بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

بی همتا

آخرین پست های وبلاگ بی همتا به صورت خودکار از بلاگ بی همتا دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



جنون جبر باوری و توطئه

درخواست حذف اطلاعات


جنون جبر باوری و توطئه

نظریۀ « توطئه » که امروزه بصورت یک ایدئولوژی بر بسیاری حاکم شده است که ھر امر و واقعه ای

رایک دسیسه از جانب از ما بھتران می دانند : انگلیسی ھا ، روسی ھا ، ئی ھا ، حکومت ھا و ..

سرنوشت ، اجنّه ، جادو ، شستشوی مغزی ، انرژی درمانی و ...... که صورتھا و عناوین متفاوتی از جنون

حاصل از این باور مالیخولیائی می باشد موجب از خود بیگانگی و نسیان و ھذیان و ستم پذیری انسان

و گریز از فھم واقعیت و مسئولیت خویشتن در جھان و مدرن است و در واقع مکتب « اص حماقت »

گریز از سرنوشت خویشتن و تبرئه اعمال خویش می باشد . پیروان این نظریه جز توجیه تبھکاری خود

مقصودی ندارند . پناه بردن به نظریۀ توطئه و باور به کاسه ھای زیر نیم کاسه در واقع تلاشی مذبوحانه

برای مسئول خود نبودن است این فرافکنی خود به ظلمت است و خود را در تاریکی قرار دادن و خود را

فھم ن و مسئول خود نبودن است .این نظریه بمانند ویروس ایدز شه و روان بشر است . امروزه

این افه کھن که منشأ کفر و بی عھدی بشر بخویشتن است تحت عنوان دھھا نظریۀ بظاھر علمی و

و روشنفکری و گاه دینی و عرفانی پنھان وتوجیه می شود که حتّی از نظریات کیھان شناسی

ھم بھره می برد .

جبر باوری و توطئه دانستن ھمه امور تا آنجا به پیش می رود که آدمی حتّی کل جھان ھستی را ھم یک

توطئه و توھم بداند که برای او تدارک شده است . جبر باوری موجب جنون و تباھی عقل واراده و

مسئولیت انسان نسبت به خودش می باشد . جنون و تباھی مدرن محصولی از این جبر باوری و جبر

پذیری است . انسان فقط یک دش طئه گر دارد و آن است که میخواھد انسان را بدبین و

مأیوس کند . بی تردید در ھمه جنبه ھا و ابعاد و موضوعات جھانی که در آن زندگی می کنیم ظواھری

ھست و نھفته ھا و باطن ھای پنھانی که از آن بی خبریم . این امر فقط شامل حال جھان سیاست و

اقتصاد و مسائل بین المللی نمی شود بلکه شامل حال مسائل خانوادگی و عاطفی ما ھم میشود و از

آن برتر شامل حال امیال و احساسات ما نیز می شود و شامل حال ھر علم و شه و واقعیتی که در

جھان حضور دارد . ھر ظاھری باطنی دارد و ھر پیدائی نھانی دارد . ولی با دو نگاه می توان به این امر

نظر کرد نگاه معرفتی و نگاه دسیسه ای . آیا این نھان ھا حاصل جھل ماست یا حاصل دسیسه شیاطین و

اجنّه و از ما بھتران است .

انسان بیش از ھر چیزی نسبت بخودش جاھل است . یعنی نمی داند که این آرزو و فکری که در اوست

حاصل چه رازی در دل اوست . این رویاھای حیرت آور در خواب و بیداری برخاسته از چه اموری در ضمیر

پنھان اوست . آیا انسان بایستی ضمیر پنھان خود را یک توطئه گر بداند ؟ تئوری توطئه ھمان تقدیس جھل

خویشتن است .

انسان جاھل عادت دارد که ھر امری را که فھم نمی کند یک توطئه بخواند و بدینگونه خود را از زحمت

فھم امور تبرئه کند . پیروان فلسفه توطئه در واقع دشمنان شیدن و معرفت می باشند و به زبانی

کاھلان وادی تفکّرند . در واقع پیروان تئوری توطئه اسیر ظلمت و جھل خویش ھستند حتّی اگر در لباس

علم و روشنفکری پنھان باشند . آنکه از فھم حقایق بیرونی گریزان است در واقع از کانون تفکر و د

وجود خودش فراری است یعنی عقل گریز است و لذا چنین افرادی بسوی جنون می روند . و در یک کلام

آنکه نمی خواھد خودش را فھم کند از فھم حقایق بیرونی گریزان است و تئوری توطئه نق بر این گریز

از خویشتن است . این جنون مھد بروز انواع جنایت و تبھکاری است و نیز ھر که خود مشغول توطئه است

ھمه را توطئه گر می یابد . بدین لحاظ تئوری توطئه یک عذاب الھی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص103



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/07/جنون-جبر-باوری-و-توطیه




روشنفکران کیستند ؟

درخواست حذف اطلاعات
روشنفکران کیستند ؟
یک روشنفکر اگر براستی انسانی دارای فکر روشن است پس رس اجتماعی او ھم روشن فکر جامعه است و پاسخگوئی به مسائل تاریک جھان فکر . بنابراین انی که این رس اساسی و ذاتی خود را به کنار نھاده و تمام ھمّ و غم خود را امور و اقتداری و اقتصادی نموده اند درحالیکه ھزاران معمّا و مسئله فکری و معرفتی و دینی و اجتماعی وجود دارد که علّت العلل ھمه ستم ھا و فریب ھاست بایستی در روشنفکر بودنشان تأمل و تردید نمود . برخورد یک روشنفکر واقعی با امور و حکومتی ھم بایستی برخوردی فکورانه و معرفتی و علمی و عقلانی و دینی باشد و گره ھای کور عرصه سوء تفاھم ھا و نادانی ھا و فریب خوردگی ھا را بگشاید نه اینکه وارد جنگھای بین جناحھای سلطه گر و اقتدارگرا شود و معارف را ملعبه بازی قدرت نماید تا به وی لقمه نانی دھند و شھرت و غوغای بازاری بدست آرد . این از ذات فکر و روشن فکری و روشنگری بدور است . این عد جوئی نیست درحالیکه ھنوز براستی تعریفی روشن و بدیھی ازعد وجود ندارد بنام عد بدترین ستم ھا روا می شود . بیھوده نیست که ھمه این نوع روشنفکران عاریه ای و مقلّد که برای عد چاک می کنند بناگاه از کانونھای اشد ستم و مراکز توطئه بر علیه ملل سردر می آورند و به سیاھترین سرنوشت ھا مبتلا می گردند . روشنفکر واقعی ھرگز بدنبال شعار و سیاست بازی نمی رود ولی در عین حال برای برداشتن از حقایق ، جان و مال و آبروی خود را ھم پیشاپیش وقف می کند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 95



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/05/روشنفکران-سیاسی-کیستند




عرفان و سیاست

درخواست حذف اطلاعات

عرفان و سیاست

عرفان ھمواره خصم قسم خوردۀ سیاست بوده است . چرا که عرفان بمعنای صدق با خویشتن است و

ی که با خود صادق باشد با ھمه صادق است و چون سیاست بر دروغ و مکر و مردم فریبی استوار

است لذا در تضاد آشتی ناپذیر با عرفان قرار دارد ھمانطور که علی (ع) سلطان عارفان جھان بزرگترین

دشمن سیاست بود و به ھمین دلیل علی (ع) را بایستی غیر ترین تمرد کل تاریخ بشر

دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی می ی م و گاه می پندارند که

او اصلاً سیاست نمی دانست در حالیکه می فرماید :« اگر میخواستم سیاستمدار باشم ھمه

سیاستمداران عالم را به خاک می کشیدم» . بنابراین عرفان یا سیاست عرفانی نداریم مگر .

اینکه دیوی چون عمرعاص پدید می آید .

یک عارف یا حکیم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثریت مردم مؤمنان باشند در غیر اینصورت حکومت

علی (ع) تکرار می شود . و علی (ع) ھم پیشاپیش می دانست و علناً گفته بود که ھمانھا که با او بیعت

کرده بودند عدل او را تاب نخواھند آورد . و می دانیم علی (ع) به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را

پذیرفت .

و در عین حال ھمه حاکمان جوامع نیز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند . ھر حکومتی به

مثابۀ حاکمیت نفس اماره مردم بر مردم است و اینست که علی (ع) می فرماید که« ھر ملّتی لایق

حکومت خویش است» .به ھمین دلیل ھر گاه بقول قرآن ، نفس مردم تغییر کند حکومت ھم تغییر میکند

. بنابراین حکومت ھا ھم دارای ماھیت عرفانی ھستند . ھر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه

است اگر بد است و یا خوب است . ھر که به حکومت می دھد در واقع بخودش می دھد .

و امّا عارفان نیز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص102




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/06/عرفان-و-سیاست




فلسفه تکفیر شه

درخواست حذف اطلاعات





فلسفه تکفیر شه
براستی معلوم نیست که چرا میزان کفر و ایمان از قلمرو علم به وادی تئوریھای فلسفی کشیده شد . اگر میزان ما قرآن و عترت است که محک کفر و ایمان بشر نه برداشتھای ذھنی وسخنان فلسفی بلکه راه و روش و عمل زندگیست. خیلی عجیب است که مستمراً در تاریخ مذاھب شاھدیم که چه بسیار صاحبان قدرت ویا حتی تبھکاران کوچه و بازار تماماً بر اساس و ربا و خیانت و مال مردم خواری و خواری می زیستند و ھیچ مرجعی آنان را تکفیر نکرد و فتوای ارتداد نداد ولی چه بسا مؤمنان پاک وصدیقی که در غایت تقوی و فقر می زیستند ولی بواسطه فلان سخن و یا ادعای فلسفی در کتاب و یا بالای منبری ، تکفیر و مرتد شدند و خونشان مباح گردید ، مثل عین القضاة ھمدانی و یا شیخ سھروردی ودیگران. این واقعه شوم و ی در اکثر مذاھب جھان به چشم می خورد و تا کنون ھم ادامه یافته است و ھیچ را ھم یارای سئوال نیست که طبق چه قانونی و بر اساس چه میزانی ، بایستی کفر وایمان را سنجید . گوئی که اصولاً از چشم صاحبان تاریخی مذاھب ، کفری بزرگتر از شیدن درباره اسرار و آیات و احکام و باورھای دینی وجود ندارد و جز این کفر ، ما بقی قابل اغماض است و با شلاق و یا جریمه نقدی منتفی می شود . این فلسفه شوم برای ما مسلمانان که دارای کت ھستیم که خداوند از پس ھر آیه ای دعوت به تفکر می کند ، مطلقاً قابل درک نیست . این فلسفه شوم از جھان یھود و یت منافق به ھم راه یافت و بلافاصله پس از رحلت در ھمه ارکان دینی رخنه کرد. در حالیکه ، تردید سلمان فارسی را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفانی او میداند و به او تبریک می گوید معلوم نیست که تکفیر فکری و فلسفی و نظری از کجا بر دین ما سایه افکنده و آزاد شترین دین را مبدل به کارخانه تکفیر شه نموده است. بی تردید بر اساس معرفت قرآنی ، تکفیر شه ، از جمله نشانه ھای کفر و نامسلمانی است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 86



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/03/فلسفه-تکفیر-اندیشه




زندانی کیست؟

درخواست حذف اطلاعات
زندانی کیست؟
زندانھای جھان مملو از خواھان است در انواع و درجاتش. و امّا چیست که از برایش اسارت پذیرفته می شود آنھم اسارت با شکنجه و اشدّ وخواری و زجر وبیماری و تنھائی و خفقان . آیا در اینجا براستی یک معمای لاینحل و غیر قابل فھم حضور ندارد ؟ می گویند که ما برای دیگران به زندان می رویم و خود را فدا میکنیم تا شاید و آنھم شاید دیگران روزی به برسند . آیا اینطور نیست ؟ آیا ھمین پاسخ نیز دارای یک تناقض بزرگ نیست ؟ در اینجا مسئله ھمان عشق به دیگران است . آیا این یک واقعیت راستین است ؟ من که بخاطر لقمه نانی که به ھمسر و فرزندانم می دھم آنان را خفه میکنم و امکان کمترین اجازه فکر وحرف زدن و قضاوت نمودن را به آنان نمی دھم و ھر که سخن بر خلاف باور و میل من بر زبان آورد اگر بتوانم ش میکنم ، پس چگونه ممکن است برای احتمالی مردم ، نقد خود را قربانی کنم ؟ و آنگاه که از زندان بیرون آمدم به خون خلایق تشنه ام . آیا اینطور نیست ؟ پس مسئله چیست ؟ آیا جنونی در کار است و یا سوء تفاھمی و یا فریبی و یا مکری و یا ....؟ بھر حال آدمی ھمواره دیگران را مانع خود می داند که حکومت ھم یکی از این دیگران است که مانع ھای بزرگ فرد است که این به قصد سلطه بر دیگران است در مراتب. و امّا خواھی در قلمرو بیان دارای دو انگیزه است : برون افکنی شه و سلطه بر اذھان مردم ! برون افکنی شه بخودی خود نیز ھدف نیست بلکه ھدف ھمان سلطه بر اذھان مردم است وگرنه آدمی با نوشتن برای خودش ھم می تواند برون افکنی کند . آدمی به زندان می رود تا شاید از این طریق به مقصود خود برسد. عشق معرفی خود به دیگران ! این نیز انگیزه بر حق تر دیگری برای خواھی در عرصه بیان است . معرفی برای پرستیده شدن و دوست داشته شدن ! آیا برای محبوب بودن راه دیگری ھم وجود دارد ؟ محبوبیت در نزد خدا!
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص87



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/04/زندانی-سیاسی-کیست




حیوان

درخواست حذف اطلاعات
حیوان
ارسطو ، انسان را یک حیوان نامیده است که از منظر خودش کمال است ھمانطور که خودش در اوا عمرش به این به اصطلاح کمال رسید و معلم سر خانۀ شاه مقدونیه شد و حیوان جھان خواری چون اسکندر را پرورش داد که برای یونانی ساختن جھان بر روی زمین خون به راه انداخت که ھنوز ھم ادامه دارد زیرا تمدن مدرن غرب یک تمدن تماماً ارسطویی است که دست در دست سامری دارد و گوسالۀ دیوانه ایی چون را تولید کرده که سودای بلعیدن جھان در سر می پرورد . برخی بر ما ده می گیرند که چرا نیستیم و به مسائل نمی پردازیم و از تجزیه و تحلیل گریزانیم و این را یک سیاست بزدلانه و حتی یک عقب ماندگی فکری تفسیر میکنند و غافل از اینکه یکی از طاعون ھای فرھنگی جامعۀ ما سیاست زده گی است که یکی از مھمترین علل مفاسد به شمار می آید . به نظر ما سیاست یکی از سطحی ترین معضلات بشر می باشد که به میزان دروغ بودن ذاتش کل بشریت را افسون کرده است و ھمه را سیاست مدار و بازیچۀ سیاست ھا نموده است . به نظر ما سیاست را ھم فقط با چشم غیر فھم توان نمود. امور به معنای از سر وانمودن امور است . سیاست ترمینال ھمۀ جھ ھا ، دروغ ھا و بی مسئولیتی در قبال سرنوشت خویشتن است . سیاست در بطن مدار بسته خود ھرگز نه قابل فھم است و نه قابل علاج . انقلاب ی ما در پیروزی خود این حقیقت را به اثبات رسانید و درست به ھمین دلیل مغزھای سیاست زده ھرگز موفق به درک آن نشدند و به ھذیان افتاده و کل انقلاب را یک توطئه تفسیر نمودند . انسان ، حیوان نیست بلکه حیوانی الھی است و سیاست زده گی او ھمان زده گی اوست لذا اگر خود را در جھان شه ھای محصور نماید مبدل به علیل ترین و وحشی ترین و دیوانه ترین حیوانات می شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 77



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/02/حیوان-سیاسی




مرضی بنام حکومت زده گی

درخواست حذف اطلاعات


مرضی بنام حکومت زده گی
پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حکومت زده گی روی نموده و کل بشریت را بخود مبتلا کرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق مھلکتر است .بدین معنا که ھر مشکل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حکومتھا می افتد و فرد از ھر مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یک مرض بغایت ی است . این مرض از جمله محصولات پدیده ای بنام دموکراسی می باشد . دموکراسی بعنوان یکی از بزرگترین دروغھای مدرن که ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا که دروغ ام الفساد است و دموکراسی را بایستی ام الکذب کبیر تمدن جدید دانست. بمیزانی که مردمان باور می کنند که براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموکراتیک بدست حکومتھا س اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حکومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود که در درستی آن کمترین تردیدی روا نیست لذا حکومتھا بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند. امروزه از غایت روشنفکری و پیشرفت است که حتی گریه و سرماخوردگی بچه ھا ھم به گردن حکومتھا می افتد ودر غیر این صورت محکوم به ارتجاع می شوی . حتی دعوای زیر لحاف شوئی ھم مقصری جز حکومتھا ندارد . البته خود حکومتھا نیز در القای این جنون ، بسیار دخیل ھستند تا قدرت خود را خدایگونه سازند . این مرض در کشور ما البته ویژگی خاص خودش را دارد و چه بسا بسیار غامض تر از سائر نقاط جھان است و دادن به حکومت جزو غریزه ملی ما شده است . یکی از ریشه ھای جدید این بیماری در شه ھای کاذب انقل است واین از جمله آفتھای انقل گری ماست که مردم ھر نقصی را بحساب حکومت بگذارند وحکومت ھم بحساب ابرقدرتھای دیگر و آنھا ھم بحساب جبر تاریخ و اقتصاد و علم و تکنولوژی و الی آ . این فرافکنی عین کفر آشکار است وجز ھلاکت عاقبتی ندارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/12/01/مرضی-بنام-حکومت-زده-گی




(چند روایت )

درخواست حذف اطلاعات


(چند روایت )
از دموکراتی پرسیدم: چرا ھم رای میدھی و ھم میدھی؟ گفت: رای میدھم تا بتوانم علت بدبختی ھایم را به گردن ی بیندازم و بجای خودم به او بدھم.
از محمد رضا پھلوی پرسیدم : چه شد که سرنگون شدی؟ گفت : از بس بالا را نگریستم جلوی پاھایم را ندیدم و افتادم.
از آقای راکفلر پرسیدم: ثروت چیست؟ گفت: چیزی است که به واسطه آن می توانی ھمه را عاشق خود سازی.
از کمونیستی پرسیدم: تو که حیات پس از مرگ را دروغ می دانی پس چرا خودت را به کشتن میدھی؟ گفت: درست به ھمین دلیل که گفتی.
از سیاستمدار بازنشسته ای پرسیدم: سیاست چیست ؟ گفت : بدی ای که آنرا لباس خوبی می پوشانند.
از ژنرالی پرسیدم : چرا شرورترین آدمھا را استخدام می کنید؟ گفت: زیرا فقط اشرارند که حریف شر می شوند.
از آقای بن لادن پرسیدم: تو که شریک بوش بودی پس حالا چرا با او می جنگی ؟ گفت: اینھم بخشی از شراکت ماست.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 67



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/30/چند-روایت-سیاسی




چند معمای جامعه شناختی

درخواست حذف اطلاعات


چند معمای جامعه شناختی
*چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟
*چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر حاصل از این امر بیشتر می شود ؟
*چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و لاعلاج تر می شود ؟
*چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟
*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟
*چرا ھر چه بیشتر می شود مردم خواه تر می شوند ؟
*چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟
*چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟
*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟
*چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟
*چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟
*چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟
**** پاسخ ما :زیرا آ ا مان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی مع ببار میآورد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 79



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/29/چند-معمای-جامعه-شناختی




عشق شناسی

درخواست حذف اطلاعات

١-ھمه مرثیه ھا برای عشق است . عشقی که حقوقش ادا نشده و لگد مال گردیده است .


٢- ھمه جنایت ھا نیز برای عشق است . عشقی که مورد خیانت واقع شده و

به مبلغی ناچیز فروخته شده است .

٣- دو نوع سرنوشت نیز بیشتر نداریم : سرنوشتی که حاصل وفای به عشق است

و سرنوشتی که حاصل جفای به عشق است .

۴-زندگی آدمی کوره عشق است و آنکه عشق را نمی شناسد زندگی را نمی شناسد

و کیست که عشق را نشناسد . ولی آنانکه آن را لگد مال کرده اند دچار نسیان شده اند

نسبت به عشق و زندگی و خویشتن .


۵- و دو نوع انسان بیشتر نداریم . عاشق و فاسق . آنکه بر عشق می ماند و آنکه

آنرا به معامله می نھد.


۶- و اما به راستی عشق چیست ؟ عاشق کیست و معشوق کیست ؟


----------------------

۵۶ - زن عاشق نیست بلکه عاشق عشق مرد به خود می باشد و بین زن و

مرد حج بزرگتر از عشق نیست و زن در دورترین حد از مرد عاشق خود

قرار دارد و درباره اش کاملاً کور و کر می شود تا زمانی که عشق به سر آید و فراق رخ نماید .


--------------------------

١٢ - کل مکرھا و فتنه ھا و کینه ھای عرصه عشق ھمین است که عاشق

می خواھد نیاز خود را لباس ایثار بپوشاند که خود بی نیاز مطلق و خدایگونه

است و می خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نماید .


از کتاب " عشق شناسی " علی اکبر خانجانی




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/28/عشق-شناسی




« فلسفۀ 11 سپتامبر »

درخواست حذف اطلاعات

« فلسفۀ 11 سپتامبر »


یازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقطۀ عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان

گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است.

اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئۀ صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد.

نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت

تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن

جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی

و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان .

بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و

جوامع بشری را جبراً بسوی انتخ واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی

زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این

دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قداست و

قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم این تمدن جھانی می باشد و ئی را که تا قبل از این

واقعه بھشت کافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلکه ھمه جای زمین را برای جھانخواران نا امن نمود

و کشور را مبدل به یک جامعه تماماً اطلاعاتی –امنیتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل

فردی را ناممکن نمود . قداست علم و باطل شد. ١١ سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است

یعنی آغاز آ ا مان این تمدن .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/27/فلسفۀ-11-سپتامبر




فلسفه قتل عام مغول در نیشابور

درخواست حذف اطلاعات


فلسفه قتل عام مغول در نیشابور
در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد. قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان می گذرانید و خواجه نظام الملک رس ی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟ نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد. آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عد و حق پرستی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/26/فلسفه-قتل-عام-مغول-در-نیشابور




با گنا اران

درخواست حذف اطلاعات


گوش فرا دھید ای اھل دین ، چه عالم و چه عامی :


آنچه را که شما گناه می نامید من آن را عذاب می دانم : ی ،

، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اینان اجتناب ناپذیرند ، اینان معلولند .


گناھان شما در سر شماست در ذھنیّت و شیوۀ نگرش و قضاوت و

برنامه ریزی و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول

جبری این نوع ذھنیّت است و شما به ھر شیوه ای که بخواھید از

بروز آن جلوگیری کنید به ناگاه از درب دگری از شما صادر می شود

و رسوایتان می سازد یعنی به جبر شما را بسوی صدق می کشاند و

باطنتان را ظاھر می کند . وامّا بذرھای گناھان کبیره را در ذھن شما

متذکّر می شوم :


ھر آرزوئی در ظرف دنیا ، شۀ ، آرزوی به محبوبیّت در نزد

دیگران ، تفسیر ایثار گریهای خویشتن ، خود را از سائرین برتر دانستن

از ھر حیث ، وظائف غریزی را در شأن خود ندانستن ، به غیر از

خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائی و ش ت و مرگ و ناداری

را ناحق دانستن و بالا ه از تنھائی گریختن .

علی اکبر خانجانی




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/25/با-گناهکاران




تاریخچۀ ( فلسفه نوینی از تاریخ )

درخواست حذف اطلاعات
تاریخچۀ ( فلسفه نوینی از تاریخ )
در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معناو ارزشی بنام بعنوان نشانه عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است .لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است . بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است . و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آ ا مان که ھمان پایان تاریخ است پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا شالودۀ خانه فروپاشید و عمر و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آ ا مان پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آ ا مان ھمان به آ رسیدن عمر تاریخی عشق و و لذا اخلاق و شریعت است . بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از ( ماقبل تاریخ) ، تاریخ ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد ( آ ا مان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با انھدام عشق و عصمت ( ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آ ا مان که ناجی عشق و عصمت است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از قلمرو کور غرایز خارج شود.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/24/تاریخچۀ-بکارت-فلسفه-نوینی-از-تاریخ




تاریخ مستی و مدهوشی بشر

درخواست حذف اطلاعات
تاریخ مستی و مدهوشی بشر
تا آنجا که تاریخ تمدن بشری به یاد می آورد مستی و مدھوشی و نشئگی با بشر بوده و بشریت با و افیون آشنا بوده است . ھمانطور که تاریخ تمدن را تاریخ کشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و آتش را علّت گردھمائی می دانند بایستی موج دوّم این تمدن و گردھمائی را بواسطه مستی و خلسه دانست و کشف و افیون . ھمانطور که آتش بخودی خود نوعی خلسه برای بشر بھمراه دارد و انسان را در کنار خو د مدھوش و مات می سازد و آرامش می بخشد انواع مستیھا نیز ھمینگونه اند که الّبته گردھمائی حاصل از مستی از نوع دیگر و برتری می باشد . بعد از آتش پرستی بعنوان نخستین مذھب و آئین جمعی بشر بایستی پرستش و افیون را مدنظر قرار داد . ھمانطور که در معابد کھن در شرق تا غرب عالم بسیاری از مراسم عبادی و مذھبی با استفاده از انواع این مستی ھا ممکن شده است مثل ، افیون ، بنگ ، قارچ جادوئی( ال . اس. دی) و امثالھم . این نوع مراسم ھنوز ھم در برخی نقاط جھان و در بر خی فرقه ھای مذھبی وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و یا استفاده از در مراسم یان ،استفاده از قارچ توھم زا در میان سرخ پوستان و استفاده از در معابد سوفیست ھای یونانی و روم و نیز در خانقاه ھای جھان و یا استفاده از معجون خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتی در دوران کھن . بدین گونه بایستی استفاده از مستی در گردھمائی و پیدایش تمدن ھای ماورای طبیعی و عرفانی در تاریخ را از ارکان پیدایش مدنیّت دانست که تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دریافته است که با مست و مدھوش ساختن خود به شیوه ھای متفاوت می تواند بر توحش و طغیان و درندگی خود فائق آید و به روح جمعی بپیوندد و با سائر مردمان به اتحاد برسد . مستی و صلح رابطه ای مستقیم داشته است . افراد و جوامعی که به این مواد مستی زا دیرتر دست یافته اند دوران توحش طولانی تری داشته اند و دیرتر به جرگه تمدن و معنویت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلی . کھن ترین تمدن ھای و صالح قرین انواع مستی ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چین ، تمدن آریائی( مغان ) ،تمدن یونان و تمدن ازتک و مایا ( در ی لاتین ). امروزه نیز می دانیم که اگر استفاده از انواع مواد مستی زا در جوامع بشری بکلی برافتد ھمه به جان یکدیگر می افتند و نسل بشریت را بر می اندازند . گوئی بشر ھر چه که پیشتر آمده و متمدن ترشده و به تکنولوژیھای برتر دست یافته محتاج موادی قوی تر و نشئه کننده تر بوده است تا بتواند طغیان و توحش نفس خود را مھار نماید و دیگران را تحمل کند . مستی و نشئگی یکی از اساسی ترین و قدیمی ترین ارکان تمدن بشری بوده است و به لحاظی بایستی تاریخ تمدن را تاریح مستی ھای بشر دانست . بشر بعنوان وحشی ترین جانور روی زمین جز از این طریق امکان ادامه بقا نداشته است .امروزه نیز در سراسر جھان شاھدیم که وحشی ترین و جھانخوارترین نفسھا و گروھھای بشر آنھائی ھستند که از ھر نوع مستی بیگانه اند . ھمه قدرتمندان و صاحبان قدرتھای دنیوی و جھانخواران و امپریالیست ھا و دیکتاتورھا بدین لحاظ سالمترین و طبیعیترین افراد و گروھھا ھستند مثل صھیونیست ھا که حتّی دخانیات را ھم بر خود حرام می دانند و اکثر بنی حتّی سیگار ھم نمی کشند و لب به نمی زنند . اکثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره اینگونه اند . آدمی برای مھار نفس وحشی و جھانخوار خود محتاج یک مھار و اتکای درونی یا بیرونی میباشد . انبیاء و اولیای الھی و مخلصین در درون خود به سرچشمۀ مستی الھی می رسند و از الھی مست می شوند و آرام می گیرند و تسلیم اراده حق می شوند ولی ما بقی مردمان به مستی ھای بیرونی و تصنعی متوسل می شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائی که به ھیچیک از این دو مستی نمی رسند از وحشی ترین و تبھکارترین افراد بشری ھستند و قلمرو ستم ھا و جنایات می باشند . آدمی یا با عشق و معرفت به مستی و آرام و قرار در خود می رسد و یا به و مستی ھای تصنعی قادر به مھار نفس خویش است و در غیر اینصورت آدمخوار است . انسان حیوانی صاحب روح و لذا دارای قدرتی خدایگونه است که این قدرت را یا بواسطه ایمان و معرفت ھضم و جذب میکند و یا با مستی ھای مھار می کند یا دیوانه می شود .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 49



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/20/تاریخ-مستی-و-مدهوشی-بشر




فلسفۀ تروریزم

درخواست حذف اطلاعات

فلسفۀ تروریزم

تروریزم بمعنای ایجاد ھراس و ناامنی به قصد رسیدن به امیالی ناحق است. بدین ترتیب نخستین نطفه

ھای پیدایش تروریزم را در کانون گرم خانواده ھا می ی م آنگاه که برای آرام کودکی متوسل به

لولو ه می شویم و یا برای ی امیال خویش ھمسر خود را تھدید به طلاق یا خیانت می کنیم .

اگر تمدن مدرن ما یک تمدن تروریست است و اگر جامعه به مثابه یک خانوادۀ کلان است پس علل پیدایش

تروریزم را بایستی در روابط پنھان شوئی و رفتار با فرزندان خود جستجو کنیم . این یک مسئله تربیتی

است و نه .

ترور و تروریزم را فقط ھم در قلمرو تسلیحات و قتال جستجو نکنیم. امروزه بخش عمده ای از تجارت و

تبلیغات بازرگانی عین تروریزم است. مثلاً صنعت جھانی بیمه که پر سودترین صنایع است تماماً محصول

ھراس افکنی می باشد. بخش عمده ای از صنعت پزشکی نیز به ھمینگونه است که امپراطوریھای

داروئی و شیمیائی را بر پای می دارند. ھر خبر ھراس آوری موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر

کالاھاست . و نھایتاً خود تروریزم به زعم غربی ھا نیز مبدل به بزرگترین تبلیغات تجاری در جھان شده و

امپریالیستھا را مستمراً پروارتر می سازد . امروزه ھیچ تجارتی پر سود تر از تروریزم نیست و لذا خود

سازمانھای اطلاعاتی شبانه روز مشغول اختراع و تولید گروھای تروریستی در جھان ھستند که عملیات

یازده سپتامبر را نیز بایستی یکی از این تجارتھای کلان دانست .

تروریزم پنھان در خانواده ھا اینک در حکومتھا خود نمائی می کند . این ھمان است. و کلام آ اینکه

انسان کافر ، انسانی وحشت زده است و در عرصه آ ا مان که قلمرو ظھور کامل نفس بشر است این

وحشت نھان به میدان ظھور آمده است. و لذا شاھد، جھانی تماماً وحشت زده و ھراس آوریم . تروریزم ،

فلسفه قیامت کفر است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/21/فلسفۀ-تروریزم




راز هویت ایرانی

درخواست حذف اطلاعات
راز هویت ایرانی
ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و ا وی، فنی و اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام ظھور از بطن بی تمدن ترین قبایل بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به بر خلاف سائر اقوام، زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت معنوی است پارسی باقی ماندند ولی به لحاظ دینی، را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ ، مستمراً شدیدتر شد. و این امر از مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد تا به امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم بزرگترین برکات. این دیالکتیک ھویت ایرانی است. این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و و اقتصادی شده و ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک دوران تاریخی سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی و اعراب را ایرانیان در دست داشته اند . و گوئی این یک مبادله و تجارت پایاپای بین ایران و بوده است . ایران اقتدار و اقتصادی و مادی خود را به اعراب داد و اقتدار علمی و عرفانی و ادبی و اخلاقی را از گرفت. به لحاظ مادی دچار تفرقه و کثرت و تجزیه و ھزار سال مصیبت و اسارت و فقارت گردید و به لحاظ معنوی مبدل به بزرگترین اقوام بشری بر روی زمین شد و بزرگترین نوابغ را پرورد. چنین وضعی در ھیچ جای دیگر ھمچون یمن، مصر، آفریقا و ھندوستان اتفاق نیفتاد . ایران روح عرب را گرفت و عرب تن ایران .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 60



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/23/راز-هویت-ایرانی




مردان ملوس و ن قلدر

درخواست حذف اطلاعات



مردان ملوس و ن قلدر


عصر مدرن را بایستی عصر ظھور مردان ملوس و ن قلدر دانست که بیان دیگری از واژگون سالاری

ارزشھا و ھویت ھاست . گوئی که زین بعد مردان بایستی نیّت را تجربه کنند و ن ھم مردانگی را .

این تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمی انجامید شاید می توانست در مکتب تجربه گرائی تاریخی بشر

حامل دستاوردی باشد ولی این واقعۀ واژگون ھنوز شروع نشده نشانه ھای نابودی بشریت را آشکار

کرده است و حاصلی جز ھم جنسگرائی ، بچه کشی ،ایدز و ھمسر کشی و اعتیاد نداشته است. برای

انسان دمند و اھل عبرت این تجربه بس احمقانه و جنون آمیز است زیرا در گذشته ھای تاریخی نمونه

ھای بسیاری از مردان ملوس و ن قلدر را شاھد بوده ایم که چه جنون و جنایاتی آفریده اند . داستان

سلطنت مالیخولیائی و خونبار کلئوپاترا که تماماً با جنایات منحصر بفردی آغاز شد و نھایتاً به خودکشی

این زن دیوانه به پایان رسید یا ماجرای ملکشاه سلجوقی که مترسکی بیش نبود و ھمسرش ترکان

خاتون که یک لشکر ورزیده برای فسق و فجور خود تدارک دیده بود و بخشی از بودجه کشور را صرف این

امور می نمود و تمام عمرش مشغول قتل عام و نسل کشی شیعیان بود و شوھرش فقط نقش دلال

محبّت را برای زنش ایفا می نمود و تمام کشور را مستعمرۀ خلفای خونخوار بنی عباس کرده بود . در

قلمرو بظاھر موّجه تری مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندی متکبّر و تبھکار بنام مادام کوری بودیم که به

عمد صدھا بیمار را برای تثبیت اختراع مرگبارش یعنی اشعه رادیواکتیو قربانی نمود و خودش ھم نھایتاً

تحت تأثیر این اشعه مبتلا به سرطان و عقیم شدگی و افسردگی گردید و از دنیا رفت و جز گرفتن

جایزه نوبل و ی جاه طلبی ھوسی نداشت و ھمه مکاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد . در

دھه گذشته شاھد ملوسترین رئیس جمھور یعنی آقای کلینگتون بودیم که چگونه کاخ سفید را

تبدیل به روسپی خانه نموده بود و از آنجا تحت امر فاسقانش دستور بمباران یک شھرک ی در

تگزاس را صادر نمود که صدھا مرد و زن و کودک را با بمب ناپالم زنده زنده سوزانید به جرم اینکه حاضر

نبودند میخانه و خانه داشته باشند . و اینک شاھد زن عقیمی ھستیم که خارجۀ آقای بوش

است و عراق را مبدل به قلتگاه ک ن نموده است زیرا چشم دیدن ن با حجاب را ندارد .

این جابجائی ت از مردان ،دیوھائی ملوس و از ن ، ضعیفه ھای خونخوار و بیرحم ساخته است. و

این تازه آغاز پیدایش نسلی است که برابری زن و مرد را محقق می کند که در این برابری ھیچ نشانی از

آدمیت باقی نمی ماند .

سارتر فیلسوف معاصر فرانسه معتقد بود که سرنوشت تاریخ آینده بشر بر روی زمین را نه نبرد طبقاتی و

نه نبرد بین شرق و غرب بلکه نبرد بین زن و مرد تعیین می کند . پیشبینی ایشان در حال تحقیق است

ولی در این نبرد ھیچ جناحی پیروز نخواھد شد و بلکه نسل بشر بر خواھد افتاد و پیروزی نھائی فقط با

است .

سارتر در نبردش با سیمون دوبوار به این نتیجه رسیده بود زیرا سیمون دوبوار به عنوان اسوۀ یک زن به

اصلاح فیلسوف و آزاد تا به آ عمر ھم حاضر نشد که به ھمسری سارتر در آید زیرا نمیخواست خود را

متعھد به ھیچ حقی نماید و لذا در اثر مشھورش « جنس دوم »آ ین سیمائی که از یک زن خوشبخت

مدرن ارائه میکند یک « روسپی اشرافی » است که فاسقش را خودش انتخاب می کند و اینست پیروزی

زن در تاریخ .

زن عرصه مدرنیزم دشمنی بدتر از عشق برای خود نمی شناسد زیرا او را متعھد به یک مزد واحد میکند

و از روسپی گری ( ) باز می دارد . مرد ھم متقابلاً چنین است . لذا عصر برابری زن و مرد تماماً بر

اساس انکار و عداوت و جنگ با عشق که ھمان تعھد است ممکن می شود و این ھمان مکتب اص

می باشد که امروزه با فلسفه « عشق غیر متعھد » تئوریزه می شود . این مکتب مولّد مردان و ن

عقیمی است که در دشمنی آشکار با نسل بشر زندگی می کنند و دشمن ک ن ھستند . این نسل

قلمرو تجلّی و تجسّم است که دشمن قسم خورده انسان می باشد . فلسفه برابری در ھمه

امور خاصّه برابری زن و مرد ، ابلیسی ترین فلسفه است که برای نابودی بشریت پدید آمده است که

بشریت را بدست خودش بر می اندازد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص37







منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/17/مردان-ملوس-و-زنان-قلدر




دختران زنده بگور در عصر ما

درخواست حذف اطلاعات


دختران زنده بگور در عصر ما
ماجرای زنده بگور شدن دختران در تاریخ جاھلیّت بشری که بر حسب ظاھر در آ ین تداومش درصحرای عربستان بواسطه دین به پایان رسید ولی تا به امروز به صورتی پنھان و باطنی ادامه دارد و مذھب جھانی زن مدرن می باشد . بر حسب ظاھر این مردان بودند که دختران نوزاد خود را زنده بگور مینمودند ولی ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان ن خود بودند . این احساس حقارت و کفر زن نسبت به نیت خود بود که بدست مردان جاری می شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطنی مرد در بدو خلقت که می بایست تحت ولایت و امر مردان باشد از این بابت احساس حقارت و نابودی کرده است که ذات کفر نه می باشد که از زن بودن خود بیزار بوده است . این کفر امروزه بصورت مردواری ن در سراسر جھان و تقلید از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا که به یاری علم پزشکی حتّی ت زن ھم تبدیل می گردد . نھضت فمنیزم فلسفه توجیه این کفر است که ظاھراً قصد دارد تا خود را از ولایت مرد خارج نموده و تبدیل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقیقت امروزه نیز دوصد چندان بیش از دوران کھن و جاھلیّت عربی ن مدرن زنده بگورند . یعنی نیت در درون وجود زن محبوس و مدفون شده است و مستمراً سرکوب می شود تا نابود گردد .یک زن فمینیست و به اصطلاح خواه وغیر متعھد به نیت خود و بیزار از ھمسر و مادر بودن . یک زن زنده بگور در تن خویش است که تمام تلاش او در زندگی نابودسازی نیت خود در خویشتن است و آرمانی جز یک مرد کامل شدن ندارد .و این آرمان با نابودی لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حیا و عصمت و و مادریت ، محقق می گردد . امروزه ھمه ن مدرن زنده بگورند بدست خود .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 45



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/18/دختران-زنده-بگور-در-عصر-ما




افسانه مقبرة معصومین

درخواست حذف اطلاعات



افسانه مقبرة معصومین
می دانیم به دھھا روایت که ھمه ان ما آرزو داشتند و وصیّت می نمودند که قبرشان از انظار عموم پنھان بماند و در مراسم کفن و دفن آنھا نیزجز انگشت شماری از مخلصین ی حضور نداشته باشد . بدین ترتیب بخش عمده معصومین و ان ما عملاً بی گورند و در قبرستان بقیع تجلّی یک غربت و گمنامی و حضور افسانه ای ھستند . بی تردید خواسته ان ما می بایستی به درگاه خدا برآورده شده باشد . مسلماً یکی از علل عقلانی این آرزوی مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پیشگیری از قبر پرستی در شیعیان بوده است تا مانع جستجوی شیعیان جھت درک و اطاعت از ان زنده بعدی نباشد و موجبات شرک پدید نیاید. و می دانیم که تشیع در یک کلام بمعنای ارادت و اطاعت از یک زنده و حّی و حاضر است و نه پرستی مرده . و این تنھا تفاوت ذاتی ما از اھل سنّت می باشد . ولی گوئی بقول شریعتی سنّیھا از اکثر ماھا شیعه ترند . بنابراین عقلاً جای بس تردید می ماند که مابقی قبور ائمه اطھار( ع) و معصومین ھم قبوری واقعی و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاریخی ھم می توان این تردید را ردی نمود و قابل تأمل جدّی قرار داد . بھرحال قبر پرستی و سجده قبور علناً ادامه بت پرستی دوران باستان و استمرار مذھب شرک است بخصوص مقبره ھائی که به سنّت جاھلیت مبدّل به کاخھا و مزیّن به زیور آلات و طلا شده اند نمی توانند محلی از معنویّت باشند . و می دانیم که تقریباً ھمه این مقابر کاخ مانند به امر شاھان پدید آمده اند که خود از مظاھر فساد و ستم و کفر بوده اند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 46



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/19/افسانه-مقبره-معصومین




فلسفه بیکاری

درخواست حذف اطلاعات

فلسفه بیکاری

یکی دیگر از ویژه گیھای عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اینست که ھمه امور دارای تفسیری

اقتصادی ھستند حتی مسائل و تربیتی . اگر واقعاً ھمه امور علتی اقتصادی یافته اند بدین

معناست که انسان مدرن تا چه حدی علیل و جاھل و فت و پست شده است که سرنوشت روح و

روانش را ھم پول تعیین می کند. پس اگر مسئله بیکاری در جوامع مدرن جز اقتصاد علتی دیگر نداشته

باشد عجیب نیست. ولی در اقتصادی ترین آدمھا ھم اگر عمیقتر نظر کنیم علتی روانی می ی م. اصولاً

انسان ھر چقدر ھم که پست شده باشد ھنوز انسان است یعنی نشانی از روح دارد.

معلوم نیست که چرا لااقل یکی از علل بیکاری را مسئله علاقه فردی بیکاران نمی د انند . یعنی اصرار

شدید در کار مورد علاقه و یا اصلاً میل به بیکاری . در عصری که تنوع کار و مشاغل بطور روزانه در حال

افزایش است دلیلی چندان مھم برای نیافتن کار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قدیم فقط ده نوع شغل

وجود داشت و عامه مردم بیکار نبودند الا اشراف که نیازی بکار نداشتند و اشرافیت خود نوعی کار

محسوب می شد . ولی حالا که ھزاران نوع شغل پدید آمده اینھمه بیکاری زیاد شده است.

بنظر ما علت العلل بیکاری چیزی جز اراده به بیکاری نیست و این ھمان رشد فکر اشرافی و اشرافیت

فکری است که جھانگیر گردیده است و آن بدلیل رفاه پرستی تکنولوژیکی و تنبلی حاصل از فرھنگ

تکنولوژیکی می باشد . به ھمین دلیل در فرھنگھای دھقانی و شبانی بیکاری در حداقل است. درحالیکه

فقر در حداکثر است و درآمد نیز بس اندک و بخور و نمیر است. درواقع بیکاری مرضی مسری و جھانگیر

است و علاجی اقتصادی ندارد.

بیکاری یک بیماری فرھنگی عصر مدرنیزم است نه یک معضله اقتصادی الا در مواقع جنگ یا بحرانھا .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص11




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/14/فلسفه-بیکاری




جنون پولی

درخواست حذف اطلاعات



جنون پولی

یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران ،

فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که

خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند

که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به

مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری

دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در

گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله

نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد

و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که

بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند

ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب

اتمی، سلاحھای می و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی

است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر

مشکلات داشته است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/15/جنون-پولی




معرّفی بزرگترین تاریخ بشر« رایانه »

درخواست حذف اطلاعات

معرّفی بزرگترین تاریخ بشر« رایانه »

قرار بود که کامپیوتر ایمن ترین صندوق و بانک و حافظه و محافظ ذخیره ھای مادی و معنوی ھر ی

باشد . ولی اساس ساختار رایانه ھمان حافظه است . نام واقعی کامپیوتر بایستی « حافظه » باشد .

امروزه این حافظه مبدّل به مخوفترین ھا در جھان شده و ھمه ان را در سراسر جھان به اعماق

اسرار افراد بشری می کشاند و بدین طریق این تکنولوژی ایمنی بخش بطرزی حیرت آور منبع ھمه

ناامنی ھای مدرن شده است درست زمانی که کل این تمدن در این حافظه استقرار یافته است مورد

تھاجم قرار گرفته و بشر شبانه روز نگران به سرقت رفتن در این حافظه جھانی است . حتّی ابر قدرتھا

ھم به این ناامنی مبتلا شده اند و در خطر نابودی قرار دارند . سخن بر سر پدیده ای بنام ویروس کامپیوتر

است .

این ایمان مدرن نخست کل حافظه بشر را ید و حتّی روحش را ھم از او گرفت و ھمه را برده و مرید

خود نمود و سپس انسان را در معرض نا امنی و غارت قرار داد . در اینجا مواجه با یک بزرگ

ھستیم که کل بشریت را به بازی گرفته است . و به ریش او می خندد و بشر مدرن نه راه فرار از این دام

دارد و نه احساس امنیت و قرار . انسان روحش را به کامپیوتر فروخته و کامپیوتر ھمه روحش را به

می بخشد . کامپیوتر میعادگاه سعادت جھانی بود که از جانب علوم و تکنولوژی به بشر وعده داده

شده بود ولی این وعده ھمچون وعده ھای دروغ از آب در آمد . امروزه کامپیوتر ھمان دھکدۀ

جھانی و خانگی ھمه افراد بشری است که ھمه ان و تبھکاران و شیاطین را در خود گرد آورده و مبدّل

به تمدن ی شده است . این خانگی شاه کلید ھمه ان جھانی به درب اسرار و ذخیره ھای

افراد بشری می باشد . این نا امنی و زدگی ھمه افراد را تبدیل به می کند و ھر فردی را تبدیل به

یک ویروس کامپیوتری می سازد . کامپیوتر تمدن است و مظھر تمدنی که به ی پدید آمده است .

فکر کامپیوتر فکر ی و ذخیره سازی و جھانخواری بوده است و لذا عاقبتی جز این نمیتوانست داشته

باشد . کامپیوتر در لغت بمعنای« حسابگر » است و شۀ حسابگر ذاتاً است و ھمه ان شبانه

روز در حال حسابگری ھستند و لذا دارای حافظه ای پریشان می باشند و نیازمند به حافظه ای در بیرون

از خود ھستند ھمانطور که دروغگو کم حافظه است . و لذا کامپیوتر مبدّل به حافظۀ جھان ھمه مغزھای

حسابگر و و دروغگو شده مولّد ویروس ی شد و بجان کل حافظه بشریت افتاد و ایمنی او را نابود

ساخت و تازه در سر آغاز این واقعه ھستیم .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص38




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/16/معرفی-بزرگترین-دزد-تاریخ-بشر-رایانه




فلسفه رکورد جهانی تصادفات اتومبیل در ایران

درخواست حذف اطلاعات

فلسفه رکورد جهانی تصادفات اتومبیل در ایران

طبق آمار رسمی و بین المللی آمار تصادفات اتومبیل و ضایعات مالی و جانی ناشی از آن در کشور ما

سالھاست که رکورد جھانی را ش ته و مقام اول را داراست این آمار شامل سقوط ھواپیما نیز می

شود ھمچنین شامل نرخ آلودگی ھوای شھرھای بزرگ ایران و مرگ و میر ناشی از آن . چرا ؟

این آمار و رکورد جھانی مربوط به پدیده اتومبیل در کشور ماست که کشور ما را مبدل به قتلگاه آھن و دود

ساخته است و این تلفات و ضایعات جانی و مالی و فرھنگی و عاطفی و نھایتاً در حد خسارات

یک جنگ تمام عیار است . این پدیده به چه معنایی است که شامل حال ت و ملت می باشد .

بدون تردید حالا دیگر دلایل نقص فنی و عمرانی توجیه گر این معضله نیست زیرا بوضوح شاھدیم ھر چه

که اتومبیل ھا مدرن تر و مجھزتر می شوند و خیابانھا و جاده ھا عریض تر و استاندارد تر می شوند و علایم

و حراست ھای راھنمایی و رانندگی بیشتر می شود و پلیس ھم مجھزتر و جدی تر می شود و جریمه ھا

ھم نجومی تر می شوند و تبلیغات اموزشی رسانه ھا ھم گسترده تر می شود و آموزشھای اخلاقی و

دینی ھم بیشتر می گردد امار ما در این امر بالاتر می رود .یک بررسی ساده حقیقت بسیار تلخی را

پیشروی ما می نھد و این واژگون سالاری حیرت آور را تفسیر می کند .

بدون تردید این یک مسئله کاملاً انسانی است نه تکنولوژیکی و اقتصادی و . این مسئله مربوط

به صاحبان اتومبیل ھا و رانندگان می باشد این یک مسئله کاملاً فرھنگی و اخلاقی وشخصیتی است که

تبدیل به یک ھویت ملی شده است که ھمه ارگانھای تی و قضائی را بسیج نموده ولی تاکنون نتیجه

مع بوده است .

مسئله ھویت است و بحران ھویت و تلاش برای رفع این بحران بواسطه تکنولوژی و نقدترین و عامیانه

ترین آن یعنی اتومبیل . این بازتاب بزرگترین بیماری فرھنگی ماست که ت و ملت را در بر گرفته و آن

تکنوکراسی (فن سالاری ) می باشد که پس از پایان جنگ تحمیلی عود کرده است . وقتی قرار باشد که

انسان در پشت فرمان اتومبیلش احساس وجود کند و خود را به اثبات برساند اتومبیل تبدیل به عرش

کبریایی وجود شده و ھمچون خ آھنین بر سرش می شکند و او را به خود میآورد که : ای انسان تو

برتر ماشینی ! و این حق این ضایعه عظیم است .

علاوه بر این می دانیم که در ھیچ کجای دنیا اینقدر صدای بوق اتومبیل شنیده نمی شود که موجب

آلودگی صوتی نیز شده که بخشی از بھداشت روانی را مختل ساخته است و می دانیم ھمانطور که

شوپنھاور فیلسوف آلمانی نشان داده بخشی از خودکشیھای جھان صنعتی حاصل آلودگی صوتی است

و نیز صدای سرسام آور موسیقی از اتومبیلھا که گاه امواج ان کل بدنه اتومبیل را می لرزاند .

در عصر جدید ھیچ چون مرحوم آل احمد و شریعتی مرض ماشینیزم را پیشگویی نکرده است:

انسانی که روحش در اتومبیل رسوخ کرده و او را به لحاظ روانی مدھوش نموده و اتومبیل که قدرت تحمل

روح انسان را ندارد از کنترل خارج می شود . روحی که در ماشین دمیده می شود اینھمه ضایعات

مالیخولیایی به بار می آورد . سخن از اتومبیلھای جاندار و رانندگان بی جان است .

من اتومبیل دارم پس ھستم : این است راز این مصیبت و مرض ملی .

نیمی از مردم ما داغدار عزیزان خود در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی و گروھکی ھستند و مابقی ھم

داغدار تصادفات اتومبیل و سقوط ھواپیما . گویی این دسته دوم مافات دسته اول ھستند و جبران گریز از

واقعه .

اگر تلفات حاصل از سقوط سیستماتیک ھواپیماھا را ھم به این معنا بیفزائیم درک می کنیم که این یک

مرض صرفاً عامیانه نیست و شامل حال ت مردان ما نیز ھم می شود . در طی دھه اخیر ھیچ

کشوری به اندازه ما به واسطه حوادث اتومبیل و ھواپیما از ت مردانش قربانی نگرفته است .

این تکنوکراسی جنون آسا جایگزین بی ھویتی ماست و بی ھویتی گزارشگر بی ایمانی ماست .

این مرض و جنون و خودکشی را اگر در کنار رشد فزاینده اعتیاد و بزه کاری و اء و مفاسد اقتصادی

بگذاریم این حقیقت بھتر درک می شود . این احساس ھیچی و پوچی تا آن حد است که زندگی را بعنوان

بزرگترین نعمت الھی از ارزش انداخته است و فرد در پشت یک ماشین برای لحظاتی احساس وجود

میکند و سپس بدست آن « ھستی بخش »یعنی ماشین از ھستی ساقط می شود این به مانند

احساس وجود بواسطه انواع مخدرات است . پس بھتر است بجای شه ھا و آرمانھای تکنولوژیستی

و به جای عریض تر خیابانھا و جاده ھا و نو اتومبیلھا و افزودن نیروھای انتظامی و وامھای

بانکی برای ید اتومبیل فکری به حال ھویت و معنویت ملی شود . ما براستی در عطش مرگبار یک

انقلاب فرھنگی ھستیم .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 207





منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/12/فلسفه-رکورد-جهانی-تصادفات-اتومبیل-در-ایران




فلسفه ادعا

درخواست حذف اطلاعات


فلسفه ادعا
ھر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه ھمان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود . ادعای ھر ی ھمان دعای اوست در نزد ی و یا انی . ولی آیا ی ھم از نزد خودش و برای خودش دعا و ادعائی می کند ؟ چنین موارد و انسانھائی بسیار اندکند . ادعای اکثر انسانھا عاریه ای است . از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است . در واقع اکثر انسانھا ظرف تحقق ادعای دیگرانند . بندرت ی شھامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلاً خودی ندارد . خودیت او نیز عاریه ای است . قرضی و نذری و فرضی است . و اینست که انسان به بھانه ای ھیچ و پوچ می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد . دعویھا و دعاھا و ادعاھای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ھا و تبلیغات و امثالھم می باشد . در واقع ان خدا آمده اند تا ادعاھای راستین و بر حقّ را به بشر تلقین و تعلیم دھند. ادعاھائی که نیاز ذاتی خود بشر باشد و نھایتاً به بشر خودیت و ھویت ذاتی اعطا نماید و ھستی انسانی بخشد . به ھمین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند . یعنی ادعا را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواھید زیرا نمی دانید که چه بخواھید . بسیار اندکند انسانھائی که براستی و به یقین می دانند که چه می خواھند و منظورشان از زندگی چیست . و مابقی ھم فقط بازی می کنند : ادعا بازی ! بازی با ادعاھای دیگران . خداوند بما می گوید که فقط او را دعا کنیم : ادعونی ! ( مرا بخواھید ) .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص207



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/13/فلسفه-ادعا




آیا « شدن » ممکن است؟

درخواست حذف اطلاعات


آیا « شدن » ممکن است؟
ھر انسانی بخودی خود در حقیقت باطن نفس خود چیزی جز معجونی از کبر و جھل و بخل و شھوت و وحشت و حرص و بازی و مکر و حقارت و ناتوانی نیست . این طبع غریزی عامه بشر است . ولی اکثر انسانھا یا به اختیار خود و بر اساس آرمان خواھی و ارزش طلبی و یا بواسطه جبرھای اجتماع تلاش می کنند تا این صفات درونی خود را تا حد امکان بروز ندھند و بلکه خلاف آنرا به اثبات برسانند . این ھمان اراده انسان به « شدن » است . ولی بسیاری پس از مدتی از این تلاش خسته میشوند زیرا ھیچ تبدیلی در ماھیت نفس خود نمی یابند و بلکه نفس خود را عقده ای و رنجور و متشنج و حریص تر می یابند و لذا دست از ارادۀ به شدن بر می دارند و به اصطلاح لیبرال می شوند و لذا بسوی افراد یا گروھھا و جوامعی می روند که از جنس ھمانھا باشند . بی تردید ی که به اختیار خودش بر علیه نفس اماره و جاھل خود جھاد نکند و فقط بواسطه جبرھای عرفی و شرعی و قانونی ریا کند ، بسیار زود خسته و ھلاک می شود . ولی ی که برای خودش میخواھد نفس خود را تغییر دھد و یا قابل مھار و متعادل سازد و تلطیف نماید طبق تجربه بشر بخودی خود قادر به این کار نیست و در این راه که ھمان راه رشد و تعالی است نیازمند یک یار و پیر عرفانی است که تحت الشعاع محبت و کرامت و یاری او قادر به تبدیل نفس می شود . که نفس بخیل خود را سخی می کند و غرور را به تواضع می آورد و ھراس را به شجاعت می کشاند و شھواتش را لطیف و عالیمی کند و بر جھل و ستم نفس خود مسلط می گردد . تبدیل نفس شرور به نفس دمند و متعالی و مھربان بدون ارادتی عرفانی مطلقاً مقدور نیست الا اینکه به نفاق و یا کفری شدیدتر می انجامد .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/09/آیا-شدن-ممکن-است




خود – بدبینی

درخواست حذف اطلاعات


خود – بدبینی
بد بودن خود و خوب دیدن دیگران از علائم معرفت و فرزانگی است . زیرا ی که خود را بد ببیند طبعاً میل به خوب شدن پیدا می کند و ھمین اراده در ذات انسان موتور محرکه تکامل و تعالی است. ھمانطور که ی که خود را خوب می داند راکد و ھلاک است و حرکت و رشد و تعالی در او مرده است . بنابراین خود – بدبینی اساس تربیت و تعلیم و معنویّت و رشد بشر است که محصول خود شناسی است . ی که خود را بد می بیند و جز جھل و جنون و کبر و شقاوت در خود نمی یابد ھمین بصیرت بطور اتوماتیک موجب جھش و فرا رفتن از این خودِ بد و زشت است . و این معجزه خودشناسی است. بنابراین ی که بی ھیچ مرضی و منّتی اعماق نفس واحده بشر را به ھمگان آشکار می کند و زشتی ھا و جھ ھا را می نمایاند ھمه را می جھاند و تکامل می دھد خواه ناخواه . و خدمتی بزرگتر از این نیست ھر چند که ممکن است مورد تھاجم شیاطین قرار گیرد . پس این عملی بغایت ایثارگرانه است که ی برای رشد و تعالی و خوب دیگران ، خود را مورد ھجوم و تھمت ھا و عداوتھای شیاطین قرار دھد . عشق به خوبی و تعالی دیگران ھمواره مست م ایثار است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/10/خود-–-بدبینی




محکی در خود شناسی

درخواست حذف اطلاعات
محکی در خود شناسی
درستی یا نادرستی راه و روش زندگی خود ھمواره دارای یک محک دوگانه در درون و برون از خویشتن است . محک درونی ھمان رضایت وجدان است که بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتکاء به نفس در درجات متفاوت خودنمائی می کند . بمیزانی که در خود آرام و قرار داریم در راه درست و برحقّی گام بر می داریم ونشانه رضای خداست . و امّا محک بیرونی ھم وجود دارد که مردمان ھستند که ھمان میزان تأئید و تصدیق عاقلان و مؤمنان و پاکان است و تکذیب و لعن احمق ھا و ان و تبھکاران . حسین(ع) در کربلا می فرمود که « خدا را شکر که دشمنان ما از احمق ترین مردمانند » که این خود دلیلی بر حقانیت راه او محسوب می شود . بنابراین رضایت وجدان که ھمان آرام و قرار درونی است و بصورت رضایت از زندگی بروز میکند و رضایت خوبان و دمندان دو نشانه از درستی راه ماست و بالع . و نیز بمیزانیکه آرام و قرار و رضای وجدان نداریم و احمقان و تبھکاران ھم از ما راضی و خشنود ھستند و ما را تصدیق می کنند نشانه نادرستی راه ماست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص206



منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/11/محکی-در-خود-شناسی




انسان و -

درخواست حذف اطلاعات

انسان و


در قرآن می خوانیم که کالائی جز غرور برای آدمی ندارد وانکار و اعمال زشت و نادرست رابرای

آدمی برحق و زیبا می سازد و بدینگونه انسان در قبال کردارھای نادرست خود مغرور و خودستا می

شود. و اما آیا این کارخانه زیباسازی اعمال زشت در کجای انسان قرار دارد؟ بدون شک این کارخانه جائی

جز ذھن و قوه شه گری و توجیه و تحلیل نیست. این ھمان کارگاه غرّه شدن انسان است . در این

کارگاه یک میل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن می کند یک عمل گرانه لباس خدمت وایثار به تن

می کند ھرزه گی و بولھوسی تحت عنوان و اختیار و استقلال اراده توجیه میشود، ترس و عافیت

طلبی با واژه صبر وتوکل تقدیس می گردد و الی آ . پس در مغز و شه ماست. ولی آیا

چگونه می توان حد و مرز و ماھیت تفکر و تعقل را از توجیه گری و تبدیل صوری مفاھیم و خودفریبی و

شیطنت تشخیص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسی منطقی ھر چند که صدھا ملاک بین این دو امر

معلوم شده است ولی نھایتاً ھمواره جائی برای فریب فکر وجود دارد و ھیچ از وسوسه مبرا

نیست و گرنه اطاعت از رسولان و ان ھدایت امری بیھوده می بود و اصلاً کل دین محلی از اعراب نمی

داشت و فلسفه ودانش بشری می تواند انسان را کفایت کند و بر جای مذھب قرار گیرد.

احکام اخلاقی و عملی دین واضح ترین محک برای چنین تشخیص می باشد ولی این احکام نیز در ھر

مذھبی و فرقه و فلسفه دینی متفاوت ھستند و علاوه بر این در ھر نظام شرعی و اخلاقی نیز دریائی از

احکام در درجات متفاوت وجود دارند که ضد و نقیض می نمایند و ھمین احکام قلمرو خودفریبی ھای

خواسته و ناخواسته بشرند و لذا کفایت نمی کنند واینست که آ ین خدا ،یک انسان متشرع بدون

ھدایت را ھم کافر می خواند . میزان است و نه احکام.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 230




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/08/-شیطان




کافر کیست؟

درخواست حذف اطلاعات


کافر کیست؟

انسان کافر دشمن خدا و خلقت او و خصم رحمت و عزّت او به خلایق است . لذا کافر میخواھد کل جھان

و جھانیان را تصاحب نموده و سپس منھدم سازد . چون نمی تواند ، با آدمھا ھر یک به گونه ای رابطه

برقرار می کند و آنھا را به دام می اندازد و آنھا را تباه می کند و انتقام ناکامی خود را از آنان می گیرد .

انتقام ناآرامی خود را از دیگران می ستاند . لذا اشدّ عداوت ذاتی او نسبت به مؤمنان و انی است که

دارای عزّت نفس و آرامش و سعادت ھستند و از احساس زندگی و ھستی برخوردارند .

کافر بواسطه کفرش دچار قحطی حیات و ھستی است و قحطی آرامش و عزّت است و لذا فقط در

تماشای عذاب و تباھی و انھدام دیگران موقتاً احساس رضایت می کند و کفرش ء می گردد .

در ھر کجا و ھر ی که عزّت و قناعت و شرافتی باشد او را عذاب می دھد و برای نابودی این ارزشھا

فتنه می کند و دام می اندازد . او حتّی به وادی علم و دین ھم می رود تا از آموزه ھا و آدابش بر علیه آن

استفاده کند .

بیشترین عداوت و کینه یک کافر نسبت به ی بروز می کند که به او محبت نماید و حرمت نھد و دعوت

به عزّت و عصمت کند یعنی نسبت به رسولان و مخلصان و عارفان . کفر لاعلاج ترین درد وجدان انسان و

در واقع منشأ ھمه دردھای بی درمان اوست . و رسولان الھی جز برای شفای این درد نیامده اند .

برای چنین آدمی جز عذابھای فزاینده دوزخ علاج و شفاعتی نیست . ھر کجا که عذابھای عظیم و لاعلاج

دیدید افسوس نخورید و ترّحم نکنید بدانید که این عذابھا آ ین رحمت خدا نسبت به این اشقیاء و

سنگدلان می باشد تا شاید دلشان نرم گردد و دست از جنگ با انسانیّت ومعنویت بکشند و رحمت خدا را

طالب شوند و دست از جنگ با او بردارند و به خودشان رحم نمایند و طالب رحمت شوند . کافر دشمن

قسم خوردۀ خویشتن است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199




منبع : http://bihamta95.blog.ir/1395/11/07/کافر-کیست