بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

خاکستری ملایم

آخرین پست های وبلاگ خاکستری ملایم به صورت خودکار از بلاگ خاکستری ملایم دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تویی تنها که میخوانی

درخواست حذف اطلاعات

در این شب ها 

در این شب ها 

که گل از برگ ـُ برگ از باد ـُ ابر از خویش می ترسد 

و پنهان می کند هر چشمه ای سرّ و سرورش را 

در این آفاق ظلمانی 

در این آفاق ظلمانی

چُنین بیدار و دریا وار

تویی تنها که میخوانی 

تویی تنها که 

می 

خوانی 

چنین بیدار و دریا وار 

تویی تنها که میخوانی 

که می خوانی 




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/19/post-125/تویی-تنها-که-میخوانی




تویی تنها که میخوانی

درخواست حذف اطلاعات

در این شب ها 

در این شب ها 

که گل از برگ ـُ برگ از باد ـُ ابر از خویش می ترسد 

و پنهان می کند هر چشمه ای سرّ و سرورش را 

در این آفاق ظلمانی 

در این آفاق ظلمانی

چُنین بیدار و دریا وار

تویی تنها که میخوانی 

تویی تنها که 

می 

خوانی 

چنین بیدار و دریا وار 

تویی تنها که میخوانی 

که می خوانی 




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/19/post-125/تویی-تنها-که-میخوانی




منِ نفرت انگیز

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یه کاری میدونی اشتباهه و انجام میدی

وقتی یه حرفی رو میدونی که نباید بزنی ولی میزنی 

و بدتر اینکه 

بعدش 

با مظلوم نمایی که من خوبم  ، میخوای جمعش کنی گندی که زدی رو 

ولی جمع نمیشه 

و تو خیلی چندش آوری .

#منـِ_نفرت _انگیر




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/13/post-122/منِ-نفرت-انگیز




منِ نفرت انگیز

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یه کاری میدونی اشتباهه و انجام میدی

وقتی یه حرفی رو میدونی که نباید بزنی ولی میزنی 

و بدتر اینکه 

بعدش 

با مظلوم نمایی که من خوبم  ، میخوای جمعش کنی گندی که زدی رو 

ولی جمع نمیشه 

و تو خیلی چندش آوری .

#منـِ_نفرت _انگیر




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/13/post-122/منِ-نفرت-انگیز




یک دو سه ...

درخواست حذف اطلاعات

خیلی دارم تلاش میکنم که درک کنم که کجام 

که این اتاق 

این شهر 

این زندگی 

که این منم 

که این منم 

با چه گذشته ای ، با چه آینده ای ... 

و حالی که گُمه 

گم شده بین این گذشته و آینده 

روز به روز سیاه تر ، تیره تر 

اینقدر سریع گذشت این مدت که فرصت ن تجریه و تحلیلش کنم 

تابستونی که با کلیدر و چایی و خواب گذشت 

کلیدر 

ده جلد 

خوندم ولی ...

لذت بردم ولی ...

سعی میکنم بهش فکر کنم و ا این هفته یاداداشت هام بر کلیدر رو بنویسم 

دیروز اتفاق خوشایندی رخ نداد 

گریه  

بلند 

در بغل م.ف

شب 

 

ولی حس بعدش عجیب دوست داشتنی بود 

گریه که میکنم یادم میاد خودم رو 

و ول میکنم بقیه رو 

گریه که میکنم 

خوب میشم 

هیفده مهر تولد مهساست 

سه سال پیش همچین روزی ...

متاسفم از اینکه تاریخ تولدت برای من یادآور یک روز تلخه 

صبح وقتی خبر به دنیا اومدت رو آوردن ، نه ذوق ، نه دلم خواست که بیام دیدنت ، و نه حتی تونستم که زنگ بزنم و به مریم و علی تبریک بگم 

توی هال نشسته بودم 

و داشتم کار و انرژی گاج خا تری رو حل می  

وقتی ملیحه و هادی رفتن از خونه 

و من تنها شدم 

یهویی اشکم دراومد

و ساعت ها گریه  

بلند 

شب که ع ت رو دیدم 

باورم شد که واقعا هستی 

ساعت 11 شب توی اتاق زل زده بودم به دیوار 

و یادم اومد 

که من کی ام و دارم کجا میرم 

و سه سال گذشت .

پ.ن : تو اولین بچه ای بودی که من بغلم مهسا 

اون روز بعد از مدرسه ، توی اتاق پذیرایی در باز شد و من تو رو دیدم 

و دست هام رو اوردم که بذارنت توی دست هام 

و من ...

تولدت مبارک مهسا 





منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/17/post-124/یک-دو-سه-




یک دو سه ...

درخواست حذف اطلاعات

خیلی دارم تلاش میکنم که درک کنم که کجام 

که این اتاق 

این شهر 

این زندگی 

که این منم 

که این منم 

با چه گذشته ای ، با چه آینده ای ... 

و حالی که گُمه 

گم شده بین این گذشته و آینده 

روز به روز سیاه تر ، تیره تر 

اینقدر سریع گذشت این مدت که فرصت ن تجریه و تحلیلش کنم 

تابستونی که با کلیدر و چایی و خواب گذشت 

کلیدر 

ده جلد 

خوندم ولی ...

لذت بردم ولی ...

سعی میکنم بهش فکر کنم و ا این هفته یاداداشت هام بر کلیدر رو بنویسم 

دیروز اتفاق خوشایندی رخ نداد 

گریه  

بلند 

در بغل م.ف

شب 

 

ولی حس بعدش عجیب دوست داشتنی بود 

گریه که میکنم یادم میاد خودم رو 

و ول میکنم بقیه رو 

گریه که میکنم 

خوب میشم 

هیفده مهر تولد مهساست 

سه سال پیش همچین روزی ...

متاسفم از اینکه تاریخ تولدت برای من یادآور یک روز تلخه 

صبح وقتی خبر به دنیا اومدت رو آوردن ، نه ذوق ، نه دلم خواست که بیام دیدنت ، و نه حتی تونستم که زنگ بزنم و به مریم و علی تبریک بگم 

توی هال نشسته بودم 

و داشتم کار و انرژی گاج خا تری رو حل می  

وقتی ملیحه و هادی رفتن از خونه 

و من تنها شدم 

یهویی اشکم دراومد

و ساعت ها گریه  

بلند 

شب که ع ت رو دیدم 

باورم شد که واقعا هستی 

ساعت 11 شب توی اتاق زل زده بودم به دیوار 

و یادم اومد 

که من کی ام و دارم کجا میرم 

و سه سال گذشت .

پ.ن : تو اولین بچه ای بودی که من بغلم مهسا 

اون روز بعد از مدرسه ، توی اتاق پذیرایی در باز شد و من تو رو دیدم 

و دست هام رو اوردم که بذارنت توی دست هام 

و من ...

تولدت مبارک مهسا 





منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/17/post-124/یک-دو-سه-




autumn was lost in leaves

درخواست حذف اطلاعات

ازون شبای عجیبیه که باز قراره خوابم نبره 

هوا خنکه 

از سرمای زیاد سوی م رو تنم  

بوی نو بودن میده 

روز تلخی بود که فکر کنم خوب تمومش  

دو ساعت و نیم درس خوندم 

ورزش  

و ...

همین 

مدت زمان زیادیه که خوندن رو یادم رفته 

آرامشش رو فراموش  

حال خوبش رو از یاد بردم 

و امان از شهریه ها 

امان از من 

که اینقدر هیجان زده ام 

همیشه 

که اینقدر به بقیه فکر میکنم 

به برداشت بقیه 

به حرف های بقیه 

به نظرات بقیه 

اینقدر اهمیت میدم برای دیده شدن ...

لعنت بر من 

تبلت ، تخت پایین ، بلوز یشمی و تاپ مشکی و ترم جدید و پاییز و نارنگی ... هیچ کدوم تلخی افزایش شهریه رو نمی شورن و نمیبرن 

هیچ کدوم دیگه حال خوب کن نیستن 

تنها چیزی که حالم رو خوب میکنه گول زدنِ خودمه 

مثل همیشه 

گول بزن خودت رو 

و به هیچی فکر نکن . 

پ.ن : یک و نیم ساعت پیش ، هفتِ هفتِ نود و هفت بود .




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/08/post-120/




اشتباهی شده

درخواست حذف اطلاعات

موزیک پاییز در برگ ها گم بود ، روی تکراره ولی من گرم نمیشم 

هر چقدر بیشتر تو خودم مچاله میشم فایده نداره 

هر چقدر بیشتر پتو رو دور خودم می پیشم ، بازم تنم می لرزه 

پنجره بازه ...

ولی من نمی بندمش .

محبوبه هستم ✋ 

 




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/08/post-121/اشتباهی-شده




بایر

درخواست حذف اطلاعات

قبله کجاست و خورشید از کدام سوی سر برخواهد زد ؟ اینجا کجاست ؛ اینجا کدام سرزمین است که این گونه سرد و سرد می پذیرد دستان مرا که بر هر انگشت مشعلی از عشق برافروخته دارد ؟ اینجا کجاست و من به کجا هستم ؟ 

پایان کلیدر 

مهر 97




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/07/05/post-119/بایر




وقتی که نیستی

درخواست حذف اطلاعات

صدای واق واق سنگ های محله 

صدای پیچش باد لابه لای درختا

زیر اسمون تیره و تار شب 

با یک یا دو ستاره 

من با کاپشن قدیمی 

دست در جیب شلوار 

به نظاره 

ولی حواسم جای دیگه 

پیشِ ... 

هم در گذشته هم در آینده 

جایی به جز حال 

آ ین روزای تابستونه 

روز های ا شهریور 

بیست و چهار شهریور .




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/24/post-117/وقتی-که-نیستی




تا جایی برای بودنِ خود در خود باز کند .

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم کجای مرداد بود فقط یادمه که مرداد بود ...

ساعت حدودا 11 شب ، پیام مرتضا رو دیدم که نوشته بود : و عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم ، و عسی أن تُحبّوا شیئا و هو شرٌ لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون .

.

.

 الانی که اون صحنه برام یادآوری میشه ، اشک توی چشم هام جمع میشه ، ولی اون لحظه گریه ن  

مات بودم 

نتایج اولیه ازمون سراسری سال 95 اومده بود و پیام مرتضا گویای نتیجه بود 

چهار رقمی شدم 

خیلی سخت هضمش  

وقتی با چشم های خودم روی صفحه ی مانیتور، عدد 4 رقمی 2215  رو دیدم ... صدبار نگاش که ببینم ایا این واقعا رتبه ی منه ؟ که این ایا واقعا رتبه منه ؟ که ایا واقعا ... 

اون شب از ساعت 12 تا 4 و نیم  صبح یک ریز گریه ...

الان بیشتر از دو سال گذشته از اون روز و اون اتفاق 

و من الان دانشجوی ترم 4 پزشکی ظرفیت مازاد ب ام .

تو این مدت بیش از صد بار قصد که انصراف بدم 

به خصوص همین چند روز پیش وقتی خبر افزایش شهریه ها مثل پتکی به سرم کوبیده شد .

پدر امروز میگفت آقای ک.ی فوق تخصص تهران قبول شده ... و در حالی که داشت با حوله دست و صورتش رو خشک میکرد خیلی واضح دیدم که چقدر توی ذهنش دلش غنج میره برای اون روزی که من اون جا ایستاده باشم .

و من در این مدت شب و روز کارم شده غصه برای اون ی که نخواهم شد ...

دلم خیلی بد می سوزه ....

و این روزا هزاران بار ایه ی 216 بقره توی کله ام جولان میده 

و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است و بسا چیزی را دوست دارید و ان برای شما زیان دارد و خدا مصلحت شما را در همه امور می داند و شما نمی دانید .

برای ف. ط


پ.ن : روزی ز.ح ازم پرسید تو ...تو دقیقا مشکلت چیه  ؟

خندیدم ...

بعد از چند دقیقه گفتم : خودم 

همین





منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/20/post-115/تا-جایی-برای-بودنِ-خود-در-خود-باز-کند-




و این مثلا زندگی ...

درخواست حذف اطلاعات

خسته ام 

خسته از این اتاق به هم ریخته

خسته از کار های نکرده

خسته از صدام

از خودم

خسته از بلد نبودن هام  

من خسته ام 

یک صفحه کلیدر میخونم و کتاب رو می ذارم کنار 

میشینم که زبان بخونم اما چشم هام بسته میشه

منتظر پیامی هستم که هیچ وقت نمیاد

منتظر خودی هستم که هیچ وقت نمیشم

و این زندگی ... و این مثلا زنده گی مثل قبل ادامه پیدا میکنه

و نه شاید دقیقا مثل قبل ولی به همون میزان کدر ، خسته ، بی روح ...




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/15/post-114/و-این-مثلا-زندگی-




درهم شکننده

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/02/post-107/درهم-شکننده




درهم شکننده

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/02/post-107/درهم-شکننده




مغزهای اتو کشیده و صاف

درخواست حذف اطلاعات

میخواستم فرار کنم 

دوباره

ولی موندم 

فرار تا کی ؟ 

memento دیدم 

چقدر بد که نمیتونم چیزی رو توضیح بدم 

چون نمیفهمم نمی تونم توضیح بدم 

و چون نمی تونم فکر کنم ، نمی فهمم 

و چون نمی فهمم ، نمی دونم 

نمی دونم امروز چند شنبه است 

هنوز فک میکنم ۱۸ سالمه 

ولی امروز وقتی خودم رو تو آینه دیدم متوجه شدم که زیر چشم هام گود افتاده و پوستم چروک شده 

من چیکار ؟ 






منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/04/post-108/




مغزهای اتو کشیده و صاف

درخواست حذف اطلاعات

میخواستم فرار کنم 

دوباره

ولی موندم 

فرار تا کی ؟ 

memento دیدم 

چقدر بد که نمیتونم چیزی رو توضیح بدم 

چون نمیفهمم نمی تونم توضیح بدم 

و چون نمی تونم فکر کنم ، نمی فهمم 

و چون نمی فهمم ، نمی دونم 

نمی دونم امروز چند شنبه است 

هنوز فک میکنم ۱۸ سالمه 

ولی امروز وقتی خودم رو تو آینه دیدم متوجه شدم که زیر چشم هام گود افتاده و پوستم چروک شده 

من چیکار ؟ 






منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/04/post-108/




سیندرلا مـَن

درخواست حذف اطلاعات

بعید میدونم ی بعد دیدن cinderella man نره جلو آینه و لبخند ملیحی رو تحویل خودش نده 

مدت ها بود برای انتخاب رد میشد ، اونم صرف اینکه اسمش میگفت که باید لوسی باشه 

امروز بالا ه زدم که پلی بشه

بعد دیدنش حس میکنی میتونی سنگین ترین وزنه ها رو بلند کنی 

میدونم که بعد دیدن رستگاری در زندان شاوشنگ و it's a wonderful life هم همین حس رو داشتم ولی بعد یک ساعت یا یک روز نزول کرده به بدترین حال ممکن 

ولی 

بذار بگم 

با گفتنش اتفاقی نمی افته 

همین 

ساعت ۵ عصر ۵ شهریور ۹۷




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/05/post-109/سیندرلا-مـَن




سیندرلا مـَن

درخواست حذف اطلاعات

بعید میدونم ی بعد دیدن cinderella man نره جلو آینه و لبخند ملیحی رو تحویل خودش نده 

مدت ها بود برای انتخاب رد میشد ، اونم صرف اینکه اسمش میگفت که باید لوسی باشه 

امروز بالا ه زدم که پلی بشه

بعد دیدنش حس میکنی میتونی سنگین ترین وزنه ها رو بلند کنی 

میدونم که بعد دیدن رستگاری در زندان شاوشنگ و it's a wonderful life هم همین حس رو داشتم ولی بعد یک ساعت یا یک روز نزول کرده به بدترین حال ممکن 

ولی 

بذار بگم 

با گفتنش اتفاقی نمی افته 

همین 

ساعت ۵ عصر ۵ شهریور ۹۷




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/05/post-109/سیندرلا-مـَن




ممد

درخواست حذف اطلاعات

سلام 

امروز بعد دو سال خانواده ی رضا رو دیدم 

ممد 

فاطمه 

قد کشیدنا 

شبگرد رو دیدم 

و همچنان زیر نگاه های کلیدر و مدیکال ترمینولوژی دارم ذوب میشم ...

زمان داره می جوه من رو 

از درون و بیرون




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/07/post-111/ممد




ممد

درخواست حذف اطلاعات

سلام 

امروز بعد دو سال خانواده ی رضا رو دیدم 

ممد 

فاطمه 

قد کشیدنا 

شبگرد رو دیدم 

و همچنان زیر نگاه های کلیدر و مدیکال ترمینولوژی دارم ذوب میشم ...

زمان داره می جوه من رو 

از درون و بیرون




منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/07/post-111/ممد




پنجاه و سه کیلویی

درخواست حذف اطلاعات

ظهری داشتم فک می برم یه جای جدید 

عنوان رو هم بذارم what i see

خیلی وقته ننوشتم 

چیزی نبوده که بگم 

یعنی همون بهتر که نگفته بمونه چیزی که گفتن نداره 

به بط میگذرن روز ها 

هی تو لیست های لپتاپ میگردم 

یکی رو میزنم پلی بشه 

خسته میشم 

ولش میکنم 

خودمم نمیدونم چی میخوام 

افزایش قیمت شهریه و خوابگاه و هزینه ها بدجور داره منو از درون می جوه 

ولی من همچنان زیاد میخورم 

تپل تر میشم 

انگار بابت فکر های مز ف و غصه ها و نگرانی ها کیلو کیلو به وزنم هم اضافه میشه 

دیدی چقدر چرت و پرت میگی

اخ از این روز ها 

آخ ...






منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/11/post-113/پنجاه-و-سه-کیلویی




پنجاه و سه کیلویی

درخواست حذف اطلاعات

ظهری داشتم فک می برم یه جای جدید 

عنوان رو هم بذارم what i see

خیلی وقته ننوشتم 

چیزی نبوده که بگم 

یعنی همون بهتر که نگفته بمونه چیزی که گفتن نداره 

به بط میگذرن روز ها 

هی تو لیست های لپتاپ میگردم 

یکی رو میزنم پلی بشه 

خسته میشم 

ولش میکنم 

خودمم نمیدونم چی میخوام 

افزایش قیمت شهریه و خوابگاه و هزینه ها بدجور داره منو از درون می جوه 

ولی من همچنان زیاد میخورم 

تپل تر میشم 

انگار بابت فکر های مز ف و غصه ها و نگرانی ها کیلو کیلو به وزنم هم اضافه میشه 

دیدی چقدر چرت و پرت میگی

اخ از این روز ها 

آخ ...






منبع : http://baayer.blogsky.com/1397/06/11/post-113/پنجاه-و-سه-کیلویی