بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

nothing to display

آخرین پست های وبلاگ nothing to display به صورت خودکار از بلاگ nothing to display دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



از این شهر بروم.

درخواست حذف اطلاعات

این قابلیت رو دارم که ساعت ها بشینم و به دیوار روبرو زل بزنم :|

فردا صبح میرم تهران

تختمم تو خوابگاه شده. امیدوارم که پسش بدن بهم :|

ای خدا!

بابا بهم می گه دیگه نمی ری شهر که؟ گفتم چرا اتفاقا می رم. می گه اونجا که دیگه کار نداری. می گم اتفاقا دارم.

فک کرده می تونه واسم کار پیدا کنه. اونم با اون کارش!

هه! این همه درس خوندم...

من می رم از این شهر. عمرا اگه این جا بمونم.

شده هر جای دیگه ولی می رم.

من تو این شهر کوچیک بمون نیستم آقا جان

این خط و این نشون

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترجمه رو تقریبا نصف . در واقع کمرش شی ت.

اما از الان غم ویرایشش رو دارم. هر چند که سعی می کنم بدون غلط و معنی دار تایپ کنم. اما مرض خوندن نهایی دارم من :|

الان جدیدا سندرم نیم فاصله هم بهش اضافه شده.

از تایپ ام معلومه تقریبا :/




منبع : http://avare.blog.ir/1397/07/27/mehr97_582




قاچاقی در خوابگاه...

درخواست حذف اطلاعات

با شنیدن هر صدای چرخ چمدان استرس وجودم رو فرامیگیره. بماند شب موقع حضور غیاب و صدای کوبیدن به در...




منبع : http://avare.blog.ir/1397/07/06/mehr97_569




دلم میخواد برم دانشگااااااااه!

درخواست حذف اطلاعات

قبلترها که برق رو قطع نمی روزی فوقش دو ساعت تو بعد ظهر کولر روشن میکردیم نفسی میگرفتیم و برای صرفه جویی خاموشش میکردیم. دوباره فوق فوقش یه ساعت هم بعدا روشن میکردیم.

الان که برقا رو به طور متناوب قطع میفرمایند از صب که پامیشم حرص این رو دارم که کولر روشن کنم. تا وقتی برق قطع میشه هوای توی خونه یه مقداری خنک باقی بمونه. انصافا هیچوقت ده صبح کولر روشن نمیکردیم اما با داستانهای پیش اومده چندین بار این کار رو تکرار کردیم. ما که قراره دو ساعت بی حتی پنکه بمونیم!




منبع : http://avare.blog.ir/1397/05/08/mordad97_548




چرا اینقد زود روشن میشه؟

درخواست حذف اطلاعات

خیلیا دارن پامیشن برن سر کار. اما من هنوز سهمیه بمو نخو دم، هیچ؛ که خوابمم نمیاد. یکی سیفون تو و گنجشکا و پرنده های دیگه و ماشینا رو خفه کنه، خورشیدم سر راش خاموش کنه من یکم بخوابم :|




منبع : http://avare.blog.ir/1397/03/22/khordad97_517




چه شخماتیک!

درخواست حذف اطلاعات

علاوه بر لباسهای یقه اسکی، بیزاری قاطع خودم رو نسبت به تمام تی هایی که دور آستینشون کش داره اعلام میکنم :|


خب ش هم که گفت نمیاد. دیگه به کی رو بندازم؟

ویرم جوری گرفته که تنها پاشم برم همونجا با بچه هاشون دوس شما :|




منبع : http://avare.blog.ir/1397/03/22/khordad97_515




۵۰۷

درخواست حذف اطلاعات

اینهمه آدم واسه چی شر و ورای منو میخونن؟ بعدش جیکشونم درنمیاد؟




منبع : http://avare.blog.ir/1397/03/19/khordad97_507




۴۹۶

درخواست حذف اطلاعات

امروز گفتش که هفته بعد کلا نیستم. حالا موندم اصلا من پریروز چرا اومدم؟ بعدش دارم فکر میکنم که برگردم خونه باز یا نه؟

آخه من چه غلطی دارم میکنم خودمم نمیدونم :| اغلب محاسبات ذهنیم با خطا مواجه میشه.

غروب با بچه ها رفتیم بازار. دهنم سرویس شد اینقدر راه رفتیم. آ م هیچ نونوایی نون پیدا نکردیم و مجبوری نون خود این شهرو یدم. افطاری کم خوردم. از خستگی لش شدم یه گوشه.

بدبختی اینه که تو این شهر ی، اینقدری که ازش متنفر بودم و هنوزشم چنگی به دلم نمیزنه جز هواش، هیچ دوستی ای نساختم. حالا دوستمو باش که از شهرش متنفر بود و اومد اینجا شوهر کرد!

حس میکنم از لپ تاپم بوی سوختگی میاد. ب یعنی بعد از سحری تا شیش نشستم به ران گرفتن. بعدش دیدم خیلی کند پیش میره لپ تاپ گذاشتم کنارم مثلا یه کمی چرت بزنم. دیدم نه نمیشه. کلا یه خواب نجسی داشتم امروز. صب وسط خواب ساعت ۹ پاشدم که نتیجه رانم رو ببینم بعدش نمیدونم چی شد...




منبع : http://avare.blog.ir/1397/03/10/khordad97_496




۴۸۵

درخواست حذف اطلاعات

ای خدا یعنی برای زندگی من چه برنامه ای چیدی؟ یعنی بعد از این چی میشه؟ بعد از اینجا کجام؟




منبع : http://avare.blog.ir/1397/02/29/ordibehesht97_485




ترجمه و گردآوری کتاب

درخواست حذف اطلاعات

آیا از پس همه اینها برمیام؟؟؟




منبع : http://avare.blog.ir/1397/02/25/ordibehesht97_




هوای حوصله تنگ است...

درخواست حذف اطلاعات

این مدت چه و کجا رفتم؟

شهر ی بودم و مشغول درس.

تصمیمات جدید برای زندگی؟ گرفتم

تا کی با امید واهی منتظر واستم تا ی از راه برسه و آیا خوشبختم کنه آیا نه؟

اونچه که در توانمه باید برای خودم انجام بدم.

حوصله ندارم بیشتر بنویسم.

کیه که بخونه؟

بهتر!

این روزا دورم حسسسسسسسس خلوته

توی این شهر تقریبا که نه، عملا هیچ دوستی ندارم!

دو سه تا دوست خویم هم پراکنده ان اینور و اونور و گرفتار زندگی خودشون.

حوصله س رو که اصلا ندارم.

واقعا بیش ر از اون چیزیه که فکرشو می .

یعنی تا الان که به گوشش رسیده که ما جدا شدیم حتی یک پیام هم بهم نداده!

تا حالا چیه. از روز تولد به اینور که یکی دو بار بی محل خواس بیاد خونمون و منم نبودم.

اصلا دوس ندارم دیگه باهاش نشست و برخاست داشته باشم.

واقعا آدم خودخواه و عقده ای هست

آخیش سبک شدم.

:)

دوستای خوب پیدا میکنم. میدونم!


*o_o اُه مای گاش!!!! همین الان حرفشو زدما!!! o_o




منبع : http://avare.blog.ir/1397/02/11/ordibehesht97_474




سالی که گذشت...

درخواست حذف اطلاعات

خب! سال ۹۶ رو تو یه سفری که فکرشم نمی تحویل . دارم دونه دونه به آرشیو برمیگردم تا ببینم حال و روز هر ماهم چه بوده. اون جور که بوش میاد انگار از همون فروردین به پوچی رسیده بودم و یه فکرایی به سرم زده بود.

نمیدونم چرا همش ذهنم میره به سمت بررسی از لحاظ رابطه عاطفی تو سالی که گذشت. اشکال نداره. از اردیبهشتم بخوام بگم باز یه دعوای شدیدی اتفاق افتاده بود و رابطمون اب تر شده بود. تو این مدت من خیلی تو جاده بودم و همش تو راه بودم در واقع.

توی داد باز بهش امید داشتم. اما باز هم حداقل یه دعوای سخت داشتیم. دادماه برای من انگار یه جرقه هایی روشن شد. یه کمی شروع با خودم فکر ... اینکه از زندگی چی میخوام و چی باید بشه

راجع به تیرماه چیزی یادم نمیاد. ولی چندتا کتاب خوندم. با اینکه فصل امتحانام بود یادمه یه کتاب تو فرجه بین دو تا امتحانم خوندم!!

مردادماه و باز هم من و باز هم یاس فلسفی!
توی شهریور انصافا انگاری یکمی با هم خوب بودیم.

از مهرماه پرمشغله شدم. همزمان کار رو تو دو جا شروع و پروپوزالم رو هم به یه جاهایی رسوندم.

دیگه فکر میکنم از اوا آبان بود که عمیقا از بودن توی این رابطه خسته شدم و پا پس کشیدم.

نمیدونم...



سال نود و هفت سال بیست و هفت سالگیمه. هر چند که من خودم رو بیست و هفت ساله نمیبینم هنوز!

تو سال جدید حتما از پایان نامم دفاع میکنم.

سعی میکنم حتما تو آزمون نظام قبول بشم.

برای ا تصمیم بگیرم.

تو رشته خودم با سواد بشم.

زبانم رو تقویت کنم.

واسه زندگیم تصمیم درست بگیرم.

کلی مقاله بدم.

کتاب بیشتر و بیشتر بخونم.

بیشتر مراقب حرف زدنم باشم.

یه آدم های کلاس بشم.

خدا رو چه دیدی، شایدم تصمیم گرفتم از اینجا برم یه جای بهتر...

امیدوارم هر چی هست خوب و خیر و سلامتی باشه توش :)




منبع : http://avare.blog.ir/1396/12/28/esfand96_467




دیدن من :|

درخواست حذف اطلاعات

دقیقا چهل دقیقه پیش تصمیم گرفتم یه نگاه کنم، با کیف کوک! دیدم درایور صدام حذف شده. چهل دقیقه جون کندم تا شانسی دگمه آپدیتشو زدم و راه افتاد. دیگم ریست نمیکنم :|




منبع : http://avare.blog.ir/1396/11/08/bahman96_440




غم دنیاس...

درخواست حذف اطلاعات

-پاک کننده آرایش چشم فرانسوی؟ اسمشم تا حالا نشنیدی؟ پس چطور سی تومن جیرینگی پاش میدی؟ حداقل اونیکی که اسمش به گوشت آشنا بود رو برمیداشتی ابله! حقته پس. زر نزن دیگه

:(

-بنشین هر روز همه کارایی که باید انجام بدی رو یادداشت کن و تا آ شب تیک بزن. این همه دفترچه رو گذاشتی واسه کی؟

-موفق باشی دختر خوب :)




منبع : http://avare.blog.ir/1396/11/03/bahman96_433




۴۳۵

درخواست حذف اطلاعات

امروز قصد داشتم با مامان برم کفش و کیف و لباس ب م. حالا نه که گنج کنده باشم! نه! چون همه جا حراجه. مامان گفت نمیاد. منم میخواستم تنهایی برم. اما خیلی زورم میاد. هوا خیلی سرده :( دیگه عطایش را به لقایش بخشیدم. ولش کن. اگه شد هفته دیگه ۱ شنبه دوشنبه میرم. اگه هم نه که پولامو میذارم تو جیبم. چی کنم. هم دیگه داره شب میشه. هم خیلی سرده. ولی انصافا کفشای خوبی دادم. بیخیال...

دیروز یه کفش خوشگل واسه عروسی نین یدم. مونده کیف و شال. شال شاید همون قدیمی رو سر کنم. کفشه قشنگ و خوش جنسه. اما پاهای من خیلی لاغر مردنیه(به قوا فروشندهه ظرافت داره). دیدم تو هر کفشی اینجوریه دیگه همونو یدم. خیلی قشنگه کفشه.




منبع : http://avare.blog.ir/1396/11/05/bahman96_435




i know that one day i'll leave this city

درخواست حذف اطلاعات

همیشه از خودم می پرسیدم چرا من تو این شهر دنیا اومدم؟

و مطمئنم که روزی از این شهر می رم...




منبع : http://avare.blog.ir/1396/10/04/dey96_406




من یه آدم محافظه کارم

درخواست حذف اطلاعات
باید بنویسم. باید بیشتر از خودم بنویسم. باید بنویسم تا ذهنم سبک بشه.



منبع : http://avare.blog.ir/1396/07/17/mehr96_374




i really hate them, but try to neglect!

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یه جعبه بزرگ شیرینی تر مدت طولانی تو یخچال میمونه و ی جز من نمیخوره، یاد م میفتم...





منبع : http://avare.blog.ir/1396/07/18/mehr96_375




عصری یکی از همکلاسیای دبیرستانٌ دیدم؛

درخواست حذف اطلاعات

تنها نقطه اشتراکی که باهاش به ذهنم رسید سابق بود!!!




منبع : http://avare.blog.ir/1396/06/13/shahrivar96_363




اومدیم ابرو رو درست کنیم، زدیم چشمُ هم :|

درخواست حذف اطلاعات

ظاهراً واسه پایان نامه آواره تر از قبلم خواهم شد. مشاورم مشاور دیگه ای قراره معرفی کنه اونم از یه استان دیگه. آخه چرا... کاش حداقل از تهران یا رشت انتخاب میکردی بابا جااااااان. اَه!




منبع : http://avare.blog.ir/1396/06/03/shahrivar96_360




تیرامیسو

درخواست حذف اطلاعات

مزه پنیر ماسکا نه به لعنت خدا هم نمی ارزید. بدتر از اون لیدی فینگرهایی که با عرق جبین پختم بود که از شدت شیرینی تو ذوق میزد. تیرامیسوی حاصل؟ مزه تنها چیزی که نمیده تیرامیسوست. اونقدر قهوه قوی روش ماله کشی اما مزه تنها چیزی که نمیده قهوست. کاش با همون کافی می ا درس می . الانم کمین تا تموم شه و بعدش با خامه فرم گرفته آماده و پنیر خامه ای و شایدم پتی بور خو ده در کافی می یک بار دیگه امتحان !


***دیروز غروب یهو رفتم آرایشگاه جلوی خونه و موهامو کوتاه . راضیم. حتی اگه بیشترم کوتاه می خوب بود.




منبع : http://avare.blog.ir/1396/05/20/mordad96_354




تیرامیسو

درخواست حذف اطلاعات

مزه پنیر ماسکا نه به لعنت خدا هم نمی ارزید. بدتر از اون لیدی فینگرهایی که با عرق جبین پختم بود که از شدت شیرینی تو ذوق میزد. تیرامیسوی حاصل؟ مزه تنها چیزی که نمیده تیرامیسوست. اونقدر قهوه قوی روش ماله کشی اما مزه تنها چیزی که نمیده قهوست. کاش با همون کافی می ا درس می . الانم کمین تا تموم شه و بعدش با خامه فرم گرفته آماده و پنیر خامه ای و شایدم پتی بور خو ده در کافی می یک بار دیگه امتحان !




منبع : http://avare.blog.ir/1396/05/20/mordad96_354




به وقت اتمام واحدهای تئوری

درخواست حذف اطلاعات

اینهمه نالیدم، اشک ریختم، رفتم و اومدم و بل ه واحدای تئوریم تموم شد. انگار نصف راهشو رفتم و یه جورایی حس میکنم ارشدمم گرفتم. حسم؟ هیچی! البته خب معلومه که خیلی مونده و کار زیاد دارم. اما خب بازم بیشتر راه رو رفتم...

امروز یکشنبه یازدهم تیر نود و شش من آ ین امتحان ارشدم رو هم دادم. هیچوقت اینقدر نزدیک نمی دیدم این روز رو؛ اما اومد. سال تحصیلی پر حاشیه ای بود! الحمدلله که به خیر گذشت. این روزا خیلی به هدف های بعدیم و در کل هدفم توی زندگیم فکر میکنم. و واقعا هنوزم به جایی نرسیدم. از یه جایی به بعد خیلی زندگی یکنواخت میشه. دوس ندارم به یکنواختی برسم. امیدوارم که تحصیلم به کارم بیاد و اگر خیر در ادامه این راهه خدا کمکم کنه




منبع : http://avare.blog.ir/1396/04/11/tir1396_346




با هم بشینیم ببینیم، دوتایی!

درخواست حذف اطلاعات

و خوب بنگرید، که شاید تفریحات سالم امروز شما آرزوهای برآورده نشده پسر و دختر جوانی باشد...




منبع : http://avare.blog.ir/1396/03/17/Khordad96_340




...

درخواست حذف اطلاعات

حوصله پست گذاشتن ندارم اینجا. چون باید همش ادرس بدی و دنگ و فنگ زیاد داره.

نمیدونم چند روزه قهریم اما انگار یک ساله. انگار هیچوقت دوست نبودیم. بود یا پنجشنبه؟ یادم نیس. باز سر حرف یه مثلا دوست من به این روز افتادیم. هر بار بدتر از دفعه قبل. دلم گریه میخواد.زیاد میخواد...

ادامه مطلب



منبع : http://avare.blog.ir/1396/02/03/...




روز ششم و هفتم

درخواست حذف اطلاعات

دیروز چهارشنبه روز دوم فروردین صب خیلی دیر بیدار شدیم.

ادامه مطلب



منبع : http://avare.blog.ir/1396/01/03/farvardin96_321




روز دوازدهم و سیزدهم

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب



منبع : http://avare.blog.ir/1396/01/10/Farvardin96_325




روزهای چهارده به بعد

درخواست حذف اطلاعات
میدونم روزای آ مونده. نوشتم رو کاغذ تا یادم نره. فعلا حوصلشو ندارم تا از رو تایپ کنم. به زودی میذارمش



منبع : http://avare.blog.ir/1396/01/21/farvardin96_327