بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

گذشتن و رفتن ِِ پیوسته...

آخرین پست های وبلاگ گذشتن و رفتن ِِ پیوسته... به صورت خودکار از بلاگ گذشتن و رفتن ِِ پیوسته... دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تاریکی...

درخواست حذف اطلاعات

"as someone once said: 'character's who you are in the dark'...

and what's kind of interesting is that today, we have so little darkness...

our world is lit up 24 hours a day.

it's transparent with blogs and social networks broadcasting the buzz of a whole new generation of people that have made a choice to live their lives in public.

it's a much more noisy world.

so one challenge we have is to remember: oversharing, that's not honesty"...

«همان طور که یک نفر یک بار گفت: « ی که در خفا و تاریکی هست، سیرت شماست»...

و چیز جالب توجه این است که ما امروزه، تاریکی کمی داریم...

دنیای ما در طول ٢۴ ساعت شبانه روز، روشن است...

دنیای ما با این وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، که در حال انتشار همهمه ی یک نسل جدید که زندگی خود را در ملأ عام قرار داده،هستند، روشن و شفاف است...

این، دنیای پر سر و صداتریست...

بنا بر این، یکی از چالش هایی که ما داریم این است که به یاد داشته باشیم: مطرح و به اشتراک گذاشتن ِِ زیادی مسائل، صداقت نیست»...

+متن و ترجمه ی آن با تغییرات اندک و ریزی توسط بنده، برگرفته از این سایت هستند.

+"light is easy to love;

show me your darkness"...

+از بهترین و محبوب ترین و دوست داشتنی ترین پست هایم شد...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3044




مختصری درباره عشق

درخواست حذف اطلاعات

عشق اگر به نیاز آلوده شود، دیگر برایم ارزشی ندارد و نمی خواهمش... هر وقت مصداقی از تداخل عشق و نیاز که همه جا همین است را می بینم، واقعا چندشم می شود. عشق چیزیست و نیاز چیز دیگری، و نباید با یک دیگر قاطی شان کرد. عشق آسمانی که مبحثی جداست، اما در مورد اصطلاحا عشق زمینی، باید حریم عشق را بشناسی. احتمالا به دلیل همین ویژگی ام است که با روابط شویی نمی توانم کنار بیایم، چون احساس می کنم عشق را به نیاز آلوده می کند. شما عشق به هر چیز جز جنس مخالف را در نظر بگیرید، از این روابط درونش نیست که کاملا برخاسته از نیاز خالص باشد. به خاطر خدا و امر او، البته جنگی با روابط شویی ندارم، اما خوب هر چه قدر هم خودم را به آن راه بزنم، می دانم که چیزی در مورد این قضیه، همیشه مرا آزار می دهد. کلا به شدت چندشم می شود که اساس رابطه یا احساسی، نیاز باشد؛ متنفرم،حالم را بهم می زند. مثلا دوست ندارم ی به من نیاز داشته باشد، می خواهم عاشق باشد. نیاز فقط روابط شویی نیست البته؛ نیاز به جملات محبت آمیز، نیاز به ابراز احساسات، نیاز به لحظات رمانتیک، خصوصا هر نوع نیازی با زمینه ی ، و حتی گاهی فشار آوردن به طرف مقابل برای چنین اموری، حال مرا بهم می زند واقعا. مانند شعر، عشق هم «جوششی باید باشد نه کوششی»، وگرنه ارزشی ندارد. مثلا ی مثل من، ممکن است هزار جور طریق داشته باشد برای ابراز احساساتش، اما هرگز نگوید «دوستت دارم» مثلا! آن وقت واقعا چندش آور است که ی گیر بدهد: همین جمله! اگر طرف مقابل این گونه باشد، عشق که اصلا هیچ، ارزش نگاه هم ندارد و سریعا دورش بیندازید، سرییییعا! اه اه! عیبی ندارد که شما، هم عاشق باشید هم نیاز داشته باشید(البته آیتم"ناز" را کلا فاکتور بگیرید که عیب است همیشه!! :))) )، عیب آن است که روی نیازها، نام عشق بگذارید و نیازها را عشق بدانید و بنامید؛ عیب، قاطی امور است.

+در آینده نظرم چه باشد، الله اعلم.




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3045




روال زندگی

درخواست حذف اطلاعات

از زمانی، در زندگی ات، یاد می گیری چه طور سخت یا آسان(البته اغلب آسان تر از قبل، چون قاعده را فهمیده ای...)از هر چیزی بتوانی بگذری؛ از هر چیزی، بدون استثنا. و با «نه» ها، هم چو «نمی شود»، کنار بیایی و آن ها را بپذیری. از زمانی، در زندگی ات، یاد می گیری هر چیزی که بخواهی را وما نمی توانی داشته باشی. یاد می گیری چگونه بُگذاری و بُگذری. یاد می گیری چگونه میان خواستن و نتوانستن یا نشدن را جمع کنی بدون آن که حتی قطره ای اشک بریزی. یاد می گیری رها کنی، بپذیری، کنار بیایی، کنار بکشی، آزاد باشی و آزاد شوی، و گویی دیگر دام ها را می شناسی و قدم درونشان نمی گذری. یاد می گیری که دنیا، همین است... اگر زمانی در زندگی ات، به چنین نقطه ای برسی، موهبتی بس عظیم است از جانب معبود گرامی و با آن به آرامشی می رسی، که تمام عذاب هایی که سرانجامشان ارامش فعلی شده است، برایت کمرنگ و حتی محو می شوند...«هی فلانی، زندگی شاید همین باشد»؛ پس، بگذار و بگذر، از همه ، از همه چیز، همیشه...

+حتی نمی خواهم دلم بگیرد. روی واقعی دنیا را دیده ام و دیگر روالش دستم آمده به لطف خدا و شکر خدا. هر چیزی، اگر به صلاح تو باشد، برایت اتفاق خواهد افتاد؛ اگر دیدی نمی شود، قطعا صلاح نیست، ذره ای شک نکن...

+ «لطف آن چه تو شی...

حکم آن چه تو فرمایی»...

+هر چه تو بخواهی جانا...«ما نگاه»...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3046




، مسلمان

درخواست حذف اطلاعات

« به ذات خود ندارد عیبی

هر عیب که هست از مسلمانی ماست»

+باشد که بفهمند.




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3047




جان...

درخواست حذف اطلاعات

گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من

هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من

نور دو دیده ی منی دور مشو ز چشم من

شعله ی منی... کم مکن از شرار من

یار من و حریف من خوب من و لطیف من...

چست من و ظریف من باغ من و بهار من...

ای تن من اب تو دیده ی من سحاب تو...

ذره ی آفتاب تو این دل بی قرار من...

لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم

تا به کجا کشد بگو مستی بی خمار من...

تا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من

تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار من

گفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو

کار تو راست در جهان ای بگزیده کار من...

مست منی و...

برخورد او ز دست من هر که کشید بار من

رو که تو راست کر و فر مجلس عیش نه ز سر

زانک نظر دهد نظر عاقبت انتظار من

گفتم وانما که چون زنده کنی تو مرده را

زنده کن این تن مرا از پی اعتبار من

مرده تر از تنم مجو زنده کنش به نور هو

تا همه جان شود تنم این تن جان سپار من

گفت ز من نه بارها دیده ای اعتبارها

بر تو یقین نشد عجب قدرت و کاربار من

گفتم دید دل ولی سیر کجا شود دلی

از لطف و عجایبت ای شه و شهریار من... ١

جان ز فسون او چه شد دم مزن و مگو چه شد

ور بچخی تو نیستی محرم و رازدار من

+بخش های منتخب

١. «بیگانه نیاز از همه عالم ببریده ست

تا چون تو شهی دارد و همچون تو خ »...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3050




داور

درخواست حذف اطلاعات

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد

بیا کاین داوری ها را به پیش داور اندازیم

+فلسفه به معنای متداول را نمی پسندم اصلا و از آن به هیچ وجه خوشم نمی آید. از نظر من تقریبا همه چیز بدیهی است و اغلب بحث ها را بسیار بیهوده و پوچ می دانم و هرگز هم قاطی شان نمی شوم، ان شاءالله.




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3052




نسل جدید

درخواست حذف اطلاعات

نسل جدید، بر خلاف آن چه همه جا درباره اش گفته می شود که نسلی است آگاه و تحصیل کرده و از این خزعبلات، نسلی بسیار بی شعور است و خدا به داد دوره ای برسد که قرار است توسط چنین نسلی شکل بگیرد و رقم بخورد. نسلی بسیار بی شعور، سطحی، گستاخ، وقیح، بی ادب، جلف، لوده، سبک مغز، جاهل، بی فرهنگ، جوگیر و جو زده، و بی ارزش؛ نسلی که فقط صدای بلند دارد و مغز ِِ تهی و آدم تأسف می خورد وقتی می بیند چه موجوداتی تحویل جامعه داده شده اند و نسل جدید را تشکیل داده اند.




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3053




نیرو و تأثیر فکر

درخواست حذف اطلاعات

اگر به خودتان به چشم نگاه کنید، مگس ها به شما هجوم خواهند آورد.

پل هرینگتون

راز نیروی نوجوانی




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3054




تغییر، پیشروی

درخواست حذف اطلاعات

هرچه زودتر پنیر کهنه را رها کنی، زودتر پنیر تازه پیدا خواهی کرد.

اسپنسر جانسون

چه ی پنیر مرا جا به جا کرد؟




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/3056




داو آ ...

درخواست حذف اطلاعات

عشق: شناخت، تجربه

در عشق، هم شناخت مؤثر است هم تجربه. این گونه نیست که گمان کنید عشق صرفا به تجربه است و هر شناختی اگر هم باشد، در آن تعطیل می شود. اگر هم به فرض چنین اتفاقی بیفتد، این خود شخص است که تعطیل است و مشکل از شناخت نیست. شناخت از عشق، می تواند هنگام تجربه ی عشق، کمک زیادی د. اصلا بدون شناخت، عشق معنایی ندارد و پوچ است کاملا. صرف درد کشیدن یا رنج و بی ت ، ی را بزرگ نمی کند، آن چه باعث رشد می شود، در واقع شناخت است.

برای مثال ؛ وقتی شما پیش از عاشق شدن بدانید که بارها گفته شده عشق چشم را کور می کند، اگر زمانی خودتان عشق را تجربه کنید سعی می کنید با مرور این جمله به خودتان یادآور شوید که حواست باشد در عشق کورکورانه پیش نروی و بدی ها و مشکلات و عیب ها را هم ببینی چون جز این باشد، عاقبتش بدبختی خواهد بود. وقتی شما بدانید در عشق لازم است چگونه باشید و چه کنید و چه نکنید، تجربه تان از عشق خیلی پخته تر و زیباتر خواهد بود. مثلا بدانید که در عشق باید گذشت، ایثار، و مانند این ها وجود داشته باشد و «من» باید ش ته شود و مانند این ها. این ها همان شناخت هستند دیگر، که می توانند به شما کمک کنند عاشق جاهل ی نباشید! البته همه ی این ها با در نظر گرفتن این امر است که عشقی حلال در میان باشد نه حرام. وگرنه که کلا شناخت تعطیل است. حرام دقیقا همان جایی رخ می دهد که شناخت، تعطیل باشد یا بشود(عمدا یا ناخودآگاه). اگر شما به هر دلیلی در ورطه ی عشق نادرست و نامناسبی بیفتید، این شناخت است که می تواند به کمکتان بیاید، شما را نجات بدهد، و یاریتان کند که دوباره زندگی را از نو شروع کنید و از سر بگیرید. شناخت اگر نباشد، در یک عشق اشتباه شما به تباهی و نیستی کشیده خواهید شد. خلاصه این که هرچه آدم بهتر از چیستی عشق و اصول و قواعد و شرایطش آگاه شود، هنگام تجربه ی عشق پخته تر و زیباتر ظاهر خواهد شد. با مغز خام، اساسا عشق معنی ندارد. حتی عشق به خدا هم همان گونه که خداوند در قرآن بارها ذکر کرده، از روی تعقل و تفکر قابل دستی است اما در این یک مورد، یک تبصره و استثنا وجود دارد و آن این است در مورد خداوند، وقتی عاقلانه عاشق شدید، پس از آن مجازید که حتی چشم بسته عاشق بمانید، گرچه که او ابایی ندارید از این که شما با هرچند چشم ِِ بازی که می خواهید، به همه چیز بنگرید چون چشم هایتان جز شگفتی و زیبایی و خوبی، نخواهد دید...

متعجبم از این که آدم فکر کند عشق فقط تجربه است و شناخت در آن معنایی ندارد. چنین تفکری، خیلی خام و ک نه است. چیزهایی مانند دردهای عشق را شاید ی تا تجربه نکند، نفهمد؛ اما این ربطی به آگاه بودن از عشق ندارد. انسان آگاه است که عاشق شدنش می تواند زیبا باشد و آن وقت حتی از دردهای عشق، درک کاملا متفاوتی داشته باشد و حتی از رنج های عشق، لذت ببرد؛ وگرنه تمام عشق، ناله و سودای پوچ و سخیف و سطحی خواهد بود، حتی به فرض که یک عمر طول بکشد. کمیت، وما کیفیت را تأیید نمی کند.

+یکی از دوستان مایل بودند در این باره شرحی گفته شود و خودم هم دوست داشتم بنویسم. خیلی وقت بود می خواستم بنویسم اما زمانش برایم پیش نمی آمد اصلا. امشب هم با چشمانی نیمه باز(!) سرانجام متن را نوشتم و بداهه ای شد. ان شاء الله خداوند فهم ما را از عشق افزون سازد. دوست گرامی، دیدید بالأ ه نوشتم؟!! این هم شرح! بفرمایید!

+«عشق است و داو اول، بر نقد جان توان زد»...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2955




درد، دوا، درمان...

درخواست حذف اطلاعات

درد من از [ آن جاست] که درمان من آن جاست...١

خواجوی کرمانی

١. بخش داخل علامت قلاب توسط بنده تغییر یافته.

+از همان جا که رسد درد، همان جاست دوا...

مولانا




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2957




آرزو...

درخواست حذف اطلاعات

«یا به اندازه ی آرزوهات تلاش کن،
یا به اندازه ی تلاشت آرزو کن».

+نقل قول

+عاااااااالی




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2961




فنا...

درخواست حذف اطلاعات

جان پیش تو هر ساعت

می ریزد و می روید...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2964




...

درخواست حذف اطلاعات

باران...

باران یعنی تو...

همین...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2968




سلام...

درخواست حذف اطلاعات

عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت...

غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت...

رسید و دستش را روی زنگ خانه گذاشت

طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!...

دوید مادر و در چشم های او نِگریست...

-«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست...

که تشنه است کویری که در تنش دارد...

که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد...

«کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد؟؟...

کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد؟؟؟...

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی...

چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!

همین که چشم گشودم به... مرد خانه نبود...

رسید نامه ات امّا... نه... عاشقانه نبود...

حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود...

رسید نامه ات امّا وصیّت خون بود...

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده...

ک هفت سال ش ته ست تا که مرد شده...

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند...

تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند...

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم...

فقط کنایه شنیدیم و -آه!...- دم نزدیم...

نمرده بودی و پر می زدند کر ها...

به خواستگاری من آمدند نا ها...

شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند...

نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند...

تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند...

تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند...

هر آنکه ماند، گرفتار واژه ی «خود » شد...

تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد...

به باد طعنه گرفتند کار مَردَم را...

سکوت و خوردم صدای دردم را...

منی که مونس رنج دقایقت بودم

سکوت و ماندم... که عاشقت بودم...»

نگاه و دیدم پدر سرش خم بود

نه، غم نداشت ؛ پدر واقعاً خود ِِ غم بود...

پدر ش تن ابری میان هق هق بود...

پدر اگرچه غریبه... هنوز عاشق بود...

سید مهدی

+شا ار کشنده و بی نظیر دیگری از سید مهدی که کاملا خاص و بی مانند است مثل پست قبل...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2876




و شاه...!

درخواست حذف اطلاعات

-می دونید چرا به گفته می شه ؟ از «وزر» میاد. یعنی یه که تمام سنگینی حکومت رو باید به دوش بکشه. شاه هم می شینه اون بالا تفریحات سالم می کنه.

+نقل قول!

+هاهاهااااااااااااا!! عااااااالی بود!!! :))))))))))




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2879




مردم...

درخواست حذف اطلاعات

... وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (۴٩)

و قطعا بسیاری از مردم فاسقند.

سوره ی مبارک مائده




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2881




عادت...

درخواست حذف اطلاعات

«عادت های خوب کمی سخت به وجود می آیند، اما در نهایت زندگی را راحت تر می کنند. در حالی که عادت های بد راحت به وجود می آیند و زندگی را سخت می کنند»...


منسوب به برایان تریسی

+بسیار خوب...

+ علی(علیه السلام):

«لا یَتَحَقَّقُ الصَّبرُ إلاّ بمُقاساةِ ضِدِّ المَألُوفِ».

صبر تحقق نمی یابد، مگر آنکه سختی مخالفت با عادت، را تحمل کنی.

منبع: میزان الحکمه، ج6، ص164.

+ترک عادت...

+عادت...




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2884




نرگس...

درخواست حذف اطلاعات

چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست...

نرگس شود افسرده چو در آب نباشد!...

مهدی سهیلی




منبع : http://bogzarobogzar.blogfa.com/post/2886