره : ٢٤٣

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ یوسف: ٢١

وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ هود: ١٧

وبه تع ری قرآن مملو ازاین حکایت است که:

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ العنکبوت: ٦٣

أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ البقرة: ١٧٠

فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ المنافقون: ٣

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لَّا یَشْعُرُونَ بقره: ١٢

به گواهی قرآن بسیاری از لا ها ولن های قرآن برای این است که پروردگار برای رساندن خیر وتکامل به انسان اورا دعوت به دقت وتدبر می کند ولی انسان ناسپاسی می کند و به دنبال خامی و قهقرا تمایل دارد.

هنگامی که های نادانی با نور دانش از ذهن و زندگی مردم کنار می رود و بسیاری از تردیدها و تاریکی ها ازبین می رود دراین میان بسیاری از ناسپاسان هنوز به پوشاندن واقعیت ها اهتمام دارند. دراصطلاح دینی به آنها کافر می گوئیم.

کفر غبار و پوششی است برای نادیده گرفتن واقعیت ها و واژه ی کافرمتضاد با شاکراست.کافرناسپاس است وشاکر سپاسگزار.

انا هدینا السبیل اما شاکرا واما کفورا / (سوره انسان - 3)

انبوه ناسپاسان بیشتربه این دلیل است که ایشان دل به اندک د خویش گرم داشته اند و قطره وجودشان را از دریای دانش پروردگار جدا می دانند.درحالیکه " نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ " یوسف: ٧٦

جناب ابلیس اولین کافری است که با د اندک خویش به سجده بر د قدسی آدم گردید ورو برتافت ونفرین شد.

همه سجده د ولی ابلیس گمان برد که برتری هایی دارد و کفر ورزید .

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ البقرة: ٣٤

ذات اقدس ربوبی از دورزان انتظار تکلیف دارد و بی دان معاف ازتکلیف می مانند.

سپاسگزاری هم تکلیفی است که از اهل د و مدعیان عقلگرایی انتظار می رود.

اما آنچه که پیداست توهم دانایی و ناسپاسی عقلگرایانی است که در اکثریت قرار گرفته اند.ومورد طعنه پروردگارند.

سپاسگزاری وقدر شناسی از مواهب ونعمات خود نعمتی مضاعف برهدیه های خ است

لئن شکرتم لازیدنکم (ابراهیم 7 )

قدرشناسی وسپاسگزاری از تلاش و هدیه وعنایت همنوعان وپروردگار در تداوم وافزایش لطف ومرحمت تاثیر بسزایی دارد

وبرخلاف آن ناسپاسی می تواند مانع دریافت لطف وفیض و هدایا باشد

که هشتم فرمود:

مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل »؛ [1] ی که نعمت دهنده از مخلوقات را شکرگزار نباشد، شکرگزار خداوند نیز نخواهد بود». این روایت به صراحت بر مطلب مورد نظر دل دارد.

آنکه سپاسگزار آفریده های خدا نیست نمی تواند سپاسگزار آفریدگار باشد.

چه بسیار کم هستند گروه سپاسگزاران وچه بسیار زیادند گروه ناسپاسان .

صادق (علیه السلام) فرمود:«در تورات نوشته شده:سپاس کن آن را که بر تو نعمت داده و نعمت بده آن را که از تو سپاس گزار است، با سپاس نعمت ها پایان نمی پذیرد، اما کفران، نعمت ها را باقی نمی گذارد، شکر و سپاس باعث زیادی نعمت ها و ایمنی از دگرگونی ها شود». [۲]

دگرگونی و تبدیل نعمت ها به نقمات وبلا هایی که می تواند ناشی ا سپاسی باشد.

که فرمود : "ولئن کفرتم ان عذ لشدید (سوره ابراهیم - 7)

سجاد (علیه السلام) فرمود:«خدا هر دل غمگینی را دوست دارد، و هر بنده ی سپاس گزاری را دوست دارد، روز قیامت خدای تبارک و تعالی به یکی از بندگانش می فرماید از فلانی سپاس گزاری کردی؟ عرض می کند:پروردگارا! من تو را سپاس گفتم، خدای تعالی فرماید:چون از او سپاس گزاری ننمودی، مرا هم سپاس نگفته ای، سپس فرمود:شکرگزارترین شما خدا را ی است که از مردم بیشتر شکرگزاری کند». [۳]

در حکایتی از اسرار وحید شیخ سعید آمده است که :

خواجه بوالفتح شیخ گفت که شیخ قدس الله روحه العزیز در نشابور بود یکروز ببستقان می شد و وخواجه علی طرطوسی باشیخ ما بهم بود، شیخ در راه می گفت:" اللهم اجعلنی من الاقلین " چون ببستقان رسیدند خواجه علی از شیخ پرسید که که دراین راه برلفظ شیخ بسیار می رفت " اللهم اجعلنی من الاقلین" شیخ گفت خدای تعالی می گوید: اعملوا آل داوود شکرا وقلیل من عبادی الشکور ( 13 سبا) ما می خواستیم که ان قوم باشیم کی شکر نعمت او بجای آریم.(؟!) [4]

سعدی علیه الرحمه در دیباچه ی گلستان چنین نگاشت که:

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت (سورهٔ ابراهیم - آیهٔ ۷) هر نفسی (نفس) که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب

از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید

اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور (سوره سبأ - آیه ۱۳)

بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداون نتواند که به جای آورد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدی (زمردین) بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع (نوروز) (گل) کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی (تاکی) به قدرت او شهد فایق شده و تخم مایی به تربیتش نخل باسق گشته

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری [5]

پروردگارا ما را ازسپاسگزاران نعمت های خویش و قدردان تلاشها و زحمات حق دارانمان قرار بده. (آمین)

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

23 مهرماه 1397

منابع :

1- شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج ۱، ص ۲۷.

2- شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۵، ص ۳۱۵، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

3- کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، محقق و مصحح: ، علی اکبر، ی، محمد، ج ۲، ص ۹۹، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق

4- شیخ سعید الخیر ،اسرار وحید،به اهتمام ذبیح الله صفا ص330 ،انتشارات فردوس ،چاپ سوم 1388

5- شیخ مصلح الدین سعدی،کلیات سعدی ،بامقدمه وتصحیح محمد علی فروغی ص66 ، نشر طلوع چاپ پانزدهم 1387




*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/23/گروه-اقلیت




صداقت در محاق گل می دهد

درخواست حذف اطلاعات

پرسش:

ب و...

چرا صداقت نسبت به گذشته در زندگی مردم کمرنگ شده است؟

جواب: ب و درود فراوان


صداقت اززمره ی باورهای نیک فردی وجامعوی است و دریک جمله کوتاه ،صداقت یعنی راستگویی ودرست کرداری.

صداقت و باورهای نیک ازبین نمی روند بلکه از ح ی وصورتی به حالات و ابعاد دیگر در می آیند.

باورهای نیک ممکن است مخدوش ومنزوی شود ویا درمحاق قرار گیرد. اما نابود نمی شود.

هرگز بذر نیکی و خیر نمی پوسد و ازبین نمی رود.بلکه همواره درجریان وحرکت وپویایی است.

اساسا هیچ تهاجمی به نیکی ها نمی تواند اورا ازپای دربیاورد بلکه باعث صلابت واقتدارش می شود.

این کویر وجود افراد وجامعه است که به باران وآبیاری نیاز دارد.

بارانی از جنس توجه عاشقانه و رایحه ی محبت ملوکانه ی ذات اقدس نیکی.

عشق .محبت . دوست داشتن همدیگر بزرگترین علامت خیر وصداقت است

ی که عشق و دوست داشتن را مخفی می کند .آن را ازبین نمی برد بلکه به آن کافر می شود

و ی که آن را ابراز می کند درحقیقت دارد به خودش خدمت می کند و محبت را رواج می دهد و لو اینکه در ظاهر برایش تلخ بنمایاند اما در باطن به او ریشه می دهد وتنومندش می کند

صداقت را نباید تحقیر کرد.

فرجام تحقیر صداقت، ازبین بردن اص صداقت نیست بلکه به منزله ی هتاکی برای مخدوش آن بوده ودرنهایت به تقویت آن منجرمی شود.

ی که هویت و وقار صداقت را مخدوش می کند ویا در پی مسدود ودرمحاق قرار دادن صداقت است ؛ به صداقت کافراست.

علت همه ی این تظاهرات وبی صداقتی ها دوچیزاست؛

ترس از دست دادن خواستنی ها وتوقع وطمع بی اندازه برای بدست آوردن خواستنی ها.

بی صداقتی از خلا توقعات منزه سرچشمه می گیرد.

توقعات نامنزه در عصر بلوغ وتحولات تکنولوژی لبه ی بی صداقتی را تیزتر می کند وآسیب بیشتری را به ساحت ودل وجان جامعه وارد می کند

ازاین روبرای صیانت ازباورهای نیک وبالاخص صداقت باید هزینه ی سنگینی را پرداخت. وبه بهای این هزینه ی گزاف صداقت ارزش گذاری می شود و شاکله ی آن معتبر ومقدس وزیبا می شود.

صداقت درکنار خود سادگی وصمیمیت را بعنوان رفقای همیشگی به همراه دارد.

پایداری برای سلامت و صیانت از صداقت درحقیقت مجاهدت و پاسداری از حق وحق طلبی است وحق طلبی کفه ی دیگر ی هم دارد وآن بردباری برای پرداخت هزینه و بهای سنگین حق طلبی است.

والی الله المصیر


حمیدرضاابراهیم زاده

18تیرماه1396 خورشیدی


تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/28/صداقت-در-محاق-گل-می-دهد




ای وای که مهرآمد ورفت

درخواست حذف اطلاعات

ای تیر که نامده آتش زده ای

هم من من هم به هوا تش زده ای

دردایره ی سرد دلت سوخت دلم

بر بوم دلت رنگ رخ غش زده ای

ای وای که مهر آمد و رفت ونسرود

داغ دل من تازه شد و وش زده ای...

21/2014oct


29مهر93

حمید رضا ابراهیم زاده


تمامی حقوق این اثر برای مولف محفوظ است



منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/29/ای-وای-که-مهرآمد-ورفت




غم غصه بهانه

درخواست حذف اطلاعات

پدر پسر روح القدس

غرب

غروب

غربت

غافل من از توحیرت در بزمگاه عزت هم شعله با مروت.

غم

غصه

غریبی

غش با سلاح غیبی آشفته است حبیبی ازفرط خود فریبی

غبن

غفلت

غریزه

غفران ، عیش وانگیزه. در خلوت وپاکیزه ، عاشق کش وستیزه


غبار


غرور

غیرت


غوغا شده شاه سوار اومده.

با شادی و حرارت از کار زار اومده

همپای باران عشق تا لاله زار اومده

همراه با ترانه ببین بهار اومده .

از وصف شور وشادی غنچه به بار اومده

صبا به دیدن تو به انفجار اومده.

پشت سرت رو نگاه ببین که یار اومده

به شوق وصل باتو زار ونزار اومده

برای دیدن تو با افتخار اومده.



حمیدرضا ابراهیم زاده


26/12/1393



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/20/غم-غصه-بهانه




تغییر درسرنوشت تمدن وجامعه

درخواست حذف اطلاعات

مصاحبه

"اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم". سوره رعد، آیه یازده

کاربردی این قسمت از آیه شریفه در زندگی امروز چگونه است ؟

بنام سلام بهترین ادب است برای انعقاد کلام

رشد وتکامل انسان مست م تحول وعید ومعاداست

انسان باید ازساختن وتحول وتکامل فردبه ساختن جامعه وتمدن برسد

هیچ تمدنی بدون زیرساختهای باور و شه وتشکیلات سازمانی اعتقادی وفرهنگی سامان نیافت

سازمان هر تشکیلاتی وهرم هر تمدنی به یک باور منوط وپیوسته است

ومبدا پیدایش هرنوع فکری ساختار وباورهای فردی آن مجموعه یا سرمایه های بزرگ آن مجموعه است

برای هرتحول وساختاری: فرد به فرد خانواده به خانواده. ایل به ایل. شهر به شهر وملت به ملت وجامعه به جامعه باید خواهان این تغییرباشند.

چه تغییر معنوی مثبت وچه منفی ومخدوش.

همه ی جوانب تحول وتغییر به تصمیم واراده ی افراد وابسته است

وخداوند هرگزدراین تغییر تصرفی ندارد چون مربوط به باورهای اکتس افراد است

به اکراه واجبار نمی شودبهشت و تغییر وتکامل وتحول ساخت

مسیر بهشت زورکی ازجهنم هم گزنده تر خواهدبود...

پس ادیان درخدمت انسانیت هستند تا انسان وهویت انسانی وکرامت او شاکله ی تحول واقتدار وعزت وآرامش را بپذیرد

نتیجه تصویری برای تغییر

---------------------


جناب پاسخ شما

مفید و فوق العاده است

تحول را حضرتعالی در نهاد بشر دانستید و خواست او توسط پیش نویس خدا

ی سوال تحولی که انسان خطا کار پیش می گیرد و خانواده ای و یا به قول شما ایل یا کشوری را منحل می کند خدا چگونه این را برای فرد خطاکار جبران می کند؟ و یا برای آن خانواده یا افراد اسیب دیده جبران می کند !

برای روشن تر شدن موضوع توضیح تفصیلی در صورت تمایل دهید متشکرم

***

خداوند بسیاری ازمصائب و ابتلائات محتوم جمعی را برای بشرازاین منظر منجربه شهادت واجر دانسته وبرای مصیبت دیدگان پاداش بزرگ خواهان است

مثلا برای قومی عذاب می اورد ودراین راستا بی گناهانی هم دراین ابتلا ومصیبت صدمه می بینند

درخواست صبر برای مصیبت زده ازاین منظر قابل بررسی است

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ البقرة: ١٥٦

أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ آل عمران: ١٦٥

مقام صابرین وجایگاه وامتیازات دنیوی وا وی آنان دردرک پذیرش لذتهای بهشت دنیا وآ ت بسیار ارزشمند وبالاست


یکی از رازهای صابرین (بردباران)وصامتین(سکوت کنندگان)وصائمین (روزه داران)است.

دربرابر طعنه ها وتوهمات وتوهین ها، نه از ترس بلکه بخاطر حیا وصبر طاقت می آورند بلاها را به جان می ند وآزمونهای سخت و بلند را می پذیرند

آنها با وتوکل وبردباری به چشمه ها وجاهایی می رسند که ما فکرش را هم نمی توانیم .

هم جایگاه دنیایی آنها براهل نظررفیع است وهم مقامات ا وی بلند و ارزشمندی دارند...

والی الله المصیر


حمید رضا ابراهیم زاده

24تیر1394


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/23/تغییر-درسرنوشت-تمدن-وجامعه




معلم شایسته

درخواست حذف اطلاعات

معلم شایسته و نقش ربوبیت مربی

مربی به مفهوم پرورنده و آموزگاراست که از رب آمده است و رب یعنی پروردگار.

خداوند اولین مربی ومعلم انسان ها است.

انسانها برای گذراز تحجر و رسیدن به تمدن، به دگرگونی های مهمی دست یازیدند. راهنمایان و مربیان شایسته ی زیادی را درخود دیده اند تا به انسانهای بالغ و مدرن فعلی تبدیل شوند.

انسانها درگذار دوره ی دگرگونی هایشان به انقلاب کشاورزی و شهرسازی و صنعتی، به عنصر پرورش و اهلی خود و سایر موجودات همت گماشتند تا بتوانند دراین مسیر به رفاه و موفقیت برسند . یکی از این اهلی های مهم زندگی انسان ها اهلی چا ایان به ویژه اسب بوده است. و اهلی اسب سرکش ،کار دشواری است و دقت و هنر بسیار بالایی را می طلبد.

رام مانند نوازندگی است و رامشگر ی است که با هنر و تدبیر و درایت خود ازاجسام خشکی مانند چوب وسیم و پوست، آهنگ ها وصداهای زیبایی را می آفریند که بردباری و هوش از شنونده گان می رباید. رامش بسیاری از وحوش در واقع پرورش و دگرگون سازی ژرفی را در وجود تربیت شونده ایجاد می کند و روشن است که مربی درخود هنرها وحکمت ها و ظرائفی دارد که او را نسبت به سایر افراد متمایزمی کند.

هرچه قدر مربی سوارکاری و مربی رامش اسب ظرافت بیشتری در پرورش اسب و سوار کار ب ج دهد، موفقیت بیشتری برای اسب وسوارکار رقم خواهد خورد.

بنا براین تربیت عنصرمهم وکلیدی پیشرفت ودگرگونی است. واز نگاه هیچ شمندی به عنوان بستر توسعه و تحول دور نمانده است.

پروراندن وپخته نفوس هنری است بسیار دقیق وظریف که با خود باوری بالا و دانش امن به فرجام می رسد.

زیتون پرورده محصول تلاش یک پرورنده ی هنرمند و هدفمند است که زیتون تلخ را به آن خوشمزگی می پروراند.

عنصر تربیت و پرورش برای دگرگون وتحول وحرکت است.

قصه های قرآن مملو از پرورش ودگرگونی از بد مزگی وبی مزگی وتلخی به خوشمزگی است.

در قصه های قرآن از دگرگون و پرورش دادن بسیار سخن به میان آمده است.

درمیان قصه های قرآن ، شخصیت حضرت موسی بعنوان یکی از کلیدی ترین عناصر قصه های قرآن یاد شده است.

زندگی موسی از بدو تولد تا پایان عمرش سراسر پند وتربیت و رشد وحرکت بوده است.

یکی ازمهمترین اضلاع زندگی موسی پرورش جسمی وکالبدی ایشان درنزد فرعون زمانش بوده است. و همین ضلع از زندگی موسی او را هویتی مبارز و با بینش می بخشد. به این دلیل که موسی ازآب می آید وبا آب زندگی می کند ازآب می رود و نماد ستم را درآب فرو می برد.

موسی در کاخ فرعون پرورش می یابد و به عنوان عنصرمبارز در مبارزه با بزرگترین نماد قدرت، بر او چیره می شود.

موسای کلیم نماد دانش ظاهر ونماد مبارزه با قدرت ها به دنیای آن روز شناسانده می شود وخود را برترین دانای زمان خویش می پندارد و زیتون وجودش را یگانه ی دهر می بیند.

جناب موسی بن عمران برای ادعایش درباره دانای کامل بودن خویش همان تلخی زیتون را داشت.

البته اولوالعزمی با مجموعه مختصات موسی (ع) حق داشت چنین ادعایی داشته باشد.

اما پروردگار چنین تلخی را نت د و او را با خضرنبی روبرو کرد.

خضرهمان نماد دانش باطن است که چراغ سرالاسرار حقایق با دانش وتدبیر وبینش او روشن می گردد.

مواجهه ی دو نماد علم ظاهر و علم باطن با همدیگر، شبیه تلاقی دو دریا با یکدی ت.

زیتون وجود موسی در رویارویی با نمک و ضربه و چاشنی تربیتی خضر چه شود؟!

موسی پرسید: چگونه ببینم ی را که ازمن دانا تراست؟

پاسخ شنید: که سفر کن و خبر بیاب .

و دریای مواج موسی در سفری مملو از اشارات به دریای دانش خضرمی پیوند که فرمود:

فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا وعلمناه من لدنا علما .(65کهف)

که جناب خضر؛

بنده ای است مثل همه ی بنده های من.

رحمت ومهرم در او فوران می زند.

دانایی او متصل است به دانش من...

و موسی دراین سفر به شدت وشگفتی با واقعیتی ژرف در فهم ودرک دنیای ظاهرخویش مواجه می شود و دگرگون می گردد.

بااین مقدمه دریچه ای ازحکمت ها به درون موسای کلیم گشوده می شود و نور دانش و بینش براو می تابد و موسی از وسعت وشدت تابش این دانش بزرگ از حال می رود...(اعراف143)

همه مربیان شایسته باید این سه ویژگی رادرخود داشته باشند؛

احساس بنده بودن.

رحمت ومهرورزی و مفید فایده بودن برای همه ی نفوس

همواره دانش جو و پژوهشگر بودن ویا اتصال به دانش روز داشتن.

برای پرورش وتربیت همه ی افراد این سه مولفه لازمه ی موفقیت وشایستگی هر معلم بالیاقت وشایسته ای است.

زین العابدین هم معلم شایسته ای بود که درک بالایی در فهم نیازهای مردم زمان خویش داشت. وآن هم پرورش و آموزش مردم برای توسعه پذیری بود.

بسترهایی که ایشان درچشم انداز جامع خود برای توسعه مردم وجامعه روا می دید ، دقیقا عالی ترین نیاز جامعه اش بود.

ازاین رو ایشان پیشوای زمان خود است زیرا همه ی نجابت وشرافت و دقت وظرافت یک انسان کامل ویک پارسا در وجود ایشان چیده شده بود . وهمچنین پیشوایان شایسته قبل از او و بعد از او نیز چنین امتیاز و رویکردی داشته اند.

ایشان پیشوای متفکر وباهوشی بود که تلاش کرد جامعه ی بی تربیت را به شه وا دارد و شاگرد پروری کرد تا مسلمان بسازد و سرباز ساخت تا پیرو دانش بمانند.و باب ستم و زیان و کشی بسته بماند...

نقش پر رنگ پیشوایان و مربیان ومعلمان عزیز در رهیافت به پیشرفت ودگرگون سازی و پرورش برهیچ پوشیده نیست.

پر برکت باد جان وتندرستی ومال وآبروی همه ی انی که در پرورش افراد وجامعه ی خود تلاش و جانفشانی و روشنگری می کنند .

والی الله المصیر


حمیدرضا ابراهیم زاده

13 مهر1397


* به بهانه ی پنجم اکتبر روزجهانی معلم وآموزگار


تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است.



منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/14/معلم-شایسته




توهم دانایی

درخواست حذف اطلاعات

توهم دانایی

بزرگترین دشمن انسان نادانی نیست بلکه توهم دانایی است !

توهم دانایی سرطانی است که می تواند برهر فردی از هرنوع جنس وطبقه وسن و مقامی مستولی گردد واغلب با علائم دلواپسی وجلوه گری ها ی افراطیانه ظاهر می شود

توهم دانایی ممکن است در سپهر سیاست. اقتصاد و فرهنگ و بسیاری از حوزه های تخصصی رخ دهد.

یکی از این توهمات روشنفکری در عقیده و ابراز موضوع و نجابت و متانت و وقار بانوی شرقی و ایرانی است که با موهومات شعاری و توهم زدگی یا سلیقه شخصی بدست نمی آید بلکه شاخص آن فارغ از معیارهایی که در دین بیان شده است ، در ادبیات اصیل ایرانی هم ریشه دارد.

به تعبیر دیگر اگر یک بانوی ایرانی حتی اگر مسلمان هم نباشد، چنانچه بخواهد اص ایرانی داشته باشد ، باید براساس معیارهای برآمده از ادبیات و فرهنگ غنی خود رفتار کند و الا هویت او بی معنا می گردد.


نتیجه تصویری برای توهم دانایی

مثلا به اعتقاد فردوسی ؛ آنچه زن را زیبا و شایسته تخت سروری می کند متانت، وقار، و حجاب است.فردوسی پوشیده رویی را از مسائل بسیار مهم برمی شمارد. به گونه ای که آن را هنر ن و مایه افتخار و سربلندی آنان می داند.

او از زبان شه بانوی ایران، چنین بیان می کند:

مرا از هنر موی بُد در نهان

که آن را ندیدی اندر نهان

فردوسی حجاب ن را مایه ارزشمندی و شکوه آنان می داند. به همین سبب در بسیاری از موارد به جای واژه «زن» عبارت هایی چون «پوشیده روی» و «پوشیده رخ» را به کار می برد. هنگامی که «جندل» فرستاده «فریدون» می خواهد دختران پادشاه یمن را برای پسران فریدون خواستگاری کند؛ از زبان فریدون دختران او را «پوشیده روی» و «پوشیده رخ» خطاب می کند، و می گوید:

ز کار آگهان آگهی یافتم

بدین آگهی تیز بشتافتم

کجا از پس پوشیده روی

تو داری سه پاکیزه نامجوی ...

سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی

سزا را سزاوار بی گفتگو

حکیم فرزانه ایران حتی دختران تورانیان ـ دشمنان ایران ـ را نیز «پوشیده روی» می خواند.

همه دخت توران پوشیده روی

همه سر و بالا همه مشک بوی

ن شاهنامه همواره مواظب تن خود هستند، و آن را از چشم دیگران می پوشانند. و به این امر می بالند و افتخار می کنند. به طوری که منیژه با افتخار می گوید:

منیژه منم دخت افراسیاب

ندیده تنم آفتاب

حال با این معیارها می توان دریافت که بانوی ایرانی به متانت و وقار ونجابت و اص ش بانوی شایسته ای است .

بانوی شایسته و نجیب ایرانی نه با پول و ثروت ، نه با خودنمایی و پوشیدن لباسهای سخیف و مانتوی تنگ بدن نما و پوشیدن در انظار عمومی و نه با تیپ و قیافه های آنچنانی که درجامعه مشاهده می شود همسو و مشابهت دارد

جالب هم این است که اتفاقا حامیان این تیپ ها خودشان را بیش از متدینین ، متدین وایرانی می دانند !

مشکل این نیست که نسبت به فرهنگ خودشان جهل دارند ( که البته دارند ) بلکه ریشه اصلی این ناهنجاری توهم دانایی است.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

12اردیبهشت 1395



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است





منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/16/توهم-دانایی




درسی که یزید به انسانها آموخت

درخواست حذف اطلاعات


یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ

وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ




نتیجه تصویری برای درسی که حسین به انسانها آموخت هاشمی نژاد



درسی که یزید به آدم آموخت

این بودکه هرگز

درسودای باطل خویش آفتاب وحق را نتوان خاموش کرد

یزیدبه آدمیان این درس را آموخت که

تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

و یزید که ادب طلب وتمنا نمی دانست

حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت

یزید به آیندگان آموخت

که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین است

یزید ازحسین اسطوره ی و به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد

ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند


**************


یـزیـد بن معاویه نامه اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدال علیه السلام مطلع بود و مى دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى روند، تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى شود،

مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت حسین علیه السلام فرستادند، آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده د که خطاب به صلی الله علیه و آله مى فرماید:


بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم

"فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام"

؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب د، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم.

اینک چند نمونه از اشعار یزید:


یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا

قد غرت الحرب من قد کان قبلکم مـن القـرون و قـد بادت به الامـم

فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا فرب ذى بذخ زلت به القدم (1)


"آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید،

و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت هائى را نابود ساخت.

در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم هایشان لغزید."


تحلیل پاسخ علیه السلام

سیدال علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان مى نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد د کـه:

"یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2)

اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می فرماید:

"یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3)

اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند.

مفسرین چنین نقل کرده اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است.


پی نوشت ها:

1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن ع ر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28.

2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر ف رازى 32/144.

3- ممتحنه / 1.


حمیدرضاابراهیم زاده

12آبان1393



* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/17/درسی-که-یزید-به-انسانها-آموخت




آب چشمه اقیانوس

درخواست حذف اطلاعات

پدر پسر روح القدس


آب

چشمه

اقیانوس

آنکه ذوب دریا گشت ل بی جان بر ساحلش رسواگشت.

ذکر
ذاکر
مذکور
قدمی مانده به احساس حضور. عقلها مست غرور.نقل ها تشنه ی شور.

باران
شبنم
نم نم
ثروت اشک را دستهای پاک مستان می سرود.مردم چشم ترم توشه ی دنیا نمود.
خورشید
دریا
آزفنداک

صحرا سکوت را درحجله گاه می برد.باران چو نقاش بزرگ هفت رنگ بر بومی سپرد...

دست
انگشت
اشاره

ای شب پرستاره پائیز برام بهاره.
یه وقت نگی دوباره باید بارون بباره.
سحرشده یه باره.
چشمام نداره چاره .
با طرفه ی شراره.دنیا رو کردآواره. واله و بی قراره....

حمید رضا ابراهیم زاده
12مهر1392

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است





منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/19/آب-چشمه-اقیانوس




هویت ایرانیان زیر تیغ نقد

درخواست حذف اطلاعات


تومگو همه به جنگند و زصلح من چه آید تویکی نه ای هزاری توچراغ خود برافروز - مولانا

برای بلوغ و پیشرفت جامعه ی ما انقلاب درونی دربهسازی وبازبینی وبازپروری هویت و ساختار درونی و ابراز رفتار فرد فرد جامعه نیازاست.

ایرانیان باید بدانند چه ی هستند و چه می خواهند وبه چه چشم اندازهایی باور دارند.؟

ایرانیان باید بتوانند درمقابل بحران ها چگونه خود را اداره کرده و حقوق خود و وجامعه و همنوعان خود را استیفا کنند.

قانون مداری و صیانت از کرامت انسان و پاسداری ازحقوق شهروندی و پیروی از باورها و دگرگونی و بازسازی اخلاق زیستی و ظرافت و طهارت در رفتارگرایی و دوری ازشعارزدگی و توهم ، بایسته ترین نیازامروز جامعه ی متوقع ما است.

با توجه به کم توجهی دراخلاق گرایی و عمل به باورها و پندارهای نیک ، بی تردید به سونامی خودکشی بزرگ ودست جمعی نزدیک شده ایم که اگر این دگرگونی پیش نیاید دراین توفان سهمناک، ایرانی گری زیر خط بدسلیقگی و زشت پنداری بدرفتاری و سیه روزی ، گرفتار و نابود می شود .

انحرافات و افات و توهماتی که بر جان مردم تارتنیده است، مردم را از بضاعت واقع گرایی و درک درست بیرون آورده و جز شعار مطنطن هیچ برایشان نمانده است. وقت آن است که همه ی آحاد مردم دراین دگرگونی از شعار زدگی وخود زنی دست بردارند وبه سوی جامعه ی پیشرفته ومدنی حرکت کنند.

متاسفانه باتوجه به انتظارتی که درزیرساخت های فرهنگی و عقیدتی جامعه ی ما وجود دارد ؛ مردم ما درعمل به قانون بی نهایت قانون گریز وخودستیز ومتوقعند. این خود مداری وخود بخواب زدگی درحقیقت بذر تردید و مرگ ارزشها و عزت فرهنگی و اخلاق را در جامعه می پاشد و میوه ای جز تلخکامی ندارد که ازطاعون و وبا و سرطان خطرناک تراست.

این وظیفه ی ما معلمان. نخبگان و ان فکری و فرهنگی است که برای بلوغ کشاندن جامعه ی خود هرچه زودتر ی پندار را از دل وجان مردم برداریم. وبا آموزش هدفمند وپویا وهمگانی ، مردم را به حقوق خود و یکدیگرآگاه سازیم و آنها را به رفتارگرایی و توسعه سوق دهیم.

‫‪همه ی جوامع بامرگ تئوری های ناکارآمد دست وپنجه زدند وستیزه د.



نتیجه تصویری برای تویکی


ویکتور پلوین رمان نویس روسی در رمان ۲۰۰۸ خود، مدرن بودن را چنین تعریف می کند:

– قطارهای روسی سر موقع برسند و حرکت کنند.

– کارکنان رشوه نگیرند.

– قُضات به تلفن های سفارشی پاسخ ندهند و حق مردم ضعیف را نخورند.

– تاجران درآمد خود را به لندن نبرند.

– پلیس راهنمایی و رانندگی با حقوق خود راحت زندگی کنند؛ و...

ریشه فلسفی مدرن بودن در مدنیّت است. شخصِ مدرن به ی که به او می گوید:

من شما را دوست ندارم، می گوید حقِ شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند.

شخصِ مدرن پرخاش نمی کند . بلکه تلاش می کند ریشه های جهل و نادانی طرف مقابل را کشف کند.

و کشف کند که چرا طرف مقابل آنقدر نادان است که چنین افاتی را باور دارد و برای باورهای غلطش اینگونه به تو پرخاش می کند.

شخصِ مدرن نه اجازه می دهد دیگری وارد حریم خصوصی او شود و نه در حریم خصوصی دیگران دخ می کند.

اما یک ویژگی شخصِ مدرن بسیار تعیین کننده در جامعه مدنی و حکومت قانون است:

به محض اینکه پای خود را از منزل بیرون گذاشت ،در سطح جامعه برای تمامی شهروندان، حقوق انسانی قائل است.

تابحال دیده اید:

سرنشینان یک اتومبیل گران قیمت ، چگونه پوست میوه، دستمال کاغذی و سیگار وپاکت زباله را به بیرون پرتاب می کنند؟

تا به حال دیده اید چند نفر آهسته با هم در عرض یک پیاده رو قدم می زنند و گپ می زنند و مانع عبور دیگر شهروندان می شوند؟

آیا تابه حال دیده اید پیاده روهای نزدیک به رستوران های فست فود ساعت دوازده شب چگونه مملو از است؟

آیا تابه حال دیده اید راننده ای نه دوبله ! بلکه در ردیف سوم پارک کرده و ترافیک خیابان را مختل نموده باشد؟

اینها همه نشانه ی جامعه ای است که هنوز به بلوغ مدنی نرسیده. قانون در ان درست اجرا نمی شود.

جامعه ی ما باید آنقدر سطح سواد و مطالعه ودرک خود را بالا ببرد تا بتواند ازشر توهم و افات و از دست ستم خلاص شود.

برای رسیدن به این غایت وآرمان باید خود را دگرگون کنیم .انقل به وسعت درون خود . این تنها راه است.

که حضرت حق فرمود:

بی گمان سرنوشت هیچ قومی دگرگون نخواهد شد مگربا دگرگون خویشتن./ سوره مبارکه رعد آیه یازدهم.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

5 مهر1397




تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است.




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/07/هویت-ایرانیان-زیر-تیغ




اسارت نو

درخواست حذف اطلاعات

تدوین شبکه های مجازی به منظور ایجاد کمپین های ی شده ی اجتماعی برای رصد و ی ذائقه مردم معمول می گردد.

نوعی تربیت غیر مستقیم برای تغییر ویا هویت پذیری اجتماعی که فاقد زیر ساخت فرهنگی و اعتقادی است و از این رو بافت ها و سلول های باور اعتقادی مورد اصابت قرارمی گیرد.

شیوه های برده داری در هر زمان وعصری همراه با مقتضیات ان دوران متغیر است. و استعمارگران نیز با مطالعه دقیق در احوال ملت ها و نیاز سنجی های علمی و بنیادین د ر پروژه های برداری خود به منافع و قطبیت اقتصادی و و فرهنگی خود می شند واقوام و ملل و جوامع توسعه نیافته ی هدف را با افسون و تخدیر باورها و اوهامات و انحرافات فکری به استضعاف می کشانند

بردگی جدید درواقع بردگی وسرسپردگی فکری واعتقادی است .

وامروزه با گسترش کمپین های مجازی اجتماعی این شیوه ازبرده داری با کمترین هزینه درجوامع هدف شکل می پذیرد

*

تغییر ذائقه ها با تحقیر ومخدوش ساختن زیر ساخت باورهای اعتقادی وفکری امکان می پذیرد.

غالب تحقیرها ومخدوش ها باایجاد تشکیک ورسوخ در باورهای اعتقادی وفکری نسل نو صورت می پذیرد وگمان می رود. عمده ترین دلیلش سربازگیری وافسر سازی دربین همان جوامع هدف علیه اعتقادت. باورها. رسوم وفرهنگ و... بومی شان باشد. که هم کم هزینه وهم سریع الاجابه وزود بازده است...

از علائم بیماری بردگی نوین، افزایش جرم و جنایات اخلاقی. تغییر در ادب گفتار، افزایش آمار طلاق، ناهنجاری های اقتصادی، بی رغبتی به باورهای اعتقادی، ت یب الگوهای اعتقادی، تشکیک در باورها و مناسک اعتقادی ، گسست خانواده ها است.

اساسا ی تغییر و یا تدوین ذائقه ها در جوامع سنتی به صورت نرم صورت می پذیرد و در بادی امر باورهای دینی و اعتقادی و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی که پشتوانه و سرمایه ی فردی و اجتماعی جامعه محسوب می شوند مورد تهاجم قرار می گیرد.

بنابراین برای اصلاح ساختار وترمیم آسیب بخش های مورد تهاجم درحوزه ی باورهای ارزشی نیازمند به آموزش و اصلاح و توسعه هستیم.

وبرای برون رفت از بحران تغییر باورها و مخدوش شدن هویت ارزشمند ملی و اعتقادی خود نیازمند توجه عمیق به زیر ساخت های اقتصادی و اعتقادی و اجتماعی است.

باید گستره ی آموزش و اصلاحات را در آموزش وپرورش و رسانه ی ملی به صورت همزمان تعمیم وتقویت نماییم تا بتوانیم در القای مفاهیم ارزشی توسعه و ذائقه سازی مدون و مدرن ومقاوم برای مردم و نسل نو موفق باشیم.

علاوه بر همت عالی حکومت ها و ت ها ، ان فرهنگی از نخبگان وفرهیختگان وعلما وهنرمندان وشاعران واساتید وآموزگاران ودانشمندان در انتقال این مفاهیم ، نقش ممتاز و بسزایی دارند.

هربافت وسلول از مفاهیم ارزشی باید مورد ارزی و تحلیل ودقت ودفاع وبازسازی قرار بگیرد ودر باز شناسی همان مفاهیم برنامه ها و ها وداستانها وشعر برای اشباع و ترقی اذهان آمادگی لازم رابه قدرت وزیبایی هرچه تمام تر داشته باشند.

غالب مفاهیم و باورهای دینی اعم از صداقت، شجاعت، نجابت، متانت، حیا، بردباری همدلی، محبت، حمییت ، ایثار، خوش دلی، وقار، میانه روی واعتدال، همیاری ومعاضدت با محرومین، چشم پوشی از گناه در تضاد با ناهنجاری های ضد ارزشی همانند دروغ ، تهمت، غیبت، حسادت، بخل،ریا،ربا، ی، خیانت ، ا، ترشرویی وافراطی گیری وبی حیایی و خودپرستی، غرور وخود کامگی و استبداد و نخوت و چشم چرانی و خشم و ذاذ خواهی حیوانی محض است.

هرچه قدر ذهن عمومی جامعه را به رفاه طلبی بی پشتوانه سوق دهیم به همان میزان به توقعات نسل جدید برای تعرض به حریم خصوصی دیگران و رشوه گیری میدان داده ایم.

رفا ه طلبی امری لازم و مطلوب است اما برای بدست آوردن آن و زیبایی ها و لذت ها وآسودگی های حاشیه ای اش نیازمند به عزَت و تداوم با کیفیت آن هستیم.

لذَت در کنار عزَت دو کفه ی ترازوی رفاه هستند.ورفاه با تلاش وهزینه دادن وبردباری محقق می شود.

ترویج فرهنگ تلاش برای معاش، حلال خوری واکتفا به لذت های حلال ومباح جزارزشها و سرمایه های ملی ودینی جوامع محسوب می شود. اما متاسفانه نقش بسیاری از نامه ها به شدت بااین سرمایه ها در تعارض است.

دراغلب ها موضوع رفاه ولذت به حدی بی پایه و تخیلی و دور از واقعییت ی شده است گویا برخورداری از ابزار ها و امکانات جز ارزشها ست. در اغلب این نامه ها ارزشمند تر بودن ماشین ها و ملک واملاک نسبت به کرامت انسان اظهر من الشمس است.

انی که یک شبه ماشین گران قیمت و ویلاهای بزرگ دارند الگوها و آلا مد های جامعه ما خواهند شد.

حس دارایی و تمکَن بدون کار و تلاش وهزینه برای مردم طبیعی جلوه داده می شود

بااین رویکرد ارزش کار و تولید و اخلاق تنزل یافته ودر نهایت جامعه به شدت به طرف مصرف گرایی ومصرف زدگی و لائیک شدن حرکت می کند. و شتاب برمی دارد

اشتغالات زود بازده وبی پایه ای همانند دلالی وقاچاق وقاچاق کالا وارز در این بی توجهی های ت در چرخه ی اقتصادی وفرهنگی جامعه رسوخ می کند. و ان وقت و مال وجان و مردم معتبر می شوند

رشد اخادی و خیانت و طلاق در کنار هم از نشانه های بیماری های بزرگ و عمیق ومزمن بردگی جامعوی است وباید آن را با تجویز دقیق و تصحیح واصلاح زیر ساخت ها درمان کرد.

توجه به تربیت دقیق نسل نو واصلاح کامل زیر ساخت ها ونهاده های اجتماعی برای تحقق آرمانهای بلند توسعه یافتگی اجتناب نا پذیر است.

توسعه یافتگی در معنای کامل یعنی رسیدن به شرافت کامل دراقتصاد و سیاست وفرهنگ.

و یکی از بزرگ ترین محورهای دسترسی به نجابت و شرافت ،و اقتصاد و فرهنگ پویا همگام سازی دین و معنویت با زندگی است. و البته آموزه های دینی جز شرافت ونجابت و آموزش تکریم حقوق شهروندی و یا وحق الناس نیست.

حمیدرضا ابراهیم زاده

دوم ابان 1394


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/10/اسارت-نو




معلم شایسته

درخواست حذف اطلاعات

معلم شایسته و نقش ربوبیت مربی

مربی به مفهوم پرورنده و آموزگاراست که از رب آمده است و رب یعنی پروردگار.

خداوند اولین مربی ومعلم انسان ها است.

انسانها برای گذراز تحجر و رسیدن به تمدن به دگرگونی های مهمی دست یازیدند. راهنمایان و مربیان شایسته ی زیادی را درخود دیده اند تا به انسانهای بالغ و مدرن فعلی تبدیل شوند.

انسانها درگذار دوره ی دگرگونی هایشان به انقلاب کشاورزی و شهرسازی و صنعتی به عنصر پرورش و اهلی خود و سایر موجودات همت گماشتند تا بتوانند دراین مسیر به رفاه و موفقیت برسند . یکی از این اهلی های مهم زندگی انسان ها اهلی چا ایان به ویژه اسب بوده است. و اهلی اسب سرکش ، دشواراست و دقت و هنر بسیار بالایی را می طلبد.

رام مانند نوازندگی است و رامشگر ی است که با هنر و تدبیر و درایت خود ازاجسام خشکی مانند چوب وسیم و پوست، آهنگ ها وصداهای زیبایی را می آفریند که بردباری و هوش از شنونده گان می رباید. رامش بسیاری از وحوش در واقع پرورش و دگرگون سازی ژرفی را در وجود تربیت شونده ایجاد می کند و روشن است که مربی درخود هنرها وحکمت ها و ظرائفی دارد که او را نسبت به سایر افراد متمایزمی کند.

هرچه قدر مربی سوارکاری و مربی رامش اسب ظرافت بیشتری در پرورش اسب و سوار کار ب ج دهد، موفقیت بیشتری برای اسب وسوارکار رقم خواهد خورد.

بنا براین تربیت عنصرمهم وکلیدی پیشرفت ودگرگونی است. واز نگاه هیچ شمندی به عنوان بستر توسعه و تحول دور نمانده است.

پروراندن وپخته نفوس هنری است بسیار دقیق وظریف که با خود باوری بالا و دانش امن به فرجام می رسد.

زیتون پرورده محصول تلاش یک پرورنده ی هنرمند و هدفمند است که زیتون تلخ را به آن خوشمزگی می پروراند.

عنصر تربیت و پرورش برای دگرگون وتحول وحرکت است.

قصه های قرآن مملو از پرورش ودگرگونی از تلخی به شیرینی است.

در قصه های قرآن از دگرگون و پرورش دادن بسیار سخن به میان آمده است.

وشخصیت حضرت موسی بعنوان یکی از کلیدی ترین عناصر قصه های قرآن یاد شده است.

زندگی موسی از بدو تولد تا پایان عمرش سراسر پند وتربیت و رشد وحرکت بوده است.

یکی ازمهمترین اضلاع زندگی موسی پرورش جسمی وکالبدی ایشان درنزد فرعون زمانش بوده است. و همین ضلع از زندگی موسی اورا هویتی مبارز و با بینش می سازد به این دلیل که موسی ازآب می آید وبا آب زندگی می کند ازآب می رود و نماد ستم را درآب فرو می برد.

موسی در کاخ فرعون پرورش می یابد و به عنوان عنصرمبارز در مبارزه با بزرگترین نماد قدرت بر او چیره می شود.

موسای کلیم نماد دانش ظاهر ونماد مبارزه با قدرت ها به دنیای آن روز شناسانده می شود وخود را برترین دانای زمان خویش می پندارد و زیتون وجودش را یگانه ی دهر می بیند.

جناب موسی بن عمران برای ادعایش درباره دانای کامل بودن خویش همان تلخی زیتون را داشت.

البته اولوالعزمی با مجموعه مختصات موسی (ع) حق داشت چنین ادعایی داشته باشد.

اما پروردگار چنین تلخی را نت د و او را با خضرنبی روبرو کرد.

خضرهمان نماد دانش باطن است که چراغ سرالاسرار حقایق با دانش وتدبیر وبینش او روشن می گردد.

مواجهه ی دو نماد علم ظاهر و علم باطن بایکدیگر شبیه تلاقی دو دریا با یکدی ت.

زیتون وجود موسی در رویارویی با نمک و ضربه و چاشنی تربیتی خضر چه شود؟!

موسی پرسید: چگونه ببینم ی را که ازمن دانا تراست؟

پاسخ داد: که سفر کن و خبر بیاب .

و دریای مواج موسی در سفری مملو از اشارات به دریای دانش خضرمی پیوند که فرمود:

فوجد عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من لدنا علما .

که جناب خضر؛

بنده ای است مثل همه ی بنده های من.

رحمت ومهر در او فوران می زند.

دانایی او متصل است به دانش من...

و موسی دراین سفر به شدت وشگفتی با واقعیتی ژرف در فهم ودرک دنیای ظاهرخویش مواجه می شود و دگرگون می گردد.

بااین مقدمه دریچه ای ازحکمت ها به درون موسای کلیم گشوده می شود و نور دانش و بینش براو می تابد و موسی از وسعت وشدت تابش این دانش بزرگ از حال می رود...

همه مربیان شایسته باید این سه آیتم رادرخود داشته باشند؛

احساس بنده بودن.

مهرورزی و مفید فایده بودن برای همه ی نفوس

همواره دانش جو و پژوهشگر بودن ویا اتصال به دانش روز داشتن.

برای پرورش وتربیت همه ی افراد این سه مولفه لازمه ی موفقیت وشایستگی هر معلم بالیاقت وشایسته ای است.

زین العابدین هم معلم شایسته ای بود که درک بالایی در فهم نیازهای مردم زمان خویش داشت. وآن هم پرورش و آموزش مردم برای توسعه پذیری بود.

بسترهایی که ایشان درچشم انداز جامع خود برای توسعه مردم وجامعه روا می دید ، دقیقا عالی ترین نیاز جامعه اش بود.

ازاین رو ایشان پیشوای زمان خود است زیرا همه ی نجابت وشرافت و دقت وظرافت یک در وجود ایشان چیده شده بود . وهمچنین پیشوایان شایسته قبل از او و بعد از او نیز چنین رویکردی داشته اند.

ایشان پیشوای متفکر وباهوشی بود که تلاش کرد جامعه ی بی تربیت را به شه وا دارد و شاگرد پروری کرد تا مسلمان بسازد و سرباز ساخت تا پیرو دانش بمانند.و باب ستم و زیان و کشی بسته بماند...

نقش پر رنگ پیشوایان و مربیان ومعلمان عزیز در رهیافت به پیشرفت ودگرگون سازی وپرورش برهیچ پوشیده نیست.

پر برکت باد جان وتندرستی ومال وآبروی همه ی انی که در پرورش افراد وجامعه ی خود تلاش وجانفشانی وروشنگری می کنند .


حمیدرضا ابراهیم زاده

13 مهر1397


* به بهانه ی پنجم اکتبر روزجهانی معلم وآموزگار


تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است.



منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/14/معلم-شایسته




این سربازان

درخواست حذف اطلاعات

آفرینش وهستی مطیع پروردگارند.

ابروباد ومه ومه وخورشید وهر جنبنده و نی به امر او و سربازاوست (فصلت11)

زمین وآسمان وهرچه که درآنهاست وبین آنهاست تحت امر خداست وهمگی سربازان خداهستند (سوره فتح7)

خداوند برای عزت بشر، همه ی بهایم ومخلوقاتش را مس انسان فرمود تا اورا به عنوان جانشین برگزیده اش تکریم کند ومنزلت و د قدسی اورا برای همه ی خلایق و فرشتگان مایه مباهات دانست.

درفصل تربیت وتحول بشر او سنت آزمایش برای امتیاز وارتقای مراتب را برایش درنظر گرفت ومرگ وحیات را بزرگترین ابزار امتیاز ی قرار داد.

وسیاست تنبیه وبلایا را نعمتی برای بازی و بازگشایی دریچه ی درک وفهم بشر قرار داد تا او به وجود چشم دل آگاه گردد.

همه ی قدرتها ونیروها را در دست جانشینان خود قرار داد ومس نمود تا اسباب ترقی همنوعان ودرک لذت وآسایش بشر فراهم گردد...

وقتی به زمین امر می کند می چرخد ومی گردد وبارور می شود ورونق می گیرد

ویا امرمی کند ای آسمان شو. دریده می شود

یاهنگامی که زمین را امر می کند تا قارون بلعیده شود

ویا هنگامی که امرکرد: ای دریا بشکاف . می شکافد و..

ویا هنگامی که به آتش امرمی کند تا سرد وسلام باشد

ویا هنگامی که به مردگان امر می کند که زنده باشید

تمام خواسته هایش شدنی است.هرچه بخواهد همان می شود

جان ومال ودل و آبرو وعزت ولذت وذلت بشر درتسخیراوست

اوکه به زنبوروحی می کند وبه باد امرمی کند تاخدمتگذار انسانیت باشد

می داند که چه کند تا پازل بزرگی و ف وکرامت انسان کامل گردد

دربرابر ا نش توانایی هیچ مقابله ای نیست.

وبرای حفاظت ازخواص و اهل باور انی از فرشتگان وآسمانیان وزمینیان گسیل می دارد تا حامی او باشند

حرف شنوی از خدا یاری اوست. حق طلبی هزینه هایی هم دارد وبردباری کفه ی دیگر حق طلبی است (سوره عصر)

خداوند م ع انی است که باورش دارند (حج28)

خداوند باورهای نیک وگفتار نیک ورفتار نیک انسان را به بهای گزاف وقیمت بسیار مطلوبی می د

همه ی انی که خدا را باوردارند ودرباورهایشان پایداری می کنند برای یاری شا ن فرشتگانی گسیل می شوند که نترسند وغصه نخورند (فصلت30)

واین گونه است که حتی باورهای خوش ما سربازان خدا هستند


حمیدرضاابراهیم زاده.

15دی1393

********

منابع وپانوشت ها

سرباز خدا

•آفرینش وهستی مطیع پروردگارند. ابروباد ومه وخورشید وهر جنبنده و نی به امر او و سربازاوست.

فصلت11

سپس به آسمان پرداخت و آن دودی بود پس به آسمان و زمین گفت خواه ناخواه بیایید گقتند ما فرمانبردارتوایم

انعام 73

فرمانروایی از آن اوست

مائده 17

از آن خداست فرمانروایی آسمانها و زمین

مائده 40

آیا ندانستی که ای فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست

و انعام 3

در آسمانها و زمین اوست که خداوند است

توبه 116وبروج 9

فرمانروایی آسمانها و زمین از ان خداست

بقره 107

آیا نمی دانی خدا فرمانروای آسمانها و زمین است

زمر 21

آیا ندیدی خدا از آسمان باران فرستاد و آن را چون چشمه سارهایی در زمین روان گردانیدآنگاه کشته های رنگارنگ برویاند

حجر22

بادهای آبستن کننده را فرو فرستادیم

اعراف57

و اوست که پیشاپیش رحمت خود را با دها را بشارت می فرستد

روم 46

بادهای مژده دهنده

بقره 164

ابرهای مس

نبا 13

ابرهای باران زا

جاثیه 13

رام ساخت آنچه در آسمانها و زمین است

حدید 1

خداوند را تسبیح می گویند هر آنچه در آسمان و زمین است

انبیا 79

کو هها را مس داوود گرد م و آنها و پرندگان با او تسبیح می گفتند

•زمین وآسمان وهرچه که درآنهاست وبین آنهاست تحت امر خداست وهمگی سربازان خداهستند/(سوره فتح7)

بقره 29

همه چیز در زمین و آسمان را برای شماآفرید

21 روم

همسرانی از جنس خودتان برایتان خلق کرد

22 بقره

زمین را فرش شما قرار داد

انعام 97

ستارگانن را برای شما راهنمایی در تاریکی قرار داد

یونس 67

شب راآرامگاه شما قرار داد

نحل 7

برایتان از میانتان همسری قرار داد

طاها 53

زمین را آرامگاه ما قرار داد

فرقان45

شب را پوشش شما کرد

غافر 61و قصص 73

شب و روز را برای شما قرار دادیم

ملک 23و سجده 9

برایتان گوش و چشم و دل قرارداد

یس 80

از درخت سبز آتش قرار داد

15 ملک

زمین را رام شما کرد

نحل 12

و مس شما کرد شب و روز و خورشید و ستارگان همه فرمانبردار امر اویند

ال عمران 83 وفرقان 2

هر چه در آسمانها و زمین است همه فرمانبردار اویند

129 ال عمران و 126 نسا

از آن خداست هر چه در آسمان و زمین است

ابراهیم 2

خ که هر چه در آسمانها و زمین است از آن اوست

24

هر چه در آسمانها و زمین است تسبیح گوی اویند

اسرا 44

هیچ موجودی نیست مگر آنکه او را به پاکی یاد کنند ولی شما ذکر و تسبیحشان را نمی فهمید

26 روم .و طاها 6

از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است و همه فرمانبردار اویند

•خداوند برای عزت بشر همه ی بهایم ومخلوقاتش را مس انسان فرمود تا اورا به عنوان جانشین برگزیده اش تکریم کند ومنزلت و د قدسی اورا برای همه ی خلایق و فرشتگان مایه مباهات دانست.

مومنین 14

فتبارک الله احسن الخالقین

بر تارک آن شاه شهیدان صلوات بر راه رو راه شهیدان صلوات

آن شیر زن قافله راهست سلام بر قامت آن ماه شهیدان صلوات


سوم آبان1393

حمیدرضا ابراهیم زاده


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد





منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/03/برقامت-آن-ماه-شهیدان-صلوات




رساله ی حقوق زین العابدین

درخواست حذف اطلاعات


یکی ازدلائل وقوع حادثه ی جانسوز عاشورا عدم آگاهی و فقدان بینش مردم در باور هایشان ویا در واقع توهم دانایی آنها و بسیاری از نخبگان آن زمان بود.

فقربینش و ظاهرگرائی وقشریگری در درک دینداری و زمان ناشناسی مردم ، ناشی از عدم آموزش و فقدان آشنایی و تربیت درست آنان درحوزه ی فهم دینی بود.که باعث عقیم ماندن باورها وآموزه های دینی خواهد گردید

زین العابدین (ع). پس از واقعه ی جانگداز عاشورا مصمم شدند تا مردم را به حقوق شان درقبال خدا و خود و خانواده و جامعه و محیط آشنا سازند. تا دیگر هیچ ننگی درقامت تاریخ بشری ظاهر نشود.

دراین رساله زین العابدین (ع ) از 51 حق اساسی و متقابل بشریت سخن به میان آوردند که هرکدام زاویه ی مهمی ازالماس خوش تراش توسعه و تکامل انسان و جوامع را تشکیل می دهد .

به نظر می رسد مطالعه ودقت نظر و تبیین وتشریح این رساله ی شریف درایام محرم وصفر بسیار ضروری باشد.

زیرا آنچه که خود محرم و صفر را صاحب حق و علو می کند؛ باروری باورهای مترقی دین وزندگی وجامعه است.

وآنچه را که عاشورا را به سوگ کشاند و سید ال و جگرگوشه هایش را به مسلخ سوق داد عدم تربیت و آموزش حقوق شهروندی و بی بینشی در باورها و توهم دانایی و عدم پایبندی مردم و نخبگان به باورها و ارزشهای متعالی بود.

باروری باورها وآموزه های ناب مکتب قرآن واهل بیت با طهارت دل ودقت نظر و تدبر در قرآن و سیره و فرمایشات اهل بیت میسر می گردد.

مطالعه و یادآوری و بازخوانی و ترویج کتاب رساله حقوق سجاد را برای همه ی دوستان به ویژه برای اهل فضل و د تمنا می نمایم. و امیدوارم به خواست خدا ، رویکردی نوگرایانه و مجدانه نسبت به تبلیغ و ترویج رساله ی حقوق و موضوعات پیوسته به آن در یادواره های عاشورایی بخصوص منابر وعظ درایام محرم وصفر صورت پذیرد.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

23مهرماه1396



ترجمه ی متن رساله ی حقوق زین العابدین (ع)

حق خدا

1 - و امّا بزرگترین حقّ خدا بر تو این است که او را بپرستى و هیچ چیز را با او شریک قرار ندهى؛ پس چون حقّ خداى را بی بهانه به جاى آوردى، خداوند بر عهده خویش گرفته که امور دنیا و آ ت تو را تأمین کند و آنچه را که [از دنیا و آ ت‏] دوست دارى برایت نگهدارد.

حقوق خود و بدن

2- و امّا حقّ خودت بر خویشتن این است که خویش را به بندگى خداى درآورى پس حقّ زبانت را اداء کنى و حقّ گوشت و حقّ چشمت و حقّ دستت و حقّ پایت و حقّ شکمت و حق ت را ادا نمایى و بر این اداى حق از خداى یارى ‏بجویی.

3- و امّا حقّ زبان آن است که از دشنام دهى، آن را برتر دانى و بر نیک گفتارى عادتش دهى و همراه ادب به کارش گیرى و در کام نگاهش دارى مگر در جایگاه نیاز و سود براى دین و دنیا و از زیاده گوئى ناپسند کم ثمرى که با وجود کم ثمرى آن، از زیانش ایمنى نیست، زبان را باز دارى و زبان، گواه دانایى و نشانه د است و آراستگى عاقل به عقل، به نیک روشى او در زبان است. ولا قوه الا بالله . « هیچ نیرویى جز به خداى والاى بزرگ نیست»

4- و امّا حقّ گوش این است که پاکش دارى تا اینکه راهى به سوى دلت قرار دهى [و آن را نگشایى‏] جز براى گفتار نیکى که در دلت نکوئى پدید آورد و یا رفتار نیکى که به دست آرى. چرا که گوش دروازه سخن به سوى دل است که معانى نیک و بد را به آن می ‏رساند. و لا قوّة إلّا باللَّه.

5- و امّا حقّ چشم تو این است که از آنچه بر تو حلال نیست فرو نهى و به کارش نگیرى جز در جایگاه عبرت‏گیرى که بدان بینا شوى یا دانشى به دست آورى؛ چرا که چشم دروازه عبرت است.

6- و امّا حقّ پاهایت این است که با آنها به محل ناشایست نروى و آنها را مرکبى براى راه پویى به راهى که خوارکننده راه پوى آن است نسازى به خاطر اینکه پاهایت، بار بر تو و پیماینده تو به راه دین و [موجب‏] پیشروى در آن هستند. و لا قوّة إلّا باللَّه.

7- و امّا حقّ دستت این است که به سوى ناشایست دراز نکنى تا به خاطر دست درازى، در آن سراى از سوى خداوند عذاب شوى و در این سراى دچار سرزنش مردم گردى و آن را از واجب خداوند فرو نبندى و لکن با فرو بستن دست از بسیارى از آنچه بر تو مباح و رواست و باز دست بر بسیارى از آنچه که بر آن واجب نیست [و مستحب است‏] بزرگش بدار؛ پس چون در این دنیا دستت [از ناپسند] بسته ماند و [با انجام حلال‏] شرف‏مند شد، در آ ت پاداشى نکو برایش واجب می ‏گردد.

8- و امّا حقّ شکمت این است که آن را ظرفى براى اندک و افزونى از حرام قرار ندهى و از حلال نیز به اندازه‏ اش بدهى و آن را از اندازه نیرو افزایى به شکم‏ باره‏ گى و ناجوانمردى نرسانى و چون به گرسنگى و تشنگى گرفتار آمدى آن را نگهدارى چرا که سیرى، زیاده خور را سنگین سازد و ل و ناتوان کند و از هر نیکى و احسان باز دارد و آشامیدنی ‏اى که نوشنده را به مستى کشاند، خوارکننده و مایه نادانى و موجب از دست دادن مروّت است.

9- و امّا حقّ ت این است که از کار ناشایست به دورش دارى و با چشم پوشى [از حرام‏]، یاری ‏اش کنى [و نیرویش افزایى‏] زیرا چشم پوشى از برترین یاوران است و مرگ را بسیار یاد آرى و خویشتن را به [مجازات‏] خداوند تهدید کنى و بترسانى که پاکدامنى و نیروبخشى از جانب خداوند است. و لا قوّة إلّا باللَّه.

حقوق کردار

10- و امّا حقّ آن است که بدانى به راستى رهسپارى به سوى خداست و تو در محضر خداى ایستاده ‏اى؛ پس چون بر این [مطلب‏] دانا شدى در جایگاه بنده خوار مشتاق ترسان امیدوار درمانده گریان باشى‏ که با آرامش، سر فرو هشته، با فروتنى تمام وجود و سبک بال، بزرگ دارنده اویى که در محضرش هستى و از دل با او به نیکى نیایش می ‏کنى و [تو] آزادى خویش را از گناهانى که احاطه ‏ات کرده ‏اند و خطاهایى که به نابودی ‏ات کشانده‏ اند، خواستار می ‏شوى. و لا قوّة إلّا باللَّه.

11- و امّا حقّ روزه این است که بدانى روزه حائلى است که خداى بر زبان و گوش و چشم و و شکمت نهاده تا تو را از آتش دوزخ در امان دارد و این گونه در حدیث آمده: روزه سپر آتش است پس اگر اندام‏هایت را در پس آن حائل [و ‏] آرام دارى امیدوار شوى که محفوظ بمانى و اگر آن‏ها را رها سازى که در پس آشوب کنند و اطراف را کنار زنى و بدان چه نباید نگریست با دیده اندود و با نیروى خارج از مرز پارسایى، سرکشى کنى ایمن نیستى که دریده شود و از آن بیرون افتى. و لا قوّة إلّا باللَّه.

12- واما حق حج آن است که بدانی حج مهمانی الهی و فرار به سوی او از گناهانت است. وبه وسیله ی حج است که توبه ی تو پذیرفته می شود وواجباتی که خداوند برتو فرض نموده است ادا می شود

13- و امّا حق قربانى این است که با قربانى، تنها، پروردگارت را بخواهى و رحمت او و پذیرفتنش را خواستار شوى و براى جلب نظر دیگران نباشد؛ پس چون چنین بودى سخت گیر و ظاهر ساز نبوده‏ اى و تنها خداى را خواستارشده ‏اى و بدان که به راستى خداوند با [کار] آسان، خواسته می ‏شود [و رضایتش جلب می ‏شود] و با آنچه دشوار است خواسته نمی ‏شود همان گونه که خدا از بندگانش آسان‏گیرى خواسته و سخت‏گیرى را نخواسته است و همچنین فروتنى براى تو نیکوتر از ریاست مآبى است زیرا به زحمت اندازى و ول جى، شیوه ریاست مآبان است ولى در فروتنى و نادار پیشه‏ گى، زحمت و پر جی اى نیست. زیرا که این دو خصلت موافق سرشت آن دو در نهاد آدمى هستند. و لا قوّة إلّا باللَّه.

14 - و امّا حقّ صدقه این است که آگاه باشى که راستى صدقه پس انداز تو نزد پروردگار توست و امانتى است که بی ‏نیاز از گواه آورى است؛ پس چون بر آن [مطلب‏] آگاه گردیدى، بر س ‏ گذارى در نهان، بیشتر از س ‏ گذارى آشکارا، اعتماد کن و شایسته است که آنچه که خواهى آشکار بدارى، در نهان به خداوند بسپارى و در هر حال رازى باشد میان تو و خدا و در امانت سپارى به خدا از گواه گیرى گوش‏ها و چشم‏ها مدد مجوى، گویى که به گوش‏ها و چشم‏ها بیشتر اعتماد دارى و این گونه به نظر می ‏رسد که در بازپس‏گیرى س ‏ات، به خداوند اطمینان ندارى. سپس با صدقه ات بر هیچ منت مگذار چرا که صدقه براى خود توست پس چون منت نهادى، ایمن مباش از اینکه همانند آن که بر او منت نهادى نگون حال گردى؛ چرا که این منت‏ گذارى نشانه آن است که تو صدقه را براى خود نمی ‏خواهى و چنانچه صدقه را براى خود خواهى بر ى منت مگذار.

و لا قوّة إلّا باللَّه.

حقوق پیشوایان‏

15- و امّا حقّ( حاکم ) آن که بر تو تسلّط دارد [و حکومت می ‏کند] این است که بدانى تو براى پیشوا، آزمون [و آزمایش‏] هستى و با تسلطى که خداوند از جانب او، بر تو، قرار داده آزموده می شود و اینکه خیرخواه او باشى و با او ستیزه نکنى که به درستى دست قدرت او بر تو گشوده است که سبب هلاکت خویشتن و او می ‏گردى. و [در مقابل سلطان، خویشتن را] خاردار و نرم خوئى کن تا خشنودى او را تا بدان جا که زیانش به تو نرسد و به دینت ضررى نزند، به دست آورى و در این کار از خداوند مدد خواه و در قدرت با او به رقابت و ضدّیت برنخیز و دشمنى نکن، زیرا که اگر این گونه کردى او را سپاس نداشته‏ اى و بر خودت [هم‏] ناسپاسى کرده ‏اى و خویش را دستخوش رفتار ناپسند او ساخته‏ اى و او را هم به هلاکت کشانده‏ اى و سزاوار است که تو به زیان خود، یارى رساننده او باشى و در هر چه با تو کند، شریک [همنوا] با او باشى و لا قوّة إلّا باللَّه.

16- و امّا حقّ تو، بزرگداشت او و احترام گذارى به مجلس اوست و نیکو گوش دادن به سخنان او و رو به او و یارى رسانى به او به سود خودت است تا بتواند دانشى را که به آن نیاز دارى بیاموزدت بدان گونه که ذهن خود را تنها براى [گوش دادن به سخنان‏] او اختصاص دهى و فهمت را براى او به کار گیرى و با دلى پاک به سخنان او گوش سپارى و چشمت را با روشنى تمام با ترک لذّت‏ها و کم ‏ها به او دوزى و بدانى که به راستى هر آنچه به تو می ‏آموزد تو به نادانان می ‏رسانى [و یاد می ‏دهى‏]؛ پس می ‏بایست دانش رسانى از سوى ت را به آنها نیکو به انجام رسانى و در انجام رس او خیانت نکنى و چون آن [رس ‏] را به گردن گرفتن از سوى ت به آن [رس ‏] بپردازى. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.

17- و امّا حق ی که برتو مالکیت دارد همانند پیشواى توست جز آن که به راستى مالک، مالى را صاحب است که می ‏بایست در افزون و اندک اطاعتش کنى مگر آن که تو را از [انجام‏] حقّ واجب خداوند خارج سازد و مانعى میان تو و حقّ او و حقّ بندگان شود.پس آنگاه که حقّ خدا را به انجام رساندى به حقّ مالک بازمی ‏گردى و بدان می ‏پردازى و لا قوّة إلّا باللَّه.

18- و امّا حقّ آن که به تو نعمت رهایى از بردگى داده این است که بدانى او دارایی ‏اش را براى [رهایى‏] تو ج کرده و از خوارى بردگى و اضطراب آن رهانیده و به بزرگى آزادگى و آرامش آن رسانده و از بند بردگى آزاد کرده و حلقه ‏هاى زنجیر بندگى را از دست و پایت گشوده و رایحه بزرگى را به مشامت رسانده و از زندان درماندگى برونت آورده و سختى را از تو دور ساخته‏ و زبان عد را برایت به سخن آورده و تمام دنیا را براى تو روا ساخته و تو را سرور خویش گردانیده و از بند، رهایت نموده و براى عبادت پروردگارت تو را آسوده گردانیده و براى آزادى تو رى دارایى را متحمل شده؛ پس بدان که او پس از خویشانت در زندگى و مرگت از همه به تو نزدیک‏تر است و در مدد و یارى و همکارى در راه خدا، از همه سزاوارتر است. پس تا او نیازمند توست، خویشتن را بر او ترجیح مده

حقوق زیر دستان‏

19- و امّا حقّ برده تو این است که بدانى به راستى او آفریده آفریدگار توست و گوشت و خون [همانند] تو را دارد و تو [فقط] مالک او شده ‏اى و نه اینکه به جاى خدا او را آفریده ‏اى و نه اینکه به او گوش و چشم داده ‏اى و نه اینکه برایش روزى می ‏رسانى و بلکه خداوند همه اینها را، براى آن که زیردست توست تأمین کرده و تو را امین او ساخته و او را به امانت، به تو س تا نگهدارش باشى و به روشى خداپسندانه با او رفتار کنى؛ پس باید از آنچه خود تناول می ‏کنى به او نیز بخورانى و از آنچه خود می ‏پوشى او را بپوشانى و به کارى بیش از توانش وادار نکنى و اگر او ناپسندت آید از وظیفه الهى نسبت به او بدر آیى و او را با دیگرى عوض کنى و آفریده خدا را آزار ندهى و لا قوّة إلّا باللَّه.

20- و امّا حقّ آن که تو او را آزاد کرده ‏اى این است که بدانى به راستى خداوند تو را پشتیبان و نگهدار و یاور و پناهگاه او ساخته و او را دستاویز و سببى میان تو و خویش قرار داده و نی ت که تو را از آتش دوزخ دور سازد. پس پاداش پشتیبانى تو در آ ت می ‏باشد و در این دنیا اگر خویشاوندى نداشته باشد، به خاطر جبران م که براى او صرف کرده ‏اى و پس از پرداخت م ، به انجام حقّش به پا خاسته ‏اى، از او ارث می ‏برى؛ پس اگر حقّش را به انجام نرسانى بیم آن می ‏رود که میراثش بر تو روا نباشد. و لا قوّة الّا باللَّه..

21- و امّا حقوق مردم در زیر سلطه تو این است که بدانى که به درستى به فزونى نیروى تو آنان را به زیر س رستى خویش گرفتى و به راستى ناتوانى و خوارى ایشان، آنان را تحت سلطه تو درآورده است پس چه نی ت که آن که ناتوانى و خواریش تو را بی ‏نیاز از او گردانیده آن گونه که او را زیر دست تو ساخته و دستور تو را بر او نافذ گردانیده، با غلبه و قدرت از تو س یچى نکند و در آنچه که از دست تو درمانده شده جز از رحمت و حمایت خدا و بردبارى، یارى نجوید و چه تو را نی ت که چون دانستى خداى تو، به توان این غلبه و قدرت که بر دیگران چیره ‏شده ‏اى چه چیزى به تو ارزانى کرده سپاسگزار خداى گردى و هر آن که سپاسمند خداى باشد، خدایش در آنچه بدو بخشیده بیفزاید و لا قوّة إلّا باللَّه.

22- و امّا حقّ دانش آموختگان تو این است که بدانى به راستى خداوند با دانشى که به تو ارزانى کرده و گنجینه حکمتى که به تو س است، تو را براى آنان قرار داده پس اگر در این س رستى که خدایت بر عهده نهاده، نیکو به انجام رسانى و براى شاگردانت چونان گنجینه‏ دار مهربانى باشى همچون خیرخواهى مولا براى بنده ‏اش و بردبار مراقبى باشى که چون نیازمندى را بیند از دارایى در دستش به او بدهد؛ در این صورت تو، س رستى راستین و امیدوارکننده‏ اى با ایمان خواهى بود و گرنه خیانت‏کار به خدا و ستم پیشه به بندگانش هستى و در معرض بازپس‏گیرى [نعمت‏] از جانب خدا و غلبه او [بر خودت‏] گردیده‏ اى.

حقّ خویشاوندى

23- و امّا حقّ همسرت این است که بدانى، به راستى خداوند او را مایه آرامش و آسایش و همدم و پرستار تو قرار داده و بایسته است که هر یک از شما [زن و شوهر] به سبب همسرش خداى را سپاس دارد و بداند که این ارزانى خدا بر اوست و باید با نعمت خدا، نیک رفتار باشد و گرامیش دارد و با او سازگارى کند و اگر چه حقّ تو بر عهده او سخت‏تر و فرمان پذیرى از تو در آنچه دوست می ‏دارى و ناپسند می ‏شمارى تا جایى که گناه نباشد، بر او لازم‏تر است ولى زن نیز حقّ مهرورزى و همدمى دارد و حق دارد که آرامشش در برآوردن لذّتى که در انجامش ناگزیر است، فراهم شود و لا قوّة إلّا باللَّه.

‏24- و امّا حقّ مادرت این است که بدانى او تو را [در شکمش‏] حمل کرده آن گونه که ى، دیگر را حمل نکند و از شیره جانش تو را خورانده آن گونه که ى، دیگرى را نخوراند و به راستى او با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و تمام اندامش تو را نگهدارى کرده و به این نگهدارى، خشنود و شاد و پیوسته کار بوده است و هر ناگوارى و رنج و سختى و نگرانى را تحمل کرده تا اینکه دست قهر [طبیعت‏] را از تو دور سازد و تو را به دنیا آورده و آنگاه خشنود بوده که تو سیر باشى و او گرسنه باشد، تو پوشیده باشى و او ماند، تو را بنوشاند و خود تشنه ماند، تو را در سایه دارد و خود در آفتاب باشد. با تنگنایى خویش به تو نعمت بخشد، با شب بیدارى، تو را شیرینى خواب چشاند و شکمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و ش، مشک نوشین تو، و وجودش پرستار تو بوده، گرم و سرد دنیا را براى تو و به خاطر تو به جان یده پس به اندازه این همه [تلاش مادر] سپاسش دار و جز به یارى و توفیق خداوند، تو را یاراى آن سپاسدارى نباشد.

25- و امّا حقّ پدرت این است که بدانى به راستى او ریشه [وجود] توست و تو شاخه [درخت وجود] اویى و چون او نبود تو نیز نبودى؛ پس هر گاه در خویش چیزى دیدى که پسندیده آمد پس آگاه باش که این نکویى در تو، ریشه در پدرت دارد پس خداى را ستایش نما و به اندازه آن نکویى، سپاسش دار و لا قوّة إلّا باللَّه.

26- و امّا حقّ فرزند تو این است که بدانى او از توست و در پسند و ناپسند دنیاى زودگذر، دنباله روى توست و به درستى که تو در تربیت نیکو و راهنمایى به سوى پروردگارش و یارى رسانى او در فرمان پذیرى از خداوند نسبت به خویشتن و حقّ فرزندت پرسیده خواهى شد پس [اگر وظیفه ‏ات را به انجام رسانى‏] پاداش گیرى و چون [کم کارى کنى‏] بازخواست شوى. پس کار فرزندت را چونان ى که کارش را در این سراى زودگذر با نیکو ثمرى بیاراید، انجام بده و در روابط بین تو و فرزندت به سبب نگهدارى خوب و ثمر الهى که از او گرفته ‏اى، نزد پروردگار، عذرت پذیرفته شده باشد. و لا قوّة إلّا باللَّه.

27- و امّا حقّ برادرت این است که بدانى او به منزله دست به کار گرفته ‏شده توست و پشتیبانى است که به او پناه می ‏برى و نیروى توست که بدان اعتماد می ‏کنى و توان توست که با آن می ‏تازى و در هم می ‏کوبى؛ پس او را وسیله طغیان بر خدا و دستاویز به حقّ خداوند مگیر و از مدد رسانى به او و یارى او در برابر دشمنش و حایل شدن میان او و ش و پند دهى به او و روى آوردن به او براى خشنودى خدا، خوددارى مکن پس اگر فرمانبردار خدا گردید و [فرمان‏] خدا را به نیکى پاسخ داد و گر نه می ‏بایست خدا در نزد تو از برادرت برگزیده ‏تر [مقدم‏تر] و گرامیتر باشد.

28- و امّا حقّ آن که به تو نیکى کرده این است که او را سپاس دارى و نیکی ‏اش را یاد کنى و سخنى پسندیده را در باره او [در میان مردم‏] شایع کنى و در خلوت میان خویش و خداى سبحان، خالصانه دعایش کنى؛ چرا که به راستى چون این گونه کردى در نهان و آشکار، سپاسش گزارده ‏اى و سپس اگر توان جبران نیکى او را دارى، پس تلافى نما، و گر نه در صدد جبران باش و براى تلافى، خویش را آماده دار.

29 - و امّا حقّ اذان گو این است که بدانى او تو را به یاد پروردگارت می ‏اندازد و به نصیب و سهمت [از عبادت‏] فرا می ‏خواند و از برترین مددکاران تو در انجام وظیفه‏ اى [ ] است که خداوند بر تو واجب نموده است پس او را بسان سپاسدارى از نیکوکننده بر تو، سپاس‏گزار و اگر در [نگاه او] به خانه ‏ات [از روى مناره‏] به او بدبینى، نباید در کار الهى او، بدو بدبین باشى و بدانى که او بی ‏تردید ارزانى خداوند بر توست؛ پس، در هر حال با شکرگزارى از پروردگار در مورد او، با نعمت خداوند، نیک رفتارى نما. و لا قوّة الّا باللَّه

30- و امّا حقّ پیش ت این است که بدانى او واسطه میان تو و خدا و تو در نزد خداوند می ‏باشد.

و او از جانب تو سخن می ‏گوید و تو از جانب او سخن نمی ‏گویى. براى تو دعا می ‏کند و تو برایش دعا نمی ‏کنى و براى تو [از خداوند چیزى را] خواستار می ‏شود و تو در مورد او [چیزى را] خواستار نمی ‏شوى و تو را از اضطراب ایستادن در نزد خداى و خواستار شدن از او بی ‏نیاز می ‏کند و تو او را در این کار بی ‏نیاز نمی ‏سازى؛ پس اگر در بخشى از این وظائف، کم کارى باشد بر دوش اوست و نه تو و چنانچه گنا ار باشد، تو شریک گناه او نیستى و او افزون بر تو چیزى، ندارد؛ پس تو را در پناه خویش گرفته و با ش، تو را محافظت کرده است؛ پس او را بر این کار سپاس بگزار. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.

31- و امّا حقّ ه ن تو این است که با او نرم رویى و پاک خوئى نمایى و در سخن پردازى انصاف دهى و چون خواستى [در هنگام گفتگو] از او چشم بردارى، در چشم بردارى خویش زیاده روى نکنى و در سخن پردازى، فهماندن به او را بخواهى؛ پس اگر تو به دیدنش رفتى و ه ن او شدى در برخاستن از نزد او، اختیار دارى و اگر او، ه ن تو شد، او نیز در برخاستن اختیار دارد ولى تو بدون اجازه او بلند نشو. و لا قوّة إلّا باللَّه.

32- و امّا حقّ همسایه نگاهدارى از [حق و اموال‏] او در غیابش و ارجمند دارى او در حضورش و مدد دهى و یارى رسانى در حضور و غیابش می ‏باشد و عیبش را نجوى و براى آگاهى از بدى او جستجو نکن؛ پس اگر ناخواسته و بدون تلاش، ب را دانستى بر دانسته خویش، حصارى استوار و ‏اى پوشاننده باش آن گونه که چون نیزه‏ ها آن دل راز دار را بشکافند به آن دست نیابند. آنگاه که او بی ‏خبر است، بر آنچه علیه اوست گوش نسپار، در سختى او را رها نکن و هنگامه نعمت بر او رشک نورز. از لغزش او گذشت کن و نادرستی ‏اش را ببخش، اگر با تو جاهلانه رفتار کرد، بردبارى خویشتن را از او مضایقه منما و با او سازگارى کن تا بدزبانى را از او دور سازى و نیرنگ اندرز گوى دروغین را در باره او بی ‏اثر کن و با بزرگى و ارجمندى با او برخورد کن. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

33- و امّا حقّ دوست این است که تا آنجا که می ‏توانى با او نیک برخورد و نیکو رفتار باش و چون نتوانستى از انصاف خارج نشو و ارجمندش دار آنسان که تو را ارج می ‏نهد و نگاه دارش آن گونه که نگاهت می ‏دارد و در کارى پسند، بر تو پیشى نگیرد و چون پیش افتاد، جبرانش کن و در دوستى در خور او کم کارى نکن، پند دهى و نگهدارى و مدد بر بندگى پروردگارش و یارى دهى بر ترک نافرمانى خدایش را برخوردت لازم بدان؛ آنگاه بر او رحمت باش و نه زحمت. و لا قوّة الّا باللَّه.

34- و امّا حقّ آن که با او نشست و برخاست دارى (ه ن )این است که او را فریب ندهى و با او ناراستى نکنى و به او دروغ نگویى و مکر نورزى و در راه دوستت همچون دشمنى که بی ‏ملاحظه است، سنگ اندازى نکنى و چون به تو اعتماد کرد تا توانى برایش تلاش نمایى و بدانى که مکرورزى با ى که به تو اطمینان نموده بسان خوردن رباست. و لا قوّة الّا باللَّه.

35- و امّا حقّ شریک این است که در نبودش، کارش را انجام دهى و چون باشد پا به پاى او، تلاش کنى و بدون توجه به خواسته او، تصمیم نگیرى و بدون نظر خواهى از او، [خواسته ‏ات را] به انجام نرسانى و دارایی ‏اش را نگهدارى و در فزون و اندک بر او خیانت نکنى چرا که به ما رسیده: تا آن زمان که دو شریک به یک دیگر خیانت نکنند دست [عنایت‏] خدا بر ایشان است. و لا قوّة الّا باللَّه.

36 - و امّا حقّ دارایى این است که آن را جز از راه پسند و روا برنگیرى و از آن جز در راه روا، استفاده نکنى و آن را به ناشایست نکشانى و از جایگاه‏هایش، خارج مسازى و چون دارایى تو از آن خداست جز در راه و خواست او و سببى براى [نزدیکى‏] به خداوند به کار مگیرى و دارایی ‏ات را به جاى خویشتن براى آن که چه بسا سپاست ندارد، برنگزینى و نی ت که دارایی ‏ات را به وسیله نافرمانى و ترک اطاعت پروردگار، به ارث نگذارى که وارث را بر نافرمانى خدا یارى رسانده ‏اى و یا اگر وارث با دارایى تو، کارى شایسته و نیکو انجام دهد تا بدین وسیله، فرمان پذیرى خدا را د، وارث سود برد و تو گناه و حسرت و پشیمانى و پیامدهایش را به دنبال کشى.

37- و امّا حقّ بستان کار تو این است که اگر توانگرى، طلبش را بدهى و برآورده سازى و او را بی ‏نیاز کنى و او را سر ندوانى و امروز و فردا نکنى؛ چرا که خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «امروز و فردا توانگر در پرداخت بدهى ستم است» و اگر تهیدست بودى او را با نیک سخنى، سند نما و از او به نیکى فرصت بخواه و با خوش برخوردى او را، از خود بازگردان‏ و بر از دست رفتن دارایی ‏اش [که به تو قرض داده‏]، برخورد ناپسند [خودت را] میفزاى؛ چرا که این رفتار، پست پیشه‏ گى است. و لا قوّة الّا باللَّه.

38- و امّا حقّ خصمى (مدعی ) که بر علیه تو اقامه دعوى کرده این است که اگر اقامه دعوى او به درستى است، دلیلش را نقض و ادعایش را بی ‏اثر مکنى و به سود او، دشمن خودت گردى و بر آن داورى کنى و بدون شهادت گواهان، بر حقّ او گواهى دهى؛ چرا که این گونه رفتار حقّ خدا بر توست و چنانچه، ادعاى او نادرست بود، با او مدارا کنى و [از کرده خود نزد خدا] بیمناکش سازى و به دین خودش سوگندش دهى و با یاد آورى خداوند، گران رفتارى او را درهم‏شکنى و خود سخن بیهوده و ناصواب را وارهانى که این بیهوده ‏گویى نه تنها دشمن ‏ورزى خصم تو را باز ندارد بلکه تو را به گناه او گرفتار کند و شمشیر عداوتش را بر تو تیز کند؛ چرا که سخن ناپسند شرّ را برانگیزد و سخن پسند شرّ را براندازد. و لا قوّة الّا باللَّه.

39- و امّا حقّ خصمى که تو علیه او اقامه دعوى کرده ‏اى(مدعی علیه) این است که اگر علیه او به درستى اقامه دعوى کرده ‏اى، براى بیان ادعاى [خودت‏] پسندیده سخن بگویى؛ زیرا شنیدن [و تحمل‏] ادعا برخوانده [آن که علیه او ادعایى شده‏] سخت می ‏باشد و دلیل خویش را با نرم رفتارى و مداراگونه ‏ترین ح و واضح ‏ترین گفتار و نیکوترین روش بیان کنى و او با درگیرى و قیل و قال، تو را از دلیلت دور نسازد آن گونه دلیلت از دست رود و دیگر نتوانى به دست آورى. و لا قوّة الّا باللَّه.

40- و امّا حقّ آن که جویاى تدبیر و نظر توست (م گیرنده )این است که اگر تدبیر نیکویى یافتى در پند دهى به او تلاش کنى. و آنچه می ‏دانى به او بنمایانى، آنسان که اگر جاى او بودى، همان گونه عمل می ‏کردى و این رهنمود دادن می ‏بایست با نیکوئى و نرم خویى باشد چرا که نرم خویى، اندوه را بدر کند و سخت‏گیرى، هم دلى را گریزان سازد و چنانچه تدبیرى براى او نیافتى ولى ى را می ‏شناسى که به نظر او اطمینان دارى و خودت، رهنمود او را می ‏پسندى، او را به آن شخص راهنمایى کنى و نشان بدهى پس در این صورت در خیرخواهى به او کوتاهى نکرده‏ اى و در نیکى رسانى بدو کم کارى ننموده‏ اى. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

41- و امّا حقّ مشاور تو این است که در نظرى که بر وفق مراد تو نیست و او به تو مشاوره داده است، متّهمش نکنى چرا که به راستى این ناهماهنگى بین نظر او و تو، همان گوناگونى و اختلاف بین نظرات مردم است. پس اگر به راهنمایى او بدگمانى، مختار می ‏باشى ولى متّهم ى که به عقیده تو سزاوار مشاوره بوده، شایسته نیست و براى این که نظرش را به تو نمایانده و به نیکى به تو مشاوره داده است، سپاسداریش را وامگذارى و چون نظرى مناسب خواست تو داد، خدا را شکر کنى و این نظر را با سپاسگزارى از برادرت قبول نمایى و در پى فرصتى باشى که اگر از تو مشاوره‏اى خواست همان گونه جبران نمایى. و لا قوّة الّا باللَّه.

42 - و امّا حقّ اندرزجوى تو این است که تا بدان جا که سزاوار اوست و تاب می ‏آورد، پندش دهى و آن گونه سخن گویى که به گوشش نیکو آید و توان فهمش را داشته باشد؛ چرا که هر عقلى شایسته نوعى از سخن است که آن را بفهمد و متوجّه شود ولى می ‏بایست شیوه ‏ات مهرورزى باشد. و لا قوّة الّا باللَّه.

43 - و امّا حقّ اندرزگوى تو این است که براى او افتادگى کنى و از چشمه پندش، دلت را سیراب کنى و بدو گوش بدارى تا پندش را بدانى؛ آنگاه در پندش شه نمایى؛ پس چنانچه به درستى پندت داده خدا را سپاس بگزارى و از او پذیرا باشى و ارزش رهنمودش را بدانى و اگر تو را رهنمودى نادرست داده با او، با محبّت برخورد کنى و متّهمش نسازى و بدانى که او در پند دهى به تو کم کارى ننموده است جز آن که به خطا رفته، مگر اینکه به دیده تو، او در خور تهمت باشد که به هیچ وجه سخنى از او را ارزشمند مدارى. و لا قوّة الّا باللَّه.

44 - و امّا حقّ سالمند این است که احترام سنّش را داشته باشى و اگر از فضیلت‏مندان باشد با پیشى داشتن او، ش را بزرگ دارى و با او به کشمکش نپردازى و در راه، جلو نروى و از او پیش نیفتى و با او ناب دى نکنى و اگر او با تو ناب دى کرد شکیبایى نمایى و به احترام و سالمندی ‏اش، او را بزرگ دارى، چرا که به راستى حقّ سالمندى به قدر است. و لا قوّة الّا باللَّه.

45- و امّا حقّ دسال محبّت به او و پرورش و آموزش او و بخشش او و اغماض بر او و نرم خویى با او و یارى او و پوشى خطاهاى کودکى اوست. چرا که این، باعث توبه است و با او مدارا نمایى و سر به سر او مگذارى زیرا این روش به رشد و بزرگ شدن او نزدیک‏تر است.

46- و امّا حقّ گدا این است که اگر راستگویش می ‏دانى و توان برطرف نیازش را دارى، به او بدهى [و در رفع نیازمندی‏اى‏] که بر سرش آمده دعایش کنى و در خواسته او یاریش کنى و چنانچه در راستگویی ‏اش شک دارى و به او بدگمانى و نمی ‏خواهى کمکش کنى در امان نیستى که شاید این بدگمانى به گدا مکر است که خواسته تو را از سهم پاداشت باز دارد و میان تو و نزدیکى به پروردگارت فاصله اندازد و با دیده اغماض او را واگذارى و به نیکویى، عطایش کنى و اگر بر بدبینى نسبت به او، بر خودت چیره شدى و با آن که نسبت به او به ذهنت گمانى [بد] خطور کرده بود به او چیزى عطا کردى، این کار تو، از راسخ‏ترین کارهاست.

47- و امّا حقّ آن که از او چیزى بخواهند این است که اگر چیزى بخشید با سپاسدارى و قدردانى، بخشش او پذیرفته گردد و چون چیزى نداد عذرش پذیرفته شود و به او نیک گمان باش و بدان که اگر مضایقه کرد از مضایقه نموده است و ملامتى بر او در حفظ نیست و اگر چه ستم پیشگى است؛ زیرا انسان بسیار ستم پیشه و ناسپاس است.

48- و امّا حقّ ى که خداوند بوسیله او و توانایی ‏اش تو را شاد نموده پس اگر او قصد شاد نمودن تو را داشته نخست خداى را سپاس بگزار و آنگاه به اندازه شایستگی ‏اش، با پاداش دادن، از او قدردانى کن و نیک آغازى او را تلافى کنى و در صدد جبران [کار] او باشى و چنانچه قصد شاد نمودن تو را نداشت خدا را سپاس بگزارى و از او تشکّر کنى و بدانى که این شاد شدن تو از اوست و این شادمانى مخصوص توست و او را از آن رو که سببى از اسباب نعمت‏هاى خداوند است دوستش بدارى و از این پس نیک خواه او باشى؛ چرا که اسباب نعمت‏ها در هر کجا که باشند و اگر چه قصدى نداشته باشند، خیر و برکت هستند. و لا قوّة الّا باللَّه.

49- و امّا حقّ ى که دست تقدیر، با گفتار و یا کردار ى، به تو بدى کرده این است که اگر او، خود، خواهان بدى بود، پس گذشت نمودن از مردمى از این دست، که موجب بازدارندگى و خوش برخوردى است، نیکوتر است. چرا که خداوند می ‏فرماید:

«و هر که پس از ستم [دیدن‏] خود، یارى جوید و انتقام [گیرد] راه [نکوهشى‏] بر ایشان نیست- تا بدان جا که- از اراده قوى در کارهاست». [شورى (42)، آیه 41 و 43] و خداى عزّ و جلّ فرمود: «و اگر عقوبت کردید همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‏ اید، م را به عقوبت رسانید و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است». [نحل (16)، آیه 126]. این، در صورت عمدى است، پس اگر عمدى نبود، به قصد انتقام‏ جویى بر او ستم روا مدارى تا او را به خطاى غیر عمد، از قصد کیفر دهى و با او مهربانى کنى تا به نیکوترین برخوردى که می ‏توانى پاسخش داده باشى. و لا قوّة الّا باللَّه.

50 - و امّا حقّ عموم هم کیشان تو، خوش نیّتى و مهربانى شامل همگان، نرم رفتارى با بدرفتاران، انس و الفت با دینداران، تلاش براى اصلاح امور آنان، سپاسگزارى از خوش رفتاران با خود و با تو؛ زیرا خوش رفتارى با خودش، یک نوع خوش رفتارى با تو نیز به حساب می ‏آید که در واقع او با این رفتارش از آزار تو خوددارى کرده و زحمتى به تو نداده و خودش را حفظ کرده است؛ پس براى همگان دعا کن و به یارى همه پرداز و در مقایسه با خود براى یکایک آنها موقعیّتى را مدّ نظر دار، کهنسال آنان را به جاى پدر و دسالشان را به جاى فرزند و میانسالشان را به جاى برادر خود در نظر دار و هر کدام نزد تو آمدند با لطف و محبّت به دلجویى آنان پرداز و به کارشان رسیدگى نما و حقوق برادرى را به خوبى رعایت کن.

51- و امّا حقّ اهل ذمّه، حکم در باره آنان چنین است که از آنها بپذیرى آنچه را که خدا پذیرفته است و به آن ذمّه و پیمانى که خدا براى آنها مقرّر داشته پایبند باشى و در آنچه از آنها خواسته شده و مجبورند همان طور رفتار نمایند، طبق همان قرار داد باید با آنها سخن گویى و در برخوردهایى که با یک دیگر دارید به حکم خدا باید عمل کنى و با توجّه به اینکه آنها در پناه تو و ذمّه خدا و رسول اویند نباید بر آنها ستم نمایى؛ زیرا به ما رسیده است که [ صلّى اللَّه علیه و آله‏] فرمود:

«هر بر م?




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/07/05/رساله-ی-حقوق-امام-زین-العابدین




مشکهایت کو؟

درخواست حذف اطلاعات

مشکهایم کو؟


مشکهایم کو؟

چه ی بود صدا زد عباس؟

آشنا بود صدا

مثل نوای غزل مهر پدر

م تشنه لب است

و

زینب وسجاد و همه اهل خیام

شب عاشور به شی یک مرثیه ازپیشانی آل ا می گذرد

ونوای لبیک

ازحاشیه ی شط فرات جان مرا می توفد

ازپس رایحه ی بادصبا

بوی هجرت می آید

دین من پراز آواز بقاست

و

کالبدم جام بلا

صبح خواهد شد

و

این مشک پرآب

آسمان سرخ خواهد شد...

باید امشب بروم...

من که ا ب ترین حنجره بامردم این ناحیه صحبت

حرفی ازجنس امان نشنیدم

هیچ چشمی به تمنای آب وفغان اطفال خیام خیره نشد.

ی ازدیدن اصغرمعصوم حسین

دل او چیره نشد

ابری ازدیده ی هیچ ی تیره نشد

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد

وقتی از پشت سر قافله دیدم شط را.

وقتی از پنجره ی دهر می نگرم

شوق آن قاسم نوبالغ را...

پای این تف بلا سرو امان حسن می خواند

رجزخانه برانداز زمان

کلماتی می گفت که درآن

بذرغیرت به عیان و به نهان می جوشید

جملاتی می گفت

جملاتی جانسوز....

من درآن روز اسف

جنگجویی دیدم آن چنان

غرق بصیرت در ولایت بینی

کآسمان تاب نداشت ...

صبح امروز

م طلبید وفرمود:چند تشویش توراست؟!

باید امشب بروم.

باید امشب مشکم را

که به اندازه ی سیر اطفال بلا جا دارد

بردارم

وبه سویش بروم

که درآن واقعه ی سرخ پیداست.

رو به آن وسعت سبز پراز واژه که همواره مرا می خواند...

م باز ندا داد عباس!!

مشک هایت کو؟؟؟!

السلام علیک یا قمر بنی هاشم

یاکاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین.

حمیدرضا ابراهیم زاده . بابلسر

سوم دی ماه هزار وسیصد وهشتاد وهشت خورشیدی




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/28/مشکهایت-کو




روضه ی شبنم

درخواست حذف اطلاعات

مهتاب امشب آید بسراغ من وتو

که بگوید

شب نمناک دلش روضه ی شبنم دارد

وسیه کرده به تن شب هجرانی باغ

جامه ی جیغ عزا دردل داغ

فصل دلتنگی یک باغ زداغ انجیر

فصل دل باختن وجنگ میان تدبیر

ترکیده دل میوه ی انجیر

ز داغ مامش

وپریشان شده سلسله ی بید

زحال بابش

باغ بیچاره ی محزون به دلش تعزیه ب ا شده است

دسته ی نوحه ومرثیه از ماه خزان آمده است

وقت پاییز

که انجیر دلش تنگ محبت بشود

سرخودرا قمه خواهد زد وگفت:

فصل باران من است

غم یاران من است

وانار

از حسرت این داغ خون بارد

و کند چاک

و سراید که مرا

عزم نبرد است با سلسله ی دندان دهور

بید مجنون دراین سوگ بزرگ

زنجیر ن مرثیه خوان

باد صبا را گوید :

مویه کن و سوز بکش. مشک بده اشک بده ابر بده دم بده .

مرحمتی، دست نوازش بکشان دیده ی یاران وبباران باران.....

باز این همهمه بی دوست سرآید دوران؟

بازاین شورش عظما ست برای انسان؟

یادهراف لک من خلیلی

کم لک بالاشراق والاصیلی

آفتابا نظری کن که عیار شدم

من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم

تب تدبیر تو و زلف پریشان چه کنم؟

کشته ی غمزه چشم تو به دیدار شدم


حمیدرضاابراهیم زاده

13شهریور1394




تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار شاعر محفوظ است




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/29/روضه-ی-شبنم




درسی که یزید به آدم آموخت

درخواست حذف اطلاعات

یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ

وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

نتیجه تصویری برای درسی که حسین به انسانها آموخت هاشمی نژاد

درسی که یزید به آدم آموخت

این بودکه هرگز

درسودای باطل خویش آفتاب وحق را نتوان خاموش کرد

یزیدبه آدمیان این درس را آموخت که

تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

و یزید که ادب طلب وتمنا نمی دانست

حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت

یزید به آیندگان آموخت

که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین است

یزید ازحسین اسطوره ی و به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد

ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند

**************

یـزیـد بن معاویه نامه اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدال علیه السلام مطلع بود و مى دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى روند، تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى شود،

مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت حسین علیه السلام فرستادند، آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده د که خطاب به صلی الله علیه و آله مى فرماید:

بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم

"فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام"

؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب د، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم.

اینک چند نمونه از اشعار یزید:

یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا

قد غرت الحرب من قد کان قبلکم مـن القـرون و قـد بادت به الامـم

فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا فرب ذى بذخ زلت به القدم (1)

"آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید،

و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت هائى را نابود ساخت.

در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم هایشان لغزید."

تحلیل پاسخ علیه السلام

سیدال علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان مى نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد د کـه:

"یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2)

اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می فرماید:

"یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3)

اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند.

مفسرین چنین نقل کرده اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است.

پی نوشت ها:

1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن ع ر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28.

2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر ف رازى 32/144.

3- ممتحنه / 1.

* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد



منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/23/درسی-که-یزید-به-آدم-آموخت




روضه ی بی پناهان

درخواست حذف اطلاعات

کاش ساحره ای می آمد و زمانه و وجودم را جادو می کرد.

ومرا ازاین کابوس وحشتناک و ازاین کویر دهشتناک می ربود.

درکالبدم می دمید وپرنده ام می کرد ویااز اسارت زندان عسرت شکم ماهی فرد خارجم می کرد .

ویااز توفان سهمناک واژه های غریبی ونا آرامی دریای هجوم نجاتم می داد

واگر به کرامت انسانی ام چشم می داشت مرا ازصعوبات درد وترس رهایم می کرد

که حضرت دوست فرمود الاان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.

نمی دانم که مرا دوست خود می پندارد یا نه؟

اما اگر دوستی ام را بپذیرد بی شرط وشک پناهم می دهد.

قصه که به اینجای غصه ها رسید

دلم می خواهد برفراز منبر فلک روضه بخوانم :

روضه ی حضرت دلم.

روضه حضرت چشمهای نگران.

روضه ی اندوه

روضه ی غربت وتنهایی .

روضه ی بی وفایانی که مسلم روحم را درکوفه ی تنم به بند کشیدند.

روضه ی حسین جانم که در زیرضربات ممتد ومتمادی نیزه ها و شمشیرهای قساوت حقارت وسم اسبان رام نشده ی نامهربانی لگد کوب میشود .

روضه ی اشکهایی که درمشک قمر محبوس می ماند تا ابد..

می شود روضه ی زینب عقل و رقیه ی احساساتم را خواند.

روضه ی دستهای کوچک .

روضه ی طفل درونی که همه چیزش را برباد داده اند.

گویا دیگر از این زمانه هیچ بازگشتی مرا نیست واین طف جانسوز جسم جانم را دربوریای کهنه ی غربت وناگواری می پذیرد

که گفت:

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

الالعنت الله علی القوم الظالمین

پروردگارا به پاس احترام نام بزرگواران اصحاب ا مارا د ناه خود حفظ ویاری فرما.

پروردگارا ای آن که ارباب همه ی پناه دهندگانی ویاور همه ی بی پناهان...

پناهی جز تو ندارم.مرا د ناه خویش قرار بده

حمیدرضاابراهیم زاده

7/7/1395

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/25/روضه-ی-بی-پناهان




دررثای واژه ها

درخواست حذف اطلاعات


در طبل واژه هام عزا به پا شده است

درنبض بیت هام غوغا به پا شده است

درصور دمیده شد آهنگ رثای کبریا

درواژه واژه های قلم رثا به پاشده است

این نوحه ومرثیه ازکجای دلم دسته آمده؟

در دسته ی سوگوارواژگان نوا به پاشده است

درنینوای قافیه ها جنگ اولاد واژه هاست

اجساد واژه های سرخ راخدا به پاشده است

درسورنای دلم شیونی الیم مویه می کند

دل مویه ازنهاد حضرت زهرا به پا شده است

دستی نهان علم قلمم را به دسته می برد

او نوحه خوان شده ودسته ها به پاشده است

درهر دمی که دم نوحه می رسد به باد

دربند بند نوحه اش نفس صبا به پا شده است




حمیدرضا ابراهیم زاده

12مهر1394



.تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد*





منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/22/دررثای-واژه-ها




ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت

درخواست حذف اطلاعات

ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت

پرسش:

ب ...

برای برون رفت از بحران فعلی چه باید کرد آیا مردم باید حکومت و ت را تهدید به ا اج کنند یا باید آنها را تحمل کنند و ...؟ چرا اغلب مردم ما همراه با جو جبهه می گیرند و تحمل مقابله با معضلات زمان راندارند ؟

پاسخ:

دراینکه مردم ما هوشمندانه رفتار نمی کنند ؛ تردیدی نیست. مردم ما در رفتارهای فردی و اجتماعی و و اقتصادی نه تنها هوشمندانه رفتارن د بلکه با توجه به غنای داشته ها و باورها بسیار ناشیانه رفتارکرده اند و حتی در درک مسائل اجتماعی و فهم باورها نیز بسیار نابالغ رفتار می کنند . علی رغم اینکه مدعی هوش بالا و زیرکی در رفتار نیز هستند .

متاسفانه رند شی وگزاف شی ایرانیان ریشه در توهم و بد تربیتی رسوب یافته در رفتارهایشان دارد .سیر سلطه ی حکومت ها نشان داده است که رفتار ایرانیان در همه مشارکتهای اجتماعی ، خود مدارانه و دیکتاتور محور وسالوس مسلک هستند با نخبگان بسیار بد رفتارند. و از ابتدای تاریخ تا کنون ایرانیان خود را مقلد و پیرو بلکه ریاکارانه جان برکف حکومتها قرار می داده اند و سلاطین را ظل الله میخواندند و... تا جاییکه اسکندر مقدونی و چنگیزخان مغول بجای انتقام از حکومت از مردم انتقام سختی گرفتند . و شالوده ی آموزش و تربیت رادر ایران ازهم می گسلاندند وبارها کتابسوزی کرده و نخبگان را به بدترین نحو معدوم ویا به اسارت گرفته و یا مزدور خود می ساختند.

علی رغم داشتن همه ی بسترهای توسعه در ایران وغنای باورها واسطوره ها،همچنان فقدان تربیت درست و فقرتوجه به درک توسعه ، ماایرانیان را افرادی کم بضاعت فکری وسالوس اجتماعی بار آورده و در ت یب بسترهای توسعه سخت کوش وپیرو قرارداده است. و مانند عقب مانده ها ومردمان فریب خوار و ریاکار وچاپلوس کاملا متوهمانه شعار خودبرتر بینی داده ایم .که یکی از بدترین محصول و مصداق این رفتار ناشیانه، تاذی نخبگان ومنتقدین،فرار هوشمندان و بدتر از همه درشرایط امروز پذیرش بحران های و فرهنگی و اقتصادی و بی وجدانانه کاسبکاری از تحریم و بحران .وبی رحمی های محیر العقول توسط خود مردم نسبت به یکدیگر و درنهایت راه برای عرض اندام فرصت طلبان ومنفعت جویان و دلواپس نمایان و رانت جویانی که مردم آنان را امنای خود برگزیده اند؛ گشوده شده است. به گمانم هرنوع شورش و دراز دستی به نوع حکومت و اداره ی جامعه محکوم به ش ت است. زیرا شورش و انقلاب حتما باید در دل و فکر مردم رخ دهد که بیاموزند و رفتارگرا باشند و دست از شعارگرایی وتقلید و سالوس بردارند.فقط با فرهنگ و باور وچشم انداز ملی و مذهبی خود زندگی کنند و با درایت همگام با باورهایشان رفتار کنند. در غیر این صورت وضعیت معیشتی واجتماعی ایرانیان ازسومالی و اریتره و و نزوئلا هم بدتر خواهد شد. وازاین رو کشور ما زمان لازم ترین کشور دنیاست...تا نجات دهنده ای بیاید وغبار توهم و سراب و خواب زدگی را ازچشم و دل مردم بر دارد.

که فرمود:

بی تردید خدا هیچ قوم و تمدن وحکومتی را دگرگون نمی کند.تااینکه مردمانشان درخود دگرگونی بوجود بیاورند.1

پرسش:

شما هنوز هم فکر می کنید این ت و حکومت و...صلاحیت سلطه بر مردم را دارد.؟

پاسخ:

اصلا ربطی به نوع حکومت ندارد.مشکل از بی توجهی مردم در نحوه ی مشارکتهای واجتماعی است. نمایندگان شورا. نمایندگان مجلس خبرگان ی، نمایندگان مردم در پارلمان . رییس جمهور و...همه مسئولین نظام به انتخاب مستقیم وغیر مستقیم مردم خدمتگزار ملت محسوب می شوند.

پس این بد سلیقگی از مردم است که خادم خود را رئیس می پندارند.چون ما مردم این فرصت را به رانت جویان و رندهای و مسئولان خاین دادیم.علی رغم اینکه همه ی مسئولین ومدیران ویا خادمان ملت نیز از بدنه ی خود ما هستند و باید مطابق با ما دیده شوند.

مسئول یعنی پاسخگو. هیچ دراین نظام بر مردم فرمانفرما و مصیطر نیست2 . وما مردم باید مطالبه گر باشیم و هوشمندانه وهدفمند رفتار کنیم.نه اینکه تحمل هزینه های پیشرفت را نداشته باشیم و حتی بی قید وشرط خادم مان را به امان خدا بگذاریم. و نباید ستم های ناشی از تبعیض وفساد وبی تدبیری آنان را به جان ب یم !!! . که فرمود :خداوند هیچ پیمان حامیانه ایی با ستمکاران نبسته است...3 و نباید با مصلحت خواهی و منفعت طلبی،حامی ویاور زورگویان و خائنان باشیم .4

مردم باید همیشه در میدان باشند .نه تسلیم ارعاب وارهاب وتطمیع وتحریک اجنبی باشند نه از تهدید وتحریک یاوه سرایان داخلی بهراسند مدیران وخدمتگزاران مردم باید با صداقت بیشتری امانتدار مسئولیت هایشان باشند و در نظارت برامور بسیار قاطع وشفاف باشند و در شفاف سازی کارها و معضلات ومسائل و ارائه ی آن به مردم وبه ویژه نخبگان اهتمام ورزند و البته نخبگان نیز باید شجاعتش را داشته باشند که انتقاد کنند و پیشنهادات کارشناسانه بدهند و تشر بزنند و تشر بشنوند...

علاوه برآن ، بازگشت به باورهای ارزشمند وعمل به باورها و پرهیزاز شعارگرایی مفرط و تلاش برای عملگرایی چشم اندازها و تحمل نقد یکدیگر. دوری از افراط و تفریط وگزاف شی، استفاده ازهمه ی نیروها و سرمایه های اجتماعی برای تحقق آرمانهای ملی ، انسجام و همدلی و احترام متقابل ، دوری از دروغ و ریا و غفلت وتنبلی می تواند دل های ما را به هم نزدیک کند و ما را در پیروزی ها و پیشرفت هایی که حق مسلم ماست یاری کند.

وطن دوستی از ایمان و نیک باوری است.5 همه ما وظیفه داریم برای نکوداشت وارجمندی وپیشرفت میهن مان تلاش کنیم و با درایت در تعیین حسن سرنوشت خود کوشا باشیم و با غفلت و دلسردی و تعصب و تصلب نردبان رانت خواری و ستمکاری دیگران نباشیم6. و برای رسیدن به آرمانهای مان هزینه های سنگینی بپردازیم و از خود شکیبایی و پایداری و راد مردی وغیرت نشان دهیم و با حفظ همدلی وانسجام برسرنوشت خویش مسلط شویم و آسایش وآرامش و تندرستی و نشاط را برای آینده ی ایران رقم بزنیم.

پرسش :

آیا اینکه مردم ما هوشمندانه رفتار نمی کنند بخاطر این نیست که رسانه ها ناشیانه برخورد می کنند و اطلاعات درست ، به موقع و هنجاری به مردم نمی دهند ؟ یا اینکه جای روشنفکران دلسوز ما در بدنه حکومتی بد جور خالی است ؟! و اون هم به دلیل یا بی تکلیفی توسط بدنه نظام یا بی ارزش شدن توسط سیاست مدران و کرسی داران بوده است که تصمیمی جزاغلب سکوت را چاره ندیدند ؟ !

در دقت و ابراز عنصر تربیت وآموزش برای درک و پذیرش پیشرفت متقارن و مطابق ومتوازن باباورهای ملی ومذهبی ما بسیار کم کاری شده است

چون تربیت وآموزش محور توسعه یافتگی است و رسانه یکی از از هایی است که مسئولیت آموزش همگانی مردم را بعهده دارد

آموزش برای فهم باورها و رسوب گذاری وعمل باورها در همه ی نقاط زندگی ایرانیان . به عهده نهادهای آموزشی به ویژه رسانه ملی است که متاسفانه رسانه ملی جهت مع را د یش گرفته است وبه میل افراد ومنفعت گروه خاص حرکت می کند.

فقدان ی آموزش وتربیت درصدا وسیما از وی عامل تهدید علیه امنیت ملی ساخته است.

ای کاش ازمدیران صدا وسیما ی حرف مارا می شنید ویا دراین گفتگو مشارکت می نمود.

در فصل دوازدهم قانون اساسی اصل 175 آمده است که خط ومشی وترتیب اداره سازمان ونظارت برآن را قانون معین می کند.

اما رادیو وتلوزیون در ایران پس از انقلاب ی دچار دگرگونی هایی شد که به مرور از سمت و سوی ملی گرایی به کژ راهه ی میلی گرایی مایل شد ومطابق با منافع اتاق فکر گروهی خودگرا سیر حرکت تلوزیون و رادیو را به سمت مطالبات وتمنیات و منافع گروهی خاص کج کرد.

بیراهه ای که رادیو تلوزیون بااتاق فکر معلوم الحال صدا وسیما را از ملی بودن ساقط وبه سمت قانون ستیزی پیش برد. محتوم به تر تان است.

گزارش وخبر هایی که اصلی ترین مطالبه مردم است ، دچار ی پخش و گویش می شود اخبار بیات وبعضا به دور ازواقعیت که کم وبیش همه ی مردم ازآن مطلعند. ودیگر گزارش های فرمایشی وسازمان یافته و رونویسی شده از همان اتاق فکر و دیکته آن به مردم و جامعه بدترین دشمن امنیت ملی محسوب می شود.

و نمایش ها ی سخیف و سریال های سخیف تر از آن بجای آنکه مردم را به سمت آموزه های ایرانی و ی هدایت کند از مردم ناباورانی تربیت می کند که وادارمی شوند برای ترمیم عواطف خود بعضا ازچاله به چاه مراجعه کنند.

تبلیغات وآگهی های مس ه ای که مردم را به اشرافی گری و تناقض دعوت می کند نیز بدترین دشنام به حقوق اساسی ملت وقانون کشور است

بنده اگر درجایگاه مجلس یا مدعی العموم بودم قطعا علیه رادیو تلوزیون بخاطر حرکت خزنده اش برای فرار از مسئولیت هایش و ت یب آسایش مردم ومخدوش امنیت ملی اعلام جرم می .

به هرحال رادیو وتلوزیون بجای اینکه نقش و آموزشکده برای ساختن وترمیم شه وباورهای مردمی را داشته باشد نقش نابارور باورهای ملی ومذهبی را به شدت ایفا می کند .که درجوامع توسعه یافته به رادیو وتلوزیون تی هرگز چنین مجالی برای توهین به مردم داده نمی شود وازهرگوشه ی زاوایای پخش برنامه های دیجیتالی وکالاهای فرهنگی و اجتماعی انتظار آموزش حقوق شهروندی توقع می رود.

ومتاسفانه باید گفت؛ بایر کده ی رادیو و تلوزیون همچنان نیازمند شخم است.

منابع:

1- إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ / سوره رعد آیه 11

2- لست علیهم بمصیطر / سوره غاشیه آیه 22

3- لاینال عهدی الظالمین /سوره بقره آیه 124

4- ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان / سوره مائده آیه 2

5- حب الوطن من الایمان / اکرم. مستدرک سفینه البحار، ج 10، ص 375

6- وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا / سوره هود آیه113

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده.

اول شهریور1397

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد



منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/17/ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت




انبیا وفتنه ی شیاطین

درخواست حذف اطلاعات

لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ حج: ٥٣
هدف این بود که خداوند القای را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است، و آنها که سنگ دلند؛ و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفته اند!

ماهیت جنَی از آتش است صراحتهای قرآنی را ببینید که می فرماید :

گفت:
خلقتنی من نار وخلقته من طین - ص76
و کان من الجن ففسق عن امر ربه - کهف 50

طبیعت آتش ؛ ذوب و پختن. سوزاندن. گرم . جذب و ساختن است.
طین و طینت بشر از خاک است.

فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِینٍ لَّازِبٍ الصافات: ١١
انسان از آب و گل درآمده بسان کوزه ای است که ساخته شده و کوزه ی بدون سفر به کوره هرگز کوزه نیست. بلکه با هر نم و و ضربه ای فرو می پاشد وخاک وخمیر می شود.
همه انبیا و رسل از جنس بشرند.
همه از خاک و در خاک شدند و می شوند.
فتنه ی شیطنت ابلیس ی خدا نبود. اما نمی تواند از ی خدا خارج باشد.
مثل خط خطی کودکی در صفحه سفید کاغذ است که هر چه خط خطی کند در داخل همان صفحه است. اگر شما ذهن خلاق و خیَالی داشته باشید می توانید از خط خطی های ک نه اش شکلهای زیبایی درآورید.
این نظام خلاقانه ی شما دلیلی بر تعمد و جبر حرکتهای طفل نیست بلکه خلاقیت خود شماست که کودک را در مسیر تکامل خلاقیتش به تکامل می رساند.
هم از این خط خطی ها در صفحه ی تکامل بشر می کند.
حالا با عنادی که باتوجه به حس خودبرتری و حسادت و غروری که در خود دارد کارهایی را انجام می دهد.
اما اگر خلاقیت. جباریت. جمال و جلال خدا بر او و ما حاکم نبود ممکن بود این کوزه در این آتش از شدت داغی و گرما تغییر هویت دهد.

پناه بردن به خدا
توکل بر خدا یعنی اینکه ما صاحب و س رست داریم.

وعلی الله فلیتوکلوا ان کنتم مومنین
حالا اگر این س رست را
باور دارید به او اتکا کنید.
وجود مقام یونس نبی هم همین ح را داشت
و هو مکظوم و مذموم بودنش.

فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ القلم: ٤٨
لَّوْلَا أَن تَدَارَکَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ القلم: ٤٩
لنبذ بالعرا؟؛
طبیعی است که خشم. دلسردی.و...که از ایشان تراوش شد جزء برنامه ی رس او نبود.

پختگی یونس در شکم ماهی حاصل شد!
جناب ذالنون. در سوره نون والقلم ،آقای یونس هستند.

در سوره انبیا ذکر یونسیه یک دریایی از معرفت است.
در فص حکمت و کلمه ی یونسیه این حکمت مهم است که یونس هم همراه با مردمانش پخته شد. اما از یونس توقع آن می رفت که باتوجه به رس ش بردبار تر رفتارکند.

جناب ایوب و یعقوب ....هم ازا این کوره عبور د.
بیشترین آسیب را به ایوب زده است.
ایوب از بدنه ی مردم بود اما خداوند او را پخته تر از این می خواست وهمان شد.
هیچ ی از سختی و آزمایش مصون نبود.

همه ی این بازی هایی که برای انبیا درست می کرد در حقیت پناهندگی محض آنان به خدا را می رساند.

یحیی. مریم. و مصائبشان به همان اندازه ی مصائب یونس. یوسف. یعقوب. موسی و ابراهیم است.

وجود نازنین رسول خدا هم آسیب های فراوانی از شیاطین جنی وانسی دید.

همه ان از طائفه وقوم خود نگران و ناراحت و شاکی بودند. و می توانیم بگوییم که احساس ناگواری های شخصی وکالبدی شان موجب شد این بلاها سرشان آمد.

اما "رحمت للعالمین" بود
"حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم" بود (توبه 128)
اینقدری که رسول اکرم برای همنوعان و پیروانش دلسوز و دلرحم بود خداوند به او رحمت برای عالمیان لقب گذاشت.

طبعا آنچه که به آسیب می رساند ناپختگی وخودسری های مردم زمانه اش نسبت به او بود.
ی که همچون دیگران در بازار راه می رفت. زن داشت. بچه داشت. می خندید. بیماری ومرگ داشت

آدمی بود مثل همه و از جنس همه ، که فرمود:


وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّکَ بَصِیراً « فرقان20».

پیرو جسم کالبدی همه رسولان حق ، نیز ازاین امرمستثنا نبود وبلکه به همین عواطف بی اندازه نسبت به اهل ایمان و هدایت دلخوشی هایش علاقمند بود.

.«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»:( توبه 128)

طبیعی است که درد دیگران به جانش آسیب می رساند....

خداوند روح همه ان را شاد کند و دل ماراازما خشنود گرداند. اللهم آمین

21 دی1394
حمیدرضاابراهیم زاده

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است .




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/18/انبیا-وشیاطین




گمشده درخاطرات کودکی

درخواست حذف اطلاعات

هنوزدلم با خاطرات کودکیم قایم باشک بازی می کند ، هنوز هم هوای کودکی سلسله ام را می آشوبد .

با وجوداینکه همه ی های ک نه مضمحل شده و هیچ چیزی سر جایش نیست ،ولی باز هم نغمه آواز امان ک نی که در نهایت سبک خیالی دنیای خویش با همه کوچکی و بزرگی خیال به تکامل خویش مشغولند مرا قلقلک می دهد .

و چرا رؤیاهایی که از حیاط ک نه ی حیاتم به کابوس وحشت زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!

گاه یاد دوستان دسالی و کودکی و نوجوانی ام می افتم .می بینم که از آنها نیز هیچ اثری از نشاط و طراوت و صمیمیت نمانده علاوه بر چند تایی که رخ در نقاب خاک کشیده اند . باقی مانده هایمان در صعوبات درّه نداری و قله ی دارایی زندگیمان کور و کچل و منگ و یابو و زرنگ و.. شده ایم .

به ع ها که نگاه می کنم می بینم :

سمت راست اولی که به طرز مهیبی به دوربین زل زده ضایعاتی شده وهمیشه خدا دنبال آهن قراضه وآبگرمکن ش ته و سماورکهنه می دود وانگار این تمنای سیری ناپذیرمس وپلاستیک وآهن ، برایش اشباع شدنی نیست

یکی معتاد شده وهمیشه به دنبال جیز است .

آن یکی که تا دیروز فکرمی عاقد شده باشد .طفلک بزاز شده واز بد زندگی، همیشه ی خدا دم در دادگاه طلاق ودفترعقد وازدواج پلاس است ،

این عزب اوغلی از ی بودن نتیجه ی خاصی نگرفته بود.حالا شده ی محله شون.

اون یکی چند زنه شده و دیگر اثری از او نیست ، آ ین باریکی از بچه ها درسفرزیارتی آنتالیا ایشان را دیده بود که داشت به افق می نگریست.

کنارش این یکی بزچران زندان قصر شده ،چیزی نگفتن بهتراست .حاشای او دیوار ما.

سمت راستش دروازه بان ما ساقی تشریف دارند طفلکی بچه دار نمی شود و خودش را می کشد که یک انگل به جامعه اضافه کند .

اما این یکی که انگشت اشارت درغاربینی پنهان نموده است.رییس بزرگ شرکتی بزرگتراز آرزوهایش شده و به مستعمره هایش جفنگ می گوید .

پشت سری این آقا هم گفته می شود سرهنگ شده ومدام از معجزات تفنگ می گوید.

وکناردستی اش همین یکی که خداوند در عطای وسعت پشت لب بالا برایش سنگ تمام گذاشته ، با پولهای یامفت ابوا وجه شده و اصلاً هیچ را به یاد نمی آورد .

این یارگرمابه و گلستان ما هم انگارعمرش به دنیا نبود. داغش مونده هنوز توی دلم.

میرزا بنویس کلاس ما دادستان شده و تا سلام و اظهار ادب می کنیم می گوید دفعه قبل واسه چی دیده بودمت ؟!

این شامورتی باز مشهور به اصغر گشنه هست ایشان کل سال تحصیلی ازصبحانه ی بچه ها تغذیه می نموده است. یه جورایی دوزیست کلاس ما بود . شده بنگاهی و چه مطنطن و مرتب هم میگه عزیزمی . ارادت...

اینی که دستشو گذاشت روی دوش این شامورتی باز لکن معلم شده و توی راه با خودش حرف می زند ، مهم نیست ازاولش هم باازما بهتران می پرید.

و این یکی که مداد را به شکل سیگار به لبش فرو برده هم آجان شده . موندم بابا ش رد مظالم کیو نداده که گل پسرش چنین شتابان پریشان درخود سنگر ساخته است. طفلک باون سگرمه هاش سیگار را با سیگار روشن می کند و مدام خود را می سوزاند.

بغلی هم مشهور به ... پاکوتاه است عاشق دلخسته ای بود واس خودش . نمیدونم به ورزشهای رزمی آشنایی دارید یا نه . یه روز توی راه مدرسه به خونه درحال متلک پرونی به یه خانم بلند بالا . یهویی دختره برمی گرده به عقب یه تی چاگی مشت می کوبه به حلق این بینوا... قووووداااا

انگار مخ این بشر رگ به رگ شده. یه دل نه صد دل عاشق ضاربه ی مورد نظر میشه. جهنم که بهش نرسید ولی پاکوتاه قصه ی ما تکواندو شده . ازهم اکنون والبته تا اطلاع ثانوی بابای 5تا بچه هم می باشد .

ای بسوزد پدر عشق

بغلی این هم با مرگ وعزای ملت کاسبی کوچکی راه انداخته. بماند که ته ص هم داشت. وعقده ی داریوش شدن مونده انگار توی دلش .نکبت چه زبان بازی شده ارواح ...ش.

ای دلها بسوزد برای خانواده ی معزا...!

مبصر کلاس ما خدا ازش نگذره ، شده سلمانی.ازاولش بین بچه ها سرشناس بود.

آ ی سمت چپ ردیف اول بانکی شده واز بالای عینکش چنان به توخیره می شود که گویی اولین بارآدم می بیند.

آن دیگری که پزشک شد مواظب است که دستت به دستش نخورد تا میکروب کنجکاویت به حریم خصوصیش لن ترانی بخواند.

دیگری مدیرکل یک اداره است و دائما در جلسه پشت در بسته می خوابد.

این کچل قلی هم که شده بی خود و بی جهت می خندد و راه به راه بوق می زند و مواظب است ی با وقتش تصادف نکند.

این موقشنگ که همیشه ی خدا بایک مونث جدید ظاهر می شود . همچنان از جیب اجداد میراث دارش انگل وار تغذیه می فرماید.

اینی که یقه اش سفت بسته شده .گمونم الان ازبچه های بالا ست. ی هنوز پیاده روئیتش نکرده است.

این برادرکه انگشتهاش را به علامت وی داده بالا مشهور به تیر دروازه ایشان درحال حاضر سوپور می باشند.

این ه هم شده شب نامه نویس که مدام حرف مفت و توهم توطئه اش باعث اضافه وزنش می شود.

ردیف دوم اولی مسعود نفهم هست. که شده مترجم زبان ودار رجمه زده.منتهی زبونش نه حالیمون میشه نه زبون مارو می فهمه .

کناردستش دلقک کلاس مارا باش رستوران زده ازترس اینکه گوشت الاغ به خورد بچه ها بدهد ی نزدیکش نمی شود.

مورد داشتیم که یارو گشنه خان میره عرض ارادت و یادآوری عهد شباب . اینم اصغر را می بنده به شیشلیک الاغ میت. گشنه خان که کیفورمیشه دلش میخاد ازطرز پخت این شیشلیک بازدیدی محرمانه بفرماید و مطابق با کنجکاوی ژنتیکی اش که به جان کمیسرغضمفرش رفته.که هیچکی جلودارش نبود. منتها گندش اونجایی دراومد که گشنه خان میره پشت در وجی آشپزخونه تف هوارکنه.. .چشمش میفته به سلاخ خان وخلاصه زل میزنه به سلاخی واون چیزی که نباید ببینه رامی بینه. چشمتون روز بد نبینه اصغر دیگه انگاربا این صحنه ی دل اش اکبرشده بود. آبرو واسه دلقک نمی زاره...

ای بسوزه این پدر نداری

اینی که علم یزید کرده تنش هوشنگ شب پره هست تاجر ورش ته ی فرش هست ازبد زمانه .بی ادبی نباشه مرتیکه افتاده توی بیزینس خانباجی به کشورهای اونور آب .

ای درد بگیره این اجنبی رو و راس همه ی اونا ی جنایتکار.

این پائینی راننده ی آژانس است و داخل ماشینش همیشه ی خدا عروسی است ...

یکی در کارگاه خیالش همچنان شعرهای غم انگیز می سراید و بغل دستی اش که همچنان گاب نه من شیر ده مانده است .

این یکی همچنان چپکی نشسته وفیلسوفانه به دار دنیا بد دهنی می کند ی را نیافته که نبرد مسلحانه بفرماید.

اینم که عینک پرفسوری نصبیده است بردماغش، عامی اوغلای شاپورشامپانزه است .فعلا حسابدار شهریدار می باشد. اروج خان ازاولش باگنده ترازخودش می پرید.

اینم از شاپور شامپانزه که گشاد گشاد راه می رفت. علاوه براینکه جاسوس مدیر بود کارش فروش قاچاقی کالاهای بی تربیتی به بی تربیت های بدترازخودش هم بود. عوضش الان کارمند ارشد اداره راه شد. نمی دونم چرا همش فکرمی کردیم این بشرحداکثر کارگر سیرک خواهدشد.؟!!

ای بسوزه پدر بد شانسی.

اینی که کنارم نشسته ودستش را زیرچانه اش استوار کرده ی نیست جز فردین جان. فردین که معرف حضورتان هست .داستان دارم باهاش.ایشان سرجهازی من از دوران مزوزوئیک تا الانه.

بگذریم : خلاصه یکی آنقدر پول پارو کرده که خودش را گم می کند و دیگری آنقدر پولدار نشده که خودش را پیدا کند.

چندتایی هم مثل من زیردست و پای اراذل و پولدارها و رییس بزرگ ها و شانس ها جا مانده ایم .

ستون فقرات جوانی ما ، درهم ش ته و خبری از عزت و لذت نیست ، به هر ی که برسیم می گوئیم خوب دیگه چه خبر ؟!

اساساً گذر از جوانی و نوجوانی و رسیدن به عالم پدرشدن ومادرماندن ... می شود نوعی سوختن و ندامت .

ی نیست که جواب کودکیمان را بدهد که با بی رحمی تمام زیر شلاق زمان برای همیشه جامانده ایم ، و در بازارچه شلوغ مادیات گم شده ایم .

کاش به همراه این همه اختراعات ،می شد دوباره به منوی اصلی بازگردیم .از دست دادن عمر، پدر ، مادر و بستگان و دوستان وحتی فرزند هرکدام غمی و چینی پر پیشانی مان می گدازد و افسوس که در همین گیر و دار کارت دعوت حضرت اجل هم بما می رسد و ما هنوز هم به آرزوهامان نرسیده ایم .

ای بسوزه این دار دنیا که کارش سوزوندن دل ما آدمهاست.!


حمیدرضا ابراهیم زاده

شانزدهم داد ماه 1387


*تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/14/گمشده-درخاطرات-کودکی




گنج امنیت

درخواست حذف اطلاعات


در قرآن آیه ای وجود دارد که برای بشر گنج است ولو اینکه همه ی آیات گنج هستند

گنجی به نام درک و حفظ امنیت


ولا تلقوا بایدیکم الی هلکه و احسنوا... سوره بقره195


انسان با پذیرش و توسعه ی تمدن و انقلاب شهر نشینی پذیرای محدودیت و قوانینی شد که هم بدان محتاج وهم از آن فراری است.

و دینداری یکی از گوشه های تکامل تمدن است که انسان را از زیست فردی به زندگی اجتماعی سوق می دهد.

و همزمان پروسه ی تکامل انسان نیز رونق می گیرد.

ولی انسان نمی داند بسیاری از دوست داشتنی های کاذبش موجب بیماری و هلاکت اوست

او نمی داند ای بسا خیلی چیزها برایش خوش است وبرایش خوب نیست

وای بسا خیلی چیزها برایش خوب است وناخوشایندش می شمارد...


گنج اینجاست که امنیت نعمت بزرگی است .

نعمتی که هم سلامتی وعزت ومنزلت وکرامت ودلخوشی هایش را راتضمین می کند .

وهم اورا در راه تکامل وتوسعه موفق وثابت قدم نگه می دارد.

وانسان(ظلوما جهولا-72 احزاب ) برای فرار از امنیت بدست خود، خودش ودلخوشی هایش را به هلاکت می اندازد.

وحکمت و لطیفه ی جبر واختیار را درک نمی کند و با آن در تضاد است.

واز همه مهمتر چون کودکی به دانسته های اندک خویش مباهات می کند ونمی داند داروی تلخ وناخوشایند مجری سلامتی اش است و از نادانی اش همه چیز را اجباری وگزنده می شمارد واین درحالی است که امنیت را درک نکرده است.

وچون کودکی بازیگوش می خواهد پشت رل بنشیند و.... وبه بزرگترش بگوید اگر دوستم داری بگذار برانم...

امنیت و مصونیت،سنت الهی است

اجرای صحیح و ب نش احکام الهی عین امنیت وحرکت در مسیر توسعه وتحول است.


متاسفانه خیلی از مردها و اغلب بانوان بد حجاب کارشان را با پاکی قلب ورضایت شوهر و ولی توجیه می کنند واین درحالی است که حق خود وحق مردم وحق وسنت خدایشان را مسدود می کنند و امنیت طلبی را تحجر و ناخوشایند می دارند.

تعدی از مصونیت بدعت وسنت شکنی است...

گرچه این فرهنگ مست م فهم صحیح است که نسبت به حجاب ونوع حجاب در اولویت است.

حمیدرضا ابراهیم زاده

30 مهر1393


تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصار ناشر و ومولف می باشد



منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/15/گنج-امنیت




ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت

درخواست حذف اطلاعات

ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت


پرسش:

ب ...

برای برون رفت از بحران فعلی چه باید کرد آیا مردم باید حکومت و ت را تهدید به ا اج کنند یا باید آنها را تحمل کنند و ...؟ چرا اغلب مردم ما همراه با جو جبهه می گیرند و تحمل مقابله با معضلات زمان راندارند ؟

پاسخ:

دراینکه مردم ما هوشمندانه رفتار نمی کنند ؛ تردیدی نیست. مردم ما در رفتارهای فردی و اجتماعی و و اقتصادی نه تنها هوشمندانه رفتارن د بلکه با توجه به غنای داشته ها و باورها بسیار ناشیانه رفتارکرده اند و حتی در درک مسائل اجتماعی و فهم باورها نیز بسیار نابالغ رفتار می کنند . علی رغم اینکه مدعی هوش بالا و زیرکی در رفتار نیز هستند .

متاسفانه رند شی وگزاف شی ایرانیان ریشه در توهم و بد تربیتی رسوب یافته در رفتارهایشان دارد .سیر سلطه ی حکومت ها نشان داده است که رفتار ایرانیان در همه مشارکتهای اجتماعی ، خود مدارانه و دیکتاتور محور وسالوس مسلک هستند با نخبگان بسیار بد رفتارند. و از ابتدای تاریخ تا کنون ایرانیان خود را مقلد و پیرو بلکه ریاکارانه جان برکف حکومتها قرار می داده اند و سلاطین را ظل الله میخواندند و... تا جاییکه اسکندر مقدونی و چنگیزخان مغول بجای انتقام از حکومت از مردم انتقام سختی گرفتند . و شالوده ی آموزش و تربیت رادر ایران ازهم می گسلاندند وبارها کتابسوزی کرده و نخبگان را به بدترین نحو معدوم ویا به اسارت گرفته و یا مزدور خود می ساختند.

علی رغم داشتن همه ی بسترهای توسعه در ایران وغنای باورها واسطوره ها.همچنان فقدان تربیت درست و فقرتوجه به درک توسعه ، ماایرانیان را افرادی کم بضاعت فکری وسالوس اجتماعی بار آورده و در ت یب بسترهای توسعه سخت کوش وپیرو قرارداده است. و مانند عقب مانده ها و مردمان فریب خوار و ریاکار وچاپلوس کاملا متوهمانه شعار خودبرتر بینی داده ایم .که یکی از بدترین محصول و مصداق این رفتار ناشیانه، تاذی نخبگان ومنتقدین،فرار هوشمندان و بدتر از همه درشرایط امروز پذیرش بحران های و فرهنگی و اقتصادی و بی وجدانانه کاسبکاری از تحریم و بحران .وبی رحمی های محیر العقول توسط خود مردم نسبت به یکدیگر و درنهایت راه برای عرض اندام فرصت طلبان ومنفعت جویان و دلواپس نمایان و رانت جویانی که مردم آنان را امنای خود برگزیده اند؛ گشوده شده است. به گمانم هرنوع شورش و دراز دستی به نوع حکومت و اداره ی جامعه محکوم به ش ت است. زیرا شورش و انقلاب حتما باید در دل و فکر مردم رخ دهد که بیاموزند و رفتارگرا باشند و دست از شعارگرایی وتقلید و سالوس بردارند.فقط با فرهنگ و باور وچشم انداز ملی و مذهبی خود زندگی کنند و با درایت همگام با باورهایشان رفتار کنند. در غیر این صورت وضعیت معیشتی واجتماعی ایرانیان ازسومالی و اریتره و و نزوئلا هم بدتر خواهد شد. وازاین رو کشور ما زمان لازم ترین کشور دنیاست...تا نجات دهنده ای بیاید وغبار توهم و سراب و خواب زدگی را ازچشم و دل مردم بر دارد.

که فرمود:

بی تردید خدا هیچ قوم و تمدن وحکومتی را دگرگون نمی کند.تااینکه مردمانشان درخود دگرگونی بوجود بیاورند.1

پرسش:

شما هنوز هم فکر می کنید این ت و حکومت و...صلاحیت سلطه بر مردم را دارد.؟

پاسخ:

اصلا ربطی به نوع حکومت ندارد.مشکل از بی توجهی مردم در نحوه ی مشارکتهای واجتماعی است. نمایندگان شورا. نمایندگان مجلس خبرگان ی، نمایندگان مردم در پارلمان . رییس جمهور و...همه مسئولین نظام به انتخاب مستقیم وغیر مستقیم مردم خدمتگزار ملت محسوب می شوند.

پس این بد سلیقگی از مردم است که خادم خود را رئیس می پندارند.چون ما مردم این فرصت را به رانت جویان و رندهای و مسئولان خاین دادیم.علی رغم اینکه همه ی مسئولین ومدیران ویا خادمان ملت نیز از بدنه ی خود ما هستند و باید مطابق با ما دیده شوند.

مسئول یعنی پاسخگو. هیچ دراین نظام بر مردم فرمانفرما و مصیطر نیست2 . وما مردم باید مطالبه گر باشیم و هوشمندانه وهدفمند رفتار کنیم.نه اینکه تحمل هزینه های پیشرفت را نداشته باشیم و حتی بی قید وشرط خادم مان را به امان خدا بگذاریم. و نباید ستم های ناشی از تبعیض وفساد وبی تدبیری آنان را به جان ب یم !!! . که فرمود :خداوند هیچ پیمان حامیانه ایی با ستمکاران نبسته است...3 و نباید با مصلحت خواهی و منفعت طلبی نردبان ستمکاری زورگویان و خائنان باشیم .4

مردم باید همیشه در میدان باشند .نه تسلیم ارعاب وارهاب وتطمیع وتحریک اجنبی باشند نه از تهدید وتحریک یاوه سرایان داخلی بهراسند مدیران وخدمتگزاران مردم باید با صداقت بیشتری امانتدار مسئولیت هایشان باشند و در نظارت برامور بسیار قاطع وشفاف باشند و در شفاف سازی کارها و معضلات ومسائل و ارائه ی آن به مردم وبه ویژه نخبگان اهتمام ورزند و البته نخبگان نیز باید شجاعتش را داشته باشند که انتقاد کنند و پیشنهادات کارشناسانه بدهند و تشر بزنند و تشر بشنوند...

علاوه برآن ، بازگشت به باورهای ارزشمند وعمل به باورها و پرهیزاز شعارگرایی مفرط و تلاش برای عملگرایی چشم اندازها و تحمل نقد یکدیگر. دوری از افراط و تفریط وگزاف شی، استفاده ازهمه ی نیروها و سرمایه های اجتماعی برای تحقق آرمانهای ملی ، انسجام و همدلی و احترام متقابل ، دوری از دروغ و ریا و غفلت وتنبلی می تواند دل های ما را به هم نزدیک کند و ما را در پیروزی ها و پیشرفت هایی که حق مسلم ماست یاری کند.

وطن دوستی از ایمان و نیک باوری است.5 همه ما وظیفه داریم برای نکوداشت وارجمندی وپیشرفت میهن مان تلاش کنیم و برای رسیدن به آرمانهای مان هزینه های سنگینی بپردازیم و از خود شکیبایی و پایداری و راد مردی وغیرت نشان دهیم و با حفظ همدلی وانسجام برسرنوشت خویش مسلط شویم و آسایش وآرامش و تندرستی و نشاط را برای آینده ی ایران رقم بزنیم.

منابع:

1- 1- إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ / سوره رعد آیه 11

2- 2- لست علیهم بمصیطر / سوره غاشیه آیه 22

3- 3- لاینال عهدی الظالمین /سوره بقره آیه 124

4- 4- ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان / سوره مائده آیه 2

5- 5- حب الوطن من الایمان / اکرم. مستدرک سفینه البحار، ج 10، ص 375


والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده.

اول شهریور1397


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/17/ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت




آفتاب درحجاب

درخواست حذف اطلاعات

بســـم الله الـرحـمـــن الـرحـیــم

خطبه قدس است به ملک قدیم:

ربّنا لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین ا. 1 سوره فرقان

و سپاس خدای را که راهنمایان و مربیان ما را از صالحان و پرهیزکاران قرار داد و ستایش را کلید ذکرش.

یاد و یادواره صالحان و مصلحان اسباب نزول برکات و رحمت خداوندی است. با توجه به حدیث زیبا و شریف رسول گرامی ، پیغمبر رحمت حضرت طاهای مقدس(ص) که نقل است:

«تنزل الرحمه عند ذکر الصالحین»2

یکی از بزرگترین مصلحان و سبز قامتان معاصر و شمندان جهان و ادیان، عزیز ارزشمند، مولانا حضرت آیت الله سید موسی صدر هستند که بی شک خورشیدی تابان در تمدن معاصر است (تمدنی است در بطن تمدن های موجود). آفت که در حجاب شد و چشم های زیادی به انتظار طلوع عاشقانه اش دوخته شده است. از کودکی تصویر خورشید خوش سیمای جهان مرا محور خویش ساخت تا در این هنگام که سالیان متمادی از حجاب ناگوار آن سید بزرگوار می گذرد، هنوز ذره ای از آن عطش عاشقانه کاسته نشده است و به یقین این عشق الهی را نشانه ای از کرامات آن معظم له می دانم.

شه های ناب و سرسبزی که به وسعت فراوان از دریای بیکران خداوندی(حقیقت ناب) سرچشمه گرفته، هر مخاطبی را مجذوب مناظر زیبا و بکرش می کند و حتی بارها دیدن، شنیدن و گفتن و نوشتن تازگیهای جذ دارد. پس از آن عترت عمیق و نابهنگام موسی صدر از عالم محـضور است و متمنا، در لیله القدری خالصانه دست نیاز بسوی ذات اقدس بوبی دراز که باری متمتع گردم بزیارت کعبه خوش منظر فقاهت و محبت آزادمردی حضرت مولانا موسی صدر:

مراگفتند؛ کامشب از شبهای قدر است عزیز امشبم مــولای بـدر است

به ابرار و عزیزان و ا نیسان دعایم بوسه بر موسای صدر است



آنگاه خاضعانه از عشق رباعی طلب سرودم که می دانم کار قلم نیست؛

به ایام خدا شبــهای قدری در آئیـن وفـا مــولای بدری

وجیه قدسیان و روح عیسی تو در طور صفا موسای صدری

از آن پس دل خوش داشتم به اینکه منتظر خبر خوشی باشم از نسیم حیات،امید آن دارم که یادگار آل یاسین و نگین فقاهت رخ از حجاب برآرد و عالمی را مست از غنای سیره ی محمد و آل محمد(ص) کند.

« یریدون أن یطفئو انور الله بأنواههم و یأبی الله إلا ان یتم نوره…» 3

هیچگاه نور و نشانه خدا با خواست ذلیل و ضعیف دشمنان از بین نمی رود و بزودی کید و کینه دشمنان نابود می شود و این خواست خداست که پاسدار و نگهبان دوستان خویش است.

در این مجال به گوشه هایی از زندگی و شخصیت ممتاز علمی، فرهنگی، و اجتماعی حضرت موسی صدر به اختصار اشاره می کنم و امیدوارم که مقبول نظر دوستان آید و دعای خیری حاصل شود برای استخلاص.

« آفتاب در حجاب»

حمیدرضا ابراهیم زاده – مردادماه 82

نتیجه تصویری برای موسی صدر

خورشید زیبای کوچه عشقعلی قم در روز 14 داد1307 ش از دامان مادری پاک از سلالة رسول اکرم(ص) طلوع کرد.

پدرش سید صدرالدین صدر از مراجع بنام تقلید، و جدش سید اسماعیل صدر نیز از مراجع کرام تقلید و جانشین میرزا حسن بود.(مرجه مطلق زمان خود بود).

خاندان شریف صدر از تبار پاک پیشوای هفتم شیعیان، موسی کاظم(ع) و از سادات علوی و از میان آنها شخصیت های بزرگ علمی، ، اجتماعی پا به عرصه وجود گذاشتند، البته خاندان شرف الدین نیز از همین ریشه امتداد یافته است که هر یک در ایران،عراق،لبنان طلایه دار علم و دانش و جهاد و فضیلت بودند.

مادرش بی بی صفیه از سلاله پاک ان، دختر عالم ربانی، کجاهد نستوه مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی و قیام مردم مشهد علیه رضا خان بود و نسبتش با 28 واسطه به حسن مجتبی(ع) می رسد.

البته جّد اعلای موسی صدر، مرحوم آیت الله سید صدر الدین صدر، مرجع بزرگ حوزه اصفهان و فرهیختگانی چون شیخ مرتضی انصاری و شیخ هاشم چارسوقی بودند. در طول هزاره گذشته زمانی نبوده که عرصة مرجعیت شیعه، از حضور نیاکان موسی صدر خالی باشد «نسب موسی صدر با 32 واسطه به موسی کاظم(ع) می رسد، و دانشمندانی چون شهیداول و شهید ثانی تنها دو تن از وسایط هستند»3

نتیجه تصویری برای موسی صدر

امــام مــوســی صــــدر:

تحصیلات ابت و راهنمایی اش را در مدرسه حیات قم و در مقطع دبیرستان در مدرسه سنایی قم به پایان رسید. آنگاه در سال 1320 ش بصورت تمام وقت وارد حوزه علمیه قم شدند و بصورت جدی به تحصیل علوم حوزوی همت گماشت.5

درسال 1326 همزمان با ورود علامه بزرگوار امینی صاحب الغدیر که از نجف بمنظور زیارت مشهد رضوی به تهران آمده بود، موسی صدر مسأله وحدت فقهی بین المسلمین را مطرح کرده و ازآن عالمانه دفاع کرد و در اثر همین دفاعیه مورد توجه و تمجید و تفقد علامه قرار می گیرد.6

درسال 1329 مهر ماه، همزمان با تحصیل در حوزه وارد تهران شد و به عنوان اولین دانشجوی ، در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و در دادسال 1332 با نگارش پایان نامه ای تحت عنوان ترجمه شروط و صحت با نمره عالی به دریافت دانشنامه لیسانس حقوق اقتصادی فارغ حصیل شد.

در خلال همین سالها وارد حوزة علمیه نجف شد و از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریة « انجمن تعلیمات دینی را عهده دار شد و همزمان با تحصیل در حوزه نجف به عضویت هیأت امنای جمعیت«منتدی النشر»درآمد و همینطوربه تدریس درحوزه علمیه نجف نیز مشغول بود.7

اساتید:

1-آیت الله سیدصدرالدین صدر-والد 7-آیت الله شیخ حسین حلی

2-آیت الله سید رضا صدر-اخوی 8-آیت الله شیخ مرتضی آل یاسین

3-سیدمحمدباقرسلطانی طباطبایی 9-آیت الله سید محمدمحقق داماد

4- علامه سید محمد حسین طباطبایی 10-آیت الله محمد حجت

5- رضوان الله 11-آیت الله سید محسن حکیم

6-شیخ حسین طباطبایی بروجردی 12-آیت الله شیخ صدر بادکوبه ای و…

دوستان همفکران و یاران

1-شهیدمظلوم بهشتی 6-آیت الله سید مهدی

2-شهید مظلوم محمدباقرصدر 7-آیت الله ناصرمکارم

3-شهید مظلوم محمدباقرحکیم و شهید علامه مرتضی مطهری

4-آیت الله اردبیلی

5-آیت الله سید موسی شبیری زنجانی (که از دوستان بسیارصمیمی ایشان بوده اند.)

شاگردان:

آیت الله شیخ یوسف صانمی 4-شهیدسیدعباس دبیرکل حزب الله لبنان و…

2-آیت الله شیخ ابوالحسن ایازی(ره) 5-آیت الله هاشمی رفسنجانی

3-آیت الله مصطفی محقق داماد 6-آیت الله شیخ هادی (ره)

ولی فقیه در مازندران و بابل

و یارانی همچون : شهید چمران و…. 8

در سال 1337، آ ین سال حضور و فعالیت در قم اداره و تأسیس مدرسه نهضت ملی، و سردبیری مجله مکتب با همفکری و همیاری شهید بهشتی ،در آبانماه 1338 بنا به وصیت مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین و خواسته آیات عظام: بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین برای ی و زعامت ملت مظلوم لبنان و فلسطین عازم شهر صور در لبنان شد، در آن هنگام شیعیان لبنان در اثر نفوذ استعماری فرانسه از هویت اصلی خویش بازمانده بودند،ضمن حرکت وشان ملی، موسی را سوار بر هودجی از عزت نموده و بعنوان قلب های ملت مظلوم لبنان، در قلب شیعیان و مسلمانان و غیرمسلمان جا می گیرند و از همان هنگام به او می گفتند، ایشان در همان هنگامه می فرمایند:« امروز زمان این است که محرومان از وطن و محرومان در وطن در یک خندق واحد علیه دشمن واحد بجنگند…» 9

در داد ماه 1348 با رأی اکثریت قاطع مردم به ریاست مجلس اعلای شیعیان لبنان برگزیده شدند. البته از مدت ها قبل رو مه ها از ایشان میخواستند رئیس جمهور شود در بهمن 1348 در جلسه سالانه مجمع البحوث ی در قاهره پس از سخنرانی مهم و مبسوطی به عضویت دائم آن مجمع پیشنهاد و دعوت شدند.

در سال 1350 بمنظور مبارزه با صهیونیزم جهانی، غاصب ، أمل که به حرکت المحرومین موسوم بود با همیاری شهید چمران تأسیس و آغاز به کار کرد. درسال 1351 نظریه گفتگوی تمدنها را جهانی کرد.

در سال 1357 نهم شهریور، شش ماه قبل از پیروزی انقلاب ی طی سفر دوره ای خود به برخی از کشورهای ی، بنا به درخواست معمر قذافی به کشور لیبی عزیمت می کرد و بعلت حسادت ها و شقاوت های ضد انسانی و در لیبی مغقود گردید.

که این فقدان، تنها محاکمه خورشیدی بود عالم تاب توسط خفاشان شب پرست، و جز این نیست که معمر قذافی به یاری غرب تنها عامل ربودن و پاسخگویی حذف مولانا موسی صدر است.


امـام مـوســی صــدر و انقــلاب اسـلامـی ایــران


نتیجه تصویری برای موسی صدر

پس از ی موسی صدر در لبنان ،ایشان در مجامع بین اللملی از جایگاه و اعتبار خاصی برخوردار بودند.

بگونه ای که یان لبنان او را می گفتند و سایر مسلمانان و غیر مسلمانان از ایشان به عنوان و مقتدایشان یاد می د.

پس از دستگیری (ره) در داد 1342 و تبعید ایشان برای ترکیه توسط رژیم منحوس پهلوی و یاران خارجی،عوامل تبعید ،ترکیه را بلحاظ شرایط اجتماعی اش لائیک بودن ت و ملت مدنظر داشتند و آنجا برای نشر و جریانات فکری (ره) مناسب نبوده و همینطور احتمال برخورد و حذف فیزیکی نیز در مواردی برنامه ریزی شده بود.

در این مقطع موسی صدر، با درایت و با توجه به اهمیت اعتباری شان در مجامع اقدام به رایزنی های مختلف با ت های غرب، سفربه شمال آفریقا و اروپا، گفتگو با پاپ و شیخ شلتوت درالأزهر و حتی برای تحت فشار گذاشتن رژیم شاه، راضی به دیدار با مقامات ایرانی شدند و سرانجام توانست، ضمن ثمر بخشی این رایزنی ها و ضمن انتقال به زندان به منزل قیطریه، اسباب اتقال ایشان را به نجف در عراق را فراهم میکنند. انتقال به نجف به نفع آینده انقلاب ی بود، و این خواسته موسی صدر بود، بالطبع جایگاه علمی، شیعی و فرهنگی و اجتماعی نجف تفاوت شگرفی با ترکیه داشت، در نجف شرایطی چون وجود حوزة مقدسه علمیه، راه برای تدریس و تربیت شاگردانی که غالباً ایرانی بودند باز بود، وجود هم شان و یاران همفکر در نجف نقطه آغاز حرکت بود این رابطه برای هوشیاری و بیداری افکار فرهیختگان و سوق دادن آنها بطرف انتفاضه بزرگ انقلاب ی مهیا شد، و بدین ترتیب کشور سنتی و مذهبی ایران که وابسته به ت بود می توانست طی سازمانی دقیق تر و با برنامه ریزی آگاهانه تر و با اندکی حوصله و تلاش و همت مردم مبدل به نظام ایران شود. البته این شه موسی صدر بود و مدد غیبی ذات اقدس ربوبی.

آیت الله خویی(ره) یکی از اساتید صدر،ایشان را تنها عامل اولیه پس از داد 42 می دانست، و گفته بود: انتقال به نجف جزء طرح و برنامه های موسی صدر بوده است.11

موسی صدر علاقة زیادی به (ره) داشته اند، ایشان را ی جهانی و علی الاطلاق می دانستند، ی که می بایست برای پیوستن به او آماده شوند، ایشان همواره به یاد و عشق (ره) و انقلاب دلسوزانه به یاران خود روشنایی طلوع فجر را نوید می دادند. موسی صدر می فرمودند؛ من و همه علمای مبارز ایران است. اوست که انقلاب ی ایران را ی می کند و تنها اوست که می تواند رژیم شاه را سرنگون کند.12

ایشان به آینده ایران و انقلاب ی به ی امیدوار بودند، ایشان در نامه ای به خواهر زاده اش سید صادق طباطبایی می نویسند:13

«امیدواریم دنیایی که نسل شما می سازد ، و دنیایی باشد که در آن ،عدل، حق و خیر همراه ایمان و علم دیده شود . دنیایی که ما بتوانیم ایام پیری خود را با کمال راحتی و آرامش در آن بگذرانیم.»

در ماههای شکوهمند ی ایران، صدر پیروزی انقلاب ی را برای سران کشورهای ی نوید می دادند و برای حمایت از انقلاب به ی (ره) جلسات زیادی را مصروف می دارند.

ازجمله جرج لوسین خبرنگار رو مه لوموند که عاشق و مرید صدر بود و سالها قبل بواسطه موسی صدر به مشرف شد، شاهد گفتگوی ی اعته عبدالله و صدر بود که در این جلسه 50 دقیقه از گفتگو به انقلاب ی ایران اختصاص یافته بود و تنها 10 دقیقه آ را به لبنان اختصاص دادند.14

در سال 1345 آیت الله سید محمدعلی ابطحی از می پرسد، بفرض پیروزی انقلاب ی چه ی را دارید که در رأس حکومت آینده ایران قرار دهید؟

به سادگی به ایشان می فرماید: «رفیق خودت آقا سید موسی صدر».15

اما، سالها بعد در داد 1357 هنگامیکه موسی صدر از سفر مجمع بحثهای ی کنگره الجزایر به آلمان رفته بودند، برای استراحت و دیدار با شهید بهشتی و خواهر زاده اش سید صادق طباطبایی و کارهای دیگرشان، به شهر بوخوم آلمان در منزل خواهر زده اش سید صادق رفتند و در آنجا با شهید بهشتی ملاقات د و این دوستان صمیمی برای تفریح وگفتگو بعد از ظهر همان روز به جنگل در منزل طباطبایی برای قدم زدند رفتند.

در آنجا درباره اوضاع ایران گفتگو د، در همین اثنا شهید بهشتی قریب به این مضمون گفتند: من عازم عراق هستم می خواهم با درباره برنامه هایشان صحبت کنم. ببینم چه طرح و برنامه هایی در ذهن دارند، آیا آن چه در ذهن دارند با شرایط موجود مناسب است؟ موسی صدر فرمودند: به نظر من تنها راه همین است که شروع د، چون الان ایران و منطقه در یک بزنگاه تاریخی فراهم آمده است و اگر از این بزنگاه بهره برداری نشود دیگر معلوم نیست، چنین مجالی به این زودی ها فراهم آمده شود و قریب به این معنا فرمودند: این اولین بار در تاریخ معاصر است که زعیم یک مرجع علی الاطلاق تقلید نیز می باشد. البته در سابق مرحوم آیت الله کاشانی و آیت الله طالقانی و پیش از آنها میرزای یا میرزای نائینی فعالیتهای بزرگ کرده اند. اما هیچکدام مرجع علی الاطلاق نبوده اند، و همچنین مرحوم آیت الله سیدصدر الدین صدر(جداعلا) یا در مقطع دیگرآیت الله بروجردی یا آیت الله سید محمد تقی خوانساری حضور داشتند. اما مانند زعامت نداشتند، به علاوه جریان پرقدرت روشنفکری دینی که تفکر غالب در های کشور و بخش اعظم دانشجویان خارج از کشور است، دست در دست یک مرجع بزرگ و روشن بین و بلا منازع دینی گذاشتند و یک جریان توفنده سیــاسی قدرتمــند را بوجود آورده اند و مـهمتر اینکه مساجد بدنبال اینها حرکت کرده اند و مردم حضور یکپارچه دارند، این یک بزنگاه تاریخی است، بعد صدر خطاب به شهید بهشتی فرمود؛ اما من نگران چیز دیگری هستم ، شما برای بعد از چه فکری کرده اید؟ شهید بهشتی گفت: نظر ما روی آقای منتظری است . صدر فرمود:آقای منتظری؟ شهید بهشتی گفت؛مگر شما غیر این فکر می کنید؟ صدر فرمود تعجب می کنم که شما اینطور فکر می کنید. من آقای منتظری را خیلی خوب می شناسم و شاگرد او بوده ام، نسبت به او ارادت هم دارم. نگرش او به فقه و استنباطش و شجاعتش را هم قبول دارم. اما درایت و تدبیر او برای اداره امور کشور و ارادة هدایت یک کشور امر دیگری است. شهیدبهشتی پرسید: شما چه نظری دارید؟

صدر فرمودند: من نظرم روی سید محمد باقر صدر است. زیرا بیش از دو دهه است که آقا سید محمد باقر صدر فقه حکومتی تدریس می کند. حزب دارد، مبانی فکری اش تشکیلاتی و اجرایی و جزبی است. از وقتیکه یادم می آید اصرار دارد که باید حکومت ی داشت.16

البته نگاه موسی صدر به شهید محمدباقر نگاهی عمیق و مدبرانه بود، زیرا همان هنگام شهیدمحمدباقر صدر با همین نگرش فقه حکومتی به مبارزه با صدام مشغول بود و سرانجام بواسطة تحریم عضویت در حزب بعث وقیام علیه صدام ،به همراه خواهرش بنت الهدی، تعقیب، شکنجه و به طرز فجیعی در اردیبهشت 1359 به شهادت رسید.17

پس از ربودن موسی صدر شهید محمدباقر صدر احساساتش را در مورد شخصیت علمی موسی صدر چنین بیان می کند:«اگر پسر عمویم اقا موسی به سنت حوزه پایبند و در نجف باقی می ماند مرجع یگانه و علی الاطلاق شیعه می شد.18

سید مصطفی محقق داماد از دوستان صدر پیرامون ارزش علمی و شخصیتی ایشان می گوید؛ یکی از مردان شایسته که می توانیم بگوییم در طول تاریخ تشیع توانست طی مدت کوتاهی را در یکی از مناطق کره زمین بدرخشاند، موسی صدر بود، او تی مستعجل بود و به عقیده من انگیزة آنهایی که باعث شدند ایشان را از ما بگیرند، حسادت بود.

انسانهای زیادی پیدا می شوند که نمی توانند ی را در کنارشان ببینند و وجودش را تحمل کنند. موسی صدر شخصیتی بود که در مدت کوتاه اقامتش در قم با داشتن اساتید بزرگ به مدد استعداد و نبوغ ذاتیشان توانستند، در همان اوان جوانی به سرعت و قدرت هر چه تمام تر مدارج علمی را طی کنند. ما در آغاز طلبگی بودیم که ایشان در قم حضور داشتندجلسه درس ایشان در مدرسه فیضیه از درسهای درخشان حوزة علمیه قم




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/09/امام-موسی-صدر




این کعبه پرستان

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


کعبه پرستی و پرستی عین بت پرستی است.


کور آن نیست که چشم او کور باشد ، بلکه کور آنست که بصیرتش کور است (نبی اکرم - نهج الفصاحه ح 2373)

رس نبی مکرم و همه انبیا عظام برای راهنمایی مردم ، رفاه و امنیت عد برای ملت ها خاصه دل ب از بت های دست ساز بشر و غیر فعال و انحرافات و افات بود.(1)

بت پرستی گاه با سنگ و چوب ، گاه با شخص پرستی و حیوان پرستی و خورشید و ستاره پرستی و پدیده پرستی و جمادات پرستی ... بود و در بین گروهی از مردم بصورت هنجاری رایج بوده است که آگاهانه و غیر آگاهانه در این شرک غوطه ورند.

به همین دلیل انبیا مردم را از پرستش آنان نهی می نمودند و آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارند و حتی در سایر کتاب ها ی آسمانی و مقدس نظیر تورات و انجیل نیز به چشم می خورد که بت نپرستید و برای خدا شریک نگیرید .(2)

پرستی و پول پرستی و مقام پرستی و ترس پرستی هم در جوار این چند گانه پرستی ها و بت پرستی ها از انحرافات سازمان یافته و رایج بین مردمان آغازین و کنونی است . علی رغم همه دستورات الهی باز انسان مترقی در ماده پرستی و پول پرستی و مقام پرستی و پرستی و خود پرستی بصورت یک ناهنجاری مدون ،در آن غرق است.

گویا همه این انحرافات و افات بصورت هنجاری فراگیر در جریان است و از ح قبیح به ح نیکو در حال گسترش می باشد.

بقول مولانا ؛ هر لحظه بشکلی بت عیار برآمد ... دل برد و نهان شد

هردم به عبای دگر آن یار برآمد ... گر پیر و جوان شد

گاهی به تک طینت صلصال فرو رفت غواص معانی ز تک کهگل فخار برآمد زآن پس به جهان شد... .

در هر صورت هر نبی و فرستاده ای مشکل خاص زمان و عصر خویش را در هر راه تبلیغ رس داشت.(3)

همه انحرافات بسته به نیازهای خاص زمان خویش به هنجار مبدل می شوند. گرچه امروز مادیات پرستی همچون خورشید پرستی عهد ابراهیم خلیل الرحمان و جود دارد همچنانی که در عصر فرعون ، فرعون پرستی بلای ضد بشری بوده امروز به زبان دیگر پرستی و شخصیت پرستی و کعبه پرستی ، به صورت بت پرستی مدرن و محترمانه در جوار سایر موارد بیگانه پرستی ، تحت حرکت خیزنده جنگ نرم به سراغ عوام و خواص زمانه آمده است.هر آنچه که باعث شود تا بین خدا و بنده اش حجاب و ای حائل شود قطعا باعث انحراف و افه و دگر پرستی خواهد شد .

بقول حافظ؛ میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز .

ائمه هدی و معصومین واسطه های غیض حق تعالی و اسباب توسل هستند (4) و یا می توانند باشند.

اما هرگز خود خداوند یا فرزندانش نیستند . آنان روزنه های هدایتند. باب الله الذی یؤتی (5) هستند.

پنجره هائی که دریافت کننده ی نور حقند و و آسان ساز درک معارف الهی.

هرگز هیچ فردی خدا نیست . ویا وابسته نسبی با خدا ندارد بلکه فرستاده و خلیفه منصوب از خداست برای فهم و درک و معرفت . که آن هم محدودیت مکانی ،و ظرف زمانی خاص خود را دارد.

اینجاست که دیدن و بینش (بصیرت) دو عنصر متفاوت و متشابهند . انسان اگر دو چشم سر و دنیا بین نداشته باشد ، کور باشد ، می تواند خیرو شر را از از هم تشخیص دهد این تمایز و درک همان بینش اوست .

اما اگر فهم و بینش نداشته باشد و نتواند مدرک خیر یا شر باشد اگرچه دو چشم بینای دنی ن را هم داشته باشد کور باطن است. چون به ضرر خود هم تصمیم سازی می کند . بدون بصیرت احساس می کند که کار عاقلانه ای کرده است . در صورتی که قوه تمیز و فرقان در وی هیچ یافت نمی شود.

نبی اکرم می فرماید: هر که از روی بی دانشی (بی بصیرتی) کار کند فسادش از اصلاحاتش بیشتر است.(اصول کافی ج 1 ص 144)

متقین می فرماید: ای مردم ، دینی که درست فهمیده نشود هیچ خیری در آن نیست. (بحار ح70 ص 307)

باقر (ع) : اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد کنم که فهم دینی ندارد ادبش می کنم .( میزان الحمه ج4 ص1401)

بی گمان عدم تفقه و بصیرت در دین بت پرستی های مدرنی همچون پرستی و خود پرستی که هر کدام در جای خود صنم پرستی هستند و تفاوتی بین آنان وجود ندارد را بوجود می آورد . فقط مقدس را در مقابل مقدس قرار دادن و دین را در مقابل مذهب چزاندن است . همان کاری که قرآن را بر سر نیزه می د و قرآن ناطق را درک نمی د . قرآن در تقابل توحید . در مقابل قرآن ، حسین در مقابل خدا و هزار و هفت مثل حادث شده و امکان اتفاق دیگر . بی گمان یکی از اه رس عصر (عج) همین غبار رو به رویی است که وجود دارند . غبارروبی از حجاب وحائلی که که بین مقدسات باب می شود.

حسین که اسوه ظلم ستیزی و میرمبارزه با دین تی است و رس ش برای برطرف افات و انحرافات است . خود مظلوم واقع می شود و تا به امروز هم از نام و مرامش برای ظلم سواستفاده میشود. اگر چه جسم و جان در کربلا هتک شد و او را مورد ستم قرار دادند . امروز هم از نام و مرام او استفاده ابزاری برای وصال به تمنیات خود بهره ها می برند . مظلومیت گویا تمام شدنی نیست ، همه و همه این ستم ها برای اینست که مردم به شدت به پول پرستی و ماده پرستی و مقام پرستی رغبت دارند .

بقول صائب؛ پشه از شب زنده داری خون مردم می خورد

بر حذر باش که این دست و دهن آب کشان خانه پرداز تر از سیل فنا می باشند

نظر قرآن به اهل فهم و بصیرت این است که : ولا ترکنوا الی الذین ظلموا (هود 113)

خود را نردبان ستمکاری ستم پیشه ها قرار ندهید . بیدار باشید که اسباب ستم به خود و ملت خود نباشید

هدف کشی از قیام حسین (ع) و پایمال مرام و هدف عاشورا و حسین بن علی (ع) ظلم عمیق تری است .

گروهی حسین (ع) وهمه مقدسات را برای رسیدن به تمنیات خود خدا می کنند . حسین و مقدسات را برای نجات خود سنگر بلا می کنند تا هم خود را از انزوا و آشفتگی و ملال خارج کنند و هم حسین (ع) را بدنام ... /

پرستی در عصر خود ائمه در نزد غلات (غلو گران/ غالیان)باب بوده و ائمه با آنان برخورد می د و اجازه گسترش این گونه شرک ها و افه ها را به آنان نمی دادند و چه اینکه خود قربانی همین مبارزات با افه و تحریف شده اند.

اگر ای از عقیده ها عقده شوند و یا این که عقده ها لباس عقیده بر خود بپوشند خدا می داند که دردین چه بحران ها و تحریفات و بز اری هائی پدید می آید . و بنام دین تمام می شود .

هزینه ی گزاف و کمرشکنی را که امروزه می پردازد یکی از همان عقده هایی است که همه امت ی در فرق و مذاهب گوناگون را درگرداب خود را غرق کرده اند . تقلب و غلو و افترا در تعریف دین و خاصه در قشر مبلغان دینی و عناصر ترویجی باعث بد دینی های گمراه کننده ی پیروان شده است .

گروههای تکفیری و ضد اتحاد ی توسط افراطی گری های مفسرین و مروجین کج فهم دینی سامان دهی می شوند که خواسته قلبی شیاطین جنی و انسی را جامه ی عمل می پوشانند.

اولین مرحله مبارزه مداوم و اصولی با این انحرفات قطعا مبارزه با جهل و بی بصیرتی است .موثرترین شیوه ای که خود انبیا و معصومین بدان تمسک می جسته اند ، قوه فعاله و بالغ فکری مردم را به حقیقت ها دعوت می د و این حرکت خود ، بیشتر راه اصلاح را رفته است ...

بی شک در نص هیچ اثری از انحراف و افه نیست و در عصاره آن تحریف راه ندارد . همه معضلات برخواسته از کج شی منادیان و مفسران و راهنمایان تنزیه نشده و تهذیب نیافته نا اهل و مدعی است آنانی که هر گونه دغل بازی و هوسرانی و ماده پرستی را در وجود و دارند و فقط ادعای راهنمایی و اصلاح می کنند، اما مصلحان و مجددان دینی ه عصر این انحرافات و افات و غلو و توجیهات را بر خواهند داشت . منتها امت باید هوشیار باشند که با بصیرت بمانند .

بصیرت با حلال خوردن ، حلال شیدن و حلال عمل جریان می یابد . دشمنی با محرمات و دوستی با واجبات بصیرت را رونق خواهد داد.

بطور قطع رس ختم رسل ختم رس انبیا بود . و رسما اعلام شده است که رسول ظاهر برای همیشه در سالهای آغازین صدر در 25 ماه می 632 میلادی 28صفر سال 11 هجری به پایان رسیده است .

و از این پس مجددان دینی از ان معصوم فقط به تبیین رس رسول اکرم پرداختند و هیچ رس جدیدی در بین نبوده بلکه فقط قرآن را شرح و تفسیر دادند. چون شه منزه از عیوب اهل بیت (ع) در جهت حقیقت دینداری بکار گرفته شد ،آنان قرآن را در بر گیرنده همه نیازمندی های بشر در اعصار معرفی د و لذا د قدسی و تهذیب شده ائمه هدی همان حقیقت قوه ناطقه قرآن است و ولایت باطنی و ظاهری آنان با سید الوصیین آغاز و با خاتم الوصیین به پایان می یابد.

ختم اولیا قطعا در زمان حیات است و روشنفکران و علمای عصر موظفند تمام این نیرو و انرژی را برای فهم مردم منتقل و معرفی نمایند . مصلحان وفقها موظفند تا در زمان غیبت کبری دین درست را بمردم بدهند نه نظریه و آرا شخصی خود را ، و نه عقده ها و مطامع خود و پیروانشان را ، بلکه فقاهت آنقدر پدرانه و روشن ضمیرانه به رفاه و امنیت مردم می شد که مردم به تحجر و افراط و تفریط گرایش نیابند.

راستین در قرآن تعریف شده است و ائمه نیز ناطقان برحقند و فقها و مصلحان و روشنفکران هم می توانند در تبیین این مفاهیم به مردم کمک می کنند . اما هرگز خدا و خدا نمی شوند حرفشان صد در صد خدا نیست .چون بالا ه با دست بدست شدن روایات و مسائل کلامی به شرط و شروط هایی مشروط می شود.

نوع حکومت و زمامداری بر مردم یکی از ضعف های برخی فقها و روشنفکران دینی است.اگر بنام حکومت ی و دینی اشرافیت بسازند دوباره معاویه روی کار خواهد آمد . بجای اینکه رفتار علوی را شیوه خود کنند اگر مشی معاویه را بپیمایند .

بالطبع بنام خدا بر مردم ظلم خواهند کرد . هزینه و ج روی دست و مسلمین گذاشتن است. سوار شدن بر گرده ملت ی کار دین نیست بمردم آیین سروری وآقائی می آموزد، سواری از مردم کار منحرفین است که بنام دین به مردم ظلم و ستم بدترین شیوه ستمکاری است .به فرموده : حکومت با کفر می ماند ولی با ظلم هرگز باقی نمی ماند. (6)

دیکتاتوری دینی به مراتب خشن تر و مخوف تر از دیکتاتوری غیر دینی است. دین و ولایت هرگز دیکتاتوری ندارد و اصلا قرار نیست که دیکتاتوری را تحمل کند. اما چون عده ای دین را ابزار وصال گشایش عقده هایشان می پندارند بالطبع مردم هم زود هنگام فریب سخنان این گروه مدعی دین مدار و شریعت مدار را می خورند. چون دین بازی و عوام فریبی ابزار اقتدار لشکر نفاق است .

والذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننساهم کمانسوا لقا یومهم هذا و ما کانو بایاتنا یجحدون - اعراف 51

حقیقتش جهاد و مبارزه با استبداد و استعمار است و سراسر آیات آن مملو از و رفاه و امنیت و برخورداری از زندگی دنیوی و حیات ا وی با سعادت است.دین دین آسانی و رحمت و امنیت است.(7)نه بندگی و برده داری و و بردگی و استضعاف.

انقلاب ی نیز برخواسته از روح و رحمت خدا به ملت است و مبارزه با طواغیت خود ساخته و انحرافات و اعمال محبت و ایثار و رفاه و امنیت از اه آن است .

حتی اگر این انقلاب و نظام ی هم روزی بخواهد بت وحجاب شود و مردم از امنیت و رفاه و خدا پرستی منحرف شوند قطعا منحرف و ستمکار خواهد بود اگر بنام عد اجتماعی اگر بنام استقلال اگر بنام اگر بنام ایران و ایرانی بر مردم دست زور و فشارو ستم و فساد و تباهی دینی ، اقتصادی ،اجتماعی ، ،نظامی غالب شود.

قطعا باید خلیل الله بت شکنی خود این انحراف را بشکند .

هیچ توجیهی برای صدمه زدن به مردم. وامنیت مردم وهتک اوامرالهی پذیرفته نیست .

اگر خدای ناکرده افرادی در نظام خود را به الفاظ دینی و اصطلاحات ی زینت دهد و در درون بد رفتاری ، بدکرداری و فشار و چپاول و خیانت به مردم و آراسته کنند قطعا نظام و وابسته ی فرد و افراد خاص نیست و تعلق به و مسلمین و ایران و ایرانی دارد . بطور قاطع با آن افراد و تیم باید مبارزه کرد حتی باید بخاطر مصالح و خونهای ریخته شده و نورانیت قلب مردم مظلوم ، خون داد.

مردم بخاطر دین ، استقلال ، رفاه ، امنیت این نظام را پذیرفتند و از این نظام توقع و انتظاری جز این ندارند.

اگر روزی ببینند که طاغوت و انحراف در آن خانه کرده این بت را خواهند ش ت.

البته به کمک مجددان دینی و روشنفکران و صالحان دلسوز به امت آن را در هم خواهند ریخت .

اگر دین توسط شخص ، افراد و گروه و ت و دنیا دوستان و اقتدار نظامیان و عقده ان غیر منزه مصادره و منحصر شود . قطعا حضور عصر و مجددان و فقهای دینی را برای فروپاشی این نوع خدعه ها و بت های تمام عیار خواهان است . اگر حوزه های علمیه فقهیه نباشند ، اخلاقی نباشند،مستقل از مادیات تی نباشند و ت در آن بی رونق شود و قید دنیا دوستان قرار بگیرند باید از آن دوری کرد گرچه مدعی ترویج و تشیع هم باشد

و من اظلم ممن افتری علی الله کذب و هو یدعی الی ال والله لا یهدی القوم الظالمین (صف:7)

بالطبع وجود شمندان و فقهای صاحب منزلت در پیشگاه خدا مانع از چنین حوادث شومی خواهد بود چه در حوزه های دینی ، چه در ها و چه در هرم نظام قطعا بزرگان و راست قامتانی هستند که مانع از اشاعه این تحریفات خواهند شد. از صادق روایت است:

اگر عالمی را دوستدار دنیا یافتید او را در کار دین خود متهم سازید زیرا هرکه دوستدار چیزی است که آنرا دوست می دارد (بحار ج 2 ص 107)

کاظم به نقل از پدرانش از رسول خدا:

فقیهان امانتداران انند تا زمانی که در دنیا داخل نشده باشند گفتند ای خدا داخل شدن ایشان در دنیا چیست؟

گفت: پیروی سلطان ، چون چنین شدند از ایشان بر دین خود بهراسید. (کافی ج1 ص460)

البته منظور از حکام وسلاطین همان حاکمان و ان ستمکار و نامشروع است.

و ت باید منزه از کشمکش های جناحی ، ماده پرستی ، مقام پرستی ،شخصیت پرستی ، پرستی و ... باشد تا بتواند بدون عقده عقیده اش را طرح کند و بتواند با عقده های نامشروع دیگران مبارزه کند. وگرنه خود ت هم متهم به بت پرستی خواهد بود.همچنانی که در حرم برخی از معصومین و ائمه و زادگان بچشم می خورد که بعضی زوار چشم به سنگ های زینتی و آیینه کاری ها و مطلا بودن ضریح و... دوخته اند و بوسه بر هرجای زیبایی می زنند و دلشان غافل از و معصومی که ناظر بر زائر است . بنحوی از صاحبان حرم غافلند . زوار خانه خدا هم گروهی به سنگ و و ایوان می پردازند و غافل از خدای کعبه اند .

کعبه جز سنگ نشانی چیز دیگری ندارد

.گرد خدای کعبه بگرد . حقیقت کعبه را باید در قلب خود جستجو کنیم و نحن الیک من حبل الورید (8)

لذا بت پرستی حتی در طواف خانه خدا توسط مسلمین هم امکان پذیر است اگر تفقه و بصیرت نباشد (9)

نمی دانیم خدا را می پرستیم یا خانه خدا را؟!

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست؟ کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

پی نوشت ها

1- قرآن کریم . آل عمران 164 - اعراف 157 - بقره 256 - کهف 29 - مزمل 19 - غاشیه 21 و22 - قاف 45 - فاطر 24 - دهر 3 - حدید 25 - آل عمران 159

2- حج 3 - حج 26

3- انعام 112

4- مائده 35

5- دعای ندبه

6- الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم . رسول اکرم

من دعا للظالم بالبقا فقد احب ان یعصی الله حسن (ع) - (ارشاد القلوب ص76)

لتعاونوا علی البر و قوی و لا تعونوا علی الاثم و العدوان - سوره مائده آیه 2

7- یا ایها الناس ان دین الله یسر - - میزان الحمکه ری شهری ج2 ص951

یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر -بقره 185

یرید الله لیجعل علیکم من حرج - مائده 6

8- قاف 16

9- اذا اراد الله بعبده خیرا فقهه فی الدین وزهده فی الدنیا وبصره عیوبه - نهج الفصاحه 157

حمیدرضا ابراهیم زاده- ۶ / ۷ / ۸۷

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.





منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/10/کعبه-پرستی-وامام-پرستی-همان-بت-پرستی-است




قلعه ی عقل

درخواست حذف اطلاعات

قلعه ی عقل به تسخیر دلایل افتاد


بقعه ی عشق به زوار هلاهل افتاد


من دراین قلعه چرا حبس شدم


وچرا همنفس دایمی ترس شدم


دهنم مملو از آواز سکوت


چشمهایم پر از احساس قنوت


بدنم دایره ی باغ بلوغ


دستها همپای پایم ذیل یوغ


پشت این قلعه مرا چال کنید


می گسارید ودگر حال کنید


دف نوازید که من مست شوم


خیزم از کالبدم بلکه دگر هست شوم


برهانید مرا ازقفس کالبدم ای رفقا


باده گیرید به کام من وخود با عنقا


خفقان است دراین دار ومنار


همنفس عشق بپاشان وببین دار قرار


ضرب زید دف عمرو جان


طلع البدر به ماه نیسان


حکم الحق به بطل الحیوان


شرع العشق به عیش الانسان...

حمیدرضا ابراهیم زاده

10تیر1394

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف می باشد




منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/12/قلعه-ی-عقل




دم

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

مولانا:

سخن مایه ی حقیقت است وآدمی اسطرلاب حق

جان در پیش این سقف مینا چوخشخاشی است برروی دریا

نگرتامن ازاین خشخاش چندم سزد گربرسبیل خود بخندم

اضطراب از عمق هستی می جوشد وازآن جایی که تنها انسان است می داند که باید بداند.

همواره مضطرب دلواپس ازجهل خویش است

واین اضطراب برجانش می توفد که این دایره ی مینا درکجاست؟

زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

صدباد صبااینجا با سلسله می ند این است حریف ای دل تا باد بپیمایی

از حضرت محبت آمده است که

ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو لها لعله یصیبکم نفحه منها فلا تشقون بعدها ابدا

(رسول خدا/ سیوطی .جامع الصغیر ج1ص95)

اگر آدم «دم» برکوه می تافت چشمه های خون ازآن سرازیرمی شد

وقتی دم برجان آدم انسان می تابد غیر ازخون جگر چه خواهد بود

- ملک الشعرای بهار چه نیک گفت:

امان از این عشق فغان از این عشق که غیر خون جگر ندارد

- حافظ شیرین سخن پاازین فراترنهاد فرمود

خوشا و نیاز ی که از سر درد. به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

«دم » درمیان هزاران لحظه ی عادی گم وناشناس است وباید آن را جست ومثل بارش باران دربارش دم تر وتازه شد

شب قدر یکی ازاین دم هاست که ارزش ان ازهزارماه یا83 سال بیشتراست

وماادراک مالیله القدر

بنده ی عشقِ ا دم آن دلدارم

که به یُمن قدمش، هستی من دود نمود

83 سه سال یک عمر بلند ومطلوب است

به اندازه یک عمر به دنبال گشمده ی دم بودن می ارزد

شاه نعمت الله ولی گفت:

عاشقانه گر بی جام جم

همدم او باش چون ما دم به دم

جام جم شادی جم یکدم بنوش

دم به دم در دم به دم در دم به دم

کرد عیسی مرده را زنده به دَم

آن دم ما بود آن دم از قدم

از دم عیسی اگر ی دمی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

گر دمی با همدمی باشی به هم

لذتی ی ز همدم دم به دم

بشنو آن دم را غنیمت می شمار

دم به دم در دم به دم در دم به دم

دم به دم دم می زند رند از ندم

تا چرا همدم نشد با جام جم

تو غنیمت دان دمی گر یافتی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

تا کی آ از وجود و از عدم

وز خیالات محال بیش و کم

این و آن بگذار و می گو دم به دم

دم به دم در دم به دم در دم به دم

بی نوایانیم در ملک عدم

وز نوای بی نوائی محتشم

همدم جامیم و با ساقی حریف

دم به دم در دم به دم در دم به دم

رو فنا شو از وجود و از عدم

تا حجاب تو نماند بیش و کم

با موحد گر دمی همدم شوی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

ماضی و مستقبل ای صاحب کرم

از کرم بگذار ایشان را به هم

حالیا با حال خوش یک دم برآ

دم به دم در دم به دم در دم به دم

یک دمی گر بار ی در حرم

باش محرم تا که باشی محترم

گر دمی محرم شوی با محرمی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

نعمت الله است در عالم علم

واقفست او از حدوث و از قدم

دم بدم گوید که ای همدم بگو

دم به دم در دم به دم در دم به دم

همدم جامیم و با همدم به هم

این چنین همدم که دیده دم به دم

یار همدم گرد می ی چو ما

دم به دم در دم به دم در دم به دم

- مولانا :

حرف و صوت وگفت را برهم زنم

تا که بی این هرسه با تو دم زنم


- پدر شعر پارسی نیما یوشیج:


من که بودم؟!

اولم سرگردانی

آ م افسانه...


گارسیا مارکز می گوید:

دروغ در هنر وادبیات خطرناک تراز دروغ در زندگی روزانه است.


رضا (ع) از گفتار پدرانش فرمود:

یَعِیبُ اَلنَّاسُ کُلُّهُمُ اَ َّمَانَا وَ مَا لِزَمَانِنَا عَیْبٌ سِوَانَا

نَعِیبُ زَمَانَنَا وَ اَلْعَیْبُ فِینَا وَ لَوْ نَطَقَ اَ َّمَانُ بِنَا هَجَانَا

وَ لَیْسَ اَلذِّئْبُ یَأْکُلُ لَحْمَ ذِئْبٍ وَ یَأْکُلُ بَعْضُنَا بَعْضاً عِیَاناً.

«کشف الغمة فی معرفة الأئمة , ج 2 , ص 329 »

عیب می کنند مردمان همۀ ایشان زمان را و نیست مر زمان ما را عیبى غیر ما، عیب میک نیم ما زمان خود را و حال آنکه عیب در ما است و اگر زبان می داشت زمان هجو می کرد ما را و نیست گرگ که بخورد گوشت گرگ را و می خورد بعضى از ما بعضى را عیان و آشکار.

موسی صدر فرمود:

انسان به جایی می رسد که به حقانیت راه خود پی می برد

حمیدرضاابراهیم زاده

25اذر1378


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد





منبع : http://dayeremina.blog.ir/1397/06/03/دم