بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

گوش های میم کنار صدایم بود

پست گوش های میم کنار صدایم بود از وبلگ مرجع دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



گوش های میم کنار صدایم بود

درخواست حذف اطلاعات

با میم همراه میشوم و برای یک غول(!) لباس می یم! بعد از سرسبز تا نارمک پیاده راه می رویم . به شهر کتاب هفت حوض هم می رویم وسطهای پیاده رویمان. همان شهر کت که برای همین میم از آنجا کتاب هدیه یده ام قبلاً و برای آن یکی میم هم و برای عطیه و آزاده و خودم هم. بعد با میم میروم به یک فست فودی و میم پیتزا مهمانم می کند. و حرف می زنیم و حرف. از لحظه ی اول دیدار حرف می زنیم تا آ ین لحظه اش که میم از اتوبوس پیاده می شود و دوباره من می مانم و اتوبوس هایی که قرار است به خانه ببرندم. از خودمان و آرزوهایمان می گوییم و از مسیری که داریم طی می کنیم. از بزرگترین دغدغه های این روزهایمان: من از شغلی که دوباره شانسش را به دست آورده ام و او از همراهی که زندگی را دارد جور دیگری نشانش می دهد.

و چقدر عجیب است که هیچ وقت چیز مشترکی میان صحبت های خودم و میم و سین و صحبت های هم سن و سالهایمان که اتفاقی در مترو و اتوبوس و خیابان می شنوم پیدا نکرده ام.

حرف زدن خوب است. هیچوقت سکوت را دوست نداشته ام. همیشه سکوت هایم ناخواسته و تلخ بوده. همیشه سکوتم یعنی ناتوانی. یعنی چیزی را نتوانسته ام، یعنی حتی خود حرف زدن را هم نتوانسته ام. با میم می شود حرف زد و با سین و آ. با این ها می توانم حرف بزنم. همیشه توانسته ام. این خوب است. اینکه آدم هایی را دارم که از حرف زدن و حرف شنیدن بدشان نمی آید خوب است. فقط همین چند نفرند که هیچ وقت نگفته اند ت. که هیچ وقت از حرف زدنم خسته نشده اند. که همیشه همراهم بوده اند وقت وج کلمه ها از دهانم.

نوشتن اینکه روز خود را چگونه گذرانده ام هدفم نیست، نوشتن اینکه از دوستانم که حرف هایم را همیشه شنیده اند متشکرم، چرا.




منبع : http://bano10.blogfa.com/post-654.aspx