بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

شب مهتاب

آخرین پست های وبلاگ شب مهتاب به صورت خودکار از بلاگ شب مهتاب دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



کامنتای وبلاگت بسته بود واسه همین...

درخواست حذف اطلاعات
اومدم یه سوال بپرسم ولی کامنتای وبلاگت بسته بود... ایمیلتو چک کن لطفا:)



منبع : http://aramam.blog.ir/1397/07/24/کامنتای-وبلاگت-بسته-بود-واسه-همین




خاطره بازی(گرگم به هوا)

درخواست حذف اطلاعات

سکانس ۱:

تو: بچه ها بیاید گرگم به هوا بازی کنیم.

من و او:باشه...

سکانس۲:

من:قبول نیست؛ تو همش منو میگیری، چرا اونو نمیگیری؟

تو: خب تو آروم فرار میکنی!

من: نخیر، من آروم فرار نمیکنم؛ تو فقط دنبال من میکنی!

تو: باشه، دیگه دنب نمیام... وتمام

* فقط تو میفهمی چی میگم...




منبع : http://aramam.blog.ir/1396/04/06/خاطره-بازی-گرگم-به-هوا




خاطره بازی(توپ فوتبال)

درخواست حذف اطلاعات

سکانس۱:

من: توپمو بده.

تو: نمیدم، واسه خودمه!

من: نخیر، این واسه منه، فقط چسبای روشو کندی...

تو: نخیر، این واسه منه، تو واسه خودتو گم کردی...

من(گریه): مامان، مامان. نگاش کن اذیتم میکنه...

سکانس۲:

من: دیدی، بلا ه گرفتمش.واسه خودم بود؛ دیدی؟

* فک نکنم توپ توی خاطرات بچگی هیچ به اندازه نقش نداشته باشه:)

**اصلا یادت میاد بچگیامونو؟؟؟




منبع : http://aramam.blog.ir/1396/04/07/خاطره-بازی-توپ-فوتبال




دلتنگم و با هیچ م میل سخن نیست :(

درخواست حذف اطلاعات

این آهنگ توصیف حال این روزامه...

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



منبع :
http://aramam.blog.ir/1396/04/20/دلتنگم-و-با-هیچکسم-میل-سخن-نیست




بنیامین

درخواست حذف اطلاعات

اولین بار در آغوش مادرش دیدمش...

باور وجودش همانند باور وجود مادرش در زندگیت، سخت بود.

میترسیدم جلو بروم؛ پاهایم سست بود و برای پیشروی یاری نمیکرد.

دلم را به دریا زدم؛ جلو رفتم و در آغوش کشیدمش

دلبری میکرد با آرامش و سکوتش

همانجا بود که برای بار دوم دلم را جا گذاشتم؛ در دستان کوچک نوزادت...

قراربود لالایی بخوانم و بخوابانمش ولی قصه ی عشقم به پدرش را برایش .

نوزاد پنج ماهه آرام به هایم گوش میکرد ولی نمیخو د.

برایم میخندید:)

در آ که به آغوش مادرش بازگرداندمش؛ سرش را برگرداند و به من خیره شد.

شاید با تمام کوچکیش فهمید چقدر آرامم کرد...

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

* من به فدای خنده های نخودی و با نمکش




منبع :
http://aramam.blog.ir/1396/04/24/بنیامین




کجا باید برم بی تو؟ تویی که قد دنیامی

درخواست حذف اطلاعات

* ته دنیام نزدیکه...




منبع :
http://aramam.blog.ir/1396/04/26/کجا-باید-برم-بی-تو-تویی-که-قد-دنیامی




اشک هایم

درخواست حذف اطلاعات

وقتی کوچک بودم؛ اذیتم میکردی و اشکم را در می آوردی...

بزرگ شدم؛ دلم را بردی و برایم دنیایی دلتنگی بجا گذاشتی و چشمانی خیس از ندیدنت...

حال هم دیدنت با اویت ناخودآگاه اشکم را در می آورد...

ولی اشکال ندارد هر قطره اشکم فدای لبخندهایت:)

فقط تو بخند:)




منبع : http://aramam.blog.ir/1396/04/31/اشک-هایم




عوارض

درخواست حذف اطلاعات

عوارض داشت؛ رفتنت...

هنوز هم تکه هایی از وجودم پشت دیوار آن اتاق باقیست؛

موهایی که سفید میشوند بدون آنکه به کهنسالی برسم؛

چشمانی که هنوز هم مات رفتنت در آن شبند؛

بغضی که با هر تلنگر میشکند؛

اشک هایی که پنهان شان سخت شده است؛

لب هایی که انگار خنده بر آن ها حرام است؛

و نق که این روزها جزء جدا نشدنی این صورت است...

میبینی؟

رفتنت عوارض جدی داشت؛ خیلی جدی...

ولی با همه ی این ها مطمئن باش

*مطمئن باش ی قادر نیست منو از عشق تو برگردونه:)




منبع : http://aramam.blog.ir/1396/05/02/عوارض




دیدی رفتی

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

* دیدی چشم یه غریبه چجوری دل تو رو برد

دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد...




منبع :
http://aramam.blog.ir/1396/06/21/دیدی-رفتی




تایتانیک

درخواست حذف اطلاعات

خیلیییییییی دوس داشتم این و ببینم ولی دلم راضی نمیشه بدون تو ببینمش...

شایدم تا آ عمرم ندیدمش:(

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
you are safe in my heart* ترجمه در ادامه ی مطلب

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنم
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
دوری، فاصله و فضا بین ماست
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
یک باره دیگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم
دوران صداقت، و من تو را داشتم
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
یک باره دیگر در را باز کن
و تو در قلب من هستی
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
تو در قلب من در پناه خواهی بود
و قلب من برای تو خواهد تپید
و خواهد تپید…




منبع :
http://aramam.blog.ir/1396/07/05/تایتانیک




کجا بجویمت؟

درخواست حذف اطلاعات
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟

بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟

دردام توام، نیست مرا راه گریزی

من عاشق این دام و تو صیاد کجایی؟

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت

آوار غمت بر سرم افتاد؛ کجایی؟

اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟

از دست تو، قهر تو فریاد، کجایی؟

دانم که مرا بی خبری می کشد آ

دیوانه شدم خانه ات آباد کجایی؟

برگرفته از :وبلاگ زیبای الف. ساقی




منبع : http://aramam.blog.ir/1396/08/29/کجا-بجویمت




تنها یادگاری...

درخواست حذف اطلاعات

مینشینم و زل میزنم به تنها یادگاریت، یادگاری که حتی از وجودش بی اطلاعی...

حسودیم میشود به بند کفش هایت که بیشتر از من با تو قدم زده اند و همراهیت کرده اند.

دستم را نوازش گونه بر رویشان میکشم؛ دقیقا همان جایی که روزی جای دستانت بوده

چشمان را میبندم و لبخند میزنم؛ دیوانه وار...حتی تصور لمس جای دستانت هم شیرین است:)

فکر میکنم چقدر خوب است که از تو برایم یک یادگاری مانده است که خودت نمیدانی...

به آغوش میکشمشان و فکر میکنم کدام دیوانه ای تا به حال بند کفشی را به آغوش فشرده و بوسیده!!!

کدام دیوانه ای ممکن است چنین چیزی را داشته باشد؟! عزیزترین بند کفش های دنیا!!! بی شک دیوانه ای به نام من...




منبع : http://aramam.blog.ir/1396/09/16/تنها-یادگاری




طاقت ندارم؛ نبینم تو رو...

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

صبورم که باشم نه، طاقت ندارم نبینم تو رو

اگه سنگ بارید؛ اگه سیل اومد تو بی من نرو...




منبع :
http://aramam.blog.ir/1396/09/21/طاقت-ندارم-نبینم-تو-رو




ناتوانم کرد چشمِ جادوی افسونگرت

درخواست حذف اطلاعات

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی !

جام جهانی چشم هایت به میزبانی حصارِ آغوشت در حالِ برگزاری است و من تنها راه یافته به مرحله ی نهایی این مسابقاتِ ناعادلانه ام. منی که باید با دستِ خالی در مقابلِ چشمانِ سیاهِ عاشق کُشَت مقاومت کنم.
به یاد دارم که در مراحل قبل چگونه حریفان را مغلوب کردی و حال دلهره ی مواجه شدن با دو منبع آرامشی که آشوب گرانی قهارند سراپایم را فرا گرفته است. میدانی، آ حکم چشمانت برای من همانند ماه است بر دیوانه که دیدنش دیوانه ترش میکند!
سوتِ آغاز بازی به صدا در می آید. هدفت مجنون دلم است. سعی میکنی بدون استفاده از چشمانت و تنها با لبخندی مرا از پای در آوری. مقاومت میکنم. عمیق تر میخندی و من می شم که چقدر در مقابلت ضعیفم. حس میکنم که پاهایم یارای تحمل وزنم را ندارند و همین ثانیه هاست که در مقابلت به زانو در آیم. در همین زمان نیمه ی اول به پایان میرسد و در همان حالِ آشوب مرا رها میکنی و میروی. چندیدن نفر می آیند و جسمِ نیمه جان مرا از زمینِ مسابقه بیرون میکشند. حس میکنم تمام توانم را برای مقابله با لبخندت به کار گرفته ام و دیگر جانی برای ادامه ی مسابقه ندارم. به سرم میزند که اعلامِ تسلیم در برابرت کنم. در نهایت تصمیم بر آن میشود که بازی را به پایان برسانم.
برای آغازِ نیمه ی دوم به زمین می آییم. گام های محکمت خبر از مصمم بودنت برای برد می دهد. تصمیم داری با تمامِ قوا به قلبم بتازی و مانع خارج شدنِ جام از خانه شوی! تا میتوانم چشمانم را می م از نگاهت. خودت بهتر از هر ی میدانی که چشمانت افسونگرند. توانایی انجامِ هر کاری را با چشمانت داری و همین مرا به شدت میترساند. آنقدر چشم میگردانی تا نگاهم به دام بیفتد. مگر میشود از چشمانت چشم گرفت؟! خیره نگاه میکنی. غوغا میکنی. تاب می آورم. مستاصل شده ای . نمیدانی دیگر چه کنی که قلبم را مغلوب سازی و این را هم نمیدانی که نگاه های دلبرانه ات چه به روزم آورده. لبخندِ زیرکانه ای روی لب هایت مینشیند. انگار قصد داری ضربه ی نهایی را بزنی و کار را تمام کنی. نمیخواهی بازی به وقت اضافه بکشد. کنجکاوانه به چشمانت نگاه میکنم که ناگهان اشکی را گوشه ی چشمت می بینم. منصفانه بازی نمیکنی. دیوارِ دفاعی مرا در هم میشکنی و بی مهابا به سوی قلبم حرکت میکنی. فرو میریزم از اشکِ درونِ چشمت. همان جاست که عاشق میشوم؛ عاشقِ دو چشمِ سیاه، مجنونِ همان آسمانِ شبی که بارانی شد...

حال میفهمم آمدنم به این بازیِ نابرابر اشتباه بود. امیدم برای پیروزی در مقابل چشم هایت واهی بود. مغلوبانه زانو میزنم و شادی هایت را برای بردِ شیرینت به تماشا مینشینم. در میانِ هیاهوی هوادارانت گم میشوی؛ فراموش میکنی منی بوده که حال دین و ایمانش چشمانت شده. میروی؛ دور میشوی و از یاد میبری این مرا...
و من میمانم و وجودی که آوار شد.

*ممنونم از لیموی مهربون بابت دعوتم به چالش "جام جهانیِ چشمهات":)

*منم هنجار شکنی میکنم و دعوت میکنم از چهار نفر: تارا (آساره ی شما!) ، آسمان ، بهنام و جناب میم حا ...




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/03/24/ناتوانم-کرد-چشم-جادوی-افسونگرت




عایا؟!

درخواست حذف اطلاعات
سلام:) خوبید؟
یه سوال پیش اومد واسم، هنوزم ی اینجارو میخونه عایا؟!
حس خوبیه یه بلاگری که وبشو حذف کرده هنوزم گهگاهی سر میزنه و نوشته هامو میخونه:) ممنونم ازتون...



منبع : http://aramam.blog.ir/1397/07/11/عایا




اشتباهی!

درخواست حذف اطلاعات
یه دلتنگیه اشتباهی و یه طرفه... ولی دسِ خودِ آدم نیست:| مگه نه؟!!!



منبع : http://aramam.blog.ir/1397/07/19/اشتباهی




تا وقتی که...

درخواست حذف اطلاعات

این موها تا وقتی که قراره واسه دستای تو بلند شن باید از ته زده بشن...همین


آرام جونم ایزم کردی خیلییییییی زیاد:] دوست دارم از ته ته قلبم




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/28/تا-وقتی-که




چقدر خوب میشد...

درخواست حذف اطلاعات

دیدید بعضیا بعدِ یه سری شرایط و اتفاقا میگن دیگه هیچ جا، جای من نیست؟!

چقدر خوب میشد اگه آدم یه جایی رو داشت که میدونست همیشگیه واسش حتی اگه بدترین آدمِ روی زمین شده باشه...




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/18/چقدر-خوب-میشد




تلنگر

درخواست حذف اطلاعات

گاهی فقط یه تلنگر کافیه واسه...

مث یه ضربه ی کوچیک به یه دومینو!


آرامیییییی کجا رفتی؟! :/




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/21/تلنگر




دختری که مرد شد!

درخواست حذف اطلاعات

نگران من نباش...
همه چیز رو به راه است...
و من فهمیده ام بدون تو هم میشود زندگی کرد...
حس جایت خالیست که ببینی دختر احساساتی و عاشق پیشه ی آن روزها مردی شده برای خودش!
که هر روز صبح با عجله فقط دست و رویش را می شوید و سالهاست نه چشم هایش سیاه تر می شود و نه لبهایش سرخ تر...
که هر روز دردهایش را حل می کند توی لیوان چای تلخش و همه را یکجا با هم سر می کشد و اتفاقا هر روز لعنت می کند داغی را که به دلش مانده...
حس جایت خالیست که ببینی دختر وسواسی دیروز چطور این روزها در عرض 1/5 دقیقه حاضر و آماده، کفش پوشیده و نپوشیده، خودش را پرت می کند پشت فرمان و مثل یک مرد به چراغ قرمز ناسزا می گوید...
نگران من نباش، دختر خیال باف آن روزها، مردی شده برای خودش که هر روز بار یک زندگی یک نفره را روی شانه هایش می گذارد و این ور و آن ور می رود...
مردی شده برای خودش که گاهی حس مادرانه ی در نطفه خفه شده اش دستش را می گیرد و می برد جلوی مغازه های لباس بچگانه و هردو دلشان قنج می رود برای کودکی که نیست...
جایت خالی!
دختر مرتب آن روزها، هر شب، خسته و کوفته، دلخوشی هایش را با جورابهایش گلوله می کند و پرت می کند وسط رخت چرکها...
و شام خورده و نخورده، روی کاناپه خوابش میبرد که فردا صبح چای تلخش را سربکشد و بزند بیرون...
نگران من نباش اصلا!
همان موقعی که رفتی نگی هایم را جمع و مچاله و چروک چپاندم توی چمدان و انداختم گوشه ی انباری...
خی راحتِ راحت!
عوض شدم...
پوست انداختم
و سالهاست خودم با دستهای خودم پوست کلفت غیر نه ام را نوازش می کنم...

نسترن علیخانی




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/24/دختری-که-مرد-شد




شاید تقصیرِ من بود:|

درخواست حذف اطلاعات

تصمیم داشتم بعد از مدتِ طولانی غرور و سرکشیم رو کنار بذارم و با یه سلامِ ساده طلسم این سکوتی که شاید ناخواسته پیش گرفته بودیم رو بشکنم. خیلی سعی می خونسرد و آروم رفتار کنم ولی مگه میشد؟! قلبم یدنش گرفته بود اون وسط و یه آشوبی به پا بود توی وجودم که نگو. از در که اومدی داخل انقدر یهویی و عجله ای پ جلو و سلام که همه تعجب ! زبونم بند اومد از نگاهای خیرشون ولی چشمم به دهنت بود که جواب بگیرم ولی چشمای متعجبتو ازم گرفتی و سرتو انداختی پایینو خیلی راحت رفتی:/ هرچی فک می نمیفهمیدم ریشه ی ناراحتیت از من کجاست:/ فضا سنگین شده بود که یه لبخندِ مس ه زدم و به خواهرت که با چشمای گرد شدش هنوزم نگاهم میکرد؛ گفتم: فک باباته یهویی سلام :|




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/04/21/شاید-تقصیر-من-بود




بازگشتِ ناقص!!!

درخواست حذف اطلاعات

سلام دوس جونیام:)

احو ون؟

یهویی دلم هواتونو کرد؛ اومدم:)

چه خبرا؟ خوش میگذره؟

راستی یه عده تازه اومدن آرامم:] خوش اومدید دوستانِ جدید...




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/06/بازگشت-ناقص




بعد از تو

درخواست حذف اطلاعات

قرار نیست حال که بنای فراموش ِ علاقه ای را که به تو دارم؛ گذاشتم جایی را که تو در دنیایم داشتی؛ خالی کنم و ِ دیگری را به جایت بیاورم. این جای خالی باید تا ابد خالی بماند تا برایم لحظه لحظه تداعی کند رفتن را...

اینکه رفتی از دنیایم بی شک دردناک بود ولی یادم داد هیچ حداقل برای من ماندنی نیست؛ یادم داد بعدِ هر رفتنی ضعف نشان ندهم و قوی باشم.

بعدِ از دست دادنت حتی دیگر از دست دادن آسان شدست! مگر آدم بعد از رفتنِ همه اش، چیزی دارد برای از دست دادن؟!

دنیای من بعد از رفتنت آنچنان تهی شد که گویا از ابتدا بخشی از خلاء بوده! مگر تو برای من چقدر بودی؟!

ولی بدان تو در این خلاء جایگزینی نخواهی داشت...

مگر میشود جز تو برای ی اینچنین دلتنگ شوم؟! برای ی عاشقانه بنویسم؟ جانم را فدای ی کنم؟ بدونِ شک، خیر...

تو تا ابد تنها مخاطبِ عاشقانه هایم خواهی ماند...

تا زمانی که قلمم میلغزد فقط از تو مینویسم، فقط برای تو ، فقط...

تو هرچه بودی حتی اگر اشتباه انتخابِ قلبم بودی...

شک نکن بعد از تو تنهایی را بر بودن با هر ی ترجیج خواهم داد.




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/09/بعد-از-تو




بستنیِ جان:]

درخواست حذف اطلاعات
در پی کامنتای حال خوب کنِ دوستانم واسه پستِ قبل به یه چیزِ جالب رسیدم:) یکی از چیزایی که واسه حالِ خوب بسیار پیشنهاد شد بستنیِ جان بود:] خب منم خعلییییییییی زیاد با این که بستنی جزوِ حال خوب کناست موافقم... پس هروقت ح ون گرفته بود خودتونو بستنی مهمون کنید احتمالا جواب میده:)
اصن یه جایی دیده شده من گفتم اگه میخواید جزوِ مقربین من باشید منو به بستنی دعوت کنید و اگر خیلی دیگه میخواید مقرب باشید منو که دعوت کردید سهمِ بستنیتونو بدید به من:) البته تریجیحا صنعتی باشه یا قیفی خخخخخخخ... حالِ ملت با بغل و بوس و اینا خوب میشه حالِ منم با بستنی خخخخخ:))
و اگه یو دارید که پایه ی بستنی خوردناتون توی اوجِ سرماست خعلی قدرشو بدونید و دوسش بدارید:)
راستی بابت کامنتای خوبتونم واسه پستِ قبل خیلی ممنونم:)))
و اینکه به دلایلی کامنتای پستا خصوصی شدن و منم اگه جایی کامنت بذارم به همون دلایل احتمالِ زیاد خصوصیه...



منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/11/بستنی-جان




شما بودید چیکار میکردید؟!

درخواست حذف اطلاعات
فرض کنید یکی از ایی که بهتون نزدیکه یه ویژگی مث دروغگویی داره که شمارو به شدت آزار میده:/ ولی فک میکنه شما نمیدونید دروغ میگه و بعدِ هر دروغی خیلی حق به جانب برخورد میکنه و اگرم بهش بگید که میدونید دروغ میگه یا با دروغای دیگه سعی میکنه پنهانش کنه یا تهش یه کاری میکنه که شمارو مقصر کنه:/ بعد ادعای راستگوییم خیلی زیاد داشته باشه...
شما بودید چیکار میکردید ؟!!!



منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/13/شما-بودید-چیکار-میکردید




ولی نمیدونه...

درخواست حذف اطلاعات
از صب تصمیم میگیره حتما واسه شام یه غذای عالی درست کنه. گزینه های زیادی میاد توی ذهنش... تهش به این نتیجه میرسه ماهی درست کنه! دس به کار میشه و تهشم کلی از عملکردِ خودش راضی و خوشحال... ولی اون نمیدونه تو اصن ماهی دوس نداری:/...



منبع : http://aramam.blog.ir/1397/06/16/ولی-نمیدونه




من میتونم

درخواست حذف اطلاعات

من میتونم کاری کنم که یه دنیا حسودت بشن؛ آرزوی زندگیتو داشته باشن؛ غبطه بخورن به خوشبختیت، بخوان یه لحظه جای تو باشن، زندگیت رویاشون باشه

فقط اگه خودت بخوای و برگردی...

ینی برمیگردی؟!




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/04/15/من-میتونم




برای فرشته ی بی بال و جناب رمانتیک

درخواست حذف اطلاعات

دوستای گلم من در جریان نیستم چی شده که انقدر ناراحتید؛ ولی مطمئنم انقدر اهمیت داشته واستون که میخواید برید:/

من نمیگم رفتن کارِ درستیه یا موندن ولی فکر کنید شاید با رفتنتون چیزیو که میخواستن(همونایی که ناراحتتون ) بهشون دادید.

زهرا نمیدونم چطوری میتونم با خودت مستقیم حرف بزنم چون انگاری وباتو دادی به دوستت ولی خیلی حرفا دارم واست...

تصمیمِ آ با خودِ شماست که بمونید و جای دوتا انسانِ خیلی خوب و مهربونو اینجا خالی نکنید یا برید:/ که امیدوارم یه اتفاقی بیفته که منصرف بشید...

آ شم هر اتفاقی بیفته و هرتصمیمی بگیرید دوستتون دارم و جزو دوستای خوبِ من میمونید. آرزوی خوشبختی و یه زندگی فوق العاده رو دارم واستون...

امیدوارم هرجایی که هستید کنارِ هم شاد و خندون باشید.




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/04/20/برای-فرشته-ی-بی-بال-و-جناب-رمانتیک




نقاش میشوم!

درخواست حذف اطلاعات

مداد طراحیمو برمیدارم بعد مدت ها میخوام طراحی کنم ولی این بار یه فرقی با دفعه های قبلی داره. اینبار طرحی که میزنم طرح شیء یا منظره نیست. یه تجربه جدیده واسم. نمیدونم میدونستی یا نه ولی من طراحی چهره رو خیلی دوس دارم و اینبار میخوام بدون هیچ آموزشی صورت تو رو بکشم:) میگن میشه با تمرین زیاد توی کشیدن چهره مهارت پیدا کرد. منم زیاد میکشم. فقط تو رو میکشم. انقدر میکشم تا شبیه خودت بشه. یه روزی قابش میکنم و هدیه میدمش به خودت:) خوب میکشم ها ولی فک کنم چشاتو باید بدم خدا کمکم کنه تا بکِشمشون...آخه این چشه تو داری یا قاتلِ جون؟!!!




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/04/03/نقاش-میشوم




هیچ به گردِ پاتم نمیرسه!

درخواست حذف اطلاعات

توی هر شرایط و اوضاع و احوالی که باشی هر ی بیاد کمِ کم شش هیچ از تو عقبه:)




منبع : http://aramam.blog.ir/1397/04/05/هیچکس-به-گرد-پاتم-نمیرسه