بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

پادشاهی بی بی سی - تحلیلی- خبری- فکاهی

آخرین پست های وبلاگ پادشاهی بی بی سی - تحلیلی- خبری- فکاهی به صورت خودکار از بلاگ پادشاهی بی بی سی - تحلیلی- خبری- فکاهی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ماهیت توافق اتمی 1+5

درخواست حذف اطلاعات

ماهیت توافقنامه 1+5 هسته ای ی و غربی

دشمنان و خائنان داخلی, تعمدی ایرانیان را بسوی بحران بین المللی هدایت می کنند که زیربار توافق با تعدادی آمورالیستی و امپریالیستی غربی رفته, دچار محدودیتها و محرومیتهای طولانی شده, از پیشرفت همه جانبه باز بمانند. همین رفتارهای ضد ایرانی را پادشاهان قاجاری انجام دادند که منجر به زیر بار رفتن ت و سلطنت ایران برای امضای توافق قرار دادهای گلستان و ترکمانچای شد. دشمنان و خائنان تعمدی بحران سازی می نمایند که ایرانیان را اسیر و گرفتار ناهنجاریها و غربیها نمایند.

ماهیت برنامه هسته ای :

من موافق با پیشرفته شدن ایران, در همه زمینه ها هستم, ولی دسایسی و دشمنی خاصی از مجاری مذهبی, ,تقنینی و قضایی, با دستاویز پیشرفته شدن, پس از وقوع انقلاب 57, استقرار , سرکوبگری, جنگ هشت ساله عراق و ایران, ولی فقیه مطلق و ناکارآمد , همچنان قصد بحران زایی برای مردم ایران را بر سر پرورانیده اند که ناهنجاری و فروپاشی شخصی,شخصیتی,خانوادگی و اجتماعی تحقق یابد که همانا سیاستهای ماکیاوللیستی در آنها نهفته بوده است. بنابراین گاهی دشمنان به بهانه پیشرفت علمی و تسلیحاتی به پسرفت اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی یاری رسانیده, مملکتی و جامعه ای را وارد فاز فروپاشی می کنند که بستر سازی استثماری و استعماری را تسهیل و آسان سازند.وقتی به دقت ماهیت ظهور برنامه انرژی هسته ای را مورد بررسی قرار دهیم, بی گمان منفعتی ملی, مگر ضررهای عمده ی ,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی در آن نمی توان یافت. منفعت چالش و تنش برنامه هسته ای نصیب ل های داخلی و خارجی شده است؛ یعنی مردمان ایران طی دهه ها حکمروایی ی و و لایی, لای منگنه و استکباری - غربی قرار گرفته اند که مگر خسران و زیان عایدشان نشده است. ایران می توانست برنامه هسته ای را تحت لوای نظام مردمسالاری و متعدلی و معتدلی اعم از عقلی,علمی,اعتقادی و انفعالی در کمال آرامش همچون سایر دارای انرژی هسته ای تحصیل نماید؛ ولیکن دشمنی های داخلی, منطقه ی عربی و امپریالیستی, مصلحتهای دینی و فرقه ای, منفعتهای الیگارشی و ل مذهبی, و عربی, آتش بر من آرامش و ایران ایمن و امین افروخته است. مآلاً من استنتاج نموده ام که برنامه ی هسته ای همچون سایر برنامه های پیشین, مگر برای گسترش استضعاف اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی و گسترش ناهنجاری در عرصه های مختلفه ی حیات ایران و ایرانی بیش نبوده است. این در حالیست که ایرانیان هرگز حتی از عد ی نسبی, حقوق دمکراسی و حقوق شهروندی واقعی برخوردار نبوده اند. ماهیت برنامه هسته ای به قرار ذیل میباشد :

1- ایجاد انگیزش انقل و خودی برای حفظ حضور نیروهای خودی, در صحنه های و پاسداری از بقای .

2- ایجاد نیروی بازدارندگی اتمی, در برابر تهدیدهای ابرقدرتهای غربی علیه

3- ایجاد فلسطین اتمی, در برابر اتمی و توازن قدرت اتمی بین فلسطین و , در راستای هژمونی فرقه ای .

4- ایجاد نابسامانی و ناهنجاری تعمدی, در عرصه ی اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی و سیاستهای ماکیاوللیستی .

5- سوق دادن تعمدی دیپلماسی ایران بسوی چالش افکنی و زیر بار رفتن انعقاد یک معاهده تحمیلی و استکباری دیگر همچون معاهدات گلستان و ترکمانچای.

سران و عمال ,وقعی به گرفتاریهای مردم ایران و خاصه مستمندان ایران نمی دهند؛ زیرا ماهیت ی و شخصیتی آنان بحران سازی و ناهنجاری میباشد. بنابراین برنامه هسته ای در راستای بحران سازی تعمدی و تداوم گرفتاریهای مردم ایران با سیاستهای اتخاذی داخلی و خارجی, تهیه و تدوین شده است. کدامین کشورهای صاحب فناوری هسته ای را می توان سراغ داشت که چالش و تنش بین المللی در حوزه برنامه ی هسته ای با چنین ابعاد م بی علیه مصالح و منافع ملی و مردمی داشته باشند؟ بی گمان کشوری چنین دارای حاکمان و عمال ناهنجار و بسیار شرور, در شرق و غرب یافت نمی شود که نابسامانی و ناهنجاری روز افزون علیه زندگی معنوی و مادی مردم خود پدید آورده, خود در آسایش و آرامش, مردمان مغروق در بحران و چالش را به اقتصاد مقاومتی مانوس نمایند. همچنین منافع خودی و عربی را مد نظر قرار داشته, وقعی به منافع ملی و ایرانی نداشته است.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/ماهیت-توافق-اتمی-1-5




کاشانی از پشت به مصدق خنجر زد

درخواست حذف اطلاعات

(مغرضان و عوامل انگلیس, همچنان به مصدق می تازند)

صادق زیبا کلام : کاشانی از پشت به مصدق خنجر زد

کوهستانی نژاد: کودتا برای خودش یک تعریف دارد. به هر چیزی نمی توانیم بگوییم کودتا، به هر چیزی نمی توانیم بگوییم شورش. کودتا تعریفی دارد و باید طبق آن تعریف عمل می شد. اگر غیر از این باشد، اسمش کودتا نیست. چیزی که واضح است در روز ۲۸ مرداد، طبق چیزی که گزارش ها و مدارک تاریخی نشان می دهند، عده ای از ناحیه ۱۰ تهران حرکت د، از راه خیابان خیام به طرف بالا آمدند و به خانه مرحوم مصدق حمله د. عده ای هم از طرف چهارراه مولوی و خیابان های آن طرف حمله د. وقتی این ها حمله د، در خانه مصدق مقاومتی صورت گرفت که عده ای کشته شدند و در نهایت مرحوم مصدق رفت. هیچ جا این نکته نوشته نشده که این به معنی کودتاست. اینکه ما بیاییم بگوییم شعبان جعفری بلند شد و رفت این کار را کرد، این ها همه قصه است. شعبان جعفری اصلا آن روز زندان بوده و ساعت ۴-۳ بعدازظهر بیرون آمده است. در حالی که ماجرا ساعت یک بعدازظهر تمام شده بود.

کاشانی به مصدق خیانت کردزیباکلام: من خاطرم هست که روز باز تهران ۲ ع خیلی بزرگ وجود داشت، یکی مرحوم بود و ع دوم تصویر مصدق بود. یک چنین تجلیلی از مصدق در دوران پیروزی انقلاب می شد. بزرگترین خیابان تهران از میدان راه آهن تا تجریش به نام مصدق شد. در شهرستان ها هم همین طور. در اولین ۱۴ اسفند بعد از انقلاب در احمدآباد به مناسبت سالگرد فوت مرحوم مصدق مراسم باشکوهی برگزار شد. در تمام این مدت از مصدق و یارانش، فاطمی و جبهه ملی تجلیل می شود ولی همچنان آن نگاه منفی به آیت الله کاشانی وجود دارد. شاه هم که به عنوان یک خائن تکلیفش روشن است. کودتای ۲۸ مرداد هم به معنای خیانت بود و همه آن را نقشه سازمان سیاه و mi6 می دانستند.


از یک جاهایی در سال ۵۸ این وضعیت عوض شد. یعنی عده ای آرام آرام شروع د به اینکه ع آیت الله کاشانی و این ها را بالا بردند و ابتدا مِن مِن کنان و بعد خیلی جدی آمدند و گفتند که مصدق خطا کرده است. گفتند که مصدق آدم خوبی بود ولی پر از خبط و خطا بود و اصلا اصل کار را آیت الله کاشانی کرده است. بعد گفتند که اصلا چه ی گفته این خیابان را به اسم مصدق کنید؟ گفتند مصدق فراماسون بود. مصدق، مصدق السلطنه بود و یک ضد حمله شدید را علیه مرحوم مصدق شروع د. آقای شهید سیدحسن آیات، آقای عبدالحمید دیالمه و خیلی دیگر از انقل ون از جمله این افراد بودند. اعضای حزب جمهوری شروع به تطهیر آیت الله کاشانی د. در تهران و بعضی از شهرستان ها که می توانستند اسم خیابان را عوض د. تمام خیابان ها و کوچه پس کوچه ها و چهارراه هایی که به اسم مصدق شده بود، همه را به اسم آیت الله کاشانی و ف ان د.



در این یکی دو سال اخیر یک بحث جدید هم مطرح شد که اصلا چه ی گفته که کودتا رخ داده است؟ همین چیزی که آقای کوهستانی، آقای مجتهدزاده و فرزندان آیت الله کاشانی می گویند. این عده اعتقاد دارند که مردم به نفع شاه قیام د و خلاصه حرفشان این است که حق با آیت الله کاشانی بوده و مصدق درست عمل نکرده است، مصدق نمی توانست مساله نفت را حل کند و مملکت فلج شده بود و بنابراین مصدق دید بهترین کاری که می تواند انجام دهد این است که با یک کودتا، مثل یک قهرمان از این صحنه خارج شود. این دقیقا نظری هست که آقای محمود کاشانی دارد و بالا ترین استدلالی که می آورد این است که پدر من چند روز قبل از کودتا نامه می نویسد به مصدق که فضل الله زاهدی می خواهد کودتا کند، بیایید دست به دست همدیگر بدهیم و مثل ۳۰ تیر جلوی کودتا را بگیریم. اما مصدق پشت همان کاغذ می نویسد که خیلی ممنون من مستحضر به پشتیبانی ملت هستم یعنی تقاضای آیت الله کاشانی را پس می زند!

این بماند که خیلی ها بعد از انقلاب گفتند که معلوم نیست که اصلا آن نامه وجود خارجی داشته است یا خیر. اصلا دست خط آیت الله کاشانی بوده است؟ فردی که آن نامه را می آورد یک بچه ۱۴-۱۳ ساله بوده است، اصلا یک بچه چطور می توانسته یک چنین نامه مهمی را بیاورد؟!

کوهستانینژاد: آیت الله کاشانی دیگر آن جایگاه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ را ندارد. آنقدر او را بی آبرو کرده بودند که دیگر توان بسیج مردم را نداشت. در واقع در ۲۸ مرداد سهم کاشانی در حضور یا عدم حضور مردم فوق العاده ضعیف تر از آنی بود که سال ۳۱ بود. نکته دیگر اینکه آیت الله کاشانی جزو جامعه مذهبی بود. نیروهای مذهبی ما به دلیل اعمال غیرقانونی مصدق، در مرداد ۱۳۳۲ یا ت بودند یا مخالف مصدق. ولی این به آن معنا نبود که هر ی مخالف مصدق است بگوید که درود بر شاه، جاوید شاه. نه اصلا درست نیست.

زیباکلام: عملا آیت الله کاشانی و مخالفین مصدق سد راه کارهای مصدق شده بودند. مجلس تبدیل به یک کانون برای تمام مخالفین مصدق شده بود. از جمله یکی از کارهایی که مصدق کرد این بود که در دور دوم تش یک سری افسران و فرماندهان را که به لحاظ مالی خیلی آدم های درستی نبودند و یک سری از فرماندهانی را که صراحتا و علنا علیه مصدق و تش فعالیت می د و از شاه پشتیبانی می د را بازنشسته کرد. اما مجلس شده بود محل فعالیت افسران بازنشسته که با ملی شدن نفت و با مصدق در تضاد کامل بودند و سیدحسن ی و آیت الله کاشانی و این ها از این افراد کاملا حمایت می د بنابراین این مصدق مجلس را منحل کرد.

مصدق می خواست به وسیله لایحه ای، اشراف و خوانین نتوانند با رایی که رعیت به آن ها می دهد آنقدر راحت وارد مجلس شوند. نکته دیگر این است که اصلا این اختلافات بین مصدق و یاران سابق به واسطه چه بوجود آمد؟ بخش عمده ای از این اختلافات به خاطر قدرت و رقابت بود. مثلا آیت الله کاشانی یک کاغذ می نوشت و می گفت که آقای فلان را استاندار کنید. حالا به درست یا غلط مصدق هم عمل نمی کرد.

کوهستانی نژاد: ما سیاه و سفید فکر می کنیم و اشتباهات را نمی بینیم. مصدق مظهر خواهی است؟! او مجلس را منحل کرد! آن هم به بد ترین شکل! رفراندومی که ایشان برای انحلال مجلس گذاشت کمترین اصول رای گیری را نداشت. ۲ حوزه رای گیری بود، یک حوزه برای موافقین، یک حوزه برای مخالفین. جالب اینکه یک عده با دوربین رفته بودند در حوزه مخالفین و هر ی را که رای مخالف می داد از وی ع می انداختند. این قدر این رفراندوم آزاد بود! واقعا این رفراندوم بود؟ رفراندومی که رای گیری مخفی نبود.

در میدان بهارستان می گرداندند و بعد دور سرش ع گذاشته بودند. شما بروید ببینید ع دور سر این چه بود؟ من جسارت نمی کنم. ولی یقینا تصویر مصدق نبود، یقینا تصویر یاران مصدق هم نبود. دقت می کنید این آن ای است که همه به آن می نازند!

زیباکلام: نه تنها آیت الله کاشانی از چشم ملت افتاد و دیگرانی که با ایشان بودند، بلکه بعد از کودتا هم این ها هیچ کاره شدند، می دانید چرا؟ نه به خاطر اینکه این ها آدم های ملی و وطن پرستی بودند بلکه برای اینکه فکر نمی د که شاه به این ها اعتماد نکند. شاه بهشان اعتماد نکرد. همه آن ها تا آ عمر خانه نشین شدند. مظفر بقایی خانه نشین شد، آیت الله کاشانی خانه نشین شد، شمس قنات آبادی خانه نشین شد. به هیچ جا نرسیدند.

فی الواقع فکر د که حالا اگر ما مصدق را به زمین بکوبیم و کودتا بشود و شاه برگردد ما به یک جاهایی می رسیم. این ها به هیچ جا نرسیدند چون شاه بهشان اعتماد نکرد. شاه حتی به فضل الله زاهدی هم اعتماد نکرد. به سال نرسید که فضل الله زاهدی را از نخست ی برداشت.

حالا فرض کنیم که مجلس را منحل نمی کرد، به نظر شما اگر مجلس را منحل نکرده بود کودتا اتفاق نمی افتاد؟! آیا مردم می گفتند نه نه شعبان بی مخ دست نگهدار؟ سفارت انگلیس دست نگهدار؟ مظفر بقایی دست نگهدار؟ به نظر شما این طور می شد؟ یعنی بیایم ما خودمان را مس ه و بگوییم که چون مجلس منحل شده بود دیگر راه باز شد و شاه مثلا توانست عزل و نصب د؟ نه شما این واقعیت ها را باید بپذیرید که مصدق در سخت ترین دوران نخست بوده است و آیت الله کاشانی و همفکران وی از پشت به مصدق خنجر زدند. حتی آیت الله کاشانی بعد از کودتا وقتی مصدق دستگیر شد گفت این خیانت کرده است، باید بشود! این ها را شما نمی خواهید ببینید و دوست دارید تصویری که باب میل شماست از مصدق و کودتای ۲۸ مرداد برای خودتان و دیگران بسازید!

منبع گزارش : پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/کاشانی-از-پشت-به-مصدق-خنجر-زد




چالش تربیتی در سلطنت انگلیس

درخواست حذف اطلاعات

چالش تربیتی در سلطنت انگلیس

پرنس جرج و چالش تربیت او در دربار انگلیس

یک انسان به نام جرج - حاصل وصال پرنس ویلیام و کیت میدلتون - تولد یافته است که امیدوارم در قصر پوشالی اراذل انگلیس و ساخته شده از مال و اموال مستضعفان و مظلومان انگلیس و جهان, به خصایل فروحیوانی و بی قیدی اخلاقی و بی قیدی عاطفی سران و پیشینیان خویش گرایش نیآبد.

با ک ن دیگران چنان رفتار کن و بدانها مهر بورز که دوست میداری دیگران با ک ن شما نیکو رفتار کنند و بدانها مهر بورزند. قریب به یقین آموزش جرج کوچولو, در قصر پوشالی سلطنتی انگلیس, آموزش شرور آیندهی حکومت سلطنتی انگلیساست؛ اما من امیدوارم که جرج والدین نیکو,متعهد,مقید و مهروز نسبت به بشر برای تربیت یک انسان با وجدان, با اخلاق و مهربان داشته باشد, نه والدین ولنگار, م و ستمگر.

سلطنت انگلیس آنقدر در بستر اهریمن ه است که سخت بتوان باور نمود که روزی سران و رجال آن به حُسن اخلاق و وجدان نسبت به همنوعان خویش گرایش یابند, مگر روزی که شورش مستضعفان انگلیس به دامن آنان آتش دادخواهی بیافکند.

ت و سلطنت انگلیس, گروه های متعدد تروریستی - ی را بوجود آورده, مسول جنگ افروزیها, کشتار مردمان و خاصه ن و ک ن بوده اند؛ اما خانواده متکبر و مستکبر سلطنتی انگلیس, فاقد صحت و سلامت عواطف و اخلاقیات هرگز نسبت به تب اری های خود احساس ندامت نداشته اند.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/چالش-تربیتی-در-سلطنت-انگلیس




توافق هسته ای و تنش بزرگ

درخواست حذف اطلاعات

سنی یی و شیعی انگلیسی حقیقت ماجرا است !

ملکه آنگلوسا نی لی لی پوت, علیه صدر اعظم آریایی شورش کرده است

, دشمن رقبای یی در خاورمیانه

پاسداران, دشمن رقبای روسی و انگلیسی در خاورمیانه

این میان هم همه ما قربانی شده ایم!

فرزان, مدیر وب سایت می گوید :

پس از توافق هسته ای, رقابت حضور در ایران بین کشورهای اروپایی و یی تشدید شده است؛ ت آلمان نیز از این سیاست غافل نمانده است و سعی نموده که روابط خود را برای ب منافع و مطامع و بدون توجه به و ماهیت تروریستی و فاشیستی طرف مقابل گسترش دهد. لذا انگلیسی ها و یی ها از مقامات آلمان برای اتخاذ سیاست حضور مستمر و بیشتری با عصبانی هستند؛ در حالیکه مردم ایران طی 40 سال همواره بازیچه سیاستهای اروپایی و یی بوده اند.

از اینرو است که انگلیسی ها و امریکایی ها بوسیله گروه های تروریستی گماشته و ساخته خود و به یاری دیکتاتوری ی خاورمیانه,به تهدید علیه صدر اعظم آلمان پرداخته اند. همچنین گویا سفر اخیر ملکه اراذل انگلیس به آلمان, دخیل در این تصمیم بوده است.



" ت ی" صدراعظم آلمان را تهدید کرد

" ت ی" برای نخستین بار کلیپی ویدئویی به زبان آلمانی منتشر کرد. در این ویدئو صدراعظم آلمان را تهدید کرده که انتقام پشتیبانی آلمان در جنگ افغانستان و همچنین جنگ علیه " ت ی" را خواهد گرفت.

آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان

دو تن از گرایان آلمانی زبان " ت ی" با انتشار یک ویدئو دست به تهدید آلمان و آنگلا مرکل، صدراعظم این کشور زده اند.

به نوشته وبسایت "اشپیگل آنلاین" یکی از آنها محمد محمود است که تبار اتریشی دارد. این دو عضو "خواهران و برادران" خود را فرا می خوانند تا به آنها بپیوندند و اگر این امکان را ندارند، "کافران در آلمان و اتریش را مورد حمله های مرگبار" قرار دهند.

در پشت سر این دو نفر ویرانه های شهر باستانی پالمیرا در دیده می شود. محمد محمود در این پیام ویدئویی به زبان آلمانی آنگلا مرکل را خطاب قرار داده و تهدید می کند که آلمان تاوان حمایت در جنگ افغانستان و همچنین ارسال اسلحه برای پیشمرگه های کرد در مبارزه با را خواهد داد.

طبق گزارش "اشپیگل آنلاین"، فرد دیگر حاضر در این ویدئو ابوعمر الآلمانی است. این دو عضو در پایان این ویدئو دو اسیر را که قابل شناسایی نیستند و با دست بسته روی زمینی نشسته اند، به ضرب گلوله به قتل می رسانند. اعضای در این پیام مدعی هستند که این دو اسیر از دشمنان " ت ی" هستند.

در حال حاضر ۷۲۰ نفر از آلمان برای مشارکت در جنگ و درگیری راهی شده اند که بخشی از آنها هوادار " ت ی" هستند.

منبع خبر : دویچه وله آلمان




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/چالش-آمریکا-با-اروپا-پس-از-توافق-هسته-ای




ویلیام والاس و ش ت انگلیس

درخواست حذف اطلاعات

ویلیام والاس و ش ت انگلیس


ویلیام والاس (به انگلیسی: william wallace) (زاده ۱۲۷۲ - درگذشته ۲۳ اوت ۱۳۰۵) از شوالیه ها و ملاکان اسکاتلندی بود که به خاطر ی مقاومت اسکاتلندی ها در جریان جنگ استقلال اسکاتلند معروفیت یافته و امروزه در اسکاتلند از او به عنوان یک میهن پرست و قهرمان ملی یاد می شود.[۱]

پیشینه

ویلیام والاس در روستای ایرشایر در اسکاتلند به دنیا آمد در آن روزها شاه ال اندر سومبیش از ۲۰ سال بود که بر این سرزمین فرمانروایی می کرد . سبک و سیاق او در فرمانروایی به گونه ای بود که ثبات اقتصادی و آشتی را برقرار و سلطه طلبی همیشگی انگلیسی ها را به راحتی دفع کرده بود . در سال ۱۲۸۶ ال اندر در حین سوارکاری از اسبش به زمین افتاد و جان سپرد و بزرگان اسکاتلند، نوه ۴ساله او به نام «مارگارت» -که امروز از او با عنوان «بانوی نروژ» یاد می شود- را به عنوان ملکه اسکاتلند اعلام د و مقرر شد تا رسیدن او به سن قانونی، رایزن های پدربزرگ فقیدش اداره مملکت را به عهده گیرند .

مارگارت در سال ۱۲۹۰ در حالی که ۸ ساله بود طی سفری از نروژ به سوی اسکاتلند بیمار شد و جان داد . لردهای اسکاتلند برای جلوگیری از ایجاد بی نظمی و آشوب تصمیم به ب ایی حکومتی مستقل برای اسکاتلند گرفتند و بدین منظور از شاه ادوارد اول به واسطه حکومت موفقش دعوت د تا برای دستی به این هدف راهنمایی شان کند اما وقتی برای استقبال او رفتند با عظیمی از انگلستان روبه رو شدند و بدین ترتیب چیرگی انگلیسی ها بر سرزمین اسکاتلند آغاز شد .

ویلیام والاس در چنین شرایطی دوران کودکی خود را گذراند و با کینه انگلیسی ها بزرگ شد . بر پایه افسانه های محلی ایرشایر والاس اولین بار بر سر ماهیگیری با سربازان انگلیسی درگیر شد که در نتیجه آن دو تن از نظامیان انگلیسی را به قتل رساند و مقام های انگلیسی بی درنگ دستور دستگیری او را صادر د. بسیاری این رویداد را ناشی از کینه عمیق والاس از انگلیسی هایی می دانستند که در سال ۱۲۹۱ پدر و برادر بزرگ تر او را کشته بودند . کشته شدن نامزد والاس به دست انگلیسی ها خشم والاس را برمی انگیزد.

در ۱۱ سپتامبر ۱۲۹۷ والاس که به شورشی های «آندره دو مورای» پیوسته بود در نبرد «استرلینگ بریج» به پیروزی گسترده ای دست یافت و سربازان «دوماری» که از داشتن فرمانده ای چون «والاس» سرمست بودند به راحتی بر ۳۰۰ سواره نظام و ۱۰ هزار پیاده نظام انگلیسی چیره شدند . یک سال بعد در ۲۵ ژوئن، ۱۲۹۸ نبردی دیگر به نام «فال ک» رخ داد و «والاس» توانست از دام انگلستان به سلامت بگریزد.

در این زمان اختلاف بزرگی میان سران نیروهای انقل درگرفته بود و سپتامبر همان سال «والاس» تصمیم به استعفا و سپردن سکان به «رابرت بروس» گرفت. او پس از استعفا به فعالیت های آشتی جویانه پرداخت و مدتی را نیز برای انجام یک یت دیپلماتیک در فرانسه گذراند گواینکه بسیاری باور دارند دلیل اقامت او در فرانسه چیزی جز این بوده است . در ۵ اوت ۱۳۰۵ «سر ویلیام والاس» که دستگیری اش دیگر ناممکن می نمود به دست شوالیه ای به نام «ژان دو منته» دستگیر و به اردوگاه سربازان انگلیسی در منطقه ای نزدیک شهر گلاسکو منتقل شد . او که تمردان «پادشاه یاغی ها» می خواندنش طی محاکمه ای مجرم شناخته شد و به مرگ با چوبه دار محکوم شد که با مخالفت «والاس» مواجه شد و ترجیح داد با گیوتین شود . پس از آنکه سر او را از بدنش جدا د پیکر او را قطعه قطعه د و هر قطعه را به گوشه ای از خاک اسکاتلند بردند تا مایه عبرت سایر انقل ون شود.

شجاع دل

بر پایه داستان زندگی ویلیام والاس، در سال ۱۹۹۵ یک سینمایی با عنوان شجاع دل(به انگلیسی: braveheart) به کارگردانی مل گیبسون ساخته شد که به عنوان برندهجایزه اسکار برگزیده شد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/ویلیام-والاس-و-شکست-انگلیس




تاریخ علم در ایران پیش از

درخواست حذف اطلاعات

تاریخ علم در ایران پیش از

نویسنده : اسفندیار معتمد

«ایران پلی میان آسیا و اروپا و جای برخورد قوم های گوناگون بوده است. بر اثر آن برخوردها و داد و ستدهای فرهنگی، شه هایی در ایران باستان پدید آمد که در ساختن فرهنگ کنونی جهان، نقش بسیار داشته است. اما از سده ی پنجم و ششم مهی(:قمری) به این سو، دچار خشک شی انی شدیم که بستگی (:جمود) فکری داشتند و گمان می د تنها آن چه خود می شند، درست است. از آن پس خواب آلودگانی بودیم، که از دانش و فرهنگ جهان دور مانده بودند.

تنها در روزگار کبیر بود که دریافتیم باید دانش جهانی را بشناسیم و بیاموزیم و با آن هماهنگ شویم.» آغاز تاریخ علم از یونان!

آن چه بازگو شد بخشی از سخنان اسفندیار معتمدی، فیزیکدان و پژوهشگر تاریخ علم، در بنیاد فرهنگی جمشید جاماسیان بود. او که درباره ی «تاریخ علم در ایران» سخن می گفت، در آغاز به گستره ی فرهنگی ایران اشاره کرد و آن را بسیار پهناورتر از مرزهای آن دانست و از ایرانیانی، همانند پارسیان هند، یاد کرد که آثار و فرهنگ ایران را به سرزمین های دور برده اند و بر گستره ی فرهنگی کشور ما افزوده اند.

آنگاه با اشاره به این که دیرینه ترین اثری که در فلات ایران به دست آمده است، دیرینگی اش به 800 هزار سال پیش بازمی گردد، گفت: «از 12 هزار سال پیش کشاورزی در ایران پدید آمد و مردمی که پیش از آن، کوچ رو بودند، یکجا نشین شدند و خانه ساختند و این توانایی را یافتند که شه های مشترکی داشته باشند و از این راه، دانش را پدید بیاورند.

اما عادت شده است هنگامی که می خواهند تاریخ علم را بنویسند، از یونان آغاز کنند. درست است که در روزگار باستان، فرهنگ ما بیشتر به بود و به نوشتن، کمتر می پرداختیم، اما حتا دشمنان ایران هم نمی توانند سهم ایرانیان را در پدید آمدن دانش پنهان کنند و ناگزیرند به دیده ی بزرگداشت به فرهنگ ما بنگرند؛ چون می دانند که در این سرزمین مردمی می زیستند که تجربه های زندگی و دانش آن ها از گفتار و کردار و شه ی نیک سرچشمه می گرفت.» سهم ایرانیان در شناخت دانش و فناوری معتمدی، دانش را تلاشی برای پاسخ دادن به نیازهای آدمی و شناخت پدیده های گوناگون دانست و در ادامه افزود: «ایرانیان باستان هم در بخش شناخت دانش سهم داشته اند و هم در بخش فناوری. آرمان (:هدف) دانش، پیدا پیوند میان پدیده هاست؛ در حالی که فناوری، کوششی برای توانمند ساختن آدمی و ساختن ابزار و شیوه ی به کار بردن آن هاست. در روزگاران باستانی ایران، انی بودند که هر دو بخش را می شناختند و در هر دو زمینه، کارهای بسیار انجام می دادند. یک نمونه از آن تلاش ها، کارهای مغ های ایرانی بود که می کوشیدند تا دانش های گوناگون را گردآوری کنند و راهی برای بهتر زیستن مردم بیابند.» گاهشماری یکی از دستاوردهای علمی ایرانیان معتمدی مساله ی بخش بندی زمان و به کارگیری گاهشماری را یکی از دستاوردهای علمی ایرانیان دانست و افزود: «هر چند به درستی پیدا نیست که نخستین مردمی که گاهشماری را پدید آوردند چه انی بودند، اما ایرانیان نخستین ملتی بودند که دریافتند سال بیشتر از 12 ماه است و 365 روز است.

در حالی که تازیان شمار روزهای سال را 354 روز می پنداشتند. حتا ایرانیان پس از کوتاه زمانی پی بردند که سال از 365 روز نیز به اندازه ی یک چهارم روز بیشتر است. پس گاهشماری یکی از راه های علمی بود که نیاکان باستانی ما پیمودند. این را نیز می دانیم که اشو زرتشت دانش ستاره شناسی را می دانست. این نیز نشانه ی دیگری از آشنایی دیرباز ایرانیان با دانش ستاره شناسی است.» ستاره شناسی، دانشی که می شناختیم به سخن معتمدی، ایرانیان از 2 هزار سال پیش ستارگان را می شناختند و نام هایی بر آن ها گذاشته بودند و برای راهنمایی کاروانیان، از ستاره شناسی بهره می بردند. سده ها پس از آن نیز یکی از ایرانیان به نام «عبدالرحمن کواکبی» کتاب «صور الکواکب» را به زبان تازی نوشت و در سده ی هفتم خواجه نصیرالدین توسی آن اثر گرانبها را به زبان فارسی برگردان کرد. اوستا کهن ترین اثری که از پزشکی می گوید

معتمدی سپس به پزشکی و آشنایی ایرانیان باستان با این دانش اشاره کرد و افزود: « زندگی آدمی، هیچ گاه از بیماری و درد و رنج، جدا نبوده است. انسان های نخستین، بیماری را نشانه ای از خشم خدایان می دانستند و درمان آن را با جادوگری چاره گری می د. تا آن که با گذشت زمان و انباشت تجربه ها، دانش پزشکی پدید آمد. ایرانیان نیز همواره به پزشکی ارزش بسیار می دادند و پزشکان در نزد آنان از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند. افزون بر این که اوستا را می توان کهن ترین اثری دانست که در آن به پزشکی و شیوه های گوناگون درمانگری، پرداخته شده است. در کتاب “دینکرد” نیز نوشتار دراز دامنی درباره ی پزشکی دیده می شود و دستورهایی در آن برای درمان بیماران و حتا شیوه هایی که باید پزشکان در پیش بگیرند تا روان خود را از پلیدی ها پالوده کنند، آمده است. در کتاب “طب پهلوی” نیز از 4332 گونه بیماری و راه های درمان آنها یاد شده است.» نظریه اتمی«استانوس»، دانشمند باستانی ایران معتمدی آنگاه از «نظریه اتمی» «استانوس»، دانشمند باستانی ایران، و بهره گیری «دموکریت»، فیلسوف یونانی، از نظریه ی او یاد کرد و گفت: «دموکریت می گفت موادی در جهان هستند که اگر آن ها را کوچک کنیم، به ذراتی می رسیم که تجزیه شدنی نیستند. این نظریه را که به نام “نظریه اتمی” یا “ذره ای بودن مواد” می شناسیم، به دموکریت نسبت می دهند. در حالی که پرویز اذکایی، پژوهشگر ایرانی، نشان داده است که دموکریت، نظریه ی خود را از استانوس، یکی از مغان ایرانی، گرفته است. استانوس می گفت که هر چیزی در جهان از بذری پدید آمده است. هنگامی که استانوس به مصر رفت، نظریه ی خود را با کاهنان مصری درمیان گذاشت و بدین گونه، دموکریت با یافته ی علمی او آشنا شد و نظریه ی ذره ای خود را پیش کشید.»

معتمدی در ادامه به دانش ستایش برانگیز یکی دیگر از دانشمندان ایرانی به نام زکریای رازی اشاره کرد و گفت: «رازی بخش بسیاری از دانش و آگاهی های خود را از راه کتاب هایی به دست آورده بود که در خانواده های زرتشتی نگهداری می شد. این آگاهی ها و دانش ها، تنها دانش های یونانی نبود، بلکه دانشی بود که ایرانیان باستان بدان پی برده بودند.» اسفندیار معتمدی در پایان به دانش زمین شناسی، گیاه شناسی و جانور شناسی ایرانیان پرداخت و گفت: «ایرانیان از گرد بودن زمین، لایه لایه بودن آن، بالیدن و رستن کوه ها از زمین گرد بی نشیب و فراز، و و گسسته شدن پوسته ی زمین آگاهی داشتند و به دسته بندی گیاهان پرداخته بودند و گونه های جانوری را می شناختند.»





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/تاریخ-علم-در-ایران-پیش-از-اسلام




مصدق در قلبها جاودانه است

درخواست حذف اطلاعات

مصدق در قلبها جاودانه است

همچنان مصدق, عزیزترین و بهترین مردم ایران

خائنان انگلیسی در پی حذف نام و یاد مصدق

دشمنی تحجری و انگلیسی با ابزار مذهبی

انی که خدمتی به ملک و ملت ایران نداشته اند، عارض مصدق بوده اند. یکی از عوامل دشمنی خائنان داخلی، با شادروان مصدق، حسادت نسبت به شخصیت ممتاز انسانی، علمی و او است که خود عاری از آنها بوده اند.

 مصدق در قلبها جاودانه است

متاسفانه طی 35 سال حکومت ، بیشترین آماج نقادی و دشمنی علیه شادروان محمد مصدق، مبارزه با امپریالیسم، در عصر معاصر بوقوع پیوسته است؛ این در حالی است که مردم هندوستان شادروان مهاتما گ را خار چشم امپریالیسم دانسته، نام و یاد او را به هر بهانه ای استفاده می نمایند، خاصه ع مهاتما گ ، در ادارات تی نصب شده است. لیکن گروهی خائن انگلیسی، در ایران هستند که خود، خدمتی شایان برای ملک و ملت نداشته، دائم عارض شادروان مصدق شده اند. همان خائنان انگلیسی که در راستای تحصیل بیشتر زر، زور و تزویر، در عرصه های مختلفه حضور دارند. منقول از شادروان مصدق است که خائنان انگلیسی، در هر دستگاهی، نهادی و سازمانی حضور دارند، بنابراین حتی شورای شهر و شهرداری از این موضوع مستثنی نیست. خائنان هرگز اجاز نداده اند که نام و یاد شادروان مصدق بر میادین و خیابانهای مهم شهری و کت مدرسه ای نقش بندد. طی 35 سال اخیر، حکومت که داعیه ی مبارزه با امپریالیسم را داشته، به عرضه ی وجهه ی پوپولیستی و الیگارشی پرداخته است، هرگز از مصدق و تالمات و زحمات او، در راستای استیناف حقوق ملی ایران و ایرانیان، به نیکی تجلیل نکرده است. امروز گروهی از مسولان تی، در داخله و ممالک خارجه، به زبان امپریالیستی انگلیسی سخن میرانند، حال آنکه مصدق، در دادگاه لاهه و فرانسه، حاضر به تکلم به زبان امپریالیستی انگلیسی نشد. دشمنی با فقید مبارزه با امپریالیسم انگلیس و حتی توسطه مهره های انگلیسی همچنان ادامه دارد. افرادی به مصدق می تازند که خود خدمتی شایان به ملک و ملت ایران نداشته اند. خدمات مصدق، فراتر از ملی صنعت نفت ایران است. تردیدی نیست, طی سالیان متمادی، خائنان در دستگاه های حکومتی و تی، سعی در حذف نام و یاد مصدق و مخدوش ساختن وجهه ی خدماتی ایشان بوده اند که مردم با درایت، واقف بدین خیانت برخی افراد بوده اند که البته! نفوذ و رتبه کافی برای دشمنی با ملک و ملت ایران را داشته اند. شورای شهر و شهرداری نیز عاری از خائنان انگلیسی نیست.

مبارزه با سلطنت مطلقه و مشروطه خواهی - مخالفت با قرار داد استعماری 1919 - افشای خیانتهای وثوق ال ه و قوام سلطنته در مجلس شورای ملی - مبارزه با استبداد پهلوی اول، در مجلس شورای ملی - مخالفت با طرح راه آهن جنوب و شمال با هزینه بیت المال ایران در راستای ایجاد راه مواصلاتی انگلیس در جنوب ایران و روسیه در شمال ایران - مخالفت با تخصیص بودجه برای تعمیر قصرهای سلطنتی و درخواست تخصیص بودجه برای رفع محرومیت مردم و اشتغال زایی - الغای قرار داد نفتی گس گلشائیان استعماری، در مجلس شورای ملی - دعوی با پلیس جنوب انگلیس - ملی شیلات خزر - دستور استخدام ن در بخش پرستاری - گسترش خدمات بیمه و بیمه ن پرستار - گسترش بیمه کارگری - بنیانگذار ساخت مسکن ارزان قیمت برای اقشار کم در آمد جامعه - دفاعیه از حقوق ملی ایران در دادگاه لاهه و توفیق نهایی - سفر به دادگاه لاهه برای دفاع حقوق ملی و با تقبل هزینه سفر از جیب خود - جلوگیری از اسراف هزینه ها و ریخت و پاش ها، در ت - ملی صنعت نفت ایران و ... .

نامگذاری خیابان مصدق با "اما و اگر"مواجه شد

بررسی هایی که تاکنون در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد که مصدق شرایط طرح در کمیته نامگذاری را ندارند چرا که ارا و افکار ایشان مورد تایید مقامات رسمی ایران نیست. مدیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران از پیگیری گروهی از کارشناسان برای بررسی ارزشمند بودن طرح نامگذاری خیابان مصدق در کمیسیون نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد.
"معصومه آباد" که یک ماه پیش با پیشنهاد نامگذاری خیابانی به نام مصدق در تهران مواجه شد درباره آ ین اخبار این کمیته در بررسی پیشنهاد مذکور به chn می گوید:«بررسی هایی که تا کنون در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد که مصدق شرایط طرح در کمیته نامگذاری را ندارند چرا که ارا و افکار ایشان مورد تایید مقامات رسمی ایران نیست.»

وی تاکید می کند:« هر فرد و گروهی می تواند به شورا پیشنهاد کند تا نام مورد نظر بر خیابانی نقش ببندد اما این موضوع مست م آن است که فرد شرایط طرح در کمیسیون نامگذاری را داشته باشد و بر اساس رایزنی ها و مطالعاتی که تا کنون صورت گرفته مصدق چنین شرایطی را ندارد.»

آباد همچنین به تشکیل گروهی کارشناسی برای بررسی بیشتر در همین زمینه تاکید می کند و ارایه اخبار بیشتر در این حوزه را به ارایه گزارش نهایی این گروه موکول می کند.

وی پیش از این نسبت به رای اوردن نامگذاری خیابان مصدق در میان اعضای شورای شهر تهران خوش بین بود و معتقد بود دست کم هفت نفر از اعضای شورای شهر با این نامگذاری موافقند.

وی در پاسخ به اینکه پیشینه اقدامت تاریخی مصدق و آنچه او با عنوان ملی شدن صنعت نفت در ایران برای ایرانی ها رقم زد در کجای این بررسی ها قرار خواهد گرفت ، به chn گفت:« بگذارید نتیجه گروه کارشناسی بیاید و آن موقع می تواند در این باره صحبت کرد.»

مصدق با ملی صنعت نفت ایران از وابستگی ایران به کشورهای استعمارگر ان دوران کاست و نام او در تاریخ اجتماعی _ ایران به عنوان شخصیت ملی و تاثیرگذار به ثبت رسید.

طرح نامگذاری خیابان مصدق در شورای شهر دور اول مطرح شد اما در آن دوره نیز طرح نامگذاری به نتیجه ای نرسید و به بایگانی س شد.
منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی

منبع گزارش : سایت هم صدا




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/دکتر-مصدق-در-قلبها-جاودانه-است




ماهیت شناسی تجزیه طلبان در ایران

درخواست حذف اطلاعات

ماهیت شناسی تجزیه طلبان در ایران

تجزیه طلبهای لیبرالیستی, سوسیالیستی و توده ای یی و انگلیسی !

هموطنان گرامی مقیم در استانهای آذربایجان,کردستان,خوزستان و بلوچستان !

مراقب تحرکات افراد لیبرالیستی,توده ای و کمونیستی در استانهای خود باشید !

همه کشورها با نژادها و قومها آمیخته شده اند و فقط یک زبان ملی برای آن کشور مقرر شده است. حتی کشور انگلیس و با وجود تنوع نژادی و قومی, به زبان ملی انگلیسی صحبت می کنند و حال آنکه آفریقایی ها,سرخپوست ها,مکزیکی ها, اروپایی ها و … در آن کشورها زندگی می کنند و حتی برخی ای دارای اکثریت قومی و نژادی است. بنابراین مردم ایران هشیار باشند که تفرقه افکنی قومی و زبانی در ایران؛ ناشی از دشمنی و پلیدی کشورهای امپریالیستی و استکباری و انگلیسی میباشد. فارسی برای ارتباط ساده بین همه اقوام ایرانی اعم از پارتی,مادی و پارسی زبان ملی ایرانیان است که زبان ریشه ای همه اقوام ایرانی اعم از آذری و کردی میباشد. انگلیس با ورود خود به ایران, سعی در افشاندن تخم تفرقه قومی و زبانی در ایران را داشته است.

ت و سلطنت انگلیس هنوز رویای قرارداد 1907 و 1915 برای تقسیم ایران را در سر می پروراند و این در حالیست که کشورهای امپریالیستی و استکباری, خود از اقوام و نژادهای مختلف تشکیل شده اند و استعداد تجزیه و ایجاد فدرالیسم نژادی و قومی دارند. صاحب ایران سه قوم قدرتمند و متحد به نام مادها,پارس ها و پارت ها میباشند که همه مرز و بوم آن را در اختیار داشته اند.
آذری ها و کردی ها, جزو قوم مادها و آریاییها میباشند و حتی بلوچ ها جزو قوم آریاییها هستند و فقط مهاجران محدود اغوز ( غزهای ترکمان از عهد سلجوقی) در آذربایجان ( آتروپات ) ترک و ترکمان میباشند که بدلیل فتوحات سلجوقیان ( 11 و 12 م) پس از قرن سیزدهم میلادی, راه نفوذ به ایران یافته, به عنوان مهاجر در آذربایجان ایران سکنا گزیده اند و آنان فقط مهاجر و تحت تابعیت ایران خوانده می شوند. زبان آذری باستان, هندی و اروپایی ( زبان باستان ایران) بود و سپس بدلیل فتوحات سلجوقی و نفوذ قبایل معدود ترک اغوز ترکمان, به آذربایجان ایران, زبان ترکی به مرور در مناطق آذربایجان رایج شد و تغییراتی طی تاریخ یافت. بنابراین درصد اندکی از جمعیت آذربایجان را اغوزهای ترک مهاجر در ایران تشکیل داده اند و با آذری های آریایی آمیختگی یافته اند. اغوزهای ترک آذربایجان, فقط از حق مهاجرت و تابعیت در مرز و بوم ایران برخوردار بوده اند؛ اما آذری های آریایی, در کران سایر قومیتهای ایرانی, جزو صاحبان اصلی سرزمین ایران زمین میباشند. همچنین عده ناچیز عربهای اهواز – در سرزمین گسترده ایران زمین – فقط حق مهاجرت و تابعیت در ایران را دریافت کرده اند و اص آریایی و ایرانی ندارند.
هدف چنین افرادی, در مقام دشمن ایرانیان با طرح چالش برافکن تجزیه طلبی و فدرالیستی خواهی در برخی مناطق حاشیه ای ایران زمین, ایجاد نا امنی در مناطق مرزی ایران بر اساس سیاستهای کشورهای امپریالیستی و استکباری و انگلیسی است. شایان ذکر است که ایرانیان باستان از مهاجرت برخی قبایل سرگردان و گریزان شرقی و غربی خود بسوی مرزهای ایران جلوگیری ن د؛ ولی مرز و بوم ایران زمین را همواره از گزند دشمنها و ها محفوظ داشته اند. لذا مرز و بوم ثبت شده کنونی در نقشه ایران زمین, مرزهای سرزمین اقوام آریاییها را تعیین کرده است که توطئه علیه نقشه سرزمین آریاییهای ایران زمین, عواقب بسیار ناگوار برای توطئه گران و سران آن ها در بر خواهد داشت که نمونه بارز آن ش ت و مرگ پیشه وری, لیدر حزب توده کمونیستی میباشد.
فدرالیسم, تحت شرایط چشمداشتها و دشمنیهای امپریالیستی و استکباری غربی برای سرزمین ایران و با وجود فعالیت دشمنان و خائنان در آن مناطق, یک بستر نفوذ و اقتصادی و نظامی علیه تمامیت ایران زمین خواهد بود که مقدمه تجزیه را در آتیه فراهم خواهد ساخت.
فدرالیسم : نظام ویژه ای که به موجب آن 1- در کنار یک ت مرکزی حکومتهای خود مختار و محلی وجود دارد 2- اقتدارات و وظایف ت میان ت مرکزی و حکومتها محلی تقسیم می شود 3- به بخشها و حوزه های محلی کشور حقوق و وظایف ویژه ای واگذار می شود 4- ترتیبات و روشهای ویژه ای برای رفع اختلاف میان ت مرکزی و حکومتهای محلی و نیز میان واحدهای محلی و ناحیه ای مقرر می شود.
بلا ه مرزهای ایران برای مهاجرت مهاجران مقیم ناراضی از زندگی در سرزمین یکپارچه ایران آریایی مادها,پارتها و پارسها بسوی سایر کشورهای جهان گشوده است.

قاطبه مردم آذربایجان دارای نژاد مادها میباشند و پیش از تسخیر آذربایجان بوسیله قبایل ترکمان مغول در عهد سلجوقیان به زبان پارسی سخن می راندند و زبان ترکی ترکمانان سلجوقی طی سده ها به ایرانیان آذربایجان تحمیل شد؛ بنابراین اینجانب پیشنهاد می کند که آن دسته از مردمان آذربایجان که خود را ا قوم متمدن ماده ها می دانند به زبان پارسی,زبان مادری خود سخن بگویند و زبان ترکی را به آن دسته از افرادی در آذربایجان که خود را ترک ترکمان مغول سلجوقی می خوانند؛ محدود کنند. حتی جمهوری آذربایجان, در اکثریت از قوم مادها تشکیل شده است و فقط زبان تحمیلی ترکی در فرهنگ زبان آنان جای دارد؛ ولی خون آریایی در رگهای آذربایجانی های ایرانی جاری است و لازم است که ایشان پارسی سخن بگویند. همچنین کردها, هموطنان غیور و شریف آریایی میباشند که همواره در کنار سایر اقوام ایرانی برای حفظ ایران و مرزهای ایران زمین و دادگری در کشور جانفشانی ها نموده اند. پیشینه تجزیه طلبی را بایست با ورود امپریالیستهای غربی به کشور ایران یافت که خاصه انگلیس با سیاه ترین پیشینه و دوسیه علیه ملت متحد ایران, سیاستهای تجزیه طلبی را علیه ایران اعمال کرده است و این در حالی است که بریتانیا و خود استعداد تجزیه دارند؛ زیرا اقوام متعددی بریتانیا و را تشکیل داده اند.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/ماهیت-شناسی-تجزیه-طلبان-در-ایران




پان ایرانیسم و واقعه سوم شهریور

درخواست حذف اطلاعات

پان ایرانیسم و واقعه سوم شهریور

سوم شهریور 1320 ننگ خیانتی نابخشودنی

ننگ بر م ین به ایران زمین در سوم شهریور و ننگ بر فراریان سوم شهریور !

پرچم های یده شده ایران در سوم شهریور 1320 را باید از جهانخواران پس گرفت !

چرا رسانه های گروهی ایران, ن و انگلیس و ... در برابر این هجوم تاریخی خاموش هستند؟

بعضی از روزها و حوادث تاریخی را نباید هیچگاه از یاد برد. روزهایی که یادآور وقایع و حوادثی هستند که بر سرنوشت ملی ما ایرانیان تاثیری بس عمیق گذاشتند. هر قدر از عمر این روزها می گذرد, کهنه تر می شوند و همزمان در روح و روان تاریخی یک ملت ماندگار می شوند. از جمله این روزها می توان به پیروزی هایی همچون روز فتح بابل به دست کورش بزرگ و یا پایان سرایش شاهنامه به دست حکیم فردوسی و یا صدور فرمان مشروطه و یا هشت سال دفاع مقدس بر علیه صدام تکریتی دیوانه و همه جهانخواران استعمارگر یاد نمود. ...

برخی ش ت ها نیز بوده اند که می توان از ش ت یزدگرد سوم در قادسیه و نهاوند, همان که عرب فتح الفتوح می خواند؛ ش ت سربازان شاه اسماعیل صفوی در دشت چالدران و یا مرگ نابهنگام نادرشاه و یا کشته شدن آقا محمد خان در کودتایی ننگین در شبی آلوده و آکنده به ننگ خیانت و دشمنی با ایران, نام برد. ولی ایران در سوم شهریور و ش ت ایران در آن روز گویی از جنس و نوع دیگری است و مایه بسی شرمساری برای نسل ها.

در این روز انگلیس و روسیه و بعد هر کدام به بهانه واهی حمایت ایران از آلمان ها, از شمال و جنوب به ایران حمله د. ایران شد و رضا شاه را به تبعیدی ناخواسته به جزیره موریس فرستادند. ملت و وطن پرست ایران بی گمان آماده هر گونه فداکاری و نبردی جانانه در برابر هر بیگانه ای بود, ولی شوربختانه در این روز سران بویژه تیمسار نخجوان بدون اطلاع رضا شاه دستور تسلیم شدن را می دهد.

گفته می شود, رضا شاه احمد نخجوان - کفیل وزارت جنگ - و سرتیپ ریاحی را که به دستور آنها پادگان ها تخلیه شده و افراد مرخص شده بودند, جلوی فرماندهان به سختی با عصا کتک زد و درجه آنها را کند و سرنوشت آنها را به دادگاه نظامی سپرد. او همچنین گفت که :

- شماها خائن هستید و نانی که ملت ایران برای حفاظت ایران به شما داده, حرامتان باد !

با صدور فرمان مقاومت, جزء یک نفر از امرای (تیمسار دریادار غلامعلی بایندر, فرمانده نیروی دریایی ایران که در مشهر شهید شد) که آن را جدی گرفت و راه را برای انگلیسی ها بست, بقیه به جز چند مقاومت جزیی,متواری شدند. همچنین در آن روز خلبانان نیروی هوایی رفتن به مرخصی و تحویل هواپیماها را نپذیرفتند و بر ضد فرمانده خود احمد خسروانی قیام کرده و او را بازداشت کرده بودند. همچنین آنها بدون اطلاع فرماندهان هواپیماهای خویش را به پرواز درآوردند و به مقابله با هواپیماهای شوروی پرداختند. این اقدام آنان نه تنها تشویق نشد, بلکه چند واحد نیروی زمینی که هنوز در تهران بودند عازم تصرف پادگان قلعه مرغی شدند که به درگیری بین دو گروه منجر شد و خلبانان هواپیماها را از پایگاه خارج د و در یافت آباد نشاندند و استتار د. ولی دیگر برای اقداماتی از این دست دیر شده بود. خنجر خیانت بار دیگر پهلوی ایران مظلوم را درید. ایران در عین رعایت بی طرفی در جنگ جهانی دوم, به دو دشمن دیرینه خود روس و انگلیس و بعد درآمد.

در بنیاد مکتب پان ایرانیسم فرازی هست : ملت ها در برابر هم قیدی ندارند. هر ش ت خارجی ناشی از ضعف و خیانت داخلی است. ...

ذکالملک فروغی هم در این خیانت نقش داشت.سیاهی و ننگ تسلیم در برابر بیگانه و فرار از جبهه نبرد بر همه صفحه زندگی محمد علی فروغی که آن زمان نخست وزِیر ایران بود, نقش بسته و هرگز پاک نخواهد شد.

در هر نبرد ش ت و پیروزی وجود دارد. این دو همزاد یکدیگرند. مهم برخاستن و ایستادن از پس هر ش تی است. هیچ ناپلئون را پس از ش ت در واترلو متهم به خیانت نکرده است. رومل, روباه صحرا با اذعان ش ت در برابر مونتگمری, فرمانده انگلیس در مصر همیشه حتی برای هیتلر, قهرمان جنگ در آفریقا بود. ش ت لهستان و روسیه در ابتدای جنگ جهانی دوم از آلمان نازی باعث نشد که مردم آنها, انگ خیانت به سیاستمداران و ژنرال های روس بزنند. ...

ولی تا ایران بجاست روز سوم شهریور ماه که پان ایرانیست ها از آن به عنوان یورش اهریمن یاد می کنند, روز ننگ و خیانت سیاستمداران و امرای بی آزرم و بی وطنی است که به مادر میهن آن هم در حساس ترین لحظات تاریخ پشت د. ...

ناسیونالیسم ایران هرگز آنها را نخواهد بخشید. تاریخ ایران ننگین ترین ش ت های خود را در جنگی که نجنگید و سربازها از پادگان ها گریخته بودند, تقبل کرد. سوم شهریور تنها ش ت بزرگ ایران زمین است که کشور ما با کمترین مقاومت تسلیم بی قید و شرط شد. در این روز غرور و ملی ما جریحه دار شد.

یادمان باشد که باید ایستاده ش ت خورد. مرگ با افتخار بهتر از زندگی به ننگ و حقارت است. قهرمانانه مردن هر سرباز, افتخاری است برای هر ژنرال و ی؛ درس عبرت انگیزی که باید ملت ایران از روز سوم شهریور 1320 و پیامده های حقارت آمیز آن یاد بگیرند.

البته جانفشانی های سربازان فداکاری را که از دستور سران س یچی د و جان بر سر عقیده خود پاسداری از میهن نهادند, هرگز از یاد نخواهیم برد. درود بر روان تیمسار دریادار غلامعلی بایندر, فرمانده نیروی دریایی ایران که برابر بیگانه ایستاد و به آرزوی بزرگ هر ایرانی که شهادت در راه میهن است, نایل گردید. درود بر روان ناخدا سوم شهید حسن میلانیان, شهید ناخدا سوم نصر اله نقدی, شهید ناوبان ابراهیم هریسچی, شهید ناوبان یکم کهنمویی,شهید ناو سروان یدالله بایندر ...

دریادار بایندر

درود بر همه سربازان گمنامی که در این روز کشته شدند, ولی از خاک و خون و غرور ملی خویش پاسداری نمودند. نام و یاد شما همیشه در دل ماست و درس زندگانی ما.

پاینده ایران

در این جستار از سایت تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان بویژه ع های ی سوم شهریور 1320 یاری گرفتم. با سپاس فراوان از این دوستان و سروران عزیز !

منبع مطلب : تلگرام پان ایرانیست - سوم شهریور 1397

زمان بیداری ایرانیان

تلگرام پان ایرانیست - حزب ملی گرای قدرتمند ایران زمین

سایت پان ایرانیست, جبهه ملی گرای قدرتمند ایران زمین




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/پان-ایرانیسم-و-واقعه-سوم-شهریور




جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

درخواست حذف اطلاعات

جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

تعریف مختصر و مفید رذ چیست؟

ابتدا واژه رذ معنی می شود : فرومایگی، پستی، پلیدی

- ع از حیطه ی عدل و اعتدال، در تعقل، گویش و منش علیه سایرین که متضمن زوال عدل و خسران حق و اخلاق باشد.

توجه : رذ ، در فعلیت مستمر، تحقق می یابد.

از منظر روانشناسی تجربی می توان اراذل را، در ده حوزه مورد بررسی قرار داد :

1- اجتماعی

2- انتظامی

3- نظامی

4-

5- حکومتی

6- حزبی

7- قضایی

8- مذهبی

9- اجنبی

10- سرمایه داری

تکوین رذ شخصیتی را می توان، در آنومی (نابسامانی) برهه ی دسالی، کودکی و نوجوانی، منبعث از مضامین خطای اعتقادی، فقدان اعتقادی یا مسایل ژنتیکی افراد یافت. آنچه حائز اهمیت میباشد، تکوین بعد شخصیت مثبت اعتقادی و تکوین بعد شخصیت مثبت علمی، در روند پرورشی عقل و احساس دسالان، آنان را از گزند رذایل مصون می دارد.

من بایست متذکر شوم که سنتهای جاهلی و اعتقادهای جاهلی، در آنومی شخصیتی، نقش بسزایی ایفا می نمایند که زیان خود را معطوف سایرین می سازند. بنابراین آنومی بنیادین رذایل بشری، به قرار ذیل میباشد :

1- نابسامانی عاطفی

2- نابسامانی تربیتی

3- نابسامانی محیطی اعم از اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی

اغلب اراذل، به تمایلات پرخاشگری و خشونت سادیسمی و روانی، در موضع تهاجمی اعم از خود آگاه یا ناخود آگاه مبتلا هستند که برخی این خصال را عیان و بعضی مدتهای مدید، نهان می سازند.

توجه : بین اراذل ثروتمند و اراذل مستمند تفاوت است :

- اراذل ثروتمند بدلیل مازاد بر نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

- اراذل مستمند بدلیل نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

مازاد بر نیاز و نیاز، درتکوین ناهنجاری شخصیتی و اعتقادی افراد، نقش بسزایی دارد که بیماری های سادیسمی، روحی و روانی را می افزاید؛ چه اشرافیت، در وفور اسراف و تنگدست، در وفور محرومیت، به رذ می گراید. در مثال فردی قاچاقچی مواد افیونی از مازاد بر نیاز خویش برای مبادله ی مواد افیونی سود می جوید. همچنین فردی ، بدلیل نیاز خویش اقدام، به ی می نماید. بنابراین شعار نه مازاد بر نیاز و نه نیاز، بلکه همه بی نیاز، جامعه و حاکمه را بسوی اعتدال و عدل ایمن سوق می دهد. لیکن اکنون ایران با بحران سرمایه داری و فاصله ی طبقاتی مواجه میباشد که همچون سایر ملل جهان مدیریت شده است؛ چنانکه الیگارشی مستدام بوده است.

برخی از افراد رذیل، در انتخاب مکان و زمان برای ابراز رذایل شخصیتی و اعتقادی خویش، نسبت به سایر اراذل، از هوش برتر برخوردارند؛ چنانکه آنان از مسیر قانونی عقدهای پنهانی و بیماری روانی و سادیسمی ناخود آگاه یا خود آگاه خویش را، به منصه ظهور می رسانند که البته! گروهی از مردم جامعه، این اراذل قانونی را، در برابر اراذل اجتماعی، ناظم اجتماعی می خوانند. همچنین قانونگذاران، حضور انتظامی و نظامی این گروه از اراذل با هوش را، غالباً، در ساختار امنیتی، ا امی می دانند؛ خاصه آنکه حضور اراذل با هوش را حافظ امنیت الیگارشی و سرمایه داری می یابند.

هیجان و استرس، در بسیاری از پرسنل نظامی و انتظامی، در مواقع بحران عملیاتی و درگیری فیزیکی، موجبات ظهور بیماری های روحی، روانی، عصبی و سادیسمی را برای آنان فزونی می بخشد. اکنون آنان، در دراز مدت، به پرخاشگری تهاجمی و جنحی فیزیکی گرایش یافته، از ابراز آن ذاذ می یابند. از اینرو اغلب چنین افرادی از رفتارهای استبدادی و دیکتاتوری پیروی می نمایند. این گروه اکثریت نظامی و انتظامی، خود آگاه یا ناخود آگاه مجرم و متهم را پس از دستگیری، مورد ضرب و جنه، شکنجه و قتل قرار می دهند.

از منظر روانشناسی جنایی، بی قیدی عاطفی یا وقفه ی عاطفی، دخیل، در جرایم، خاصه جرایم فیزیکی میباشد.

« ماحصل کلام آنکه : اراذل و اوباش، در حوزه های مختلفه و طبقه های مختلفه، حضور دارند.»

مقاله فوق، توسط محمد مصدق، شهرستان تهران، به تاریخ چهارشنبه 27 آذر 1392 خورشیدی نوشته شده است.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/جستاری-درباره-ی-اراذل-خیر-و-شر




ماهیت شناسی کمونیسم در ایران

درخواست حذف اطلاعات

ماهیت شناسی مختصر کمونیسم در ایران

از توده ای روسی تا توده ای انگلیسی و یی

از عوامل کمونیستی روسی تا عوامل کمونیستی انگلیسی و یی

از چریکهای ف خلق روسی تا چریکهای ف خلق انگلیسی و یی

هر فردی, گروهی و سیاستمداری که شعار و تبلیغات سر می دهد و شعارهایش و برنامه هایش تضمین قانونی و قضایی ندارد, دروغی بیش نگفته است و مردم را به سر بیش نفرستاده است.

شعار ضمانت محسوب نمی شود, بلکه تضمین قانونی و قضایی از حاکمان و تمردان برای اجرای عد و انصاف ضمانت محسوب می شود.

ایدئولوژی کمونیسم یکی از شعارهای فریبنده ای همچون سایر شعارهای فریبنده ایدئولوژی های گروهی از سیاستمداران و رجال است که دستاوردی مگر دیکتاتوری و بقای سرمایه داری برای جوامع بشری به ارمغان نداشته اند. برخی کشورهای ی لاتین و کشورهای شرق آسیا همچون چین همچنان به حفظ فاصله طبقاتی، سرمایه داری و دیکتاتوری پرداخته اند که البته! توفیق چین، در بخش اقتصاد مگر کلاهبرداری با فروش کالاهای بی کیفیت به محرومان و پابرهنگان سایر ملل جهان میسر نبوده است. بواقع تاریخ کمونیسم شرقی و غربی، نمایانده است که همچون تاریخ رژیمهای پوپولیستی از عقاید مترقی بر خوردار نبوده، جزمی، دگماتیسمی و افراطی رفتار نموده اند. خب! کمونیستهایی که روزی بدین باور بودند که همه ی جانداران زمین اتفاقی و طبیعی پدید آمده، متحول و متکامل شده اند، با پیشرفت دانش بشری اعتقاداتشان به عرصه تنش و چالش وارد شده است، چنانکه حتی برخی دانشمندان ماتریالیسم بدین عقیده رسیده اند که انسان و جانداران زمین حاصل آفرینش موجودات فضایی میباشند. البته! مانیفست کمونیسم کارل مار و فردریش انگلیس یک بیانیه علیه سرمایه داری است که فاقد محتوای تضاد با دین و آیین میباشد.

کارل مار و فردریش انگلس آلمانی، در انگلیس، علیه سرمایه داری مبارزه د، در حالیکه خود سرمایه دار بودند و سرمایه دار زیستند. البته! نفس حمایت آنان از قشر محرومان و کارگران نیکو بود؛ لیکن خود با پرچم سرمایه داری علیه سرمایه داری سلاح قلم و نظر را در اختیار گرفتند که صدق اه انسانی آنان را مخدوش نموده است. پیش از کارل مار و فردریش و سایر سوسیالیستهای پیشین، مطلبی منقول از موسی ، در تورات یهودیان است که خداوند متعال مالکیت خصوصی اراضی و اماکن را نهی نموده، مالکیت زمین و اراضی را منتسب به خویش و حق عمومی خوانده است. سپس عیسی ، آفریده و عابد خداوند فرید است که طی جمله ای، در انجیل، ثروتمندان را به بذل و بخشش سرمایه اشان و ثروتشان دعوت کرده است. بواقع ثروت، مازاد بر نیاز افراد میباشد، نه نیاز افراد. عیسی ، سرمایه داری را، در حالی نهی نموده است که آن زمان، خویش، در تنگدستی زیست و در تنگدستی حیات جسمانی را ترک نمود؛ حال آنکه کمونیستها و سوسیالیستهای جهان، قادر به چشم پوشی از سرمایه هایشان، ثروتشان و رفاهشان نبوده اند. جای تردیدی نیست که کمونیسم هم همچون سایر ایدئولوژی ها، در راس حکومت و ت به الیگارشی و دیکتاتوری روی آورده اند.

کمونیستهای ایرانی و ی، ابتدا تحت نفوذ روسیه بولشویکی بودند، اما امروزه کمونیستهای ایرانی، مرکز فعالیتهای خود را، در حیطه پادشاهی امپریالیستی، آمورالیستی و آریستوکراسی انگلیس برگزیده اند که بزرگترین دشمن و علیه مردم ایران و جهان بوده است. آنان شبکه های صوتی و تصویری را به یاری ت سلطنتی انگلیس و اطلاعات سلطنتی انگلیس ( اینتلیجنس سرویس ) راه اندازی نموده، تمایلات فرهنگی و غربی خویشرا برای مردم ایران به نمایش گذارده اند. البته! پوپولیستها همانقدر به مردم ایران خسران و زیان وارد کرده اند که کمونیستها و سوسیالیستها. بی گمان مردم ایران خیانت حزب توده، شاخه ای از مرکزیت حزب کمونیسم منتسب به ایران را فراموش نکرده اند که اخلاقیات و سیاست مثبت را قربانی منویات و خیانت خود نموده اند. همه رژیمهای الیگارشی ماتریالیستی و پوپولیستی، به افراط گرایی و گاهی اندکی دمکراسی مجازی و تصنعی متوسل شده اند که بقای خود را حفظ نمایند. بواقع ایدئولوژی ها نیستند که سعادت، امنیت و انصاف و عد می آفریند؛ بلکه شخصیتهای نیک، مثبت و با محبت و اه نیک و مثبت، همراه با انصاف است که مضامین مذکور را برای جوامع بشری مهیا می سازند. اگر ون و رجال ایران و جهان همچون کریم خان زند، در پی القاب، انصاب، شهرت، قدرت و ثروت نباشند؛ شرایط زندگی مطلوبی برای آحاد مردم فراهم خواهد شد، چنانکه گسترش عد و انصاف، به زدودن اشرافیت مسرف و محرومیت مستضعف خواهد انجامید.

متاسفانه کمونیسم کارگری نوپای ایران بود که سیاستهای بولشویکی روسی و امپریالیستی پادشاهی انگلیس را بکار بسته, در دهه 1320 شمسی توطئه تجزیه آذربایجان ایران را از وطن داشت که البته! پادشاهی پهلوی و ملی گرایان ایران زمین پاسخ نظامی محکمی به خائنان و دشمنان ایران دادند. همان کمونیستها, در حجاب حزب توده از سال 1320 بدفعات در راستای منویات پادشاهی انگلیس به توطئه علیه ایران پرداختند. حتی این حزب کمونیستی, در برخی ترورها و دوشا دوش سایر احزاب, همچون ف ان , ت مبارز و ... در توطئه کودتای 28 مرداد فعال بود. افرادی بودند که مزد ملی گرایی و خدمتگذاری به مردم ایران را بوسیله سیاستهای انگلیس و وطن فروشان با انگ و اهانت و مباحثات می پرداختند.

آن از کبیر که مردم ایران, در دفاع از او و پس از قتل اش توسط وطن فروشان بی وجدان و پادشاهی اراذل انگلیس, دمی بر نیاوردند؛ حتی ون, به این آدمکشی درباری, و انگلیسی اعتراضی ن د. این هم از مصدق که پس از آن جانفشانی ها و از خود گذشتگی ها, مزد ملی گرایی, وطن دوستی و خدمتگزاری خود را از نیروهای مردمی, پهلوی و عیادی استثماری و استعماری گرفته, اوا عمر خویشرا در تبعیدگاه روستایی احمد آباد, با انگ مجرم و گنا ار سپری کرد, چنانکه آیت الله کاشانی خواستار مرگ و او شد. متاسفانه تاریخ و ملی ایران نمایانده است که ایرانیان بسیار کمتر قدر شناس خدمتگزاران ملک و ملت ایران و کمتر مشتاق بوده اند. البته! من معتقد هستم که گروه اندک کمونیستهای ایران, هم فرزندان ایران و ایرانیان هستند که حق زندگی آنان همیشگی و آنان تا زمانی که بستری برای سیاستهای تفرقه افکنانه, خصمانه و مداخله جویانه دشمنان ایران و ایرانی بلاخص آنگلوسا ن نباشد, محفوظ است. همه آفریدگان سازنده فرید هستیم که حق حیات و اعتقادات را او به انسان بخشیده است که نقض نکرده است؛ زیرا نقض, خود نقص است. پس سازنده فرید, منزه از نقض و نقص میباشد. نان و نمک خوردن و نمک دان ش تن میزان تربیت انسانها را تعیین می کند. جامعه و حاکم,ه دو آیینه متناظر هستند که هر یک به بیراه رود, دیگری را به بیراه رهسپار خواهد کرد. همه ما انسانها نقص داریم, و گرنه مشکل نداشتیم.

ایدئولوژی ها از برای نگهداری الیگارشی و نگهداری ایدئولوژی خودی

چاره ای مگر برقراری دیکتاتوری, سرکوبگری و آدمکشی نداشته اند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/ماهیت-شناسی-کمونیسم-ایران




زبان پارسی را پاس بداریم

درخواست حذف اطلاعات

پارسی را پاس بداریم!

بجای سلام بگوییم : درود! - بجای اول بگوییم : نخست! - بجای تشکر بگوییم : سپاس! - بجای خداحافظ بگوییم : خدا نگهدار! بجای پلیس بگوییم : شهربانی! و ...

رنگ سفید و شاد را جایگزین سیاه کنیم!

رنگ سفید در مراسم عروسی و عزاداری, رسم عقلی و منطقی ملی ایرانیان پیش از تحمیلات ی و شیعی بود. سفید تسکین, آرامش و آسایش می آفریند. سیاه قلیان, تنش و چالش می آفریند. سفید, خواستگاه سعادت است. سیاه, خواستگاه ظلمت است. بنابراین ایرانیان بایست طبق منطق اجدادمان به رنگ سفید گرایند که همچنین روانپزشکان بدان گرایند. سفید عزاداری, رنگ فرهنگ ایرانی و سیاه عزاداری, رنگ فرهنگ عربی میباشند. فرهنگ انتخاب رنگ سفید و شاد را بایست بین مردم ایران زنده ساخت. من خود وصیت کرده ام که برایم لباس سفید بپوشند.

آیین سدره پوشی در آیین توحیدی زرتشتی ایرانی

نامهای اصیل ایرانی را برای فرزندان خویش برگزینیم :

هر کشوری و هر قومی بر اساس فرهنگ تاریخی و باستانی خویش پندار و رفتار دارد. نام هر ایرانی, میزان علاقه والدین او, به اص ملی و قومی خود را نمایان می سازد؛ زیرا نام فرزندان را والدین برمی گزینند. نامهای ایرانی, زیبایی خاصی دارند که حتی نامهای عربی قادر به رقابت با آنها نبوده اند؛ از اینرو والدین ایرانی بیش از پیش متمایل به نامهای ایرانی شده اند. براستی کدام ملل را سراغ دارید که نامهای سایر ملل را برای فرزندان خویش برگزینند؟ حتی گرایش های دینی, خاصه ی قادر به تغییر فرهنگ نامهای ملل جهان نشده است. فردی ایتالیایی ی, نامی ایتالیایی دارد. فردی انگلیسی ی,نامی انگلیسی دارد.فردی آلمانی ی, نامی آلمانی دارد.فردی فرانسوی ی, نامی فرانسوی دارد.فردی چینی ی, نامی چینی دارد. این در حالیست که هجمه ی فرهنگی عربی - ی در ایران طی قرون متمادی باعث شده است که عرق ملی ایرانیان تحت شعاع عرق دینی قرار گرفته, ذلیل یا مدفون گردد. خسارات ناشی از کمبودهای عرق ملی را می توان, در افزایش گرایش به خیانتکاری و دوری از علاقه های میهنی و ملی یافت.

نام نفوس هر ملیتی و قومی, فرای علایق دینی, مذهبی,اعتقادی و ایدئولوژیکی بایست اص ی ملی و قومی داشته باشد که تمایزی و استقلالی اعم از و فرهنگی, در حوزه ملی و قومی را نمایان سازد. بنابراین هر ایرانی منطقی و دمندی شایسته است که نام فرزند خویشرا ایرانی برگزیند, نه خارجی و عربی. کدامیک نفوس عربی ملل عربی را می توان یافت که وقعی به نامهای ایرانی برای نامگذاری فرزندش بنهد؟ بی گمان هر ملیتی و هر قومی حریم ملی و فرهنگی خویشرا محفوط میدارد که غیرت و تعلقات ملی و میهنی خویشرا به اثبات رسانیده باشد.

اکنون من سالیانی است که نام مستعار "فرزان" را پس از "بنیامین" برگزیده ام؛ زیرا تعهد خود را بایست نسبت به ملیت و قومیت فرهنگی و تاریخی خویش رعایت نمایم. نام اصیل ایرانی ما برای سایر ملل جهان, شناسه ملیت و قومیت ما است. حتی من برای تغییر نام محمد (عربی) به ثبت احوال مراجعه نموده ام که متاسفانه تحت حاکمیت جبری و دگماتیسمی , حتی حتی ما مردم ایران, اختیار تغییر نام نداشته ایم؛ اما این وضعیت جبر و زور پایدار نخواهد ماند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زبان-پارسی-ار-پاس-بداریم




زبان پارسی را پاس بداریم

درخواست حذف اطلاعات

پارسی را پاس بداریم!

بجای سلام بگوییم : درود! - بجای اول بگوییم : نخست! - بجای تشکر بگوییم : سپاس! - بجای خداحافظ بگوییم : خدا نگهدار! بجای پلیس بگوییم : شهربانی! و ...

رنگ سفید و شاد را جایگزین سیاه کنیم!

رنگ سفید در مراسم عروسی و عزاداری, رسم عقلی و منطقی ملی ایرانیان پیش از تحمیلات ی و شیعی بود. سفید تسکین, آرامش و آسایش می آفریند. سیاه قلیان, تنش و چالش می آفریند. سفید, خواستگاه سعادت است. سیاه, خواستگاه ظلمت است. بنابراین ایرانیان بایست طبق منطق اجدادمان به رنگ سفید گرایند که همچنین روانپزشکان بدان گرایند. سفید عزاداری, رنگ فرهنگ ایرانی و سیاه عزاداری, رنگ فرهنگ عربی میباشند. فرهنگ انتخاب رنگ سفید و شاد را بایست بین مردم ایران زنده ساخت. من خود وصیت کرده ام که برایم لباس سفید بپوشند.

آیین سدره پوشی در آیین توحیدی زرتشتی ایرانی

نامهای اصیل ایرانی را برای فرزندان خویش برگزینیم :

هر کشوری و هر قومی بر اساس فرهنگ تاریخی و باستانی خویش پندار و رفتار دارد. نام هر ایرانی, میزان علاقه والدین او, به اص ملی و قومی خود را نمایان می سازد؛ زیرا نام فرزندان را والدین برمی گزینند. نامهای ایرانی, زیبایی خاصی دارند که حتی نامهای عربی قادر به رقابت با آنها نبوده اند؛ از اینرو والدین ایرانی بیش از پیش متمایل به نامهای ایرانی شده اند. براستی کدام ملل را سراغ دارید که نامهای سایر ملل را برای فرزندان خویش برگزینند؟ حتی گرایش های دینی, خاصه ی قادر به تغییر فرهنگ نامهای ملل جهان نشده است. فردی ایتالیایی ی, نامی ایتالیایی دارد. فردی انگلیسی ی,نامی انگلیسی دارد.فردی آلمانی ی, نامی آلمانی دارد.فردی فرانسوی ی, نامی فرانسوی دارد.فردی چینی ی, نامی چینی دارد. این در حالیست که هجمه ی فرهنگی عربی - ی در ایران طی قرون متمادی باعث شده است که عرق ملی ایرانیان تحت شعاع عرق دینی قرار گرفته, ذلیل یا مدفون گردد. خسارات ناشی از کمبودهای عرق ملی را می توان, در افزایش گرایش به خیانتکاری و دوری از علاقه های میهنی و ملی یافت.

نام نفوس هر ملیتی و قومی, فرای علایق دینی, مذهبی,اعتقادی و ایدئولوژیکی بایست اص ی ملی و قومی داشته باشد که تمایزی و استقلالی اعم از و فرهنگی, در حوزه ملی و قومی را نمایان سازد. بنابراین هر ایرانی منطقی و دمندی شایسته است که نام فرزند خویشرا ایرانی برگزیند, نه خارجی و عربی. کدامیک نفوس عربی ملل عربی را می توان یافت که وقعی به نامهای ایرانی برای نامگذاری فرزندش بنهد؟ بی گمان هر ملیتی و هر قومی حریم ملی و فرهنگی خویشرا محفوط میدارد که غیرت و تعلقات ملی و میهنی خویشرا به اثبات رسانیده باشد.

اکنون من سالیانی است که نام مستعار "فرزان" را پس از "بنیامین" برگزیده ام؛ زیرا تعهد خود را بایست نسبت به ملیت و قومیت فرهنگی و تاریخی خویش رعایت نمایم. نام اصیل ایرانی ما برای سایر ملل جهان, شناسه ملیت و قومیت ما است. حتی من برای تغییر نام محمد (عربی) به ثبت احوال مراجعه نموده ام که متاسفانه تحت حاکمیت جبری و دگماتیسمی , حتی حتی ما مردم ایران, اختیار تغییر نام نداشته ایم؛ اما این وضعیت جبر و زور پایدار نخواهد ماند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زبان-پارسی-ار-پاس-بداریم




زبان پارسی را پاس بداریم

درخواست حذف اطلاعات

پارسی را پاس بداریم!

بجای سلام بگوییم : درود! - بجای اول بگوییم : نخست! - بجای تشکر بگوییم : سپاس! - بجای خداحافظ بگوییم : خدا نگهدار! بجای پلیس بگوییم : شهربانی! و ...

رنگ سفید و شاد را جایگزین سیاه کنیم!

رنگ سفید در مراسم عروسی و عزاداری, رسم عقلی و منطقی ملی ایرانیان پیش از تحمیلات ی و شیعی بود. سفید تسکین, آرامش و آسایش می آفریند. سیاه قلیان, تنش و چالش می آفریند. سفید, خواستگاه سعادت است. سیاه, خواستگاه ظلمت است. بنابراین ایرانیان بایست طبق منطق اجدادمان به رنگ سفید گرایند که همچنین روانپزشکان بدان گرایند. سفید عزاداری, رنگ فرهنگ ایرانی و سیاه عزاداری, رنگ فرهنگ عربی میباشند. فرهنگ انتخاب رنگ سفید و شاد را بایست بین مردم ایران زنده ساخت. من خود وصیت کرده ام که برایم لباس سفید بپوشند.

آیین سدره پوشی در آیین توحیدی زرتشتی ایرانی

نامهای اصیل ایرانی را برای فرزندان خویش برگزینیم :

هر کشوری و هر قومی بر اساس فرهنگ تاریخی و باستانی خویش پندار و رفتار دارد. نام هر ایرانی, میزان علاقه والدین او, به اص ملی و قومی خود را نمایان می سازد؛ زیرا نام فرزندان را والدین برمی گزینند. نامهای ایرانی, زیبایی خاصی دارند که حتی نامهای عربی قادر به رقابت با آنها نبوده اند؛ از اینرو والدین ایرانی بیش از پیش متمایل به نامهای ایرانی شده اند. براستی کدام ملل را سراغ دارید که نامهای سایر ملل را برای فرزندان خویش برگزینند؟ حتی گرایش های دینی, خاصه ی قادر به تغییر فرهنگ نامهای ملل جهان نشده است. فردی ایتالیایی ی, نامی ایتالیایی دارد. فردی انگلیسی ی,نامی انگلیسی دارد.فردی آلمانی ی, نامی آلمانی دارد.فردی فرانسوی ی, نامی فرانسوی دارد.فردی چینی ی, نامی چینی دارد. این در حالیست که هجمه ی فرهنگی عربی - ی در ایران طی قرون متمادی باعث شده است که عرق ملی ایرانیان تحت شعاع عرق دینی قرار گرفته, ذلیل یا مدفون گردد. خسارات ناشی از کمبودهای عرق ملی را می توان, در افزایش گرایش به خیانتکاری و دوری از علاقه های میهنی و ملی یافت.

نام نفوس هر ملیتی و قومی, فرای علایق دینی, مذهبی,اعتقادی و ایدئولوژیکی بایست اص ی ملی و قومی داشته باشد که تمایزی و استقلالی اعم از و فرهنگی, در حوزه ملی و قومی را نمایان سازد. بنابراین هر ایرانی منطقی و دمندی شایسته است که نام فرزند خویشرا ایرانی برگزیند, نه خارجی و عربی. کدامیک نفوس عربی ملل عربی را می توان یافت که وقعی به نامهای ایرانی برای نامگذاری فرزندش بنهد؟ بی گمان هر ملیتی و هر قومی حریم ملی و فرهنگی خویشرا محفوط میدارد که غیرت و تعلقات ملی و میهنی خویشرا به اثبات رسانیده باشد.

اکنون من سالیانی است که نام مستعار "فرزان" را پس از "بنیامین" برگزیده ام؛ زیرا تعهد خود را بایست نسبت به ملیت و قومیت فرهنگی و تاریخی خویش رعایت نمایم. نام اصیل ایرانی ما برای سایر ملل جهان, شناسه ملیت و قومیت ما است. حتی من برای تغییر نام محمد (عربی) به ثبت احوال مراجعه نموده ام که متاسفانه تحت حاکمیت جبری و دگماتیسمی , حتی حتی ما مردم ایران, اختیار تغییر نام نداشته ایم؛ اما این وضعیت جبر و زور پایدار نخواهد ماند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زبان-پارسی-ار-پاس-بداریم




زبان پارسی را پاس بداریم

درخواست حذف اطلاعات

پارسی را پاس بداریم!

بجای سلام بگوییم : درود! - بجای اول بگوییم : نخست! - بجای تشکر بگوییم : سپاس! - بجای خداحافظ بگوییم : خدا نگهدار! بجای پلیس بگوییم : شهربانی! و ...

رنگ سفید و شاد را جایگزین سیاه کنیم!

رنگ سفید در مراسم عروسی و عزاداری, رسم عقلی و منطقی ملی ایرانیان پیش از تحمیلات ی و شیعی بود. سفید تسکین, آرامش و آسایش می آفریند. سیاه قلیان, تنش و چالش می آفریند. سفید, خواستگاه سعادت است. سیاه, خواستگاه ظلمت است. بنابراین ایرانیان بایست طبق منطق اجدادمان به رنگ سفید گرایند که همچنین روانپزشکان بدان گرایند. سفید عزاداری, رنگ فرهنگ ایرانی و سیاه عزاداری, رنگ فرهنگ عربی میباشند. فرهنگ انتخاب رنگ سفید و شاد را بایست بین مردم ایران زنده ساخت. من خود وصیت کرده ام که برایم لباس سفید بپوشند.

آیین سدره پوشی در آیین توحیدی زرتشتی ایرانی

نامهای اصیل ایرانی را برای فرزندان خویش برگزینیم :

هر کشوری و هر قومی بر اساس فرهنگ تاریخی و باستانی خویش پندار و رفتار دارد. نام هر ایرانی, میزان علاقه والدین او, به اص ملی و قومی خود را نمایان می سازد؛ زیرا نام فرزندان را والدین برمی گزینند. نامهای ایرانی, زیبایی خاصی دارند که حتی نامهای عربی قادر به رقابت با آنها نبوده اند؛ از اینرو والدین ایرانی بیش از پیش متمایل به نامهای ایرانی شده اند. براستی کدام ملل را سراغ دارید که نامهای سایر ملل را برای فرزندان خویش برگزینند؟ حتی گرایش های دینی, خاصه ی قادر به تغییر فرهنگ نامهای ملل جهان نشده است. فردی ایتالیایی ی, نامی ایتالیایی دارد. فردی انگلیسی ی,نامی انگلیسی دارد.فردی آلمانی ی, نامی آلمانی دارد.فردی فرانسوی ی, نامی فرانسوی دارد.فردی چینی ی, نامی چینی دارد. این در حالیست که هجمه ی فرهنگی عربی - ی در ایران طی قرون متمادی باعث شده است که عرق ملی ایرانیان تحت شعاع عرق دینی قرار گرفته, ذلیل یا مدفون گردد. خسارات ناشی از کمبودهای عرق ملی را می توان, در افزایش گرایش به خیانتکاری و دوری از علاقه های میهنی و ملی یافت.

نام نفوس هر ملیتی و قومی, فرای علایق دینی, مذهبی,اعتقادی و ایدئولوژیکی بایست اص ی ملی و قومی داشته باشد که تمایزی و استقلالی اعم از و فرهنگی, در حوزه ملی و قومی را نمایان سازد. بنابراین هر ایرانی منطقی و دمندی شایسته است که نام فرزند خویشرا ایرانی برگزیند, نه خارجی و عربی. کدامیک نفوس عربی ملل عربی را می توان یافت که وقعی به نامهای ایرانی برای نامگذاری فرزندش بنهد؟ بی گمان هر ملیتی و هر قومی حریم ملی و فرهنگی خویشرا محفوط میدارد که غیرت و تعلقات ملی و میهنی خویشرا به اثبات رسانیده باشد.

اکنون من سالیانی است که نام مستعار "فرزان" را پس از "بنیامین" برگزیده ام؛ زیرا تعهد خود را بایست نسبت به ملیت و قومیت فرهنگی و تاریخی خویش رعایت نمایم. نام اصیل ایرانی ما برای سایر ملل جهان, شناسه ملیت و قومیت ما است. حتی من برای تغییر نام محمد (عربی) به ثبت احوال مراجعه نموده ام که متاسفانه تحت حاکمیت جبری و دگماتیسمی , حتی حتی ما مردم ایران, اختیار تغییر نام نداشته ایم؛ اما این وضعیت جبر و زور پایدار نخواهد ماند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زبان-پارسی-ار-پاس-بداریم




زبان پارسی را پاس بداریم

درخواست حذف اطلاعات

پارسی را پاس بداریم!

بجای سلام بگوییم : درود! - بجای اول بگوییم : نخست! - بجای تشکر بگوییم : سپاس! - بجای خداحافظ بگوییم : خدا نگهدار! بجای پلیس بگوییم : شهربانی! و ...

رنگ سفید و شاد را جایگزین سیاه کنیم!

رنگ سفید در مراسم عروسی و عزاداری, رسم عقلی و منطقی ملی ایرانیان پیش از تحمیلات ی و شیعی بود. سفید تسکین, آرامش و آسایش می آفریند. سیاه قلیان, تنش و چالش می آفریند. سفید, خواستگاه سعادت است. سیاه, خواستگاه ظلمت است. بنابراین ایرانیان بایست طبق منطق اجدادمان به رنگ سفید گرایند که همچنین روانپزشکان بدان گرایند. سفید عزاداری, رنگ فرهنگ ایرانی و سیاه عزاداری, رنگ فرهنگ عربی میباشند. فرهنگ انتخاب رنگ سفید و شاد را بایست بین مردم ایران زنده ساخت. من خود وصیت کرده ام که برایم لباس سفید بپوشند.

آیین سدره پوشی در آیین توحیدی زرتشتی ایرانی

نامهای اصیل ایرانی را برای فرزندان خویش برگزینیم :

هر کشوری و هر قومی بر اساس فرهنگ تاریخی و باستانی خویش پندار و رفتار دارد. نام هر ایرانی, میزان علاقه والدین او, به اص ملی و قومی خود را نمایان می سازد؛ زیرا نام فرزندان را والدین برمی گزینند. نامهای ایرانی, زیبایی خاصی دارند که حتی نامهای عربی قادر به رقابت با آنها نبوده اند؛ از اینرو والدین ایرانی بیش از پیش متمایل به نامهای ایرانی شده اند. براستی کدام ملل را سراغ دارید که نامهای سایر ملل را برای فرزندان خویش برگزینند؟ حتی گرایش های دینی, خاصه ی قادر به تغییر فرهنگ نامهای ملل جهان نشده است. فردی ایتالیایی ی, نامی ایتالیایی دارد. فردی انگلیسی ی,نامی انگلیسی دارد.فردی آلمانی ی, نامی آلمانی دارد.فردی فرانسوی ی, نامی فرانسوی دارد.فردی چینی ی, نامی چینی دارد. این در حالیست که هجمه ی فرهنگی عربی - ی در ایران طی قرون متمادی باعث شده است که عرق ملی ایرانیان تحت شعاع عرق دینی قرار گرفته, ذلیل یا مدفون گردد. خسارات ناشی از کمبودهای عرق ملی را می توان, در افزایش گرایش به خیانتکاری و دوری از علاقه های میهنی و ملی یافت.

نام نفوس هر ملیتی و قومی, فرای علایق دینی, مذهبی,اعتقادی و ایدئولوژیکی بایست اص ی ملی و قومی داشته باشد که تمایزی و استقلالی اعم از و فرهنگی, در حوزه ملی و قومی را نمایان سازد. بنابراین هر ایرانی منطقی و دمندی شایسته است که نام فرزند خویشرا ایرانی برگزیند, نه خارجی و عربی. کدامیک نفوس عربی ملل عربی را می توان یافت که وقعی به نامهای ایرانی برای نامگذاری فرزندش بنهد؟ بی گمان هر ملیتی و هر قومی حریم ملی و فرهنگی خویشرا محفوط میدارد که غیرت و تعلقات ملی و میهنی خویشرا به اثبات رسانیده باشد.

اکنون من سالیانی است که نام مستعار "فرزان" را پس از "بنیامین" برگزیده ام؛ زیرا تعهد خود را بایست نسبت به ملیت و قومیت فرهنگی و تاریخی خویش رعایت نمایم. نام اصیل ایرانی ما برای سایر ملل جهان, شناسه ملیت و قومیت ما است. حتی من برای تغییر نام محمد (عربی) به ثبت احوال مراجعه نموده ام که متاسفانه تحت حاکمیت جبری و دگماتیسمی , حتی حتی ما مردم ایران, اختیار تغییر نام نداشته ایم؛ اما این وضعیت جبر و زور پایدار نخواهد ماند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زبان-پارسی-ار-پاس-بداریم




زبان پارسی را پاس بداریم

درخواست حذف اطلاعات

پارسی را پاس بداریم!

بجای سلام بگوییم : درود! - بجای اول بگوییم : نخست! - بجای تشکر بگوییم : سپاس! - بجای خداحافظ بگوییم : خدا نگهدار! بجای پلیس بگوییم : شهربانی! و ...

رنگ سفید و شاد را جایگزین سیاه کنیم!

رنگ سفید در مراسم عروسی و عزاداری, رسم عقلی و منطقی ملی ایرانیان پیش از تحمیلات ی و شیعی بود. سفید تسکین, آرامش و آسایش می آفریند. سیاه قلیان, تنش و چالش می آفریند. سفید, خواستگاه سعادت است. سیاه, خواستگاه ظلمت است. بنابراین ایرانیان بایست طبق منطق اجدادمان به رنگ سفید گرایند که همچنین روانپزشکان بدان گرایند. سفید عزاداری, رنگ فرهنگ ایرانی و سیاه عزاداری, رنگ فرهنگ عربی میباشند. فرهنگ انتخاب رنگ سفید و شاد را بایست بین مردم ایران زنده ساخت. من خود وصیت کرده ام که برایم لباس سفید بپوشند.

آیین سدره پوشی در آیین توحیدی زرتشتی ایرانی

نامهای اصیل ایرانی را برای فرزندان خویش برگزینیم :

هر کشوری و هر قومی بر اساس فرهنگ تاریخی و باستانی خویش پندار و رفتار دارد. نام هر ایرانی, میزان علاقه والدین او, به اص ملی و قومی خود را نمایان می سازد؛ زیرا نام فرزندان را والدین برمی گزینند. نامهای ایرانی, زیبایی خاصی دارند که حتی نامهای عربی قادر به رقابت با آنها نبوده اند؛ از اینرو والدین ایرانی بیش از پیش متمایل به نامهای ایرانی شده اند. براستی کدام ملل را سراغ دارید که نامهای سایر ملل را برای فرزندان خویش برگزینند؟ حتی گرایش های دینی, خاصه ی قادر به تغییر فرهنگ نامهای ملل جهان نشده است. فردی ایتالیایی ی, نامی ایتالیایی دارد. فردی انگلیسی ی,نامی انگلیسی دارد.فردی آلمانی ی, نامی آلمانی دارد.فردی فرانسوی ی, نامی فرانسوی دارد.فردی چینی ی, نامی چینی دارد. این در حالیست که هجمه ی فرهنگی عربی - ی در ایران طی قرون متمادی باعث شده است که عرق ملی ایرانیان تحت شعاع عرق دینی قرار گرفته, ذلیل یا مدفون گردد. خسارات ناشی از کمبودهای عرق ملی را می توان, در افزایش گرایش به خیانتکاری و دوری از علاقه های میهنی و ملی یافت.

نام نفوس هر ملیتی و قومی, فرای علایق دینی, مذهبی,اعتقادی و ایدئولوژیکی بایست اص ی ملی و قومی داشته باشد که تمایزی و استقلالی اعم از و فرهنگی, در حوزه ملی و قومی را نمایان سازد. بنابراین هر ایرانی منطقی و دمندی شایسته است که نام فرزند خویشرا ایرانی برگزیند, نه خارجی و عربی. کدامیک نفوس عربی ملل عربی را می توان یافت که وقعی به نامهای ایرانی برای نامگذاری فرزندش بنهد؟ بی گمان هر ملیتی و هر قومی حریم ملی و فرهنگی خویشرا محفوط میدارد که غیرت و تعلقات ملی و میهنی خویشرا به اثبات رسانیده باشد.

اکنون من سالیانی است که نام مستعار "فرزان" را پس از "بنیامین" برگزیده ام؛ زیرا تعهد خود را بایست نسبت به ملیت و قومیت فرهنگی و تاریخی خویش رعایت نمایم. نام اصیل ایرانی ما برای سایر ملل جهان, شناسه ملیت و قومیت ما است. حتی من برای تغییر نام محمد (عربی) به ثبت احوال مراجعه نموده ام که متاسفانه تحت حاکمیت جبری و دگماتیسمی , حتی حتی ما مردم ایران, اختیار تغییر نام نداشته ایم؛ اما این وضعیت جبر و زور پایدار نخواهد ماند.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زبان-پارسی-ار-پاس-بداریم




جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

درخواست حذف اطلاعات

جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

تعریف مختصر و مفید رذ چیست؟

ابتدا واژه رذ معنی می شود : فرومایگی، پستی، پلیدی

- ع از حیطه ی عدل و اعتدال، در تعقل، گویش و منش علیه سایرین که متضمن زوال عدل و خسران حق و اخلاق باشد.

توجه : رذ ، در فعلیت مستمر، تحقق می یابد.

از منظر روانشناسی تجربی می توان اراذل را، در ده حوزه مورد بررسی قرار داد :

1- اجتماعی

2- انتظامی

3- نظامی

4-

5- حکومتی

6- حزبی

7- قضایی

8- مذهبی

9- اجنبی

10- سرمایه داری

تکوین رذ شخصیتی را می توان، در آنومی (نابسامانی) برهه ی دسالی، کودکی و نوجوانی، منبعث از مضامین خطای اعتقادی، فقدان اعتقادی یا مسایل ژنتیکی افراد یافت. آنچه حائز اهمیت میباشد، تکوین بعد شخصیت مثبت اعتقادی و تکوین بعد شخصیت مثبت علمی، در روند پرورشی عقل و احساس دسالان، آنان را از گزند رذایل مصون می دارد.

من بایست متذکر شوم که سنتهای جاهلی و اعتقادهای جاهلی، در آنومی شخصیتی، نقش بسزایی ایفا می نمایند که زیان خود را معطوف سایرین می سازند. بنابراین آنومی بنیادین رذایل بشری، به قرار ذیل میباشد :

1- نابسامانی عاطفی

2- نابسامانی تربیتی

3- نابسامانی محیطی اعم از اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی

اغلب اراذل، به تمایلات پرخاشگری و خشونت سادیسمی و روانی، در موضع تهاجمی اعم از خود آگاه یا ناخود آگاه مبتلا هستند که برخی این خصال را عیان و بعضی مدتهای مدید، نهان می سازند.

توجه : بین اراذل ثروتمند و اراذل مستمند تفاوت است :

- اراذل ثروتمند بدلیل مازاد بر نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

- اراذل مستمند بدلیل نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

مازاد بر نیاز و نیاز، درتکوین ناهنجاری شخصیتی و اعتقادی افراد، نقش بسزایی دارد که بیماری های سادیسمی، روحی و روانی را می افزاید؛ چه اشرافیت، در وفور اسراف و تنگدست، در وفور محرومیت، به رذ می گراید. در مثال فردی قاچاقچی مواد افیونی از مازاد بر نیاز خویش برای مبادله ی مواد افیونی سود می جوید. همچنین فردی ، بدلیل نیاز خویش اقدام، به ی می نماید. بنابراین شعار نه مازاد بر نیاز و نه نیاز، بلکه همه بی نیاز، جامعه و حاکمه را بسوی اعتدال و عدل ایمن سوق می دهد. لیکن اکنون ایران با بحران سرمایه داری و فاصله ی طبقاتی مواجه میباشد که همچون سایر ملل جهان مدیریت شده است؛ چنانکه الیگارشی مستدام بوده است.

برخی از افراد رذیل، در انتخاب مکان و زمان برای ابراز رذایل شخصیتی و اعتقادی خویش، نسبت به سایر اراذل، از هوش برتر برخوردارند؛ چنانکه آنان از مسیر قانونی عقدهای پنهانی و بیماری روانی و سادیسمی ناخود آگاه یا خود آگاه خویش را، به منصه ظهور می رسانند که البته! گروهی از مردم جامعه، این اراذل قانونی را، در برابر اراذل اجتماعی، ناظم اجتماعی می خوانند. همچنین قانونگذاران، حضور انتظامی و نظامی این گروه از اراذل با هوش را، غالباً، در ساختار امنیتی، ا امی می دانند؛ خاصه آنکه حضور اراذل با هوش را حافظ امنیت الیگارشی و سرمایه داری می یابند.

هیجان و استرس، در بسیاری از پرسنل نظامی و انتظامی، در مواقع بحران عملیاتی و درگیری فیزیکی، موجبات ظهور بیماری های روحی، روانی، عصبی و سادیسمی را برای آنان فزونی می بخشد. اکنون آنان، در دراز مدت، به پرخاشگری تهاجمی و جنحی فیزیکی گرایش یافته، از ابراز آن ذاذ می یابند. از اینرو اغلب چنین افرادی از رفتارهای استبدادی و دیکتاتوری پیروی می نمایند. این گروه اکثریت نظامی و انتظامی، خود آگاه یا ناخود آگاه مجرم و متهم را پس از دستگیری، مورد ضرب و جنه، شکنجه و قتل قرار می دهند.

از منظر روانشناسی جنایی، بی قیدی عاطفی یا وقفه ی عاطفی، دخیل، در جرایم، خاصه جرایم فیزیکی میباشد.

« ماحصل کلام آنکه : اراذل و اوباش، در حوزه های مختلفه و طبقه های مختلفه، حضور دارند.»

مقاله فوق، توسط محمد مصدق (1350)، شهرستان تهران، به تاریخ چهارشنبه 27 آذر 1392 خورشیدی نوشته شده است.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/جستاری-درباره-ی-اراذل-خیر-و-شر




جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

درخواست حذف اطلاعات

جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

تعریف مختصر و مفید رذ چیست؟

ابتدا واژه رذ معنی می شود : فرومایگی، پستی، پلیدی

- ع از حیطه ی عدل و اعتدال، در تعقل، گویش و منش علیه سایرین که متضمن زوال عدل و خسران حق و اخلاق باشد.

توجه : رذ ، در فعلیت مستمر، تحقق می یابد.

از منظر روانشناسی تجربی می توان اراذل را، در ده حوزه مورد بررسی قرار داد :

1- اجتماعی

2- انتظامی

3- نظامی

4-

5- حکومتی

6- حزبی

7- قضایی

8- مذهبی

9- اجنبی

10- سرمایه داری

تکوین رذ شخصیتی را می توان، در آنومی (نابسامانی) برهه ی دسالی، کودکی و نوجوانی، منبعث از مضامین خطای اعتقادی، فقدان اعتقادی یا مسایل ژنتیکی افراد یافت. آنچه حائز اهمیت میباشد، تکوین بعد شخصیت مثبت اعتقادی و تکوین بعد شخصیت مثبت علمی، در روند پرورشی عقل و احساس دسالان، آنان را از گزند رذایل مصون می دارد.

من بایست متذکر شوم که سنتهای جاهلی و اعتقادهای جاهلی، در آنومی شخصیتی، نقش بسزایی ایفا می نمایند که زیان خود را معطوف سایرین می سازند. بنابراین آنومی بنیادین رذایل بشری، به قرار ذیل میباشد :

1- نابسامانی عاطفی

2- نابسامانی تربیتی

3- نابسامانی محیطی اعم از اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی

اغلب اراذل، به تمایلات پرخاشگری و خشونت سادیسمی و روانی، در موضع تهاجمی اعم از خود آگاه یا ناخود آگاه مبتلا هستند که برخی این خصال را عیان و بعضی مدتهای مدید، نهان می سازند.

توجه : بین اراذل ثروتمند و اراذل مستمند تفاوت است :

- اراذل ثروتمند بدلیل مازاد بر نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

- اراذل مستمند بدلیل نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

مازاد بر نیاز و نیاز، درتکوین ناهنجاری شخصیتی و اعتقادی افراد، نقش بسزایی دارد که بیماری های سادیسمی، روحی و روانی را می افزاید؛ چه اشرافیت، در وفور اسراف و تنگدست، در وفور محرومیت، به رذ می گراید. در مثال فردی قاچاقچی مواد افیونی از مازاد بر نیاز خویش برای مبادله ی مواد افیونی سود می جوید. همچنین فردی ، بدلیل نیاز خویش اقدام، به ی می نماید. بنابراین شعار نه مازاد بر نیاز و نه نیاز، بلکه همه بی نیاز، جامعه و حاکمه را بسوی اعتدال و عدل ایمن سوق می دهد. لیکن اکنون ایران با بحران سرمایه داری و فاصله ی طبقاتی مواجه میباشد که همچون سایر ملل جهان مدیریت شده است؛ چنانکه الیگارشی مستدام بوده است.

برخی از افراد رذیل، در انتخاب مکان و زمان برای ابراز رذایل شخصیتی و اعتقادی خویش، نسبت به سایر اراذل، از هوش برتر برخوردارند؛ چنانکه آنان از مسیر قانونی عقدهای پنهانی و بیماری روانی و سادیسمی ناخود آگاه یا خود آگاه خویش را، به منصه ظهور می رسانند که البته! گروهی از مردم جامعه، این اراذل قانونی را، در برابر اراذل اجتماعی، ناظم اجتماعی می خوانند. همچنین قانونگذاران، حضور انتظامی و نظامی این گروه از اراذل با هوش را، غالباً، در ساختار امنیتی، ا امی می دانند؛ خاصه آنکه حضور اراذل با هوش را حافظ امنیت الیگارشی و سرمایه داری می یابند.

هیجان و استرس، در بسیاری از پرسنل نظامی و انتظامی، در مواقع بحران عملیاتی و درگیری فیزیکی، موجبات ظهور بیماری های روحی، روانی، عصبی و سادیسمی را برای آنان فزونی می بخشد. اکنون آنان، در دراز مدت، به پرخاشگری تهاجمی و جنحی فیزیکی گرایش یافته، از ابراز آن ذاذ می یابند. از اینرو اغلب چنین افرادی از رفتارهای استبدادی و دیکتاتوری پیروی می نمایند. این گروه اکثریت نظامی و انتظامی، خود آگاه یا ناخود آگاه مجرم و متهم را پس از دستگیری، مورد ضرب و جنه، شکنجه و قتل قرار می دهند.

از منظر روانشناسی جنایی، بی قیدی عاطفی یا وقفه ی عاطفی، دخیل، در جرایم، خاصه جرایم فیزیکی میباشد.

« ماحصل کلام آنکه : اراذل و اوباش، در حوزه های مختلفه و طبقه های مختلفه، حضور دارند.»

مقاله فوق، توسط محمد مصدق (1350)، شهرستان تهران، به تاریخ چهارشنبه 27 آذر 1392 خورشیدی نوشته شده است.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/جستاری-درباره-ی-اراذل-خیر-و-شر




جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

درخواست حذف اطلاعات

جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

تعریف مختصر و مفید رذ چیست؟

ابتدا واژه رذ معنی می شود : فرومایگی، پستی، پلیدی

- ع از حیطه ی عدل و اعتدال، در تعقل، گویش و منش علیه سایرین که متضمن زوال عدل و خسران حق و اخلاق باشد.

توجه : رذ ، در فعلیت مستمر، تحقق می یابد.

از منظر روانشناسی تجربی می توان اراذل را، در ده حوزه مورد بررسی قرار داد :

1- اجتماعی

2- انتظامی

3- نظامی

4-

5- حکومتی

6- حزبی

7- قضایی

8- مذهبی

9- اجنبی

10- سرمایه داری

تکوین رذ شخصیتی را می توان، در آنومی (نابسامانی) برهه ی دسالی، کودکی و نوجوانی، منبعث از مضامین خطای اعتقادی، فقدان اعتقادی یا مسایل ژنتیکی افراد یافت. آنچه حائز اهمیت میباشد، تکوین بعد شخصیت مثبت اعتقادی و تکوین بعد شخصیت مثبت علمی، در روند پرورشی عقل و احساس دسالان، آنان را از گزند رذایل مصون می دارد.

من بایست متذکر شوم که سنتهای جاهلی و اعتقادهای جاهلی، در آنومی شخصیتی، نقش بسزایی ایفا می نمایند که زیان خود را معطوف سایرین می سازند. بنابراین آنومی بنیادین رذایل بشری، به قرار ذیل میباشد :

1- نابسامانی عاطفی

2- نابسامانی تربیتی

3- نابسامانی محیطی اعم از اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی

اغلب اراذل، به تمایلات پرخاشگری و خشونت سادیسمی و روانی، در موضع تهاجمی اعم از خود آگاه یا ناخود آگاه مبتلا هستند که برخی این خصال را عیان و بعضی مدتهای مدید، نهان می سازند.

توجه : بین اراذل ثروتمند و اراذل مستمند تفاوت است :

- اراذل ثروتمند بدلیل مازاد بر نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

- اراذل مستمند بدلیل نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

مازاد بر نیاز و نیاز، درتکوین ناهنجاری شخصیتی و اعتقادی افراد، نقش بسزایی دارد که بیماری های سادیسمی، روحی و روانی را می افزاید؛ چه اشرافیت، در وفور اسراف و تنگدست، در وفور محرومیت، به رذ می گراید. در مثال فردی قاچاقچی مواد افیونی از مازاد بر نیاز خویش برای مبادله ی مواد افیونی سود می جوید. همچنین فردی ، بدلیل نیاز خویش اقدام، به ی می نماید. بنابراین شعار نه مازاد بر نیاز و نه نیاز، بلکه همه بی نیاز، جامعه و حاکمه را بسوی اعتدال و عدل ایمن سوق می دهد. لیکن اکنون ایران با بحران سرمایه داری و فاصله ی طبقاتی مواجه میباشد که همچون سایر ملل جهان مدیریت شده است؛ چنانکه الیگارشی مستدام بوده است.

برخی از افراد رذیل، در انتخاب مکان و زمان برای ابراز رذایل شخصیتی و اعتقادی خویش، نسبت به سایر اراذل، از هوش برتر برخوردارند؛ چنانکه آنان از مسیر قانونی عقدهای پنهانی و بیماری روانی و سادیسمی ناخود آگاه یا خود آگاه خویش را، به منصه ظهور می رسانند که البته! گروهی از مردم جامعه، این اراذل قانونی را، در برابر اراذل اجتماعی، ناظم اجتماعی می خوانند. همچنین قانونگذاران، حضور انتظامی و نظامی این گروه از اراذل با هوش را، غالباً، در ساختار امنیتی، ا امی می دانند؛ خاصه آنکه حضور اراذل با هوش را حافظ امنیت الیگارشی و سرمایه داری می یابند.

هیجان و استرس، در بسیاری از پرسنل نظامی و انتظامی، در مواقع بحران عملیاتی و درگیری فیزیکی، موجبات ظهور بیماری های روحی، روانی، عصبی و سادیسمی را برای آنان فزونی می بخشد. اکنون آنان، در دراز مدت، به پرخاشگری تهاجمی و جنحی فیزیکی گرایش یافته، از ابراز آن ذاذ می یابند. از اینرو اغلب چنین افرادی از رفتارهای استبدادی و دیکتاتوری پیروی می نمایند. این گروه اکثریت نظامی و انتظامی، خود آگاه یا ناخود آگاه مجرم و متهم را پس از دستگیری، مورد ضرب و جنه، شکنجه و قتل قرار می دهند.

از منظر روانشناسی جنایی، بی قیدی عاطفی یا وقفه ی عاطفی، دخیل، در جرایم، خاصه جرایم فیزیکی میباشد.

« ماحصل کلام آنکه : اراذل و اوباش، در حوزه های مختلفه و طبقه های مختلفه، حضور دارند.»

مقاله فوق، توسط محمد مصدق (1350)، شهرستان تهران، به تاریخ چهارشنبه 27 آذر 1392 خورشیدی نوشته شده است.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/جستاری-درباره-ی-اراذل-خیر-و-شر




جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

درخواست حذف اطلاعات

جستاری درباره ی اراذل خیر و شر

تعریف مختصر و مفید رذ چیست؟

ابتدا واژه رذ معنی می شود : فرومایگی، پستی، پلیدی

- ع از حیطه ی عدل و اعتدال، در تعقل، گویش و منش علیه سایرین که متضمن زوال عدل و خسران حق و اخلاق باشد.

توجه : رذ ، در فعلیت مستمر، تحقق می یابد.

از منظر روانشناسی تجربی می توان اراذل را، در ده حوزه مورد بررسی قرار داد :

1- اجتماعی

2- انتظامی

3- نظامی

4-

5- حکومتی

6- حزبی

7- قضایی

8- مذهبی

9- اجنبی

10- سرمایه داری

تکوین رذ شخصیتی را می توان، در آنومی (نابسامانی) برهه ی دسالی، کودکی و نوجوانی، منبعث از مضامین خطای اعتقادی، فقدان اعتقادی یا مسایل ژنتیکی افراد یافت. آنچه حائز اهمیت میباشد، تکوین بعد شخصیت مثبت اعتقادی و تکوین بعد شخصیت مثبت علمی، در روند پرورشی عقل و احساس دسالان، آنان را از گزند رذایل مصون می دارد.

من بایست متذکر شوم که سنتهای جاهلی و اعتقادهای جاهلی، در آنومی شخصیتی، نقش بسزایی ایفا می نمایند که زیان خود را معطوف سایرین می سازند. بنابراین آنومی بنیادین رذایل بشری، به قرار ذیل میباشد :

1- نابسامانی عاطفی

2- نابسامانی تربیتی

3- نابسامانی محیطی اعم از اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی

اغلب اراذل، به تمایلات پرخاشگری و خشونت سادیسمی و روانی، در موضع تهاجمی اعم از خود آگاه یا ناخود آگاه مبتلا هستند که برخی این خصال را عیان و بعضی مدتهای مدید، نهان می سازند.

توجه : بین اراذل ثروتمند و اراذل مستمند تفاوت است :

- اراذل ثروتمند بدلیل مازاد بر نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

- اراذل مستمند بدلیل نیاز مادی و معیشتی و نابسامانی های فوق الذکر، رذیل می گردند.

مازاد بر نیاز و نیاز، درتکوین ناهنجاری شخصیتی و اعتقادی افراد، نقش بسزایی دارد که بیماری های سادیسمی، روحی و روانی را می افزاید؛ چه اشرافیت، در وفور اسراف و تنگدست، در وفور محرومیت، به رذ می گراید. در مثال فردی قاچاقچی مواد افیونی از مازاد بر نیاز خویش برای مبادله ی مواد افیونی سود می جوید. همچنین فردی ، بدلیل نیاز خویش اقدام، به ی می نماید. بنابراین شعار نه مازاد بر نیاز و نه نیاز، بلکه همه بی نیاز، جامعه و حاکمه را بسوی اعتدال و عدل ایمن سوق می دهد. لیکن اکنون ایران با بحران سرمایه داری و فاصله ی طبقاتی مواجه میباشد که همچون سایر ملل جهان مدیریت شده است؛ چنانکه الیگارشی مستدام بوده است.

برخی از افراد رذیل، در انتخاب مکان و زمان برای ابراز رذایل شخصیتی و اعتقادی خویش، نسبت به سایر اراذل، از هوش برتر برخوردارند؛ چنانکه آنان از مسیر قانونی عقدهای پنهانی و بیماری روانی و سادیسمی ناخود آگاه یا خود آگاه خویش را، به منصه ظهور می رسانند که البته! گروهی از مردم جامعه، این اراذل قانونی را، در برابر اراذل اجتماعی، ناظم اجتماعی می خوانند. همچنین قانونگذاران، حضور انتظامی و نظامی این گروه از اراذل با هوش را، غالباً، در ساختار امنیتی، ا امی می دانند؛ خاصه آنکه حضور اراذل با هوش را حافظ امنیت الیگارشی و سرمایه داری می یابند.

هیجان و استرس، در بسیاری از پرسنل نظامی و انتظامی، در مواقع بحران عملیاتی و درگیری فیزیکی، موجبات ظهور بیماری های روحی، روانی، عصبی و سادیسمی را برای آنان فزونی می بخشد. اکنون آنان، در دراز مدت، به پرخاشگری تهاجمی و جنحی فیزیکی گرایش یافته، از ابراز آن ذاذ می یابند. از اینرو اغلب چنین افرادی از رفتارهای استبدادی و دیکتاتوری پیروی می نمایند. این گروه اکثریت نظامی و انتظامی، خود آگاه یا ناخود آگاه مجرم و متهم را پس از دستگیری، مورد ضرب و جنه، شکنجه و قتل قرار می دهند.

از منظر روانشناسی جنایی، بی قیدی عاطفی یا وقفه ی عاطفی، دخیل، در جرایم، خاصه جرایم فیزیکی میباشد.

« ماحصل کلام آنکه : اراذل و اوباش، در حوزه های مختلفه و طبقه های مختلفه، حضور دارند.»

مقاله فوق، توسط محمد مصدق (1350)، شهرستان تهران، به تاریخ چهارشنبه 27 آذر 1392 خورشیدی نوشته شده است.





منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/جستاری-درباره-ی-اراذل-خیر-و-شر




نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

درخواست حذف اطلاعات


نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

دو گونه حیات وحش بر زمین مقرر شده است :

1- حیات وحش حیوانی

2- حیات وحش انسانی

حیوان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

ارتزاق – وصال – تفوق – تعلق

انسان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

غرض – مرض – غیض – جنون – جهل – هوس – تعلق – عشق – افلاس – تمکن

وحش انسان، شرارت و وحش حیوان، حاجت است. شرارت، ع از اعتدال و حاجت، در میدان اعتدال است. بنابراین انسان، به ع از اعتدال متمایل می گردد؛ لیکن حیوان در میدان اعتدال متمایل می گردد.

آفریدگار، واحد و فرید است که تنها موجود واجب الوجود، در حیطه کمال میباشد؛ بنابراین ما می توانیم که سه حوزه ی نقص و نقصان را، در آٰفرینش تعیین نماییم :

1- نقصان طبیعی )بلایای طبیعی )

2- نقصان حیوانی )محدوده های عقلی، عاطفی و علمی )

3- نقصان انسانی ( ضایعه های عقلی،احساسی،منطقی،علمی،روانی،جسمی )

آفریدگار برای خیر، نقیض شر را مقرر کرده است؛ بنابراین انسان به تلاش مادی برای دستی به آسایش، رزق و روزی و تحصیل پاداش مادی خویش می پردازد. وجود مضامین شر، انگیزه تلاش، در مسیر خیر است که تلاش مادی را، در کران تلاش معنوی قرار می دهد. انسان برای ستردن شر از نهاد عقل، احساس، منطق، دانش، روان و تن، به تلاش معنوی می پردازد.

تدقیق، در سخنان فوق، نمایان می سازد که سازنده ی جهان، به آفرینش حیات وحش حیوان و حیات وحش انسان مبادرت ورزیده است، لیکن همان آفریدگار وحش،خصال مهربان را، در عقل و احساس حیوان و خاصه انسان نهادینه کرده است. بدینسان او، سازنده خوی وحشی و خوی مهربانی، در حیوان و انسان است، لیکن خدا دارنده خوی وحشی و خوی مهربانی نیست؛ زیرا وحشیگری و مهربانی، در نهاد سیرت و سرشت میباشد که خدای عاری از سیرت و سرشت، عاری از وحشیگری و مهربانی است.

اکنون استنتاج می گردد که اگر قایل، به خدای مهربان باشیم، متعاقباً قایل به خدای متوحش می گردیم که خصال وحشی و مهربانی از او منشاء گرفته است. از آنجائیکه خوی وحش و خوی مهربان، متناقض میباشند، لذا قایل شدن خدای متوحش و خدای مهربان، خدای متناقض را نمایان می سازد که ماهیت متناقض داشته، طبیعت متناقض آفریده است؛ حال آنکه عاقلان،عارفان و فیلسوفان، ذات خدای جهان و جانداران را ناسق خوانده اند، نه متناقض. همچنین تناقض، در سیرت و سرشت است که منتهی، به نقض می شود. خدای ناقض، خود خدای ناقص است؛ لیکن خدای کامل، خدای ناسق است. پس خدای جهان، کامل و ناسق است، لیکن او، آفرینش را ناقض و ناقص پدیده آورده است که همچنین سیرت و سرشت انسان را شامل می گردد. بنابراین انسان همواره، در معرض نقض میباشد؛ زیرا سرشت و خصلت، عاری از ضعف نیست؛ زیرا بشریت، عاری از شرارت نیست. باورمندی، به آفریدگار جنگ و خشونت علیه آفریده، خود ضعف سیرت و ضعف علمیت او را هویدا می سازد.

بواقع برخی ادیان از باستان تا کنون بوده اند که خدای جنگ و خشونت را پذیرفته، دو بعد قوت سیرت و ضعف سیرت، در خدای آنان هویدا شده است؛، چه غیض و جدال از استیصال می تراود، نه توان و دانش. برخی ادیان که محتوای وحش انسان، در آنها نهادینه شده است، بواقع متناقض عرضه شده اند؛ لذا خوی توحش را درباره انسان جاری ساخته اند. چنین ادیان، خدای خشن و متوحش خویش را ستایش نموده، اعمال خشن و متوحش را برای خشنودی او انجام داده اند. سیرت و سرشت، متاثر از حوادث، حالات مختلف، در انسان پدید می آورد، لیکن خدای آفرینش منزه از حوادث است. حوادث، در عالم ناسوت جاری است؛ نه در عالم لاهوت. برخی ادیان و پیروان آنان، در حوزه عرفان، به تصویر و ترسیم خدای خشن،خدای مهربان،خدای گریان،خدای خندان، خدای جدال، خدای قاتل و ... انجامیده است که همچون آفریدگان خویش، از ماهیت متناقض و ناتوان برخوردار بوده است. در مثال این متن، ذهن خواننده ارجمند را به جنگ احد، در صدر معطوف می نمایم که گرچه به گواه کلام قرآن، گروهی از فرشتگان، در غزوات صدر ، به یاری مسلمین شتافتند، لیکن فرشتگان خدای ، قادر، به توفق بر مشرکان نگشتند. بنابراین خدای جدال با بندگان، تجربه ش ت و ضعف را، در برابر بندگان خویش داشته است که موجودی، دارای سیرت و سرشت، بدین ش ت و ضعف می گراید. متعاقب تحقیق، طی آیه 126 آل عمران، الله است که ظفر مسلمین، در غزوه بدر را از سوی خود خوانده است؛ زیرا 3000 فرشته را برای یاری مسلمین، به عرصه جنگ مذکور کرده بود. لیکن قرار الله ظفرمند ، بر این بود، طی غزوه احد که عاقبت منتهی به ش ت مسلمین شد، تعداد5000 هزار فرشته را به یاری آنان بگمارد که نگارنده قرآن، این یاری را طی آیه آل عمران/126 بشارت (مژده) خوانده است. این مثال را فقط برای تبیین خدای دارای سیرت و سرشت آورده ام و بس! البته! کتاب برخی ادیان بدین مضامین پرداخته است که فزونی مطالب و روایات، در این مقال نمی گنجد.

وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ( آل عمران/123) الله شما را در بدر پیروزتان کرد و حال آنکه شما ناتوان بودید.

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ (آل عمران/124) در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران/125)

آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران/126) ولی اینها را الله فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ و پیروزی حاصل نمی گردد، مگر از سوی الله که قادر حکیم است!

ما بایست معتقد گردیم که خداوند، جهان آفرینش و جانداران را بر اساس مشیت،علمیت، قدرت و رحمت خویش آفریده است؛ نه بر اساس محبت. محبت خدا نیست که شادی ها، خنده ها، توفیق ها، تندرستی ها و ... را به ما عطا فرموده است، بلکه مشیت خدا است که آنها را، در کران نقیض اشان، در احساس انسان نهادینه نموده است. تعیین رزق جانداران زمین، حاجت جانداران، با هدف بقای جانداران زمین بوده است، نه محبت یزدان به جانداران زمین. در مثالی می آورم که شما باطری را از برای محبت، در چراغ قوه خود قرار نمی دهید که منبع تغذیه چراغ قوه است، بلکه باطری، حاجت چراغ قوه است که کارآمدی چراغ قوه و امکان روشنایی محیط را فراهم می سازد.

برخی انسانها چنان مهربان هستند که تحت شرایط نرمال از منظر احساسی،روحی و روانی، قادر، به قص و سلاخی تن انسان یا به دار آویختن و قتل انسان یا شلاق زدن به انسان یا زدن انسان یا گردن زدن انسان نیستند؛ بواقع افرادی که چنین رفتارهای خشن و متوحش از خود بروز می دهند، از منظر روانشناسی جنایی، مبتلا، به ناهنجاری عاطفی و بی قیدی عاطفی و گاهی وقفه عاطفی میباشند؛ یعنی آنان دسالی و کودکی خویشرا با نابسامانی تربیتی،عاطفی و محیطی اعم از فرهنگی، اقتصادی و ... سپری کرده اند. خدای جهان، مهربان نیست، لیکن مهربانی به هم نوعان را فرمان داده است، نه وحشیگری بشری؛ زیرا محبت به سایرین، بستر امنیت، خدمت، وحدت، مودت، پیشرفت و سعادت را فراهم می سازد که بستر خشونت،خیانت،عداوت، نفرت و سایر مضامین شرارت، قادر به تامین آنها نیست. از اینرو است که موسی ، آیین راستین آفریدگار یکتا را مهربانی به سایرین خوانده است، چنانکه چنین آیین را می توان، در سخنان زرتشت و عیسی یافت. اما عیسی به آفریدگان ایزد فرید آموخته است که تعالی اخلاقی از تعالی عاطفی و مهربانی حاصل گردد. بواقع دفاع از جان، مال، ، کیان و دین، در غرایز حیوانی انسان می گنجد؛ زیرا حیات حیوان و انسان عاری از مکتب پدید نیآمده است. حیوان از مکتب غریزی – طبیعی برخوردار است و حال آنکه انسان از مکتب غریزی – اکتس برخوردار میباشد.

این مشیت دردها، رنجها، شکنجه ها، کشتارها، د ها، سرب ها ،دست ب ها، خیانتها، ها، زندانها، ش تها، عداوتها، نفرتها، خشونتها و جنایتها، نا کامی ها، گرسنگی ها، تشنگی ها و ... را نمی توان از خدای دارای سرشت مهربان پنداشت؛ خداوند، انسانهای مهربان و فروتن و حسن اخلاق آنان را، در حیطه اعتدال، سرمشق سایر انسانها قرار داده است، اگر سازنده جهان را مهربان می یافتیم، او تحمل آفرینش مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن را بر خویش گران می یافت، چنانکه هرگز مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن، در بین حیوان و انسان نمی یافتیم. شادروان سیدارتا گوتاما بودا و امثال ایشان، خود معیارهای اخلاقی را بصورت اکتس دریافته، مکتبی پدید آوردند که آیین عاری از مضامین توحش و خشن را، به بشریت عرضه داشتند. انسان، خالق آیین بوده است. ما بایست، خدا را خدای مهربانی بخوانیم، لیکن خدای مهربان هرگز! ما بایست، ذات و ماهیت خدا را، در تجربیات زندگی بشناسیم. البته! اکثر انسانهای متدین، خدای خود را بر اساس خواسته هایشان شناخته اند، نه دانسته هایشان که طی زندگی بصورت تجربی تحصیل می نمایند.



ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل " میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای نویسنده است. این کتاب در دسترس میباشد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/نقدی-پیرامون-مهربان-خواندن-خداوند




نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

درخواست حذف اطلاعات


نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

دو گونه حیات وحش بر زمین مقرر شده است :

1- حیات وحش حیوانی

2- حیات وحش انسانی

حیوان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

ارتزاق – وصال – تفوق – تعلق

انسان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

غرض – مرض – غیض – جنون – جهل – هوس – تعلق – عشق – افلاس – تمکن

وحش انسان، شرارت و وحش حیوان، حاجت است. شرارت، ع از اعتدال و حاجت، در میدان اعتدال است. بنابراین انسان، به ع از اعتدال متمایل می گردد؛ لیکن حیوان در میدان اعتدال متمایل می گردد.

آفریدگار، واحد و فرید است که تنها موجود واجب الوجود، در حیطه کمال میباشد؛ بنابراین ما می توانیم که سه حوزه ی نقص و نقصان را، در آٰفرینش تعیین نماییم :

1- نقصان طبیعی )بلایای طبیعی )

2- نقصان حیوانی )محدوده های عقلی، عاطفی و علمی )

3- نقصان انسانی ( ضایعه های عقلی،احساسی،منطقی،علمی،روانی،جسمی )

آفریدگار برای خیر، نقیض شر را مقرر کرده است؛ بنابراین انسان به تلاش مادی برای دستی به آسایش، رزق و روزی و تحصیل پاداش مادی خویش می پردازد. وجود مضامین شر، انگیزه تلاش، در مسیر خیر است که تلاش مادی را، در کران تلاش معنوی قرار می دهد. انسان برای ستردن شر از نهاد عقل، احساس، منطق، دانش، روان و تن، به تلاش معنوی می پردازد.

تدقیق، در سخنان فوق، نمایان می سازد که سازنده ی جهان، به آفرینش حیات وحش حیوان و حیات وحش انسان مبادرت ورزیده است، لیکن همان آفریدگار وحش،خصال مهربان را، در عقل و احساس حیوان و خاصه انسان نهادینه کرده است. بدینسان او، سازنده خوی وحشی و خوی مهربانی، در حیوان و انسان است، لیکن خدا دارنده خوی وحشی و خوی مهربانی نیست؛ زیرا وحشیگری و مهربانی، در نهاد سیرت و سرشت میباشد که خدای عاری از سیرت و سرشت، عاری از وحشیگری و مهربانی است.

اکنون استنتاج می گردد که اگر قایل، به خدای مهربان باشیم، متعاقباً قایل به خدای متوحش می گردیم که خصال وحشی و مهربانی از او منشاء گرفته است. از آنجائیکه خوی وحش و خوی مهربان، متناقض میباشند، لذا قایل شدن خدای متوحش و خدای مهربان، خدای متناقض را نمایان می سازد که ماهیت متناقض داشته، طبیعت متناقض آفریده است؛ حال آنکه عاقلان،عارفان و فیلسوفان، ذات خدای جهان و جانداران را ناسق خوانده اند، نه متناقض. همچنین تناقض، در سیرت و سرشت است که منتهی، به نقض می شود. خدای ناقض، خود خدای ناقص است؛ لیکن خدای کامل، خدای ناسق است. پس خدای جهان، کامل و ناسق است، لیکن او، آفرینش را ناقض و ناقص پدیده آورده است که همچنین سیرت و سرشت انسان را شامل می گردد. بنابراین انسان همواره، در معرض نقض میباشد؛ زیرا سرشت و خصلت، عاری از ضعف نیست؛ زیرا بشریت، عاری از شرارت نیست. باورمندی، به آفریدگار جنگ و خشونت علیه آفریده، خود ضعف سیرت و ضعف علمیت او را هویدا می سازد.

بواقع برخی ادیان از باستان تا کنون بوده اند که خدای جنگ و خشونت را پذیرفته، دو بعد قوت سیرت و ضعف سیرت، در خدای آنان هویدا شده است؛، چه غیض و جدال از استیصال می تراود، نه توان و دانش. برخی ادیان که محتوای وحش انسان، در آنها نهادینه شده است، بواقع متناقض عرضه شده اند؛ لذا خوی توحش را درباره انسان جاری ساخته اند. چنین ادیان، خدای خشن و متوحش خویش را ستایش نموده، اعمال خشن و متوحش را برای خشنودی او انجام داده اند. سیرت و سرشت، متاثر از حوادث، حالات مختلف، در انسان پدید می آورد، لیکن خدای آفرینش منزه از حوادث است. حوادث، در عالم ناسوت جاری است؛ نه در عالم لاهوت. برخی ادیان و پیروان آنان، در حوزه عرفان، به تصویر و ترسیم خدای خشن،خدای مهربان،خدای گریان،خدای خندان، خدای جدال، خدای قاتل و ... انجامیده است که همچون آفریدگان خویش، از ماهیت متناقض و ناتوان برخوردار بوده است. در مثال این متن، ذهن خواننده ارجمند را به جنگ احد، در صدر معطوف می نمایم که گرچه به گواه کلام قرآن، گروهی از فرشتگان، در غزوات صدر ، به یاری مسلمین شتافتند، لیکن فرشتگان خدای ، قادر، به توفق بر مشرکان نگشتند. بنابراین خدای جدال با بندگان، تجربه ش ت و ضعف را، در برابر بندگان خویش داشته است که موجودی، دارای سیرت و سرشت، بدین ش ت و ضعف می گراید. متعاقب تحقیق، طی آیه 126 آل عمران، الله است که ظفر مسلمین، در غزوه بدر را از سوی خود خوانده است؛ زیرا 3000 فرشته را برای یاری مسلمین، به عرصه جنگ مذکور کرده بود. لیکن قرار الله ظفرمند ، بر این بود، طی غزوه احد که عاقبت منتهی به ش ت مسلمین شد، تعداد5000 هزار فرشته را به یاری آنان بگمارد که نگارنده قرآن، این یاری را طی آیه آل عمران/126 بشارت (مژده) خوانده است. این مثال را فقط برای تبیین خدای دارای سیرت و سرشت آورده ام و بس! البته! کتاب برخی ادیان بدین مضامین پرداخته است که فزونی مطالب و روایات، در این مقال نمی گنجد.

وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ( آل عمران/123) الله شما را در بدر پیروزتان کرد و حال آنکه شما ناتوان بودید.

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ (آل عمران/124) در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران/125)

آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران/126) ولی اینها را الله فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ و پیروزی حاصل نمی گردد، مگر از سوی الله که قادر حکیم است!

ما بایست معتقد گردیم که خداوند، جهان آفرینش و جانداران را بر اساس مشیت،علمیت، قدرت و رحمت خویش آفریده است؛ نه بر اساس محبت. محبت خدا نیست که شادی ها، خنده ها، توفیق ها، تندرستی ها و ... را به ما عطا فرموده است، بلکه مشیت خدا است که آنها را، در کران نقیض اشان، در احساس انسان نهادینه نموده است. تعیین رزق جانداران زمین، حاجت جانداران، با هدف بقای جانداران زمین بوده است، نه محبت یزدان به جانداران زمین. در مثالی می آورم که شما باطری را از برای محبت، در چراغ قوه خود قرار نمی دهید که منبع تغذیه چراغ قوه است، بلکه باطری، حاجت چراغ قوه است که کارآمدی چراغ قوه و امکان روشنایی محیط را فراهم می سازد.

برخی انسانها چنان مهربان هستند که تحت شرایط نرمال از منظر احساسی،روحی و روانی، قادر، به قص و سلاخی تن انسان یا به دار آویختن و قتل انسان یا شلاق زدن به انسان یا زدن انسان یا گردن زدن انسان نیستند؛ بواقع افرادی که چنین رفتارهای خشن و متوحش از خود بروز می دهند، از منظر روانشناسی جنایی، مبتلا، به ناهنجاری عاطفی و بی قیدی عاطفی و گاهی وقفه عاطفی میباشند؛ یعنی آنان دسالی و کودکی خویشرا با نابسامانی تربیتی،عاطفی و محیطی اعم از فرهنگی، اقتصادی و ... سپری کرده اند. خدای جهان، مهربان نیست، لیکن مهربانی به هم نوعان را فرمان داده است، نه وحشیگری بشری؛ زیرا محبت به سایرین، بستر امنیت، خدمت، وحدت، مودت، پیشرفت و سعادت را فراهم می سازد که بستر خشونت،خیانت،عداوت، نفرت و سایر مضامین شرارت، قادر به تامین آنها نیست. از اینرو است که موسی ، آیین راستین آفریدگار یکتا را مهربانی به سایرین خوانده است، چنانکه چنین آیین را می توان، در سخنان زرتشت و عیسی یافت. اما عیسی به آفریدگان ایزد فرید آموخته است که تعالی اخلاقی از تعالی عاطفی و مهربانی حاصل گردد. بواقع دفاع از جان، مال، ، کیان و دین، در غرایز حیوانی انسان می گنجد؛ زیرا حیات حیوان و انسان عاری از مکتب پدید نیآمده است. حیوان از مکتب غریزی – طبیعی برخوردار است و حال آنکه انسان از مکتب غریزی – اکتس برخوردار میباشد.

این مشیت دردها، رنجها، شکنجه ها، کشتارها، د ها، سرب ها ،دست ب ها، خیانتها، ها، زندانها، ش تها، عداوتها، نفرتها، خشونتها و جنایتها، نا کامی ها، گرسنگی ها، تشنگی ها و ... را نمی توان از خدای دارای سرشت مهربان پنداشت؛ خداوند، انسانهای مهربان و فروتن و حسن اخلاق آنان را، در حیطه اعتدال، سرمشق سایر انسانها قرار داده است، اگر سازنده جهان را مهربان می یافتیم، او تحمل آفرینش مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن را بر خویش گران می یافت، چنانکه هرگز مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن، در بین حیوان و انسان نمی یافتیم. شادروان سیدارتا گوتاما بودا و امثال ایشان، خود معیارهای اخلاقی را بصورت اکتس دریافته، مکتبی پدید آوردند که آیین عاری از مضامین توحش و خشن را، به بشریت عرضه داشتند. انسان، خالق آیین بوده است. ما بایست، خدا را خدای مهربانی بخوانیم، لیکن خدای مهربان هرگز! ما بایست، ذات و ماهیت خدا را، در تجربیات زندگی بشناسیم. البته! اکثر انسانهای متدین، خدای خود را بر اساس خواسته هایشان شناخته اند، نه دانسته هایشان که طی زندگی بصورت تجربی تحصیل می نمایند.



ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل " میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای نویسنده است. این کتاب در دسترس میباشد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/نقدی-پیرامون-مهربان-خواندن-خداوند




نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

درخواست حذف اطلاعات


نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

دو گونه حیات وحش بر زمین مقرر شده است :

1- حیات وحش حیوانی

2- حیات وحش انسانی

حیوان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

ارتزاق – وصال – تفوق – تعلق

انسان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

غرض – مرض – غیض – جنون – جهل – هوس – تعلق – عشق – افلاس – تمکن

وحش انسان، شرارت و وحش حیوان، حاجت است. شرارت، ع از اعتدال و حاجت، در میدان اعتدال است. بنابراین انسان، به ع از اعتدال متمایل می گردد؛ لیکن حیوان در میدان اعتدال متمایل می گردد.

آفریدگار، واحد و فرید است که تنها موجود واجب الوجود، در حیطه کمال میباشد؛ بنابراین ما می توانیم که سه حوزه ی نقص و نقصان را، در آٰفرینش تعیین نماییم :

1- نقصان طبیعی )بلایای طبیعی )

2- نقصان حیوانی )محدوده های عقلی، عاطفی و علمی )

3- نقصان انسانی ( ضایعه های عقلی،احساسی،منطقی،علمی،روانی،جسمی )

آفریدگار برای خیر، نقیض شر را مقرر کرده است؛ بنابراین انسان به تلاش مادی برای دستی به آسایش، رزق و روزی و تحصیل پاداش مادی خویش می پردازد. وجود مضامین شر، انگیزه تلاش، در مسیر خیر است که تلاش مادی را، در کران تلاش معنوی قرار می دهد. انسان برای ستردن شر از نهاد عقل، احساس، منطق، دانش، روان و تن، به تلاش معنوی می پردازد.

تدقیق، در سخنان فوق، نمایان می سازد که سازنده ی جهان، به آفرینش حیات وحش حیوان و حیات وحش انسان مبادرت ورزیده است، لیکن همان آفریدگار وحش،خصال مهربان را، در عقل و احساس حیوان و خاصه انسان نهادینه کرده است. بدینسان او، سازنده خوی وحشی و خوی مهربانی، در حیوان و انسان است، لیکن خدا دارنده خوی وحشی و خوی مهربانی نیست؛ زیرا وحشیگری و مهربانی، در نهاد سیرت و سرشت میباشد که خدای عاری از سیرت و سرشت، عاری از وحشیگری و مهربانی است.

اکنون استنتاج می گردد که اگر قایل، به خدای مهربان باشیم، متعاقباً قایل به خدای متوحش می گردیم که خصال وحشی و مهربانی از او منشاء گرفته است. از آنجائیکه خوی وحش و خوی مهربان، متناقض میباشند، لذا قایل شدن خدای متوحش و خدای مهربان، خدای متناقض را نمایان می سازد که ماهیت متناقض داشته، طبیعت متناقض آفریده است؛ حال آنکه عاقلان،عارفان و فیلسوفان، ذات خدای جهان و جانداران را ناسق خوانده اند، نه متناقض. همچنین تناقض، در سیرت و سرشت است که منتهی، به نقض می شود. خدای ناقض، خود خدای ناقص است؛ لیکن خدای کامل، خدای ناسق است. پس خدای جهان، کامل و ناسق است، لیکن او، آفرینش را ناقض و ناقص پدیده آورده است که همچنین سیرت و سرشت انسان را شامل می گردد. بنابراین انسان همواره، در معرض نقض میباشد؛ زیرا سرشت و خصلت، عاری از ضعف نیست؛ زیرا بشریت، عاری از شرارت نیست. باورمندی، به آفریدگار جنگ و خشونت علیه آفریده، خود ضعف سیرت و ضعف علمیت او را هویدا می سازد.

بواقع برخی ادیان از باستان تا کنون بوده اند که خدای جنگ و خشونت را پذیرفته، دو بعد قوت سیرت و ضعف سیرت، در خدای آنان هویدا شده است؛، چه غیض و جدال از استیصال می تراود، نه توان و دانش. برخی ادیان که محتوای وحش انسان، در آنها نهادینه شده است، بواقع متناقض عرضه شده اند؛ لذا خوی توحش را درباره انسان جاری ساخته اند. چنین ادیان، خدای خشن و متوحش خویش را ستایش نموده، اعمال خشن و متوحش را برای خشنودی او انجام داده اند. سیرت و سرشت، متاثر از حوادث، حالات مختلف، در انسان پدید می آورد، لیکن خدای آفرینش منزه از حوادث است. حوادث، در عالم ناسوت جاری است؛ نه در عالم لاهوت. برخی ادیان و پیروان آنان، در حوزه عرفان، به تصویر و ترسیم خدای خشن،خدای مهربان،خدای گریان،خدای خندان، خدای جدال، خدای قاتل و ... انجامیده است که همچون آفریدگان خویش، از ماهیت متناقض و ناتوان برخوردار بوده است. در مثال این متن، ذهن خواننده ارجمند را به جنگ احد، در صدر معطوف می نمایم که گرچه به گواه کلام قرآن، گروهی از فرشتگان، در غزوات صدر ، به یاری مسلمین شتافتند، لیکن فرشتگان خدای ، قادر، به توفق بر مشرکان نگشتند. بنابراین خدای جدال با بندگان، تجربه ش ت و ضعف را، در برابر بندگان خویش داشته است که موجودی، دارای سیرت و سرشت، بدین ش ت و ضعف می گراید. متعاقب تحقیق، طی آیه 126 آل عمران، الله است که ظفر مسلمین، در غزوه بدر را از سوی خود خوانده است؛ زیرا 3000 فرشته را برای یاری مسلمین، به عرصه جنگ مذکور کرده بود. لیکن قرار الله ظفرمند ، بر این بود، طی غزوه احد که عاقبت منتهی به ش ت مسلمین شد، تعداد5000 هزار فرشته را به یاری آنان بگمارد که نگارنده قرآن، این یاری را طی آیه آل عمران/126 بشارت (مژده) خوانده است. این مثال را فقط برای تبیین خدای دارای سیرت و سرشت آورده ام و بس! البته! کتاب برخی ادیان بدین مضامین پرداخته است که فزونی مطالب و روایات، در این مقال نمی گنجد.

وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ( آل عمران/123) الله شما را در بدر پیروزتان کرد و حال آنکه شما ناتوان بودید.

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ (آل عمران/124) در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران/125)

آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران/126) ولی اینها را الله فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ و پیروزی حاصل نمی گردد، مگر از سوی الله که قادر حکیم است!

ما بایست معتقد گردیم که خداوند، جهان آفرینش و جانداران را بر اساس مشیت،علمیت، قدرت و رحمت خویش آفریده است؛ نه بر اساس محبت. محبت خدا نیست که شادی ها، خنده ها، توفیق ها، تندرستی ها و ... را به ما عطا فرموده است، بلکه مشیت خدا است که آنها را، در کران نقیض اشان، در احساس انسان نهادینه نموده است. تعیین رزق جانداران زمین، حاجت جانداران، با هدف بقای جانداران زمین بوده است، نه محبت یزدان به جانداران زمین. در مثالی می آورم که شما باطری را از برای محبت، در چراغ قوه خود قرار نمی دهید که منبع تغذیه چراغ قوه است، بلکه باطری، حاجت چراغ قوه است که کارآمدی چراغ قوه و امکان روشنایی محیط را فراهم می سازد.

برخی انسانها چنان مهربان هستند که تحت شرایط نرمال از منظر احساسی،روحی و روانی، قادر، به قص و سلاخی تن انسان یا به دار آویختن و قتل انسان یا شلاق زدن به انسان یا زدن انسان یا گردن زدن انسان نیستند؛ بواقع افرادی که چنین رفتارهای خشن و متوحش از خود بروز می دهند، از منظر روانشناسی جنایی، مبتلا، به ناهنجاری عاطفی و بی قیدی عاطفی و گاهی وقفه عاطفی میباشند؛ یعنی آنان دسالی و کودکی خویشرا با نابسامانی تربیتی،عاطفی و محیطی اعم از فرهنگی، اقتصادی و ... سپری کرده اند. خدای جهان، مهربان نیست، لیکن مهربانی به هم نوعان را فرمان داده است، نه وحشیگری بشری؛ زیرا محبت به سایرین، بستر امنیت، خدمت، وحدت، مودت، پیشرفت و سعادت را فراهم می سازد که بستر خشونت،خیانت،عداوت، نفرت و سایر مضامین شرارت، قادر به تامین آنها نیست. از اینرو است که موسی ، آیین راستین آفریدگار یکتا را مهربانی به سایرین خوانده است، چنانکه چنین آیین را می توان، در سخنان زرتشت و عیسی یافت. اما عیسی به آفریدگان ایزد فرید آموخته است که تعالی اخلاقی از تعالی عاطفی و مهربانی حاصل گردد. بواقع دفاع از جان، مال، ، کیان و دین، در غرایز حیوانی انسان می گنجد؛ زیرا حیات حیوان و انسان عاری از مکتب پدید نیآمده است. حیوان از مکتب غریزی – طبیعی برخوردار است و حال آنکه انسان از مکتب غریزی – اکتس برخوردار میباشد.

این مشیت دردها، رنجها، شکنجه ها، کشتارها، د ها، سرب ها ،دست ب ها، خیانتها، ها، زندانها، ش تها، عداوتها، نفرتها، خشونتها و جنایتها، نا کامی ها، گرسنگی ها، تشنگی ها و ... را نمی توان از خدای دارای سرشت مهربان پنداشت؛ خداوند، انسانهای مهربان و فروتن و حسن اخلاق آنان را، در حیطه اعتدال، سرمشق سایر انسانها قرار داده است، اگر سازنده جهان را مهربان می یافتیم، او تحمل آفرینش مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن را بر خویش گران می یافت، چنانکه هرگز مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن، در بین حیوان و انسان نمی یافتیم. شادروان سیدارتا گوتاما بودا و امثال ایشان، خود معیارهای اخلاقی را بصورت اکتس دریافته، مکتبی پدید آوردند که آیین عاری از مضامین توحش و خشن را، به بشریت عرضه داشتند. انسان، خالق آیین بوده است. ما بایست، خدا را خدای مهربانی بخوانیم، لیکن خدای مهربان هرگز! ما بایست، ذات و ماهیت خدا را، در تجربیات زندگی بشناسیم. البته! اکثر انسانهای متدین، خدای خود را بر اساس خواسته هایشان شناخته اند، نه دانسته هایشان که طی زندگی بصورت تجربی تحصیل می نمایند.



ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل " میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای نویسنده است. این کتاب در دسترس میباشد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/نقدی-پیرامون-مهربان-خواندن-خداوند




نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

درخواست حذف اطلاعات


نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

دو گونه حیات وحش بر زمین مقرر شده است :

1- حیات وحش حیوانی

2- حیات وحش انسانی

حیوان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

ارتزاق – وصال – تفوق – تعلق

انسان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

غرض – مرض – غیض – جنون – جهل – هوس – تعلق – عشق – افلاس – تمکن

وحش انسان، شرارت و وحش حیوان، حاجت است. شرارت، ع از اعتدال و حاجت، در میدان اعتدال است. بنابراین انسان، به ع از اعتدال متمایل می گردد؛ لیکن حیوان در میدان اعتدال متمایل می گردد.

آفریدگار، واحد و فرید است که تنها موجود واجب الوجود، در حیطه کمال میباشد؛ بنابراین ما می توانیم که سه حوزه ی نقص و نقصان را، در آٰفرینش تعیین نماییم :

1- نقصان طبیعی )بلایای طبیعی )

2- نقصان حیوانی )محدوده های عقلی، عاطفی و علمی )

3- نقصان انسانی ( ضایعه های عقلی،احساسی،منطقی،علمی،روانی،جسمی )

آفریدگار برای خیر، نقیض شر را مقرر کرده است؛ بنابراین انسان به تلاش مادی برای دستی به آسایش، رزق و روزی و تحصیل پاداش مادی خویش می پردازد. وجود مضامین شر، انگیزه تلاش، در مسیر خیر است که تلاش مادی را، در کران تلاش معنوی قرار می دهد. انسان برای ستردن شر از نهاد عقل، احساس، منطق، دانش، روان و تن، به تلاش معنوی می پردازد.

تدقیق، در سخنان فوق، نمایان می سازد که سازنده ی جهان، به آفرینش حیات وحش حیوان و حیات وحش انسان مبادرت ورزیده است، لیکن همان آفریدگار وحش،خصال مهربان را، در عقل و احساس حیوان و خاصه انسان نهادینه کرده است. بدینسان او، سازنده خوی وحشی و خوی مهربانی، در حیوان و انسان است، لیکن خدا دارنده خوی وحشی و خوی مهربانی نیست؛ زیرا وحشیگری و مهربانی، در نهاد سیرت و سرشت میباشد که خدای عاری از سیرت و سرشت، عاری از وحشیگری و مهربانی است.

اکنون استنتاج می گردد که اگر قایل، به خدای مهربان باشیم، متعاقباً قایل به خدای متوحش می گردیم که خصال وحشی و مهربانی از او منشاء گرفته است. از آنجائیکه خوی وحش و خوی مهربان، متناقض میباشند، لذا قایل شدن خدای متوحش و خدای مهربان، خدای متناقض را نمایان می سازد که ماهیت متناقض داشته، طبیعت متناقض آفریده است؛ حال آنکه عاقلان،عارفان و فیلسوفان، ذات خدای جهان و جانداران را ناسق خوانده اند، نه متناقض. همچنین تناقض، در سیرت و سرشت است که منتهی، به نقض می شود. خدای ناقض، خود خدای ناقص است؛ لیکن خدای کامل، خدای ناسق است. پس خدای جهان، کامل و ناسق است، لیکن او، آفرینش را ناقض و ناقص پدیده آورده است که همچنین سیرت و سرشت انسان را شامل می گردد. بنابراین انسان همواره، در معرض نقض میباشد؛ زیرا سرشت و خصلت، عاری از ضعف نیست؛ زیرا بشریت، عاری از شرارت نیست. باورمندی، به آفریدگار جنگ و خشونت علیه آفریده، خود ضعف سیرت و ضعف علمیت او را هویدا می سازد.

بواقع برخی ادیان از باستان تا کنون بوده اند که خدای جنگ و خشونت را پذیرفته، دو بعد قوت سیرت و ضعف سیرت، در خدای آنان هویدا شده است؛، چه غیض و جدال از استیصال می تراود، نه توان و دانش. برخی ادیان که محتوای وحش انسان، در آنها نهادینه شده است، بواقع متناقض عرضه شده اند؛ لذا خوی توحش را درباره انسان جاری ساخته اند. چنین ادیان، خدای خشن و متوحش خویش را ستایش نموده، اعمال خشن و متوحش را برای خشنودی او انجام داده اند. سیرت و سرشت، متاثر از حوادث، حالات مختلف، در انسان پدید می آورد، لیکن خدای آفرینش منزه از حوادث است. حوادث، در عالم ناسوت جاری است؛ نه در عالم لاهوت. برخی ادیان و پیروان آنان، در حوزه عرفان، به تصویر و ترسیم خدای خشن،خدای مهربان،خدای گریان،خدای خندان، خدای جدال، خدای قاتل و ... انجامیده است که همچون آفریدگان خویش، از ماهیت متناقض و ناتوان برخوردار بوده است. در مثال این متن، ذهن خواننده ارجمند را به جنگ احد، در صدر معطوف می نمایم که گرچه به گواه کلام قرآن، گروهی از فرشتگان، در غزوات صدر ، به یاری مسلمین شتافتند، لیکن فرشتگان خدای ، قادر، به توفق بر مشرکان نگشتند. بنابراین خدای جدال با بندگان، تجربه ش ت و ضعف را، در برابر بندگان خویش داشته است که موجودی، دارای سیرت و سرشت، بدین ش ت و ضعف می گراید. متعاقب تحقیق، طی آیه 126 آل عمران، الله است که ظفر مسلمین، در غزوه بدر را از سوی خود خوانده است؛ زیرا 3000 فرشته را برای یاری مسلمین، به عرصه جنگ مذکور کرده بود. لیکن قرار الله ظفرمند ، بر این بود، طی غزوه احد که عاقبت منتهی به ش ت مسلمین شد، تعداد5000 هزار فرشته را به یاری آنان بگمارد که نگارنده قرآن، این یاری را طی آیه آل عمران/126 بشارت (مژده) خوانده است. این مثال را فقط برای تبیین خدای دارای سیرت و سرشت آورده ام و بس! البته! کتاب برخی ادیان بدین مضامین پرداخته است که فزونی مطالب و روایات، در این مقال نمی گنجد.

وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ( آل عمران/123) الله شما را در بدر پیروزتان کرد و حال آنکه شما ناتوان بودید.

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ (آل عمران/124) در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران/125)

آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران/126) ولی اینها را الله فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ و پیروزی حاصل نمی گردد، مگر از سوی الله که قادر حکیم است!

ما بایست معتقد گردیم که خداوند، جهان آفرینش و جانداران را بر اساس مشیت،علمیت، قدرت و رحمت خویش آفریده است؛ نه بر اساس محبت. محبت خدا نیست که شادی ها، خنده ها، توفیق ها، تندرستی ها و ... را به ما عطا فرموده است، بلکه مشیت خدا است که آنها را، در کران نقیض اشان، در احساس انسان نهادینه نموده است. تعیین رزق جانداران زمین، حاجت جانداران، با هدف بقای جانداران زمین بوده است، نه محبت یزدان به جانداران زمین. در مثالی می آورم که شما باطری را از برای محبت، در چراغ قوه خود قرار نمی دهید که منبع تغذیه چراغ قوه است، بلکه باطری، حاجت چراغ قوه است که کارآمدی چراغ قوه و امکان روشنایی محیط را فراهم می سازد.

برخی انسانها چنان مهربان هستند که تحت شرایط نرمال از منظر احساسی،روحی و روانی، قادر، به قص و سلاخی تن انسان یا به دار آویختن و قتل انسان یا شلاق زدن به انسان یا زدن انسان یا گردن زدن انسان نیستند؛ بواقع افرادی که چنین رفتارهای خشن و متوحش از خود بروز می دهند، از منظر روانشناسی جنایی، مبتلا، به ناهنجاری عاطفی و بی قیدی عاطفی و گاهی وقفه عاطفی میباشند؛ یعنی آنان دسالی و کودکی خویشرا با نابسامانی تربیتی،عاطفی و محیطی اعم از فرهنگی، اقتصادی و ... سپری کرده اند. خدای جهان، مهربان نیست، لیکن مهربانی به هم نوعان را فرمان داده است، نه وحشیگری بشری؛ زیرا محبت به سایرین، بستر امنیت، خدمت، وحدت، مودت، پیشرفت و سعادت را فراهم می سازد که بستر خشونت،خیانت،عداوت، نفرت و سایر مضامین شرارت، قادر به تامین آنها نیست. از اینرو است که موسی ، آیین راستین آفریدگار یکتا را مهربانی به سایرین خوانده است، چنانکه چنین آیین را می توان، در سخنان زرتشت و عیسی یافت. اما عیسی به آفریدگان ایزد فرید آموخته است که تعالی اخلاقی از تعالی عاطفی و مهربانی حاصل گردد. بواقع دفاع از جان، مال، ، کیان و دین، در غرایز حیوانی انسان می گنجد؛ زیرا حیات حیوان و انسان عاری از مکتب پدید نیآمده است. حیوان از مکتب غریزی – طبیعی برخوردار است و حال آنکه انسان از مکتب غریزی – اکتس برخوردار میباشد.

این مشیت دردها، رنجها، شکنجه ها، کشتارها، د ها، سرب ها ،دست ب ها، خیانتها، ها، زندانها، ش تها، عداوتها، نفرتها، خشونتها و جنایتها، نا کامی ها، گرسنگی ها، تشنگی ها و ... را نمی توان از خدای دارای سرشت مهربان پنداشت؛ خداوند، انسانهای مهربان و فروتن و حسن اخلاق آنان را، در حیطه اعتدال، سرمشق سایر انسانها قرار داده است، اگر سازنده جهان را مهربان می یافتیم، او تحمل آفرینش مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن را بر خویش گران می یافت، چنانکه هرگز مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن، در بین حیوان و انسان نمی یافتیم. شادروان سیدارتا گوتاما بودا و امثال ایشان، خود معیارهای اخلاقی را بصورت اکتس دریافته، مکتبی پدید آوردند که آیین عاری از مضامین توحش و خشن را، به بشریت عرضه داشتند. انسان، خالق آیین بوده است. ما بایست، خدا را خدای مهربانی بخوانیم، لیکن خدای مهربان هرگز! ما بایست، ذات و ماهیت خدا را، در تجربیات زندگی بشناسیم. البته! اکثر انسانهای متدین، خدای خود را بر اساس خواسته هایشان شناخته اند، نه دانسته هایشان که طی زندگی بصورت تجربی تحصیل می نمایند.



ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل " میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای نویسنده است. این کتاب در دسترس میباشد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/نقدی-پیرامون-مهربان-خواندن-خداوند




نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

درخواست حذف اطلاعات


نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

دو گونه حیات وحش بر زمین مقرر شده است :

1- حیات وحش حیوانی

2- حیات وحش انسانی

حیوان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

ارتزاق – وصال – تفوق – تعلق

انسان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

غرض – مرض – غیض – جنون – جهل – هوس – تعلق – عشق – افلاس – تمکن

وحش انسان، شرارت و وحش حیوان، حاجت است. شرارت، ع از اعتدال و حاجت، در میدان اعتدال است. بنابراین انسان، به ع از اعتدال متمایل می گردد؛ لیکن حیوان در میدان اعتدال متمایل می گردد.

آفریدگار، واحد و فرید است که تنها موجود واجب الوجود، در حیطه کمال میباشد؛ بنابراین ما می توانیم که سه حوزه ی نقص و نقصان را، در آٰفرینش تعیین نماییم :

1- نقصان طبیعی )بلایای طبیعی )

2- نقصان حیوانی )محدوده های عقلی، عاطفی و علمی )

3- نقصان انسانی ( ضایعه های عقلی،احساسی،منطقی،علمی،روانی،جسمی )

آفریدگار برای خیر، نقیض شر را مقرر کرده است؛ بنابراین انسان به تلاش مادی برای دستی به آسایش، رزق و روزی و تحصیل پاداش مادی خویش می پردازد. وجود مضامین شر، انگیزه تلاش، در مسیر خیر است که تلاش مادی را، در کران تلاش معنوی قرار می دهد. انسان برای ستردن شر از نهاد عقل، احساس، منطق، دانش، روان و تن، به تلاش معنوی می پردازد.

تدقیق، در سخنان فوق، نمایان می سازد که سازنده ی جهان، به آفرینش حیات وحش حیوان و حیات وحش انسان مبادرت ورزیده است، لیکن همان آفریدگار وحش،خصال مهربان را، در عقل و احساس حیوان و خاصه انسان نهادینه کرده است. بدینسان او، سازنده خوی وحشی و خوی مهربانی، در حیوان و انسان است، لیکن خدا دارنده خوی وحشی و خوی مهربانی نیست؛ زیرا وحشیگری و مهربانی، در نهاد سیرت و سرشت میباشد که خدای عاری از سیرت و سرشت، عاری از وحشیگری و مهربانی است.

اکنون استنتاج می گردد که اگر قایل، به خدای مهربان باشیم، متعاقباً قایل به خدای متوحش می گردیم که خصال وحشی و مهربانی از او منشاء گرفته است. از آنجائیکه خوی وحش و خوی مهربان، متناقض میباشند، لذا قایل شدن خدای متوحش و خدای مهربان، خدای متناقض را نمایان می سازد که ماهیت متناقض داشته، طبیعت متناقض آفریده است؛ حال آنکه عاقلان،عارفان و فیلسوفان، ذات خدای جهان و جانداران را ناسق خوانده اند، نه متناقض. همچنین تناقض، در سیرت و سرشت است که منتهی، به نقض می شود. خدای ناقض، خود خدای ناقص است؛ لیکن خدای کامل، خدای ناسق است. پس خدای جهان، کامل و ناسق است، لیکن او، آفرینش را ناقض و ناقص پدیده آورده است که همچنین سیرت و سرشت انسان را شامل می گردد. بنابراین انسان همواره، در معرض نقض میباشد؛ زیرا سرشت و خصلت، عاری از ضعف نیست؛ زیرا بشریت، عاری از شرارت نیست. باورمندی، به آفریدگار جنگ و خشونت علیه آفریده، خود ضعف سیرت و ضعف علمیت او را هویدا می سازد.

بواقع برخی ادیان از باستان تا کنون بوده اند که خدای جنگ و خشونت را پذیرفته، دو بعد قوت سیرت و ضعف سیرت، در خدای آنان هویدا شده است؛، چه غیض و جدال از استیصال می تراود، نه توان و دانش. برخی ادیان که محتوای وحش انسان، در آنها نهادینه شده است، بواقع متناقض عرضه شده اند؛ لذا خوی توحش را درباره انسان جاری ساخته اند. چنین ادیان، خدای خشن و متوحش خویش را ستایش نموده، اعمال خشن و متوحش را برای خشنودی او انجام داده اند. سیرت و سرشت، متاثر از حوادث، حالات مختلف، در انسان پدید می آورد، لیکن خدای آفرینش منزه از حوادث است. حوادث، در عالم ناسوت جاری است؛ نه در عالم لاهوت. برخی ادیان و پیروان آنان، در حوزه عرفان، به تصویر و ترسیم خدای خشن،خدای مهربان،خدای گریان،خدای خندان، خدای جدال، خدای قاتل و ... انجامیده است که همچون آفریدگان خویش، از ماهیت متناقض و ناتوان برخوردار بوده است. در مثال این متن، ذهن خواننده ارجمند را به جنگ احد، در صدر معطوف می نمایم که گرچه به گواه کلام قرآن، گروهی از فرشتگان، در غزوات صدر ، به یاری مسلمین شتافتند، لیکن فرشتگان خدای ، قادر، به توفق بر مشرکان نگشتند. بنابراین خدای جدال با بندگان، تجربه ش ت و ضعف را، در برابر بندگان خویش داشته است که موجودی، دارای سیرت و سرشت، بدین ش ت و ضعف می گراید. متعاقب تحقیق، طی آیه 126 آل عمران، الله است که ظفر مسلمین، در غزوه بدر را از سوی خود خوانده است؛ زیرا 3000 فرشته را برای یاری مسلمین، به عرصه جنگ مذکور کرده بود. لیکن قرار الله ظفرمند ، بر این بود، طی غزوه احد که عاقبت منتهی به ش ت مسلمین شد، تعداد5000 هزار فرشته را به یاری آنان بگمارد که نگارنده قرآن، این یاری را طی آیه آل عمران/126 بشارت (مژده) خوانده است. این مثال را فقط برای تبیین خدای دارای سیرت و سرشت آورده ام و بس! البته! کتاب برخی ادیان بدین مضامین پرداخته است که فزونی مطالب و روایات، در این مقال نمی گنجد.

وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ( آل عمران/123) الله شما را در بدر پیروزتان کرد و حال آنکه شما ناتوان بودید.

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ (آل عمران/124) در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران/125)

آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران/126) ولی اینها را الله فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ و پیروزی حاصل نمی گردد، مگر از سوی الله که قادر حکیم است!

ما بایست معتقد گردیم که خداوند، جهان آفرینش و جانداران را بر اساس مشیت،علمیت، قدرت و رحمت خویش آفریده است؛ نه بر اساس محبت. محبت خدا نیست که شادی ها، خنده ها، توفیق ها، تندرستی ها و ... را به ما عطا فرموده است، بلکه مشیت خدا است که آنها را، در کران نقیض اشان، در احساس انسان نهادینه نموده است. تعیین رزق جانداران زمین، حاجت جانداران، با هدف بقای جانداران زمین بوده است، نه محبت یزدان به جانداران زمین. در مثالی می آورم که شما باطری را از برای محبت، در چراغ قوه خود قرار نمی دهید که منبع تغذیه چراغ قوه است، بلکه باطری، حاجت چراغ قوه است که کارآمدی چراغ قوه و امکان روشنایی محیط را فراهم می سازد.

برخی انسانها چنان مهربان هستند که تحت شرایط نرمال از منظر احساسی،روحی و روانی، قادر، به قص و سلاخی تن انسان یا به دار آویختن و قتل انسان یا شلاق زدن به انسان یا زدن انسان یا گردن زدن انسان نیستند؛ بواقع افرادی که چنین رفتارهای خشن و متوحش از خود بروز می دهند، از منظر روانشناسی جنایی، مبتلا، به ناهنجاری عاطفی و بی قیدی عاطفی و گاهی وقفه عاطفی میباشند؛ یعنی آنان دسالی و کودکی خویشرا با نابسامانی تربیتی،عاطفی و محیطی اعم از فرهنگی، اقتصادی و ... سپری کرده اند. خدای جهان، مهربان نیست، لیکن مهربانی به هم نوعان را فرمان داده است، نه وحشیگری بشری؛ زیرا محبت به سایرین، بستر امنیت، خدمت، وحدت، مودت، پیشرفت و سعادت را فراهم می سازد که بستر خشونت،خیانت،عداوت، نفرت و سایر مضامین شرارت، قادر به تامین آنها نیست. از اینرو است که موسی ، آیین راستین آفریدگار یکتا را مهربانی به سایرین خوانده است، چنانکه چنین آیین را می توان، در سخنان زرتشت و عیسی یافت. اما عیسی به آفریدگان ایزد فرید آموخته است که تعالی اخلاقی از تعالی عاطفی و مهربانی حاصل گردد. بواقع دفاع از جان، مال، ، کیان و دین، در غرایز حیوانی انسان می گنجد؛ زیرا حیات حیوان و انسان عاری از مکتب پدید نیآمده است. حیوان از مکتب غریزی – طبیعی برخوردار است و حال آنکه انسان از مکتب غریزی – اکتس برخوردار میباشد.

این مشیت دردها، رنجها، شکنجه ها، کشتارها، د ها، سرب ها ،دست ب ها، خیانتها، ها، زندانها، ش تها، عداوتها، نفرتها، خشونتها و جنایتها، نا کامی ها، گرسنگی ها، تشنگی ها و ... را نمی توان از خدای دارای سرشت مهربان پنداشت؛ خداوند، انسانهای مهربان و فروتن و حسن اخلاق آنان را، در حیطه اعتدال، سرمشق سایر انسانها قرار داده است، اگر سازنده جهان را مهربان می یافتیم، او تحمل آفرینش مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن را بر خویش گران می یافت، چنانکه هرگز مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن، در بین حیوان و انسان نمی یافتیم. شادروان سیدارتا گوتاما بودا و امثال ایشان، خود معیارهای اخلاقی را بصورت اکتس دریافته، مکتبی پدید آوردند که آیین عاری از مضامین توحش و خشن را، به بشریت عرضه داشتند. انسان، خالق آیین بوده است. ما بایست، خدا را خدای مهربانی بخوانیم، لیکن خدای مهربان هرگز! ما بایست، ذات و ماهیت خدا را، در تجربیات زندگی بشناسیم. البته! اکثر انسانهای متدین، خدای خود را بر اساس خواسته هایشان شناخته اند، نه دانسته هایشان که طی زندگی بصورت تجربی تحصیل می نمایند.



ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل " میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای نویسنده است. این کتاب در دسترس میباشد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/نقدی-پیرامون-مهربان-خواندن-خداوند




نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

درخواست حذف اطلاعات


نقدی پیرامون مهربان خواندن خداوند

دو گونه حیات وحش بر زمین مقرر شده است :

1- حیات وحش حیوانی

2- حیات وحش انسانی

حیوان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

ارتزاق – وصال – تفوق – تعلق

انسان بدلایل ذیل، به خوی توحش متمایل می گردد :

غرض – مرض – غیض – جنون – جهل – هوس – تعلق – عشق – افلاس – تمکن

وحش انسان، شرارت و وحش حیوان، حاجت است. شرارت، ع از اعتدال و حاجت، در میدان اعتدال است. بنابراین انسان، به ع از اعتدال متمایل می گردد؛ لیکن حیوان در میدان اعتدال متمایل می گردد.

آفریدگار، واحد و فرید است که تنها موجود واجب الوجود، در حیطه کمال میباشد؛ بنابراین ما می توانیم که سه حوزه ی نقص و نقصان را، در آٰفرینش تعیین نماییم :

1- نقصان طبیعی )بلایای طبیعی )

2- نقصان حیوانی )محدوده های عقلی، عاطفی و علمی )

3- نقصان انسانی ( ضایعه های عقلی،احساسی،منطقی،علمی،روانی،جسمی )

آفریدگار برای خیر، نقیض شر را مقرر کرده است؛ بنابراین انسان به تلاش مادی برای دستی به آسایش، رزق و روزی و تحصیل پاداش مادی خویش می پردازد. وجود مضامین شر، انگیزه تلاش، در مسیر خیر است که تلاش مادی را، در کران تلاش معنوی قرار می دهد. انسان برای ستردن شر از نهاد عقل، احساس، منطق، دانش، روان و تن، به تلاش معنوی می پردازد.

تدقیق، در سخنان فوق، نمایان می سازد که سازنده ی جهان، به آفرینش حیات وحش حیوان و حیات وحش انسان مبادرت ورزیده است، لیکن همان آفریدگار وحش،خصال مهربان را، در عقل و احساس حیوان و خاصه انسان نهادینه کرده است. بدینسان او، سازنده خوی وحشی و خوی مهربانی، در حیوان و انسان است، لیکن خدا دارنده خوی وحشی و خوی مهربانی نیست؛ زیرا وحشیگری و مهربانی، در نهاد سیرت و سرشت میباشد که خدای عاری از سیرت و سرشت، عاری از وحشیگری و مهربانی است.

اکنون استنتاج می گردد که اگر قایل، به خدای مهربان باشیم، متعاقباً قایل به خدای متوحش می گردیم که خصال وحشی و مهربانی از او منشاء گرفته است. از آنجائیکه خوی وحش و خوی مهربان، متناقض میباشند، لذا قایل شدن خدای متوحش و خدای مهربان، خدای متناقض را نمایان می سازد که ماهیت متناقض داشته، طبیعت متناقض آفریده است؛ حال آنکه عاقلان،عارفان و فیلسوفان، ذات خدای جهان و جانداران را ناسق خوانده اند، نه متناقض. همچنین تناقض، در سیرت و سرشت است که منتهی، به نقض می شود. خدای ناقض، خود خدای ناقص است؛ لیکن خدای کامل، خدای ناسق است. پس خدای جهان، کامل و ناسق است، لیکن او، آفرینش را ناقض و ناقص پدیده آورده است که همچنین سیرت و سرشت انسان را شامل می گردد. بنابراین انسان همواره، در معرض نقض میباشد؛ زیرا سرشت و خصلت، عاری از ضعف نیست؛ زیرا بشریت، عاری از شرارت نیست. باورمندی، به آفریدگار جنگ و خشونت علیه آفریده، خود ضعف سیرت و ضعف علمیت او را هویدا می سازد.

بواقع برخی ادیان از باستان تا کنون بوده اند که خدای جنگ و خشونت را پذیرفته، دو بعد قوت سیرت و ضعف سیرت، در خدای آنان هویدا شده است؛، چه غیض و جدال از استیصال می تراود، نه توان و دانش. برخی ادیان که محتوای وحش انسان، در آنها نهادینه شده است، بواقع متناقض عرضه شده اند؛ لذا خوی توحش را درباره انسان جاری ساخته اند. چنین ادیان، خدای خشن و متوحش خویش را ستایش نموده، اعمال خشن و متوحش را برای خشنودی او انجام داده اند. سیرت و سرشت، متاثر از حوادث، حالات مختلف، در انسان پدید می آورد، لیکن خدای آفرینش منزه از حوادث است. حوادث، در عالم ناسوت جاری است؛ نه در عالم لاهوت. برخی ادیان و پیروان آنان، در حوزه عرفان، به تصویر و ترسیم خدای خشن،خدای مهربان،خدای گریان،خدای خندان، خدای جدال، خدای قاتل و ... انجامیده است که همچون آفریدگان خویش، از ماهیت متناقض و ناتوان برخوردار بوده است. در مثال این متن، ذهن خواننده ارجمند را به جنگ احد، در صدر معطوف می نمایم که گرچه به گواه کلام قرآن، گروهی از فرشتگان، در غزوات صدر ، به یاری مسلمین شتافتند، لیکن فرشتگان خدای ، قادر، به توفق بر مشرکان نگشتند. بنابراین خدای جدال با بندگان، تجربه ش ت و ضعف را، در برابر بندگان خویش داشته است که موجودی، دارای سیرت و سرشت، بدین ش ت و ضعف می گراید. متعاقب تحقیق، طی آیه 126 آل عمران، الله است که ظفر مسلمین، در غزوه بدر را از سوی خود خوانده است؛ زیرا 3000 فرشته را برای یاری مسلمین، به عرصه جنگ مذکور کرده بود. لیکن قرار الله ظفرمند ، بر این بود، طی غزوه احد که عاقبت منتهی به ش ت مسلمین شد، تعداد5000 هزار فرشته را به یاری آنان بگمارد که نگارنده قرآن، این یاری را طی آیه آل عمران/126 بشارت (مژده) خوانده است. این مثال را فقط برای تبیین خدای دارای سیرت و سرشت آورده ام و بس! البته! کتاب برخی ادیان بدین مضامین پرداخته است که فزونی مطالب و روایات، در این مقال نمی گنجد.

وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ( آل عمران/123) الله شما را در بدر پیروزتان کرد و حال آنکه شما ناتوان بودید.

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ (آل عمران/124) در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران/125)

آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران/126) ولی اینها را الله فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ و پیروزی حاصل نمی گردد، مگر از سوی الله که قادر حکیم است!

ما بایست معتقد گردیم که خداوند، جهان آفرینش و جانداران را بر اساس مشیت،علمیت، قدرت و رحمت خویش آفریده است؛ نه بر اساس محبت. محبت خدا نیست که شادی ها، خنده ها، توفیق ها، تندرستی ها و ... را به ما عطا فرموده است، بلکه مشیت خدا است که آنها را، در کران نقیض اشان، در احساس انسان نهادینه نموده است. تعیین رزق جانداران زمین، حاجت جانداران، با هدف بقای جانداران زمین بوده است، نه محبت یزدان به جانداران زمین. در مثالی می آورم که شما باطری را از برای محبت، در چراغ قوه خود قرار نمی دهید که منبع تغذیه چراغ قوه است، بلکه باطری، حاجت چراغ قوه است که کارآمدی چراغ قوه و امکان روشنایی محیط را فراهم می سازد.

برخی انسانها چنان مهربان هستند که تحت شرایط نرمال از منظر احساسی،روحی و روانی، قادر، به قص و سلاخی تن انسان یا به دار آویختن و قتل انسان یا شلاق زدن به انسان یا زدن انسان یا گردن زدن انسان نیستند؛ بواقع افرادی که چنین رفتارهای خشن و متوحش از خود بروز می دهند، از منظر روانشناسی جنایی، مبتلا، به ناهنجاری عاطفی و بی قیدی عاطفی و گاهی وقفه عاطفی میباشند؛ یعنی آنان دسالی و کودکی خویشرا با نابسامانی تربیتی،عاطفی و محیطی اعم از فرهنگی، اقتصادی و ... سپری کرده اند. خدای جهان، مهربان نیست، لیکن مهربانی به هم نوعان را فرمان داده است، نه وحشیگری بشری؛ زیرا محبت به سایرین، بستر امنیت، خدمت، وحدت، مودت، پیشرفت و سعادت را فراهم می سازد که بستر خشونت،خیانت،عداوت، نفرت و سایر مضامین شرارت، قادر به تامین آنها نیست. از اینرو است که موسی ، آیین راستین آفریدگار یکتا را مهربانی به سایرین خوانده است، چنانکه چنین آیین را می توان، در سخنان زرتشت و عیسی یافت. اما عیسی به آفریدگان ایزد فرید آموخته است که تعالی اخلاقی از تعالی عاطفی و مهربانی حاصل گردد. بواقع دفاع از جان، مال، ، کیان و دین، در غرایز حیوانی انسان می گنجد؛ زیرا حیات حیوان و انسان عاری از مکتب پدید نیآمده است. حیوان از مکتب غریزی – طبیعی برخوردار است و حال آنکه انسان از مکتب غریزی – اکتس برخوردار میباشد.

این مشیت دردها، رنجها، شکنجه ها، کشتارها، د ها، سرب ها ،دست ب ها، خیانتها، ها، زندانها، ش تها، عداوتها، نفرتها، خشونتها و جنایتها، نا کامی ها، گرسنگی ها، تشنگی ها و ... را نمی توان از خدای دارای سرشت مهربان پنداشت؛ خداوند، انسانهای مهربان و فروتن و حسن اخلاق آنان را، در حیطه اعتدال، سرمشق سایر انسانها قرار داده است، اگر سازنده جهان را مهربان می یافتیم، او تحمل آفرینش مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن را بر خویش گران می یافت، چنانکه هرگز مشکل، نقص و نقصان و خصال توحش و خشن، در بین حیوان و انسان نمی یافتیم. شادروان سیدارتا گوتاما بودا و امثال ایشان، خود معیارهای اخلاقی را بصورت اکتس دریافته، مکتبی پدید آوردند که آیین عاری از مضامین توحش و خشن را، به بشریت عرضه داشتند. انسان، خالق آیین بوده است. ما بایست، خدا را خدای مهربانی بخوانیم، لیکن خدای مهربان هرگز! ما بایست، ذات و ماهیت خدا را، در تجربیات زندگی بشناسیم. البته! اکثر انسانهای متدین، خدای خود را بر اساس خواسته هایشان شناخته اند، نه دانسته هایشان که طی زندگی بصورت تجربی تحصیل می نمایند.



ملاحظه : متن ذیل بخشی از کتاب "ادیان توحیدی و مسایل " میباشد که دارای حق نشر و چاپ محفوظ برای نویسنده است. این کتاب در دسترس میباشد.




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/نقدی-پیرامون-مهربان-خواندن-خداوند




عزت و منزلت زن در فرهنگ ایرانی

درخواست حذف اطلاعات

عزت و منزلت زن در فرهنگ ایرانی

ای خــــطه ی ایـــــران مهــین ای وطن من

ای گشته به مهر تو عـجیـن جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای بــاغ و گــل و لالـه و سـر و سمـن من

این سرزمین که به خواست خدای و به درایت نیاکانت بر آن گام می نهی، خواستگاه کهن ترین تمدن بشری است و زمانی گسترده ترین نیز بود اگر شه می کنی که چرا کهن ترین تمدن؟ در جوابت می گویم که ملک تو بیش از هفت هزار سال قدمت دارد و در آن زمان که بربریت و وحشی گری در میان انسانها امری روزمره بود و در آن هنگام که فلاسفه یونان زن را عنصری بدون روح می پنداشتند و در میان جوامع زن نقش ماشین جوجه کشی را داشت و نیازهای آدمی با تیغ و شمشیر پاسخ گفته می شد و هر آن [ ] که وحشی تر بود، مرفه تر بود، پدران تو یاغیان را رام د و اعلامیه نوشتند - برده داری را منع و به زن اعتبار و منزلتی برابر مرد بخشیدند و این گونه مادران تو حتا به پادشاهی رسیدند، درست همان زمان که اعراب دختران خود را زنده به گور می د. اگر شبهه داری، سیر کن تاریخ را و بخوان آنچه را که نیاکانت برای نجات بشریت به دیگر جوامع حکم د و بنگر چگونه احکامشان اجرا گردید و آنگاه در پی یافتن ریشه های کهن ملی خواهی دانست که هویت ملی تو ریشه در فرهنگ و فرهنگ تو ریشه در تاریخ دارد. پارسی از پارسی و آریایی از نژاد آریایی. و تو ایرانی هستی و پرورده ی مکتب پارسی

نویسنده: مهدی سلطانی،کتاب منم کوروش پادشاه هخا

ن ایران باستان، شمندان، مخترعان،هنرمندان، باورمندان و پادشاهان لایق ایران زمین بودند. حتی پس از نشر و صدور است که مالکیت او، خانه نشینی او،کنیزی او،به غنیمت بردن او،ضرب و شتم او و ارثیه بردن او حکم شده، همچنان متعاقب فرهنگ تازی جنس دومین نوع بشری باقی ماند، در حالیکه فرهنگ ایرانی، برای زن احترامی و جایگاهی والا قایل بود. شعر "زن در ایران" نوشته مرحومه پروین اعتصامی، خود بیانگر اوضاع اسفناک ن ایران تا پیش از برهه ی پهلوی است. پس از برهه ی پهلوی است که دگر بار زن در عرصه های مختلفه ی ،اجتماعی،اقتصادی،علمی و فرهنگی حضور یافته، به حقوق حقه ی بشری خویش دست یازیده است. ن ایران، یک هزار و چهار صد سال نزول جایگاه خویشرا در میهن متمدن خویش متحمل شدند، اما لطف و عنایات اهورایی و ایرانی بود که دگربار ایشان را با حقوق واقعی و تاریخی خویش آگاه ساخته، عرصه های مختلفه را برای حضورشان مهیا نموده است. ن ایرانی پیش از ، پاکی،راستی،درستی،نیکی و مهربانی را از والدین زرتشتی خویش آموخته، فرزندان شایسته پرورش داده، تقدیم جامعه می نمودند. عزت، کرامت،علمیت و مشارکت زن ایرانی، در عرصه های مختلفه ،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی تا پیش از تحمیل تازیان وحشی، در اوج خود قرار داشت که متاسفانه پس از افول تدریجی را تجربه کرد.

متن ادامه دارد ........................




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/عزت-و-منزلت-زن-در-فرهنگ-ایرانی




عزت و منزلت زن در فرهنگ ایرانی

درخواست حذف اطلاعات

عزت و منزلت زن در فرهنگ ایرانی

ای خــــطه ی ایـــــران مهــین ای وطن من

ای گشته به مهر تو عـجیـن جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای بــاغ و گــل و لالـه و سـر و سمـن من

این سرزمین که به خواست خدای و به درایت نیاکانت بر آن گام می نهی، خواستگاه کهن ترین تمدن بشری است و زمانی گسترده ترین نیز بود اگر شه می کنی که چرا کهن ترین تمدن؟ در جوابت می گویم که ملک تو بیش از هفت هزار سال قدمت دارد و در آن زمان که بربریت و وحشی گری در میان انسانها امری روزمره بود و در آن هنگام که فلاسفه یونان زن را عنصری بدون روح می پنداشتند و در میان جوامع زن نقش ماشین جوجه کشی را داشت و نیازهای آدمی با تیغ و شمشیر پاسخ گفته می شد و هر آن [ ] که وحشی تر بود، مرفه تر بود، پدران تو یاغیان را رام د و اعلامیه نوشتند - برده داری را منع و به زن اعتبار و منزلتی برابر مرد بخشیدند و این گونه مادران تو حتا به پادشاهی رسیدند، درست همان زمان که اعراب دختران خود را زنده به گور می د. اگر شبهه داری، سیر کن تاریخ را و بخوان آنچه را که نیاکانت برای نجات بشریت به دیگر جوامع حکم د و بنگر چگونه احکامشان اجرا گردید و آنگاه در پی یافتن ریشه های کهن ملی خواهی دانست که هویت ملی تو ریشه در فرهنگ و فرهنگ تو ریشه در تاریخ دارد. پارسی از پارسی و آریایی از نژاد آریایی. و تو ایرانی هستی و پرورده ی مکتب پارسی

نویسنده: مهدی سلطانی،کتاب منم کوروش پادشاه هخا

ن ایران باستان، شمندان، مخترعان،هنرمندان، باورمندان و پادشاهان لایق ایران زمین بودند. حتی پس از نشر و صدور است که مالکیت او، خانه نشینی او،کنیزی او،به غنیمت بردن او،ضرب و شتم او و ارثیه بردن او حکم شده، همچنان متعاقب فرهنگ تازی جنس دومین نوع بشری باقی ماند، در حالیکه فرهنگ ایرانی، برای زن احترامی و جایگاهی والا قایل بود. شعر "زن در ایران" نوشته مرحومه پروین اعتصامی، خود بیانگر اوضاع اسفناک ن ایران تا پیش از برهه ی پهلوی است. پس از برهه ی پهلوی است که دگر بار زن در عرصه های مختلفه ی ،اجتماعی،اقتصادی،علمی و فرهنگی حضور یافته، به حقوق حقه ی بشری خویش دست یازیده است. ن ایران، یک هزار و چهار صد سال نزول جایگاه خویشرا در میهن متمدن خویش متحمل شدند، اما لطف و عنایات اهورایی و ایرانی بود که دگربار ایشان را با حقوق واقعی و تاریخی خویش آگاه ساخته، عرصه های مختلفه را برای حضورشان مهیا نموده است. ن ایرانی پیش از ، پاکی،راستی،درستی،نیکی و مهربانی را از والدین زرتشتی خویش آموخته، فرزندان شایسته پرورش داده، تقدیم جامعه می نمودند. عزت، کرامت،علمیت و مشارکت زن ایرانی، در عرصه های مختلفه ،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی تا پیش از تحمیل تازیان وحشی، در اوج خود قرار داشت که متاسفانه پس از افول تدریجی را تجربه کرد.

متن ادامه دارد ........................




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/عزت-و-منزلت-زن-در-فرهنگ-ایرانی




عزت و منزلت زن در فرهنگ ایرانی

درخواست حذف اطلاعات

عزت و منزلت زن در فرهنگ ایرانی

ای خــــطه ی ایـــــران مهــین ای وطن من

ای گشته به مهر تو عـجیـن جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای بــاغ و گــل و لالـه و سـر و سمـن من

این سرزمین که به خواست خدای و به درایت نیاکانت بر آن گام می نهی، خواستگاه کهن ترین تمدن بشری است و زمانی گسترده ترین نیز بود اگر شه می کنی که چرا کهن ترین تمدن؟ در جوابت می گویم که ملک تو بیش از هفت هزار سال قدمت دارد و در آن زمان که بربریت و وحشی گری در میان انسانها امری روزمره بود و در آن هنگام که فلاسفه یونان زن را عنصری بدون روح می پنداشتند و در میان جوامع زن نقش ماشین جوجه کشی را داشت و نیازهای آدمی با تیغ و شمشیر پاسخ گفته می شد و هر آن [ ] که وحشی تر بود، مرفه تر بود، پدران تو یاغیان را رام د و اعلامیه نوشتند - برده داری را منع و به زن اعتبار و منزلتی برابر مرد بخشیدند و این گونه مادران تو حتا به پادشاهی رسیدند، درست همان زمان که اعراب دختران خود را زنده به گور می د. اگر شبهه داری، سیر کن تاریخ را و بخوان آنچه را که نیاکانت برای نجات بشریت به دیگر جوامع حکم د و بنگر چگونه احکامشان اجرا گردید و آنگاه در پی یافتن ریشه های کهن ملی خواهی دانست که هویت ملی تو ریشه در فرهنگ و فرهنگ تو ریشه در تاریخ دارد. پارسی از پارسی و آریایی از نژاد آریایی. و تو ایرانی هستی و پرورده ی مکتب پارسی

نویسنده: مهدی سلطانی،کتاب منم کوروش پادشاه هخا

ن ایران باستان، شمندان، مخترعان،هنرمندان، باورمندان و پادشاهان لایق ایران زمین بودند. حتی پس از نشر و صدور است که مالکیت او، خانه نشینی او،کنیزی او،به غنیمت بردن او،ضرب و شتم او و ارثیه بردن او حکم شده، همچنان متعاقب فرهنگ تازی جنس دومین نوع بشری باقی ماند، در حالیکه فرهنگ ایرانی، برای زن احترامی و جایگاهی والا قایل بود. شعر "زن در ایران" نوشته مرحومه پروین اعتصامی، خود بیانگر اوضاع اسفناک ن ایران تا پیش از برهه ی پهلوی است. پس از برهه ی پهلوی است که دگر بار زن در عرصه های مختلفه ی ،اجتماعی،اقتصادی،علمی و فرهنگی حضور یافته، به حقوق حقه ی بشری خویش دست یازیده است. ن ایران، یک هزار و چهار صد سال نزول جایگاه خویشرا در میهن متمدن خویش متحمل شدند، اما لطف و عنایات اهورایی و ایرانی بود که دگربار ایشان را با حقوق واقعی و تاریخی خویش آگاه ساخته، عرصه های مختلفه را برای حضورشان مهیا نموده است. ن ایرانی پیش از ، پاکی،راستی،درستی،نیکی و مهربانی را از والدین زرتشتی خویش آموخته، فرزندان شایسته پرورش داده، تقدیم جامعه می نمودند. عزت، کرامت،علمیت و مشارکت زن ایرانی، در عرصه های مختلفه ،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی تا پیش از تحمیل تازیان وحشی، در اوج خود قرار داشت که متاسفانه پس از افول تدریجی را تجربه کرد.

متن ادامه دارد ........................




منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/عزت-و-منزلت-زن-در-فرهنگ-ایرانی