بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

► o▌ توسل به رضا علیه السلام▌ o ◄

آخرین پست های وبلاگ ► o▌ توسل به رضا علیه السلام▌ o ◄ به صورت خودکار از بلاگ ► o▌ توسل به رضا علیه السلام▌ o ◄ دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



زیارت نیابتی..منبع جود و عطا مظهر اخلاص و صفا

درخواست حذف اطلاعات


زیارت نیابتی

مرد صالح و اهل خیری در کربلا زندگی میکرد که فرزندش مرض سختی می گیرد، هر چه حکیم و دوا می کند نتیجه ای نمی گیرد، آ الامر متوسل به ساحت مقدس (حضرت قمربنی هاشم ابوالفضل العباس (ع )) می شود.
فرزند مریض را به حرم مطهر آورده و به ضریح می بندد و می گوید: (یا ابوالفضل ) من دیگه از معالجه اش خسته شدم هر جا که بردمش جوابم د، (تو باب الحوایجی و از خدا شفای این بچه را بخواه ...)
صبح روز بعد یکی از دوستانش پیش او میآید و میگوید: برای شفای بچه ات ب خواب دیدم ، گفت : چه خو دیدی ؟گفت : خواب دیدم که (آقا قمر بنی هاشم (ع ) برای شفای فرزندت دعا میکرد و از خدا شفای او را می خواست .)
در این بین ملکی از طرف (رسول خدا (ص )) خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت : (حضرت رسول خدا (ص )) می فرماید: عباسم درباره شفای این جوان شفاعت نکن ، زیرا پیمانه عمر او تمام شده و مرگش رسیده .
حضرت به آن ملک فرمود: تشریف ببرید به حضرت رسول الله بفرمایید: عباس بن علی سلام می رساند و می گوید: به وسیله شما از خدا تقاضای شفای این مریض را می کنم و درخواست دارم که او را مورد عنایت قرار دهید.
ملک رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت .
که اجل او رسیده .
باز (آقا قمربنی هاشم (ع )) سخنان خود را تکرار فرمود، این گفتگو سه مرتبه تکرار شد. مرتبه چهارم که ملک حرف قبلیش را میزد (آقا ابوالفضل (ع )) فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانید و بگویید مرا ابوالفضل می گویند: مگر خداوند مرا باب الحوایج نخوانده است ؟ مگر مردم مرا به این شهرت نمی شناسند؟
مردم بخاطر این اسم به من متوسل می شوند و بوسیله من شفای مریض هایشان را از خدا می خواهند حالا که اینطور است پس اسم باب الحوایجی را از من بگیرد تا مردم دیگر مرا باب الحوایج نخوانند.
تا این پیام به (حضرت پیغمبر (ص )) رسید حضرت تبسمی نمود و فرمود: (برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن کند تو همیشه باب الحوایجی و برای هر که میخواهی شفاعت کن و خداوند متعال ببرکت تو این بچه را شفا فرمود.(54)
ای که خورشید زند بوسه به خاکت ز ادب
ز فروغ تو کند جلوه گری ماه به شب
تویی آن گل که ز پیدایش گ ار وجود
بلبلان ی ره خوانند به نام تو خطب
نیست در آینه ذات تو جز نور خدا
نیست در چهره تابان تو جز جلوه رب
آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار
مظهر عزت و و فضل و ادب
نور حق ماه بنی هاشم و شمع ء
میوه باغ علی میر شجاعان عرب
منبع جود و عطا مظهر اخلاص و صفا
زاده شیر خدا خسرو فرخنده نسب
نظر لطف و عنایت ز من ای شاه مپوش
که مرا جان بهوای تو رسیده است بلب
نکند عاشق کوی تو تمنای بهشت

کز حریمت دل افسرده ما یافت طرب (55)




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/05/27/post-1587/زیارت-نیابتی-




;sd;sd یرا دعا یاد دادند از...نجات دادند

درخواست حذف اطلاعات

;sd;sd یرا دعا یاد دادند از...نجات دادند

;sd;sd یرا دعا یاد دادند از...نجات دادند

;sd;sd یرا دعا یاد دادند از...نجات دادند...... یعنی درخواست :از خدا

;sd;sd یرا دعا یاد دادند از...نجات دادند

;sd;sd یرا دعا یاد دادند از...نجات دادند




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/06/18/post-1589/




یا حسین مدد ..

درخواست حذف اطلاعات

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین ..


ا.. ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه


..




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/06/27/post-1591/یا-حسین-مدد-




هر می خواهد دعایش مستجاب شود

درخواست حذف اطلاعات
هر می خواهد دعایش مستجاب شود
برای نجات مومنین و مومنات
دعا کند که دعای ملک
که مورد استجابت است
شامل حال او شود
ایت ا... بهجت
عید غدیر 97




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/06/27/post-1592/




خود را بااو دوست و در کنار قرار ده

درخواست حذف اطلاعات

« تلاش برای پیوند برادری »
المؤمنین علی سلام الله علیه :
اِحمِل نَفسَکَ مِن أخیکَ عِندَ صَرمِهِ عَلَى الصِّلَةِ؛
چون برادرت .از تو ببرد، خود را  بااو دوست و در کنار قرار ده
نهج البلاغه، نامه ۳۱؛ دوستی در قرآن و حدیث، ص64
.
خود را  بااو دوست و در کنار قرار ده




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/07/20/post-1594/




زیارت حضرت عباس

درخواست حذف اطلاعات



pilgrimage by
زیارت نیابتی
francais

زیارت حضرت عباس  سایت الکفیل
زیارت حضرت عباس  سایت الکفیل
زیارت حضرت عباس  سایت الکفیل




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/05/12/post-1585/




عباس علی

درخواست حذف اطلاعات


زیارت نیابتی

مرد صالح و اهل خیری در کربلا زندگی میکرد که فرزندش مرض سختی می گیرد، هر چه حکیم و دوا می کند نتیجه ای نمی گیرد، آ الامر متوسل به ساحت مقدس (حضرت قمربنی هاشم ابوالفضل العباس (ع )) می شود.
فرزند مریض را به حرم مطهر آورده و به ضریح می بندد و می گوید: (یا ابوالفضل ) من دیگه از معالجه اش خسته شدم هر جا که بردمش جوابم د، (تو باب الحوایجی و از خدا شفای این بچه را بخواه ...)
صبح روز بعد یکی از دوستانش پیش او میآید و میگوید: برای شفای بچه ات ب خواب دیدم ، گفت : چه خو دیدی ؟گفت : خواب دیدم که (آقا قمر بنی هاشم (ع ) برای شفای فرزندت دعا میکرد و از خدا شفای او را می خواست .)
در این بین ملکی از طرف (رسول خدا (ص )) خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت : (حضرت رسول خدا (ص )) می فرماید: عباسم درباره شفای این جوان شفاعت نکن ، زیرا پیمانه عمر او تمام شده و مرگش رسیده .
حضرت به آن ملک فرمود: تشریف ببرید به حضرت رسول الله بفرمایید: عباس بن علی سلام می رساند و می گوید: به وسیله شما از خدا تقاضای شفای این مریض را می کنم و درخواست دارم که او را مورد عنایت قرار دهید.
ملک رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت .
که اجل او رسیده .
باز (آقا قمربنی هاشم (ع )) سخنان خود را تکرار فرمود، این گفتگو سه مرتبه تکرار شد. مرتبه چهارم که ملک حرف قبلیش را میزد (آقا ابوالفضل (ع )) فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانید و بگویید مرا ابوالفضل می گویند: مگر خداوند مرا باب الحوایج نخوانده است ؟ مگر مردم مرا به این شهرت نمی شناسند؟
مردم بخاطر این اسم به من متوسل می شوند و بوسیله من شفای مریض هایشان را از خدا می خواهند حالا که اینطور است پس اسم باب الحوایجی را از من بگیرد تا مردم دیگر مرا باب الحوایج نخوانند.
تا این پیام به (حضرت پیغمبر (ص )) رسید حضرت تبسمی نمود و فرمود: (برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن کند تو همیشه باب الحوایجی و برای هر که میخواهی شفاعت کن و خداوند متعال ببرکت تو این بچه را شفا فرمود.(54)
ای که خورشید زند بوسه به خاکت ز ادب
ز فروغ تو کند جلوه گری ماه به شب
تویی آن گل که ز پیدایش گ ار وجود
بلبلان ی ره خوانند به نام تو خطب
نیست در آینه ذات تو جز نور خدا
نیست در چهره تابان تو جز جلوه رب
آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار
مظهر عزت و و فضل و ادب
نور حق ماه بنی هاشم و شمع ء
میوه باغ علی میر شجاعان عرب
منبع جود و عطا مظهر اخلاص و صفا
زاده شیر خدا خسرو فرخنده نسب
نظر لطف و عنایت ز من ای شاه مپوش
که مرا جان بهوای تو رسیده است بلب
نکند عاشق کوی تو تمنای بهشت

کز حریمت دل افسرده ما یافت طرب (55)




منبع : http://beesee.blogsky.com/1397/05/12/post-1586/




با سخنانی او را می خنداند

درخواست حذف اطلاعات
رضا (ع) بقدری به فرزندش حضرت جواد (ع) علاقه داشت

که طول شب را تا صبح در کنار گهواره ی او بسر می برد و با سخنانی او را می خنداند و شادمان می کرد.»

«انوار البهیه، محدث قمی، ص 395»




منبع : http://beesee.blogsky.com/1396/06/02/post-1580/




ذاکر و مداح علی آمدم

درخواست حذف اطلاعات
بخش، اگر لایق درگاه تو
نیست مرا هدیه دلخواه تو
بخش، اگر نامه سیاه آمدم
بخش، اگر غرق گناه آمدم
بخش، اگر نفس مرا بنده کرد
بر در اکرام تو شرمنده کرد
با همه ناکامی و وزر و قصور
نیستم از ساحت قدس تو دور
بنده ی درگاه ولی آمدم
ذاکر و مداح علی آمدم
باشم ایا زبده ی اهل وفا
بر سر این خوان کرم آشنا
تا به «فرهمند» عنایت کنی
نیم نگاهی ز رضایت کنی
علی اکبر فرهمند آملی




منبع : http://beesee.blogsky.com/1396/06/02/post-1581/




عنایت ویژه( بازگردی و پایداری دوست )

درخواست حذف اطلاعات
هنگامی که فرشتگان شخصی را می بینند که

برای خیر و سعادت دوستش دعا می کند

شاد می شوند برای سعادت او ودوستش

دعا می کنندو می گویند :

شاد باشید که به خاطر دعای شما

خدا به هر دوی شما

عنایت  ویژه( بازگردی و پایداری دوست )

می کند

سجاد زین العابدین

علی بن الحسین

علیه السلام


یک دوست خوب را با هر دو دستت نگاه دار 




منبع : http://beesee.blogsky.com/1396/04/01/post-1579/




گره را با زبانت طوری مزن که نتوان با دندان گشود. ضرب المثل اسکاتلندی

درخواست حذف اطلاعات
گره را با زبانت طوری مزن که نتوان با دندان گشود.


ضرب المثل اسکاتلندی



گره را با زبانت طوری مزن که نتوان با دندان گشود.


ضرب المثل اسکاتلندی



گره را با زبانت طوری مزن که نتوان با دندان گشود.


ضرب المثل اسکاتلندی




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/11/18/post-1578/




ذاکر و مداح علی آمدم

درخواست حذف اطلاعات


بخش، اگر لایق درگاه تو
نیست مرا هدیه دلخواه تو
بخش، اگر نامه سیاه آمدم
بخش، اگر غرق گناه آمدم
بخش، اگر نفس مرا بنده کرد
بر در اکرام تو شرمنده کرد
با همه ناکامی و وزر و قصور
نیستم از ساحت قدس تو دور
بنده ی درگاه ولی آمدم
ذاکر و مداح علی آمدم
باشم ایا زبده ی اهل وفا
بر سر این خوان کرم آشنا
تا به «فرهمند» عنایت کنی
نیم نگاهی ز رضایت کنی
علی اکبر فرهمند آملی




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/11/08/post-1577/




............357

درخواست حذف اطلاعات

على علیه السلام:
لا تُعادوا ما تَجهَلونَ ؛ فإنَّ أکثرَ العِلمِ فیما لا تَعْرِفونَ؛
با آنچه نمى دانید دشمنى نکنید؛ زیرا بیشتر دانش در چیزهایى است که شما نمى دانید.
غرر الحکم، ح10246؛ میزان الحکمه: ج2، ص357




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/09/22/post-1561/-357




جامع الأخبار: ص‏90، ح‏142؛ حکمت نامه رضوی: ج3، ص316

درخواست حذف اطلاعات

« زیارت رضا علیه السلام »
رضا علیه السلام:
ما زارَنی أحَدٌ مِن أولیائی عارِفاً بِحَقّی إلّا شَفَّعتُ فیه یَومَ القیامَةِ؛
هر یک از دوستانم مرا زیارت کند ، در حالى که عارف به حق و مقام من باشد ، من در روز قیامت حتماً شفاعتش مى ‏کنم.
جامع الأخبار: ص‏90، ح‏142؛ حکمت نامه رضوی: ج3، ص316




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/09/28/post-1565/




309 - نتیجه توسل به علی ( ع )

درخواست حذف اطلاعات

                              309 - نتیجه توسل به علی ( ع )

عالم متقی مرحوم حاج میرزا محمد صدر بوشهری نقل فرمود : هنگامی که پدرم مرحوم حاج شیخ محمد علی از نجف اشرف به هندوستان مسافرتی نمود ، من و برادرم شیخ احمد در سن شش هفت سالگی بودیم ، اتفاقا سفر پدرم طولانی شد به طوری که آن مبلغی که برای مخارج به مادر ما س بود تمام شد و ما بیچاره شدیم .
طرف عصر از گرسنگی گریه می کردیم و به مادر خود می چسبیدیم ، پس مادرم به من و برادرم گفت : وضو بگیرید و لباس ما را طاهر نمود و ما را از خانه بیرون آورد تا وارد صحن مقدس شدیم ، مادرم گفت : من در ایوان می نشینم شما هم به حرم بروید و به حضرت ( ع ) بگویید : پدر ما نیست و ما امشب گرسنه ایم و از حضرت جی بگیرید و بیاورید تا برای شما شام را مهیا کنم .
ما وارد حرم شدیم ( و ) سر به ضریح گذاشته عرض کردیم : پدر ما نیست و ما گرسنه هستیم دست خود را داخل ضریح نموده گفتیم : جی بدهید تا مادرمان شام تدارک کند ، مقداری گذشت اذان مغرب را گفتند و صدای قد قامت الصلوة شنیدم ، من به برادرم گفتم حضرت ( ع ) می خواهند بخوانند ( به خیال بچگی گفتم حضرت جماعت می خوانند ) پس گوشه ای از حرم نشستیم و منتظر تمام شدن شدیم ، کمتر از ساعتی که گذشت شخصی مقابل ما ایستاد و کیسه پولی به من داد و فرمود : به مادرت بده و بگو تا پدر شما از مسافرت بیاید هر چه لازم داشتید به فلان محل ( بنده فراموش کرده ام نام محلی را که حواله فرمودند ) مراجعه کن . و بالجمله فرمود : مسافرت پدرم چند ماه طول کشید و در این مدت به بهترین وجهی مانند اعیان و اشراف زادگان نجف معیشت ما اداره می شد تا پدرم از مسافرت برگشت . ( 361 )




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/10/02/post-1566/




دید و بازدید

درخواست حذف اطلاعات

دید و بازدید

ناقل: آیه اللّه العظمی سید شهاب الدین مرعشی قدّس سرُّه [24].
شب اوّلِ قبر آیه الله شیخ مرتضی حائری قدّس سرُّه، برایش لیله الدّفن خَواندم. همان ی که در بین مردم به وحشت معروف است. بعدش هم یک سوره ی یاسین قرائت و ثوابش را به روح آن عالم هدیه نمودم. چند شب بعد او را در عالَمِ خواب دیدم. حواسم بود که از دنیا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آنطرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟! پرسیدم: - آقای حائری، اوضاع تان چطور است؟ آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می آمد، رفت توی فکر، 1-
[صفحه 140]
و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته ای دور صحبت کند شروع کرد به تعریف نمودن: … وقتی از خیلی مراحل گذشتیم، همین که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگی و سَبُکی از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. دُرُست مثل این که لباسی را از تنت درآوری. کم کم دیگر بدن خودم را از بیرون و به طور کامل می دیدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، این بود که رفتم و یک گوشه ای نشستم و زانوی غم و تنهایی در بغل گرفتم. ناگهان متوجه شدم که از پایین پاهایم، صداهایی می آید. صداهایی رعب آور و وحشت افزا! صداهایی نا مأنوس که موهایم را بر بدنم راست می کرد. به زیر پاهایم نگاهی انداختم. از مردمی که مرا تشییع و تدفین کرده بودند خبری نبود. بیابانی بود بَرَهوت با افقی بی انتها و فضایی سرد و سنگین. و دو نفر داشتند از دور دست به من نزدیک می شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشی که زبانه می کشید و مانع از آن می شد که بتوانم چشمانشان را تشخیص دهم. انگار داشتند با هم حرف می زدند و مرا به یکدیگر نشان می دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزیدن. خواستم جیغ بزنم ولی صدایم در نمی آمد. تنها دهانم باز و بسته می شد و داشت نَفَسَم بند می آمد. بد جوری احساس بی ی و غربت : - خدایا به فریادم برس! خدایا نجاتم بده، در اینجا جز تو ی را ندارم …
[صفحه 141]
همین که این افکار را از ذهنم گذرانیدم متوجّه ص از پشت سرم شدم. ص دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زیباتر از هر موسیقی دلنشین! سرم را که بالا و به پشت سرم نگریستم، نوری را دیدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من می آمد. هر چقدر آن نور به من نزدیکتر می شد آن دو نفر آتشین عقب تر و عقب تر می رفتند تا این که بالا ه ناپدید گشتند. نَفَسِ راحتی کشیدم و نگاه دیگری به بالای سرم انداختم.آقایی را دیدم از جنس نور. نوری چشم نواز و آرامش بخش. ابّهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمی توانستم حرفی بزنم و تشکّری بنمایم. امّا خودِ آقا که گل لبخند بر لبان زیبایش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسید: -آقای حائری! ترسیدی؟ من هم به حرف آمدم که: - بله آقا ترسیدم،آن هم چه ترسی! هرگز در تمام عمرم تا به این حد نترسیده بودم. اگر یک لحظه دیرتر تشریف آورده بودید حتماً زهره تَرَک می شدم و خدا می داند چه بلایی بر سر من می آوردند. بعد به خودم جرأت بیشتر دادم و پرسیدم: - راستی، نفرمودید که شما چه ی هستید. و آقا که لبخند بر لب داشته و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من می نگریستند فرمودند: - من علی بن موسی الرّضا هستم. آقای حائری! شما 38 مرتبه به زیارت من آمدید، من هم 38 مرتبه به بازدیدت خواهم آمد. این اوّلین مرتبه اش بود.
[صفحه 142]
37 بار دیگر هم خواهم آمد …




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/10/09/post-1570/




براى پدر و مادر،

درخواست حذف اطلاعات

.


.


.

خدا صلى الله علیه و آله:


دُعاءُ الوَلَدِ لِلوالِدِ کَالأَخذِ بِالیَدِ؛

دعاى فرزند براى پدر و مادر، مانند( یارى ) گرفتن دست آنان است.

الفردوس: ج ۲ ص ۲۱۳ ح ۳۰۳۸ / گزیده حکمتنامه اعظم (ص)، ص734




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/10/11/post-1571/




بر سر کویش به نیاز آمدیم

درخواست حذف اطلاعات
بر سر کویش به نیاز آمدیم
صف بصف از راه دراز آمدیم
دست به دامان ولایت شدیم
ملتمش بذل عنایت شدیم
بوی خدا می شنوم در حرم
نور رضا می نگرم در حرم


....

.................

...............................




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/10/25/post-1574/




عبدالله بن مسکان گوید: از صادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود:

درخواست حذف اطلاعات
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِینَ یَتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ الرَّجُلِ إِلَّا هَلَکَ وَ أَهْلَکَ
ترجمه :

500 - عبدالله بن مسکان گوید: از صادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود:

از این رؤ سا که به ریاست رسیده اند بر حذر باشید، سوگند به خدا که کفشها پشت سر ى به صدا درنیامد جز اینکه آن شخص هلاک گشت و دیگران را نیز به هلاکت افکند.




منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/10/27/post-1575/




هر اقدام بزرگی ابتدا محال به نظر می رسد.

درخواست حذف اطلاعات
هر اقدام بزرگی ابتدا محال به نظر می رسد.

‹‹ کارلایل ››

.

..

.



منبع : http://beesee.blogsky.com/1395/10/28/post-1576/