بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

معبرسایبری بیت الشهدا

آخرین پست های وبلاگ معبرسایبری بیت الشهدا به صورت خودکار از بلاگ معبرسایبری بیت الشهدا دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



اگر حزب الله نبود!

درخواست حذف اطلاعات

حضرت در دیدار دست اندرکاران برگزاری انتخابات با اشاره به عادت برخی افراد به تکرار واژه ی «تندروها»، متهم جریان حزب اللهی و مؤمن و انقل به تندروی را به بهانه ی قضایایی غیر قابل قبول، مورد انتقاد قرار دادند و فرمودند: «یک عادتی هم در بعضی پیدا شده است که همین طور مدام تکرار میکنند «تندروها، تندروها»؛ خب بله، تندرَوی و کندرَوی -طرف افراط و تفریط- هر دو بد است، این معلوم است امّا [اینکه] تندروی چیست، کندروی چیست، خطّ میانه کدام است، چیزهای خیلی واضح و روشنی نیست، جزو مسائل بیّن نیست، تبیین لازم دارد... بعضی وقتی میگویند تندروی، جریان حزب اللّهی و مؤمن مورد نظرشان است؛ نه، جریان مؤمن را، جریان انقل را، جوانان حزب اللّهی را متّهم نکنید به تندروی؛ اینها همان انی هستند که با همه ی وجود، با همه ی اخلاص در میدان حاضرند، آنجایی هم که دفاع از مرزها لازم باشد، دفاع از هویّت ملّی لازم باشد، مسئله ی جان دادن و خون دادن مطرح باشد، همینها هستند که به میدان می آیند.»




منبع : http://beytoshohada.blogfa.com/post/1136




زندگی

درخواست حذف اطلاعات
زنـدگــی انـگــار تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
بـــرای ضـربــه بـعــد ....
کـمـی خـسـتــگـی در کــن لـعـنـتـــی ...
خـیــالـت راحـت خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ...




منبع : http://beytoshohada.blogfa.com/post/1155




شهید رحیم عبدلی

درخواست حذف اطلاعات

شهید رحیم عبدلی

فرزند : صید رضا تاریخ شهادت : 65 کربلای 4

شهید رحیم عبدلی

* جهت کمک به جبهه ها و سایل مختلف جمع میکرد . یک روز سراسیمه به منزل آمد و گفت برای کمک به جبهه چه دارید ؟ پدرش گفت مگر چند روز پیش یک کولر آبی و تلوزیون اهدا نکردیم ؟ در جواب گفت : آنها مستعمل بودند باید یک چیز نو کمک کرد . مادرش یک چراغ علاءالدین که هنوز در کارتن بود آورد خودش هم یکی داشت آن را آورد و هر دو را برای اهدا حمل کرد ، پدرش با لبخندی مبنی بر رضایت با چشم هایش او را بدرقه میکرد .

* مادرش میگفت : در روی زمین کشاورزی با من و پدرش خداحافظی کرد و سوار بر موتورسیکلت رفت بعد از نیم ساعت دیدیم که دوباره برگشت . با تعجب علت را پرسیدیم .،گفت کبریتی که داخل جیب پیراهنم بود کجا گذاشتم؟به او گفتم : ب آن را روی یخچال گذاشتی ،حال مگر چه شده است گفت مال بیت المال است ،می خواهم ببرم .با خنده گفتم حالا یک بسته کبریت مگر چه ارزشی دارد ؟ادامه داد:خطا ها از همین جا شروع می شود.

* مادرش می گفت : داخل منزل مشغول کباب گوشت بر روی زغال بودم و دود و بو، حس پخش شده بود. از بیرون منزل که به حیاط وارد شد گفت: مادر چرا این کار را می کنی؟! با تعجب پرسیدم: کدام کار؟! گفت: همین دود و بویی که راه انداخته ای . نمی ترسی عابری یا همسایه ای که نداشته باشد غصه بخورد و آه و ناله کند؟! این کار گناه نیست، رعایت حال دیگران را حتی در غذا پختن هم .

* مادرش می گفت: یکی از ن همسایه به من اعتراض کرد که چرا پسر پاسدارت خودش را می گیرد؟! از او علت را جویا شدم گفت: مادر در مسجد با ایشان برخورد کرده و سلام نموده ام اما حیا و شرمندگی به اجازه نمی داد که سرم را بلند کنم و همین امر شاید باعث سوء تفاهم ایشان شده، آ نگاه به چهرة زن نامحرم حرام است و من نمی خواستم مرتکب فعل حرام بشوم.




منبع : http://beytoshohada.blogfa.com/post/1163