بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

To Be, To Become

آخرین پست های وبلاگ To Be, To Become به صورت خودکار از بلاگ To Be, To Become دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تفلیس مهربان بود

درخواست حذف اطلاعات

دلم نمی خواد با این شهر خداحافظی کنم. دلم خواسته همینجا بمونم و داراییم همین کوله پشتی باشه. مگه اونجا چی دارم خوزه؟ اصلا تو بگو مگه آدم چی می تونه داشته باشه اصلا؟ بی وطنی آدمو زود دلبسته میکنه. و لابد زود هم فارغ.  دلم پر از حرفه و حرفی ندارم که بشه پیچیدش لای کلمات. دلم برای کوکتل های ص تنگ میشه. برای یدن زیر بارون. برای اهل هیچ کجا بودن و دوستی ها. فکر میکنی اونجا زندگی منتظره؟   




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/08/01/post-224/تفلیس-مهربان-بود




از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

درخواست حذف اطلاعات

به قول آن فلانی “بازگشته ام از سفر، سفر از من بازنمی گردد.” هنوز خانه به دوشم و هنوز فرصت مصاحبت با خودم را پیدا نکرده ام. سرم پر از خیال و فکر و شبهه است و هنوز نکرده ام با خودم بنشینم سر روشنگری. نکرده ام توی چشم هایم نگاه کنم و ببینم حقیقت چیست. می دانم که آدم این طور بی تنهایی زیستن نیستم. حالا کم و بیش خودم را شناخته ام. دانسته ام که باید بی خیال خودشناسی آنچنانی بشوم. آنچه که باید، بازگشتن است. زندگی را در دست گرفتن یا توهم چنین امکانی. حالم؟ گمانم خوب. معمولی. همچو چیزی. بیهوده. خسته. پر انرژی. زنده. دست در دست مرگ. مثل او، تو و همه. از این شنبه؟ بله به گمانم. باید افسار گسیخته ی زندگی را در دستم بگیرم. یا نه. البته که بله. بله دوستان عزیزم. همین طور. اوقاتتان به کام باشد و فلان. فلان خالی. هار هار هار. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/08/10/post-227/از-آن-گناه-که-نفعی-رسد-به-غیر-چه-باک




not to be

درخواست حذف اطلاعات

می دونی چیه خوزه؟ آ شم "با صد هزار مردم تنهایی، بی صد هزار مردم تنهایی". من پشت دستمو زمین می زنم و قبول می کنم که نفهمیدم چطور باید زنده باشم و زندگی کنم. فکر کرده بودم خیلی حالیمه و خیلی حالیشون نیست. اشتباه فکر کرده بودم. هیچوقت یاد نگرفتم با زندگی چیکار کنم. هیچوقت یاد نگرفتم دلم بخواد یه جا بمونم و خونه و زندگی داشته باشم. خودم یه جا بودم و دلم هزار جا. یا که خودم هزار جا و دلم یه جا. چه فرقی می کنه؟ من و این دل لعنتیم نشد که با هم همنوا بشیم. نشد که نشد. مهم نیست که می دونم پی ام و اس و کوفت و زهرمار دارن حکومت می کنن. مهم اینه که حقیقت همینه. به حقیقت نه میشه خوشبین بود و نه بدبین. چیزیه که هست. دلم هیچی نمی خواد خوزه. نه کلمه. نه حضور. هیچی.هیچی خوزه. من فقط دلم می خواد نباشم. من فقط خیلی  خیلی خیلی خسته م خوزه.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/08/15/post-231/not-to-be




چون که تو هرگز فراموش نمی کنی

درخواست حذف اطلاعات
آهای گرگور زامزا! سلام! وقت زیادی ندارم. فقط اومدم بهت بگم اهمیتی نداره که تنت ه ای باشه یا جور دیگه ای یا که بی تن باشی حتی. من هنوز شب ها وقتی از خواب می پرم به تو فکر می کنم. ماورای تن ها. دلم برات تنگ میشه. 



منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/08/19/post-233/چون-که-تو-هرگز-فراموش-نمی-کنی




گر به تو افتدم نظر

درخواست حذف اطلاعات

به من میگه تو آدم ازدواج نیستی س. زود خسته میشی. از روی تجربه حرف میزنه. می دونم درست میگه. می دونم آدم ازدواج نیستم. حتی به سختی آدم هستم. می دونم زود خسته میشم و ظرفیت تعاملم با آدم ها خیلی کمه. اما هنوز آرزو دارم روزی ب به من برگرده. حتی با او ازدواج کنم و خونه ی مشترک داشته باشیم. زنگ بزنند به من و بگن که با آقای ب تماس گرفتیم جواب ندادن. لبخند زده بگم که بله فلان. بهش نگاه کنم و لبخند بزنم. بهش نگاه کنم و بخوام براش بمیرم. آدم بعد از دو نیمه شب درست و خج آور حرف می زنه. یعنی که ب رو دوست داشتن حقیقتیه که موجب خج مه. چون که او شاید فراموشم کرده و من هم موفق شدم که وانمود کنم اهمیت زیادی برام نداره.  




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/08/21/post-235/




حالا اما کلی زندگی روی دستم مانده است

درخواست حذف اطلاعات

بهترین اتفاق می توانست این باشد که بفهمم چند ماه بیشتر از زندگی ام باقی نمانده است. آنوقت می زدم توی خط زندگی .  




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/11/post-212/حالا-اما-کلی-زندگی-روی-دستم-مانده-است




pee before bed

درخواست حذف اطلاعات

ساعت چهار به زور جیش بیدار شدم و دو تا بلیط غیر قابل کنسلی گرفتم برای اولین سفر کاملا تنهاییِ بی هدفِ قابل توجیه.

چه صبح دل انگیزی به اه!




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/18/post-215/pee-before-bed




here

درخواست حذف اطلاعات

حاج خانم تکیه داده به دیوار و با انزجار نگاهم می کند. نفرت و این قبیل احساسات را خوب می شناسم. همانقدر که احساسات عشق و تحسین را نمی شناسم و در مواجهشان گیج می شوم. با حاج ر داشتیم  حرف های زنکی می زدیم که آمد توی اتاق. قبل از آن غیبت من را پیش م کرده بود. گفته بود س بی لیاقت است. دلم نسبت به اش تغییری نکرد. از همان اول  دوستش نداشتم. توی دلم نسبت به هیچ احساس تنفر ندارم. آ ش همین بی تفاوتی است. ناراحتی با دوست داشتن ارتباط دارد. از خیلی ها ناراحتم. عموما ناراحتی ام زود برطرف می شود. "خوبان در این معامله تقصیر می کنند". امروز هشت بوقلمون فروختم. سفارش ده تای دیگر را هم گرفته ام. پول حال عمومی آدم را بهتر می کند. کاش پاورم این بودکه بخواهم و بشود. آنوقت حالا پیش برباد بودم و داشتیم پارتی می کردیم. آخ که چه کیفی بدهد روزهای پیش رو. آخ!




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/09/post-210/here




the secret

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/01/post-204/the-secret




کار جهان همیشه به ع است

درخواست حذف اطلاعات

نمی دونم چطور افتادم وسط این بازی های حقیر. جهان بینی چند سالم گوشه ای ایستاده و با تمس بهم نگاه می کنه، طوری که انگار بخواد بگه دیدی همه سر و ته یه کر و توام از همه ای؟ یاد ص بخیر که می گفت یو آر تو یانگ تو آندرستند. یو ور رایت سر. یو ور دمن رایت. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/04/post-206/کار-جهان-همیشه-به-عکس-است




کار جهان همیشه به ع است

درخواست حذف اطلاعات

نمی دونم چطور افتادم وسط این بازی های حقیر. جهان بینی چند سالم گوشه ای ایستاده و با تمس بهم نگاه می کنه، طوری که انگار بخواد بگه دیدی همه سر و ته یه کر و توام از همه ای؟ یاد ص بخیر که می گفت یو آر تو یانگ تو آندرستند. یو ور رایت سر. یو ور دمن رایت. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/04/post-206/کار-جهان-همیشه-به-عکس-است




با پاهای خسته

درخواست حذف اطلاعات

چیزی که الان از دنیا می خوام اینه که اجازه بده همینجا توی همین خونه ی لعنتیمون بمونم. دنیا میدل فینگر نشون میده و میگه کور خوندی عزیزم.  باید برگردی به آبادی و به جوجه ها برسی و با نتایج انتخاب هات مواجه تر بشی. از دنیا خواهش می کنم اجازه بده که حداقل یک روز دیگه اینجا بمونم و با موتور عزیز و دلبرم شهر خا تری رو بگردم. میگه حالا ببینیم چی میشه. من از این جواب متنفرم خوزه. تو که می دونی... اینه که فایده ای نداره گفتنِ خیلی چیزا. به قول ع آدما قبل از اینکه جوکتو بگی تصمیمشونو گرفتن که بهش بخندن یا نه. اگه کاریم نداشته باشن حالم خوبه. توی ذهنم چند صفحه از تحقیقمو نوشتم. توی آینه از قد و بالای خودم خوشم میاد. توی سرم رفتم سفر و شاید بیرون از سرم هم برم اصلا. همه چیز انتزاعیه خوزه. م و ن گفتن که بالا ه یک طوری میشه. ما هم همینو گفتیم. ما می گذریم و دنیا به قصه سازی ادامه میده. مواظب خودت باش خوزه.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/07/post-207/با-پاهای-خسته




کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

درخواست حذف اطلاعات

ب بعد از مدت ها توی خواب مهربان بودیم.  اینطور نبود که من دنبالش باشم و او نگاهش را ب د. توی خواب خوشبخت ترین بودم. توی چشم هم خندیده بودیم. چشمک کوچک ناخودآگاهی زده بودم و شرمش ساعت ها به جا مانده بود.  دوستش داشتم و همین برای زندگی کافی بود.

+برای غم ن ایی که در دلم کاشته است خوشحالم. شما بخوانید حماقت.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/08/post-208/کاول-نظر-به-دیدن-او-دیده-ور-شدم




کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

درخواست حذف اطلاعات

ب بعد از مدت ها توی خواب مهربان بودیم.  اینطور نبود که من دنبالش باشم و او نگاهش را ب د. توی خواب خوشبخت ترین بودم. توی چشم هم خندیده بودیم. چشمک کوچک ناخودآگاهی زده بودم و شرمش ساعت ها به جا مانده بود.  دوستش داشتم و همین برای زندگی کافی بود.

+برای غم ن ایی که در دلم کاشته است خوشحالم. شما بخوانید حماقت.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/08/post-208/کاول-نظر-به-دیدن-او-دیده-ور-شدم




اینه که رفیق بی کلک مادر

درخواست حذف اطلاعات

هرگز آدمِ به اصرار چیزی رو درخواست از پدر و مادرم نبودم. شاید از هیچ . آره. دیروز بار اولم بود که عاجزانه از مادرم چیزی برای خودم خواستم. خواستم که نزاره برم آبادی، که دیگه اونجا برام خونه نیست و توش دلگیرم. می تونست بگه از اولشم خودم خواستم و حالا خاک بر سرم که هیچ گهی نشدم. گفت باشه. "فضای اتاق برای پرواز کافی نبود" و اون حرف ها. خیلی دوستش دارم. هیچوقت اینقدر متوجه مهرش نبودم.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/07/08/post-209/اینه-که-رفیق-بی-کلک-مادر




گفت و گو آیین درویشی نبود

درخواست حذف اطلاعات

یک ی برایم نوشته ‘می دونی چقدر دلم برات تنگ شده؟’، فکر می کنم حتی ناشناس حرف زدن هم جنم می خواهد. حدس می زنم چه ی پشت نقاب باشد. بعد فکر می کنم از کجا معلوم؟ شاید هم فلانی باشد! و شاید بعضی وقت ها به جای ای کاش نوشته می شود. بعد می بینم هیچ اهمیتی ندارد چه ی کرده است که از بگوید دلش تنگم است. می بینم حرف های شناس به چه ارزیده اند که ناشناس ها بیارزند. می بینم همیشه یک جای ناجوری عشق و تحسین و دوستی و آشنایی ته می کشد و آدم ها آزادند که بگویند سگی که نوازشش سگ من نبود و خداحافظ. می بینم همه چیز زیادی ساده است. ساده و جانکاه. من مانده ام و ایستگاه ها با قطارها رفته اند. سگ ولگردی بوده ام که جای استخوان کلمه به دندان می کشید. ته مانده ی کلماتتان را به سویم پرتاب کرده اید و از سخاوت تهوع آورتان حظ برده اید. رفته اید. گذشته اید. انگار که نبوده ام. انگار که نبوده اید. کلمات لعنتی تان توی گلویم مانده است. خیال کرده بودم ان من هستید. نبودید. 

راستی! منم دلم برات تنگ شده فلانی. هر کی که باشی من دلتنگتم.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/26/post-199/گفت-و-گو-آیین-درویشی-نبود




تو تصویرش کن

درخواست حذف اطلاعات

از زام متنفرم. از آدم هایی که بهم حس اینو میدن که درسته که تا الان دیر ولی اگه الان با سرعت بدوم میرسم بدم میاد. ترجیح میدم گفته بشم کار از کار گذشته تا اینکه الان باید خودتو  جر بدی تا فلان بشه. من نمی فهمم چه ا امی وجود داره که فلان بشه. آیا نمیشه بدون پیوستن به دو سرعت بی پایانی که دنیا اسیرشه زیر درختی نشست و به اونهایی که در حال دویدن هستن لبخند زد؟  من می دونم میشه. می دونم در هر حال تهش هیچ بزرگی در انتظاره. و می دونم ممکنه ی از دویدن لذت ببره. بهشت من جاییه که آدم ها نخوان فرمول های خوشبختی رو که در نظر دارن به بقیه فرو کنن؛ جایی که خوشبختی تعریفی نداشته باشه و همه قانع باشن به لذتی که از گذر  لحظه ها می برن. اشتباه آزار رساندن و لذت نبردن باشه. . . ... 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/20/post-195/تو-تصویرش-کن




bir anka kusu

درخواست حذف اطلاعات

می پرسد یعنی می رسد روزی که آسایش و آرامش داشته باشیم؟ می گویم برای من آرامش ارجحیت دارد. میل چندانی به آسایش زیاد ندارم. از عوارض جانبی ذهن فقیرم است.  می گوید من هم. می خواهم آرامش را برایم تصویر کند. بعد از درماندگی اولیه می گوید این است که آدم هایش خوشحال باشند. یک ماشین فلان و یک خانه ی حیاط دار کوچک. میگوید خاک بر سرم که در رویاهایم هم تنها هستم. شکوفه های لیمو را می گذارم روی پخش و سعی می کنم آرامش را برای خودم تصویر کنم. تصویرهای پراکنده می ترساندم. این روزها مدام به انتری فکر می کنم که لوطی اش مرده بود. به خودم که زنجیر لعنتی را با خودم می کشم. به خودم که می خواهد سمت لوطی مرده اش برگردد. به که بار گرانی است و چاره ای جز آن هم نیست. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/24/post-197/Bir-Anka-Kusu




فرضا گر به تو افتدم نظر

درخواست حذف اطلاعات

من آدم زیر سوال بردن هر چیزی هستم. آدم پشیمان شدن از بیهوده ترین حرکت ها. زیر ع تان نوشته ام فلان ؟ دو دقیقه نگذشته پشیمان می شوم. حالا اگر جواب ندهید یا تحویلم نگیرید می میرم. دو دقیقه بعد به زندگی برمی گردم. تصمیم می گیرم دیگر هرگز زیر ع هایتان چیزی ننویسم. لعنت به شما.  فکر کرده اید خیلی چیزید؟ اشتباه فکر کرده اید که خیلی چیزید. مادرم ما را به مهربان بودن با همه دعوت می کند. می گوییم تو در این جایگاه نیستی. می زند دم گوشمان و می گوید مهربان باش. می گوییم چشم مادر جان. مهربان می شویم. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/17/post-191/فرضا-گر-به-تو-افتدم-نظر




بیست و پنج سالمه بابا عه

درخواست حذف اطلاعات

ولی دیگه وقتشه دوستای مامان و بابام وقتی  منو می بینن لپمو نکشن -_-





منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/14/post-187/بیست-و-پنج-سالمه-بابا-عه




که آشنات بودم

درخواست حذف اطلاعات
از یاد بردن هر چه که از دست رفته و یا به دست نیامده است. من دلم فراموشی می خواهد. می خواهم آن روزی که ساعتی از میان روز یدیم  را از یاد برده باشم.  نمی شود که آدم دلتنگ طعمی باشد که هرگز نچشیده است؛ می شود؟  



منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/11/post-185/که-آشنات-بودم




آن تطاول که کشیدم

درخواست حذف اطلاعات

نوسان امیال، به تماشا نشستگی، منتظر بودن، منتظر نبودن، گرسنگی، دفع، خو دن، مرگ بر بیداری، نوازش نشدن، گوش دادن، نوشتن، ماندن، چاره ای نداشتن، خواندن، گذشتن، گذشتن، گذشتن، نمردن.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/02/post-172/آن-تطاول-که-کشیدم




از عوارض جانبی پیری

درخواست حذف اطلاعات

امروز متوجه یک تغییر بزرگ در خودم شدم. آن منی که نمی توانست جواب ابلهان را ندهد امروز در مواجهه با ابله ترین شخصی که روزگار این روزها سر راهم قرار داده بود سکوت کرد و  سوت ن دور شد.  م نوجوانانه عصبانی بود که چرا جواب درخوری به راننده ی نوکیسه ی بی شعور نداده ام و من از آرامشم حظ تماشا می بردم. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/03/post-174/از-عوارض-جانبی-پیری




تا جزای من بدنام چه خواهد بودن

درخواست حذف اطلاعات

خا چیز جالبی برام نوشته بود که باعث شد یک ساعت گذشته رو مقاله هایی درباره ی بیست و پنج سالگی بخوانم. احساسی شبیه به وقتی دارم که در بعد از ظهر یک روز زمستانی در  سیزده سالگی بوف کور را روی میز عسلی پیدا و بعد از خواندنش خودم را متصل به جمعیتی احساس که گرچه ندیده و نمی شناختمشان، اما می دانستم که وجود دارند/داشته اند. ممنونم خا.




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/04/post-176/تا-جزای-من-بدنام-چه-خواهد-بودن




هر کجا باشم زمین مال من نیست

درخواست حذف اطلاعات

بچه که بودم موقع برگشتن از مسافرت به خونمون می گفتم سلام داوالی اوممیز. خیال می تقصیر از خونه س که مامان و بابا توش زیاد دعوا می کنن. بعدها که مسافرت های دسته جمعی با اتوبوس و مینی بوس از مد افتادن و ما هم ماشین دار شدیم فهمیدم که خونه تقصیری نداشته و  ما خانواده ی خوشحال و خوشبختی نیستیم و حتی سفر توی قوطی آهنی کوچیکی که متعلق به خودمون باشه اتفاق بدتری از موندن توی داوالی اوممیزه. امروز بعد از گذروندن یه روز سگی توی مطب دامپزشکی و جاده قدیم و مسیرهای ناشناسی که بهم حس گم شدن می دادن به خونه برگشتم و فهمیدم هر جا که ما بریم، چه خونه ی شماره ی هشت و چه هر خونه ی دیگه ای، اونجا میشه داوالی اوممیز. گم شده ترینم . میشه پیدام کنی؟




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/07/post-178/هر-کجا-باشم-زمین-مال-من-نیست




دائما ی ان بماند

درخواست حذف اطلاعات

وقتی دیدم که خودسانسوری مانع از بیان حقیقت ب شد، آزاد دلانه نوشتم که چرکنویس بمونه. چه اهمیتی داره خونده شدن یا نشدن، رفتن یا موندن، همه چیز و هیچ چیز؟ ب مثل همیشه ترکش های میدان جنگ به من اصابت کرد؛ من که نمی دونستم کجای ماجرا ایستادم. یاد خدای فقیر بچگی هام افتادم و بهش گفتم این بار که چیزی نخواستم که بخوام در ازای آرامش ببخشمش. می تونی گورتو گم کنی. مثل همیشه. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/06/08/post-181/دائما-یکسان-بماند




yeah well

درخواست حذف اطلاعات

یک جایی زندگی را رها . آدم ها را رها . تلاش برای مطابق شدن با انتظارات انی که هیچ کجای زندگی ام نبودند را رها . چیزهای دیگری را هم. و بعد از تمام این رها ها فهمیدم که به هیچ کجای دنیا نیست که من این چیزها را رها کرده باشم یا گرفته باشم.

+ ب تصادفکی و بسیار و تاسف بیشتر خوردم. بعدش رفتیم پیتزا زدیم به نامم  که خوشمان بیاید :))




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/05/31/post-170/yeah-well




زیر سایه ی نارون

درخواست حذف اطلاعات

توی کارواش به تماشای زندگی نشستم و به این فکر می کنم که حقیقتا هیچ کاری با ارزش تر از دیگری نیست. هیچ انسانی نمی تونه با ارزش تر از دیگری باشه. دویدن اگر بیهوده نباشه، دویدن با انتظار رسیدن به جایی بیهوده است. مردی که مسئول خشک بدنه ماشینه طوری کارشو انجام میده که انگار عاشقشه. انگار نه انگار که هر روز و همیشه همینجا همین کارو انجام میده. به خودم میگم تماشا کن و یاد بگیر س. زندگی جای دیگه ای نیست. زندگی همونجاییه که تو هستی. همونجایی که میری. نباید سخت باشه. 




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/05/30/post-168/زیر-سایه-ی-نارون




دشتان

درخواست حذف اطلاعات

آه خدای قاعدگی ! دمن یو! 

برگشتم به خود معمولیم و بسیار شاکر و فلان هستم ^_^




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/05/26/post-164/




عاشیق رستم سازین سسلندیرنده

درخواست حذف اطلاعات

هوا به طرز جوانمردانه ای سرده و لذت خواب زیر لحاف رو صد چندان کرده. انگور و پنیر صبحانه رو با م زدیم و برگشتیم به غارمون. او داره داستان می خونه و من هر صد سال یک بار  چند خط برای ورکشاپ مطلب آماده می کنم.

 دیر نیست گالیا!




منبع : http://becoming.blogsky.com/1397/05/25/post-157/عاشیق-رستم-سازین-سسلندیرنده