بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

فرهنگی

آخرین پست های وبلاگ فرهنگی به صورت خودکار از بلاگ فرهنگی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



متن روزدرباره اربعین

درخواست حذف اطلاعات
متن زیبا درباره اربعین به صورت دلنوشته هستند که به عزاداری چهلمین روز شعادت حسین و بارانشان در کربلا و سوگ اهل بیت می پردازند.

دلنوشته های زیبایی که به مناسبت اربعین نوشته می شوند، به دو واقعه تاریخی اشاره می کنند. یکی سنت زیارت اربعین که توسط جابر بن عبدالله انصاری چهل روز پس از شهادت حضرت حسین (ع) و یاران ایشان پایه گزاری شد و دیگری ورود بازماندگان واقعه کربلا که به اسارت به شام رفته و در اربعین به کربلا بازگشتند. مطالبی را در مورد اربعین حسینی در ستاره بخوانید.

تایپوگرافی اربعین حسینی

دلنوشته درباره زیارت اربعین

از روز تیغ تا امروز، چهل بار آفتاب داغ بر کربلا ت ده و صحرا غمین شده است. رخ به سوی محبوب داری و از جان سلام می دهی:

«سلام بر تو ای ولی خدا... سلام بر تو ای دوستدار و محبوب و برگزیده خدا، سلام بر بنده خالص و فرزند بنده خاص خدا، سلام بر حسین علیه السلام....»

فرزند ولی خدا، فرزند المؤمنین (علیه السلام) اینک در کنار یاران مدفون است و علی اکبر نزدیک ترین فرد به اوست. پیکر مطهر قمر بنی هاشم، حضرت اباالفضل العباس آن دورتر به خاک شده است. هرکدام همانجا که موقع شهادت بر خاک افتادند. کاروان از شام برمی گردد. زینب خودش را به گودال قتلگاه می رساند. ن و ک ن مثل همه چهل روز گذشته زجه می زنند. اشک های فرزندان حسین (ع) سرازیر شده است.

«السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات. سلام بر اسیر اندوه ها و کشته آب چشمان...»

و اینک پس از قرن ها تو هستی که باید شهادت دهی. تو که به اربعین رسیده ای و می خواهی با اربعینی ها هم نوا شوی:

«پروردگارا! گواهی می دهم که آن حضرت ولی تو و فرزند ولی توست. برگزیده تو و فرزند برگزیده توست...»

این شهادت دادنی سخت است. شهادتی که بار وظیفه ات را سنگین تر می کند. تو که به مقام معرفت، هرچند معرفتی کوچک و شناختی در وسع و اندازه خودت رسیده ای؛ تو که و ولی و پیشوایت را شناخته ای، نمی توانی حتی پس از قرن ها نسبت به این واقعه بی تفاوت باشی. پس می گویی:

«گواهی می دهم که تو به عهد خدا وفا کردی و در راه خدا جهاد کردی تا هنگام شهادتت فرا رسید... پروردگارا! من تو را گواه می گیرم، که من دوست آن حضرت و دوست دوستداران او هستم...»

تا آنجا که روز بلند می شود، ادامه می دهی و زیارت را تا آ می خوانی:

«صلوات الله علیکم و علی ارواحکم و اجسادکم و شاهدکم و غائبکم و ظاهرکم و باطنکم. آمین رب العالمین.

درود خدا بر شما باد و بر جسم جان پاک شما، حاضر و غایب شما، بر ظاهر و باطن شما...»

اجابت را به پروردگار عالمیان می سپاری. زیارتی دلچسب از راه دور یا نزدیک خوانده ای و قلب را جلا داده ای. قبول باشد.




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/08/01/متن-روزدرباره-اربعین




متن روزدرباره اربعین

درخواست حذف اطلاعات
متن زیبا درباره اربعین به صورت دلنوشته هستند که به عزاداری چهلمین روز شعادت حسین و بارانشان در کربلا و سوگ اهل بیت می پردازند.

دلنوشته های زیبایی که به مناسبت اربعین نوشته می شوند، به دو واقعه تاریخی اشاره می کنند. یکی سنت زیارت اربعین که توسط جابر بن عبدالله انصاری چهل روز پس از شهادت حضرت حسین (ع) و یاران ایشان پایه گزاری شد و دیگری ورود بازماندگان واقعه کربلا که به اسارت به شام رفته و در اربعین به کربلا بازگشتند. مطالبی را در مورد اربعین حسینی در ستاره بخوانید.

تایپوگرافی اربعین حسینی

دلنوشته درباره زیارت اربعین

از روز تیغ تا امروز، چهل بار آفتاب داغ بر کربلا ت ده و صحرا غمین شده است. رخ به سوی محبوب داری و از جان سلام می دهی:

«سلام بر تو ای ولی خدا... سلام بر تو ای دوستدار و محبوب و برگزیده خدا، سلام بر بنده خالص و فرزند بنده خاص خدا، سلام بر حسین علیه السلام....»

فرزند ولی خدا، فرزند المؤمنین (علیه السلام) اینک در کنار یاران مدفون است و علی اکبر نزدیک ترین فرد به اوست. پیکر مطهر قمر بنی هاشم، حضرت اباالفضل العباس آن دورتر به خاک شده است. هرکدام همانجا که موقع شهادت بر خاک افتادند. کاروان از شام برمی گردد. زینب خودش را به گودال قتلگاه می رساند. ن و ک ن مثل همه چهل روز گذشته زجه می زنند. اشک های فرزندان حسین (ع) سرازیر شده است.

«السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات. سلام بر اسیر اندوه ها و کشته آب چشمان...»

و اینک پس از قرن ها تو هستی که باید شهادت دهی. تو که به اربعین رسیده ای و می خواهی با اربعینی ها هم نوا شوی:

«پروردگارا! گواهی می دهم که آن حضرت ولی تو و فرزند ولی توست. برگزیده تو و فرزند برگزیده توست...»

این شهادت دادنی سخت است. شهادتی که بار وظیفه ات را سنگین تر می کند. تو که به مقام معرفت، هرچند معرفتی کوچک و شناختی در وسع و اندازه خودت رسیده ای؛ تو که و ولی و پیشوایت را شناخته ای، نمی توانی حتی پس از قرن ها نسبت به این واقعه بی تفاوت باشی. پس می گویی:

«گواهی می دهم که تو به عهد خدا وفا کردی و در راه خدا جهاد کردی تا هنگام شهادتت فرا رسید... پروردگارا! من تو را گواه می گیرم، که من دوست آن حضرت و دوست دوستداران او هستم...»

تا آنجا که روز بلند می شود، ادامه می دهی و زیارت را تا آ می خوانی:

«صلوات الله علیکم و علی ارواحکم و اجسادکم و شاهدکم و غائبکم و ظاهرکم و باطنکم. آمین رب العالمین.

درود خدا بر شما باد و بر جسم جان پاک شما، حاضر و غایب شما، بر ظاهر و باطن شما...»

اجابت را به پروردگار عالمیان می سپاری. زیارتی دلچسب از راه دور یا نزدیک خوانده ای و قلب را جلا داده ای. قبول باشد.




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/08/01/متن-روزدرباره-اربعین




دعا نویس

درخواست حذف اطلاعات

آیا مراجعه به رمال و دعانویس گناه است؟

بدون تردید آیات قرآن و دعا تاثیر خاص خود را دارند و می توان به اذن الهی در موارد گوناگون از آنها بهره برد. البته باید توجه داشت که استفاده از این دعاها، نیاز به رمال و دعا نویس ندارد، هر ی می تواند آیات قرآنی مثل آیه الکرسی را بخواند و یا بنویسد و همراه داشته باشد و از آثار آن برخوردار باشد. دعاهای قرآنی شفای هر درد و رافع هر مشکل است. ولی عده ای از جه مردم سوء استفاده می کنند و با نوشتن خطوط کج و معوج مردم را فریب می دهند و جیب آنها را خالی می کنند و به تصور نوشتن دعاها مردم را سر کار می گذارند که باید مواظب بود.

– ضروری است که به نکات ذیل با دقت تأمل داشته باشید:

1- باید دعاها و اذکار را از منابع معتبر گرفت و بسیاری از افراد و یا سایت هایی که در این مورد می باشند معتبر و قابل اعتماد نمی باشند. ذکرها و دستورات فراوانی در کتاب های معتبر مانند مفاتیح الجنان و نیز حواشی آن وجود دارد که مورد اعتماد و مجرب است.

2- در مورد دعانویس‏ها باید دانست که بسیارى از این افراد شیادانى هستند که از عقاید مردم سوء استفاده مى‏کنند.

بنا بر این باید در برخورد با آنان هشیار بود. براى دعا به درگاه خداوند نیازى به واسطه و دعانویس نیست؛ بلکه هر مى‏تواند براى رفع مشکلات خود به درگاه او عرض حاجت نماید و از اعمال نیک براى تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد. مگر آن که به افراد وارسته و اهل دل دسترسى داشته باشیم که به طور یقین دعاى آنان و نفوذ کلام آنان تأثیر ویژه‏اى دارد.

3- مراجعه به دعا نویس، آری یا خیر؟

رجوع به دعانویس ها در سنت و سیره (ص) و ان علیهم السلام نبوده و بزرگان دین هیچگونه توصیه ای در این باره ندارند، لذا بهترین روش برای رفع مشکلات هم تعقل و تدبیر شخصی و هم م با دمندان و توکل بر خدا و پرداخت صدقه و خواندن دعاهای معتبر است. گفتنی است اگر خود انسان و یا فرد دعانویس از کتاب های معتبر، دعای مستندی که از طریق معصومین وارد شده است انتخاب کنند اشکال ندارد.

غالبا مراجعه به دعانویس، از طرف انی صورت می گیرد که معمولاً نتوانسته اند برای گرفتاری خود چاره جویی کنند و یا به دعای خود اعتمادی ندارند و فکر می کنند اگر به آن ها رجوع کنند، مشکلشان حل خواهد شد. چه بسا به دلیل اعتمادی که به آنها دارند، ح تلقین به نفس در افراد ایجاد می شود و با این روحیه قدرت و تسلط بر بیماری یا مشکل خود پیدا نمایند و به تدریج آن را حل کنند. اما در هیچ کتاب و به نظر هیچ مرجعی دینی، رجوع به دعانویس توصیه نشده است، بلکه همه افراد تشویق شده اند خودشان دست به دعا بردارند و از خدا کمک بخواهند.

پیش بینی بعضی از افراد نسبت به رویدادهای آینده و غیب گویی اگر واقعیت داشته باشد، می تواند عوامل مختلف داشته باشد، از جمله این که در اثر رابطه با ارواح مجرده (جن و شیاطین) به دست آید. اما این عمل از نظر حرام است و رجوع به این افرد از نظر جایز نیست.

رسول اکرم (ص) فرمود “هر نزد ساحر یا کاهن یا دروغ گویی برود و گفته او را باور کند، به کتاب خدا کافر شده است”.(1)

4- از نظر رفتن پیش دعانویس و آنچه در بین مردم شایع است و این که بخت انسان بسته شده است، همه از افات است.




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/08/01/دعا-نویس




دعا نویس

درخواست حذف اطلاعات

آیا مراجعه به رمال و دعانویس گناه است؟

بدون تردید آیات قرآن و دعا تاثیر خاص خود را دارند و می توان به اذن الهی در موارد گوناگون از آنها بهره برد. البته باید توجه داشت که استفاده از این دعاها، نیاز به رمال و دعا نویس ندارد، هر ی می تواند آیات قرآنی مثل آیه الکرسی را بخواند و یا بنویسد و همراه داشته باشد و از آثار آن برخوردار باشد. دعاهای قرآنی شفای هر درد و رافع هر مشکل است. ولی عده ای از جه مردم سوء استفاده می کنند و با نوشتن خطوط کج و معوج مردم را فریب می دهند و جیب آنها را خالی می کنند و به تصور نوشتن دعاها مردم را سر کار می گذارند که باید مواظب بود.

– ضروری است که به نکات ذیل با دقت تأمل داشته باشید:

1- باید دعاها و اذکار را از منابع معتبر گرفت و بسیاری از افراد و یا سایت هایی که در این مورد می باشند معتبر و قابل اعتماد نمی باشند. ذکرها و دستورات فراوانی در کتاب های معتبر مانند مفاتیح الجنان و نیز حواشی آن وجود دارد که مورد اعتماد و مجرب است.

2- در مورد دعانویس‏ها باید دانست که بسیارى از این افراد شیادانى هستند که از عقاید مردم سوء استفاده مى‏کنند.

بنا بر این باید در برخورد با آنان هشیار بود. براى دعا به درگاه خداوند نیازى به واسطه و دعانویس نیست؛ بلکه هر مى‏تواند براى رفع مشکلات خود به درگاه او عرض حاجت نماید و از اعمال نیک براى تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد. مگر آن که به افراد وارسته و اهل دل دسترسى داشته باشیم که به طور یقین دعاى آنان و نفوذ کلام آنان تأثیر ویژه‏اى دارد.

3- مراجعه به دعا نویس، آری یا خیر؟

رجوع به دعانویس ها در سنت و سیره (ص) و ان علیهم السلام نبوده و بزرگان دین هیچگونه توصیه ای در این باره ندارند، لذا بهترین روش برای رفع مشکلات هم تعقل و تدبیر شخصی و هم م با دمندان و توکل بر خدا و پرداخت صدقه و خواندن دعاهای معتبر است. گفتنی است اگر خود انسان و یا فرد دعانویس از کتاب های معتبر، دعای مستندی که از طریق معصومین وارد شده است انتخاب کنند اشکال ندارد.

غالبا مراجعه به دعانویس، از طرف انی صورت می گیرد که معمولاً نتوانسته اند برای گرفتاری خود چاره جویی کنند و یا به دعای خود اعتمادی ندارند و فکر می کنند اگر به آن ها رجوع کنند، مشکلشان حل خواهد شد. چه بسا به دلیل اعتمادی که به آنها دارند، ح تلقین به نفس در افراد ایجاد می شود و با این روحیه قدرت و تسلط بر بیماری یا مشکل خود پیدا نمایند و به تدریج آن را حل کنند. اما در هیچ کتاب و به نظر هیچ مرجعی دینی، رجوع به دعانویس توصیه نشده است، بلکه همه افراد تشویق شده اند خودشان دست به دعا بردارند و از خدا کمک بخواهند.

پیش بینی بعضی از افراد نسبت به رویدادهای آینده و غیب گویی اگر واقعیت داشته باشد، می تواند عوامل مختلف داشته باشد، از جمله این که در اثر رابطه با ارواح مجرده (جن و شیاطین) به دست آید. اما این عمل از نظر حرام است و رجوع به این افرد از نظر جایز نیست.

رسول اکرم (ص) فرمود “هر نزد ساحر یا کاهن یا دروغ گویی برود و گفته او را باور کند، به کتاب خدا کافر شده است”.(1)

4- از نظر رفتن پیش دعانویس و آنچه در بین مردم شایع است و این که بخت انسان بسته شده است، همه از افات است.




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/08/01/دعا-نویس




اثرات طلسم و دعانویسی بر زندگی افراد از زبان ائمه(ع)

درخواست حذف اطلاعات

نسخه های مجربی برای بهبود ب و کار، ازدیاد رزق، فروش جنس و ملک و...در لابه لای کشکول شیخ بهایی یا در مص ح الجنان آیت الله سید عباس کاشانی وجود دارد.

به گزارش افکارنیوز، دیگر نه تنها گوشه و کنار ا و خیابان ها، بلکه در بسیاری از کانال ها و پیج های فضای مجازی، می بینیم افراد ناشناخته و بی اسم و رسمی را که ادعا می کنند عالم به علوم غریبه اند و دستی بر علم اعداد و حروف، علم اجرام و کواکب و علم طالع دارند یا خمسه محتجبه[1] می دانند.

افرادی که اگر نیمی از آنها هم راستگو بودند؛ دیگر نام علمشان غریبه نبود و باید آن را، علم مشهوره می خواندند. جالب اینجاست که چنان تبلیغات جذ به راه می اندازند که افراد، بی سوادی و فریبکاری آنها را فراموش می کنند. اینها سراغ همگان می آیند. زن و مرد، تحصیل کرده و بی سواد، پیر و جوان؛ آنها حتی سراغ المؤمنین (علیه السلام) نیز رفته اند. بله، این نوع ادعاها چیز جدیدی نبوده و نیست و در اینجا می خواهیم ضمن بیان مطالبی جالب در این زمینه، به معیاری برای جداسازی مدعیان دروغین از مدعیان راستین این فنّ برسیم.

یکی از مدعیان راستین این علم شیخ الرئیس ابن سینا است. از دیگر دارندگان راستین این دانش باید به خواجه نصیر الدین طوسی اشاره کرد و دیگری از آنان شیخ بهایی و علامه میرفندرسکی است. افرادی که در اوج علم و در زمره بلند آوازه ترین دانشمندان عصر خویش بودند و از زمین تا آسمان با کف بین ها و طالع بین ها و دعا نویس های امروزی فرق دارند.

کمی از تاریخچه

قرآن کریم ساحرانی در عصر حضرت سلیمان را معرفی کرده که از قدرت خود برای ج انداختن بین ن زیبارو و شوهران آنها استفاده می د؛ تا خود یا دیگران را صاحب آن ن نمایند. آنها در امتحان الهی سرافکنده بودند و خداوند نیز به وسیله دو فرشته باطل السحر را نیز در اختیار مردم قرار داد.[2]

در کنار این ماجرای قرآنی، یک ماجرای حدیثی جالبی نیز وجود دارد و آن مراجعه یکی از مدعیان علم غریبه به علی(علیه السلام) است. روزی فردی به اصطلاح کوکب شناس و طالع بین نزد آمد. حضرت برای حرکت به سوی میدان نبردی آماده شده بودند. آن فرد به حضرت عرض کرد که شب گذشته از وضع ستارگان و کواکب فهمیدم که حاکمان در چنین روزی نباید کارهای مهم را آغاز کنند که طالع آنها سوزان است و آنها به هلاکت می افتند.

حضرت به او نهیب زده و فرمودند چرا در کاری که رضای خدا در آن است شبهه افکنی می کند و از او پرسیدند که آیا می داند جریان صاحب میزان و صاحب سرطان چیست؟ آیا می داند اسد چند مطلع دارد؟ در ادامه حضرت بدون هیچ تأخیری به این جنگ، عازم شدند و این جنگ همان نهروان یا جنگ با خوارج بود که با پیروزی قاطع همراه بود.[3]

همچنانکه در این واقعه دیدیم؛ کوچکترین جهل یا کوچکترین اشتباه نتیجه ای ع داده و تمام محاسبات را در هم می ریزد؛ زیرا اینگونه نقایص در این علم، مانند نقص فنی در قطعه ای از یک فضاپیما به هنگام پرتاب است که نتیجه ای جز ش ت در بر نخواهد داشت. با درک پیچیدگی های خاص این علم است که می فهمیم نباید هر ی را عالم به این علم بدانیم.

عالمان راستین علوم غریبه

یکی دیگر از راه های شناخت مدعیان دروغین این علم پیچیده، بازشناسی عالمان حقیقی آن است. اگر ما چنین عالمانی را مورد بازشناسی قرار دهیم؛ خواهیم فهمید که مدعیان دروغین این علم از چه سنخ افرادی نیستند!

یکی از مدعیان راستین این علم شیخ الرئیس ابن سینا است. از دیگر دارندگان راستین این دانش باید به خواجه نصیر الدین طوسی اشاره کرد و دیگری از آنان شیخ بهایی و علامه میرفندرسکی است. افرادی که در اوج علم و در زمره بلند آوازه ترین دانشمندان عصر خویش بودند و از زمین تا آسمان با کف بین ها و طالع بین ها و دعا نویس های امروزی فرق دارند.

در عصر حاضر نیز می توان بزرگانی چون آیت الله حسنعلی اصفهانی، آیت الله سید ابوالحسن حافظیان و آیت الله سید عباس کاشانی را به خاطر آورد؛ فقیهانی وارسته و عالمانی مهذب که حقیقی بودن علم آنها در عمل همیشه صالح آنها تکمیل کننده توانایی های علمی ایشان بوده و امروز آثار آنها گره گشای دردهای ماست.

ابتکاری ناتمام

پیچیدگی این علم را می توان با کارایی های عجیب آن نیز درک کرد. مثلاً نقل شده که شیخ بهایی در عصر صفویه مسئول بازسازی حرم رضوی بود و کارها با دستورات او پیش می رفت. در حین کارها سفری ناخواسته برایش رخ داد و او مجبور به ترک مشهد می شود. وقتی دستورات لازم را به معمارها می داد؛ همراه با اصراری فراوان از آنها می خواهد تا یکی از درب های حرم را جا نگذاشته و منتظر بازگشت او بمانند. اما وقتی شیخ باز می گردد می بیند که درب را جا گذاشتند.

علت را جویا شده و در می یابد که این کار به دستور حضرت رضا(علیه السلام) بوده و در آن هنگام شیخ بهایی بیان می دارد که می خواسته از طلسمی استفاده کند تا گنا اران نتوانند از آن در وارد شوند. و چون حضرت رضا(علیه السلام) به این مسئله رضایت نداشتند؛ دستور جاسازی آن درب را شخصاً داده اند.[4]

این هم از دیگر پیچیدگی های این علم است؛ حال اگر ی توانست چنین عالمانی را در این دامنه علمی بیابد اجازه استفاده از را ارهای او را دارد.

نکته نهایی: را ار چیست؟

قرآن کریم ساحرانی در عصر حضرت سلیمان را معرفی کرده که از قدرت خود برای ج انداختن بین ن زیبارو و شوهران آنها استفاده می د؛ تا خود یا دیگران را صاحب آن ن نمایند. آنها در امتحان الهی سرافکنده بودند و خداوند نیز به وسیله دو فرشته باطل السحر را نیز در اختیار مردم قرار داد.

امروزه که سودجویان در بین مدعیان علوم غریبه بسیار بسیار زیادند؛ به جای مراجعه به این فریبکاران، که گاهی حتی مراجعین خود را مورد سوء استفاده های قرار می دهند؛ می توان به آثار آن علمای صالح پناه برد و برای رفع نیاز از کتاب های گرانبهای آنها توشه چینی کرد.

در لابه لای کشکول شیخ بهایی یا در مص ح الجنان آیت الله سید عباس کاشانی هست نسخه های مجربی برای بهبود ب و کار، ازدیاد رزق، فروش جنس و ملک، دفع بلای اجنه و چشم زخم یا بستن زبان دشمنان و...

بله هر آنچه به آن نیاز داریم را سید ابوالحسن حافظیان در لوح "جنّة الاسماء" جمع آوری کرده که با اندک مبلغی می توان کپی آن را از کتاب فروشی های اطراف باغ نادری مشهد مقدس ید. اثری مؤثر و غیر قابل مقایسه با نقش ها و خط های بی معنای دعانویسان بی سواد و سودجو.




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/08/01/اثرات-طلسم-و-دعانویسی-بر-زندگی-افراد-از-زبان-ایمه-ع




اثرات طلسم و دعانویسی بر زندگی افراد از زبان ائمه(ع)

درخواست حذف اطلاعات

نسخه های مجربی برای بهبود ب و کار، ازدیاد رزق، فروش جنس و ملک و...در لابه لای کشکول شیخ بهایی یا در مص ح الجنان آیت الله سید عباس کاشانی وجود دارد.

به گزارش افکارنیوز، دیگر نه تنها گوشه و کنار ا و خیابان ها، بلکه در بسیاری از کانال ها و پیج های فضای مجازی، می بینیم افراد ناشناخته و بی اسم و رسمی را که ادعا می کنند عالم به علوم غریبه اند و دستی بر علم اعداد و حروف، علم اجرام و کواکب و علم طالع دارند یا خمسه محتجبه[1] می دانند.

افرادی که اگر نیمی از آنها هم راستگو بودند؛ دیگر نام علمشان غریبه نبود و باید آن را، علم مشهوره می خواندند. جالب اینجاست که چنان تبلیغات جذ به راه می اندازند که افراد، بی سوادی و فریبکاری آنها را فراموش می کنند. اینها سراغ همگان می آیند. زن و مرد، تحصیل کرده و بی سواد، پیر و جوان؛ آنها حتی سراغ المؤمنین (علیه السلام) نیز رفته اند. بله، این نوع ادعاها چیز جدیدی نبوده و نیست و در اینجا می خواهیم ضمن بیان مطالبی جالب در این زمینه، به معیاری برای جداسازی مدعیان دروغین از مدعیان راستین این فنّ برسیم.

یکی از مدعیان راستین این علم شیخ الرئیس ابن سینا است. از دیگر دارندگان راستین این دانش باید به خواجه نصیر الدین طوسی اشاره کرد و دیگری از آنان شیخ بهایی و علامه میرفندرسکی است. افرادی که در اوج علم و در زمره بلند آوازه ترین دانشمندان عصر خویش بودند و از زمین تا آسمان با کف بین ها و طالع بین ها و دعا نویس های امروزی فرق دارند.

کمی از تاریخچه

قرآن کریم ساحرانی در عصر حضرت سلیمان را معرفی کرده که از قدرت خود برای ج انداختن بین ن زیبارو و شوهران آنها استفاده می د؛ تا خود یا دیگران را صاحب آن ن نمایند. آنها در امتحان الهی سرافکنده بودند و خداوند نیز به وسیله دو فرشته باطل السحر را نیز در اختیار مردم قرار داد.[2]

در کنار این ماجرای قرآنی، یک ماجرای حدیثی جالبی نیز وجود دارد و آن مراجعه یکی از مدعیان علم غریبه به علی(علیه السلام) است. روزی فردی به اصطلاح کوکب شناس و طالع بین نزد آمد. حضرت برای حرکت به سوی میدان نبردی آماده شده بودند. آن فرد به حضرت عرض کرد که شب گذشته از وضع ستارگان و کواکب فهمیدم که حاکمان در چنین روزی نباید کارهای مهم را آغاز کنند که طالع آنها سوزان است و آنها به هلاکت می افتند.

حضرت به او نهیب زده و فرمودند چرا در کاری که رضای خدا در آن است شبهه افکنی می کند و از او پرسیدند که آیا می داند جریان صاحب میزان و صاحب سرطان چیست؟ آیا می داند اسد چند مطلع دارد؟ در ادامه حضرت بدون هیچ تأخیری به این جنگ، عازم شدند و این جنگ همان نهروان یا جنگ با خوارج بود که با پیروزی قاطع همراه بود.[3]

همچنانکه در این واقعه دیدیم؛ کوچکترین جهل یا کوچکترین اشتباه نتیجه ای ع داده و تمام محاسبات را در هم می ریزد؛ زیرا اینگونه نقایص در این علم، مانند نقص فنی در قطعه ای از یک فضاپیما به هنگام پرتاب است که نتیجه ای جز ش ت در بر نخواهد داشت. با درک پیچیدگی های خاص این علم است که می فهمیم نباید هر ی را عالم به این علم بدانیم.

عالمان راستین علوم غریبه

یکی دیگر از راه های شناخت مدعیان دروغین این علم پیچیده، بازشناسی عالمان حقیقی آن است. اگر ما چنین عالمانی را مورد بازشناسی قرار دهیم؛ خواهیم فهمید که مدعیان دروغین این علم از چه سنخ افرادی نیستند!

یکی از مدعیان راستین این علم شیخ الرئیس ابن سینا است. از دیگر دارندگان راستین این دانش باید به خواجه نصیر الدین طوسی اشاره کرد و دیگری از آنان شیخ بهایی و علامه میرفندرسکی است. افرادی که در اوج علم و در زمره بلند آوازه ترین دانشمندان عصر خویش بودند و از زمین تا آسمان با کف بین ها و طالع بین ها و دعا نویس های امروزی فرق دارند.

در عصر حاضر نیز می توان بزرگانی چون آیت الله حسنعلی اصفهانی، آیت الله سید ابوالحسن حافظیان و آیت الله سید عباس کاشانی را به خاطر آورد؛ فقیهانی وارسته و عالمانی مهذب که حقیقی بودن علم آنها در عمل همیشه صالح آنها تکمیل کننده توانایی های علمی ایشان بوده و امروز آثار آنها گره گشای دردهای ماست.

ابتکاری ناتمام

پیچیدگی این علم را می توان با کارایی های عجیب آن نیز درک کرد. مثلاً نقل شده که شیخ بهایی در عصر صفویه مسئول بازسازی حرم رضوی بود و کارها با دستورات او پیش می رفت. در حین کارها سفری ناخواسته برایش رخ داد و او مجبور به ترک مشهد می شود. وقتی دستورات لازم را به معمارها می داد؛ همراه با اصراری فراوان از آنها می خواهد تا یکی از درب های حرم را جا نگذاشته و منتظر بازگشت او بمانند. اما وقتی شیخ باز می گردد می بیند که درب را جا گذاشتند.

علت را جویا شده و در می یابد که این کار به دستور حضرت رضا(علیه السلام) بوده و در آن هنگام شیخ بهایی بیان می دارد که می خواسته از طلسمی استفاده کند تا گنا اران نتوانند از آن در وارد شوند. و چون حضرت رضا(علیه السلام) به این مسئله رضایت نداشتند؛ دستور جاسازی آن درب را شخصاً داده اند.[4]

این هم از دیگر پیچیدگی های این علم است؛ حال اگر ی توانست چنین عالمانی را در این دامنه علمی بیابد اجازه استفاده از را ارهای او را دارد.

نکته نهایی: را ار چیست؟

قرآن کریم ساحرانی در عصر حضرت سلیمان را معرفی کرده که از قدرت خود برای ج انداختن بین ن زیبارو و شوهران آنها استفاده می د؛ تا خود یا دیگران را صاحب آن ن نمایند. آنها در امتحان الهی سرافکنده بودند و خداوند نیز به وسیله دو فرشته باطل السحر را نیز در اختیار مردم قرار داد.

امروزه که سودجویان در بین مدعیان علوم غریبه بسیار بسیار زیادند؛ به جای مراجعه به این فریبکاران، که گاهی حتی مراجعین خود را مورد سوء استفاده های قرار می دهند؛ می توان به آثار آن علمای صالح پناه برد و برای رفع نیاز از کتاب های گرانبهای آنها توشه چینی کرد.

در لابه لای کشکول شیخ بهایی یا در مص ح الجنان آیت الله سید عباس کاشانی هست نسخه های مجربی برای بهبود ب و کار، ازدیاد رزق، فروش جنس و ملک، دفع بلای اجنه و چشم زخم یا بستن زبان دشمنان و...

بله هر آنچه به آن نیاز داریم را سید ابوالحسن حافظیان در لوح "جنّة الاسماء" جمع آوری کرده که با اندک مبلغی می توان کپی آن را از کتاب فروشی های اطراف باغ نادری مشهد مقدس ید. اثری مؤثر و غیر قابل مقایسه با نقش ها و خط های بی معنای دعانویسان بی سواد و سودجو.




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/08/01/اثرات-طلسم-و-دعانویسی-بر-زندگی-افراد-از-زبان-ایمه-ع




شهرداری

درخواست حذف اطلاعات

شهردای محترم خیابان مزار یکی از خیابان اصلی شهر است که نه بهداشت نظارت دارد ونه شهرداری از اسف این خیابان خبری نیست ولی میلانها کوچک اسف کرد وتمیز است ایا فانون است در کار یا خیر




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/20/شهرداری




شهرداری

درخواست حذف اطلاعات

شهردای محترم خیابان مزار یکی از خیابان اصلی شهر است که نه بهداشت نظارت دارد ونه شهرداری از اسف این خیابان خبری نیست ولی میلانها کوچک اسف کرد وتمیز است ایا فانون است در کار یا خیر




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/20/شهرداری




شهرداری

درخواست حذف اطلاعات

شهردای محترم خیابان مزار یکی از خیابان اصلی شهر است که نه بهداشت نظارت دارد ونه شهرداری از اسف این خیابان خبری نیست ولی میلانها کوچک اسف کرد وتمیز است ایا فانون است در کار یا خیر




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/20/شهرداری




شهادت حضرت رقیه

درخواست حذف اطلاعات

جان باغ ولایت ثمر آورده برایم
عوض میوه نایاب سر آورده برایم
سر باباست که خون جگر آورده برایم
صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم

شهادت حضرت رقیه تسلیت باد




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/23/شهادت-حضرت-رقیه




شهادت حضرت رقیه

درخواست حذف اطلاعات

جان باغ ولایت ثمر آورده برایم
عوض میوه نایاب سر آورده برایم
سر باباست که خون جگر آورده برایم
صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم

شهادت حضرت رقیه تسلیت باد




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/23/شهادت-حضرت-رقیه




شهادت حضرت رقیه

درخواست حذف اطلاعات

جان باغ ولایت ثمر آورده برایم
عوض میوه نایاب سر آورده برایم
سر باباست که خون جگر آورده برایم
صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم

شهادت حضرت رقیه تسلیت باد




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/23/شهادت-حضرت-رقیه




فرهنگ

درخواست حذف اطلاعات


این هم از فرهنگ مسولین شهر ت ابادنظرتان را بنوسید این میلان هیچ را ندارد فقط 3جوان هستند که مشکل این میلان را حل کنند با نظر شما (همه خانواده این میلان خانواده های بی سرپرس هستند)




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/27/فرهنگ




فرهنگ

درخواست حذف اطلاعات


این هم از فرهنگ مسولین شهر ت ابادنظرتان را بنوسید این میلان هیچ را ندارد فقط 3جوان هستند که مشکل این میلان را حل کنند با نظر شما (همه خانواده این میلان خانواده های بی سرپرس هستند)




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/27/فرهنگ




فرهنگ

درخواست حذف اطلاعات


این هم از فرهنگ مسولین شهر ت ابادنظرتان را بنوسید این میلان هیچ را ندارد فقط 3جوان هستند که مشکل این میلان را حل کنند با نظر شما (همه خانواده این میلان خانواده های بی سرپرس هستند)




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/27/فرهنگ




تصاویر

درخواست حذف اطلاعات


نمای از داخل خیابان مزار




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/27/تصاویر




تصاویر

درخواست حذف اطلاعات


نمای از داخل خیابان مزار




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/27/تصاویر




تصاویر

درخواست حذف اطلاعات


نمای از داخل خیابان مزار




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/27/تصاویر




برکت

درخواست حذف اطلاعات




بَرکَت گل زعفران، با تو حرف می زنم
نمی توانم به تو فکر کنم و نمی توانم به تو فکر نکنم. تمام این دو روز و دو شب را آرام و قرار را گرفته ای از من. یک روز، یک روزی در مورد جزئیات تمام آن شب خواهم گفت. از آن همه حسرت و خواهش و گناه و غم و تنهایی و حیا و خج ی و خیالبافی و حیرانی را که در جانم بودند، خواهم نوشت. از تمام آن لحظات خواهم نوشت. می دانستم تو را گم خواهم کرد. نمی توانستم خودم باشم چرا که نیمم سعی می کرد عادی باشد و با تو حرف بزند و نیم دیگرم حیران زیبایی تو بود. در زیبایی تو ذوب شده بود. اما آیا نوشتن از آن حس ها، از دست دادن تو را توجیه می کند؟ اینکه نتوانستم ادامه بدهم و تو را از دست دادم. به آن راحتی از دست دادمت. آیا دوباره تو را خواهم دید؟ دوباره تو را خواهم یافت؟ اگر بیابمت، برایت خواهم گفت از آن چیزها که به ذهنم می آمدند در آن لحظه ها، پیش از آنکه در مه گم شوی. در میان مه و مه، مه، مه، مه. وقتی تو رفتی، چه ؟ آمدم بیرون از آن خانه ی افسون، به خیابانها شدم. نمی دانستم به کجا بروم. هر طرف رفتم. قرار نمی گرفتم. قرار نمی گرفتم. همه جا مه بود. مه بود و نفس نمی توانستم. شیشه موتر را پایان کشیدم، باز هم هوا نمی آمد. توده های مه می آمد و در حلقم جمع می شد. تمام این دو شبانه روز را در حلقم مه بود. مه بود. این چیزها هم که می نویسم تنها هذیانهایی است برای کمتر شدن آن حسرت. آن حسرت که نمی توان با دیگران گفت. بسیاری نمی فهمند این حسرت را، هیچ وقت نخواهند فهمید. دوستانم هستند اما چقدر بیگانه اند با من. چقدر بیگانه ام با آنها. آنها تنها شعرهایم را دوست می دارند، شوخی ها و فکاهی ها و خنده هایم را می خواهند. آن دلقکی را که برایشان بازی می کند را می خواهند نه آن مرد ِ تنهایی را که اتاقش پر از مه است و نمی تواند حرف بزند. آنها هیچ وقت درک نخواهند کرد آن ِ واقعی ام را. آن ِ واقعی تو را نیز. تو را نیز. ما، ما، ما، یک روزی در مورد "ما" خواهم نوشت. در مورد شادی های ظریف و کوچکمان، در مورد نگاهانمان. به جزئیات خواهم نوشت. تا آن روز به استعاره ها چنگ می زنم، به رنگها و کلمات محزونم:

گل زعفران، گل زعفران
تنها تو حال مرا می فهمی و زنبورهای عسل،
هیچ ما را برای خودمان نمی خواهد.

من طاقت می آورم
اما گاهی پاهایم لج می کنند
اسب های غمگین در سرم، آرام نمی گیرند
و دستهایم مدام می پرسند
پس کِی؟ کی؟ کجا؟
گل زعفران
با تو حرف می زنم
که سوال نمی کنی.

من طاقت می آورم
اما گاهی از خودم می پرسم
اگر نقابم را بردارم
چند نفر در قاب ع هایم باقی می مانند؟

گل زعفران، گل زعفران
مگر چند بار زنده گی می کنیم؟
که اینقدر مرده گی می کشیم.



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/28/برکت




برکت

درخواست حذف اطلاعات




بَرکَت گل زعفران، با تو حرف می زنم
نمی توانم به تو فکر کنم و نمی توانم به تو فکر نکنم. تمام این دو روز و دو شب را آرام و قرار را گرفته ای از من. یک روز، یک روزی در مورد جزئیات تمام آن شب خواهم گفت. از آن همه حسرت و خواهش و گناه و غم و تنهایی و حیا و خج ی و خیالبافی و حیرانی را که در جانم بودند، خواهم نوشت. از تمام آن لحظات خواهم نوشت. می دانستم تو را گم خواهم کرد. نمی توانستم خودم باشم چرا که نیمم سعی می کرد عادی باشد و با تو حرف بزند و نیم دیگرم حیران زیبایی تو بود. در زیبایی تو ذوب شده بود. اما آیا نوشتن از آن حس ها، از دست دادن تو را توجیه می کند؟ اینکه نتوانستم ادامه بدهم و تو را از دست دادم. به آن راحتی از دست دادمت. آیا دوباره تو را خواهم دید؟ دوباره تو را خواهم یافت؟ اگر بیابمت، برایت خواهم گفت از آن چیزها که به ذهنم می آمدند در آن لحظه ها، پیش از آنکه در مه گم شوی. در میان مه و مه، مه، مه، مه. وقتی تو رفتی، چه ؟ آمدم بیرون از آن خانه ی افسون، به خیابانها شدم. نمی دانستم به کجا بروم. هر طرف رفتم. قرار نمی گرفتم. قرار نمی گرفتم. همه جا مه بود. مه بود و نفس نمی توانستم. شیشه موتر را پایان کشیدم، باز هم هوا نمی آمد. توده های مه می آمد و در حلقم جمع می شد. تمام این دو شبانه روز را در حلقم مه بود. مه بود. این چیزها هم که می نویسم تنها هذیانهایی است برای کمتر شدن آن حسرت. آن حسرت که نمی توان با دیگران گفت. بسیاری نمی فهمند این حسرت را، هیچ وقت نخواهند فهمید. دوستانم هستند اما چقدر بیگانه اند با من. چقدر بیگانه ام با آنها. آنها تنها شعرهایم را دوست می دارند، شوخی ها و فکاهی ها و خنده هایم را می خواهند. آن دلقکی را که برایشان بازی می کند را می خواهند نه آن مرد ِ تنهایی را که اتاقش پر از مه است و نمی تواند حرف بزند. آنها هیچ وقت درک نخواهند کرد آن ِ واقعی ام را. آن ِ واقعی تو را نیز. تو را نیز. ما، ما، ما، یک روزی در مورد "ما" خواهم نوشت. در مورد شادی های ظریف و کوچکمان، در مورد نگاهانمان. به جزئیات خواهم نوشت. تا آن روز به استعاره ها چنگ می زنم، به رنگها و کلمات محزونم:

گل زعفران، گل زعفران
تنها تو حال مرا می فهمی و زنبورهای عسل،
هیچ ما را برای خودمان نمی خواهد.

من طاقت می آورم
اما گاهی پاهایم لج می کنند
اسب های غمگین در سرم، آرام نمی گیرند
و دستهایم مدام می پرسند
پس کِی؟ کی؟ کجا؟
گل زعفران
با تو حرف می زنم
که سوال نمی کنی.

من طاقت می آورم
اما گاهی از خودم می پرسم
اگر نقابم را بردارم
چند نفر در قاب ع هایم باقی می مانند؟

گل زعفران، گل زعفران
مگر چند بار زنده گی می کنیم؟
که اینقدر مرده گی می کشیم.



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/28/برکت




برکت

درخواست حذف اطلاعات




بَرکَت گل زعفران، با تو حرف می زنم
نمی توانم به تو فکر کنم و نمی توانم به تو فکر نکنم. تمام این دو روز و دو شب را آرام و قرار را گرفته ای از من. یک روز، یک روزی در مورد جزئیات تمام آن شب خواهم گفت. از آن همه حسرت و خواهش و گناه و غم و تنهایی و حیا و خج ی و خیالبافی و حیرانی را که در جانم بودند، خواهم نوشت. از تمام آن لحظات خواهم نوشت. می دانستم تو را گم خواهم کرد. نمی توانستم خودم باشم چرا که نیمم سعی می کرد عادی باشد و با تو حرف بزند و نیم دیگرم حیران زیبایی تو بود. در زیبایی تو ذوب شده بود. اما آیا نوشتن از آن حس ها، از دست دادن تو را توجیه می کند؟ اینکه نتوانستم ادامه بدهم و تو را از دست دادم. به آن راحتی از دست دادمت. آیا دوباره تو را خواهم دید؟ دوباره تو را خواهم یافت؟ اگر بیابمت، برایت خواهم گفت از آن چیزها که به ذهنم می آمدند در آن لحظه ها، پیش از آنکه در مه گم شوی. در میان مه و مه، مه، مه، مه. وقتی تو رفتی، چه ؟ آمدم بیرون از آن خانه ی افسون، به خیابانها شدم. نمی دانستم به کجا بروم. هر طرف رفتم. قرار نمی گرفتم. قرار نمی گرفتم. همه جا مه بود. مه بود و نفس نمی توانستم. شیشه موتر را پایان کشیدم، باز هم هوا نمی آمد. توده های مه می آمد و در حلقم جمع می شد. تمام این دو شبانه روز را در حلقم مه بود. مه بود. این چیزها هم که می نویسم تنها هذیانهایی است برای کمتر شدن آن حسرت. آن حسرت که نمی توان با دیگران گفت. بسیاری نمی فهمند این حسرت را، هیچ وقت نخواهند فهمید. دوستانم هستند اما چقدر بیگانه اند با من. چقدر بیگانه ام با آنها. آنها تنها شعرهایم را دوست می دارند، شوخی ها و فکاهی ها و خنده هایم را می خواهند. آن دلقکی را که برایشان بازی می کند را می خواهند نه آن مرد ِ تنهایی را که اتاقش پر از مه است و نمی تواند حرف بزند. آنها هیچ وقت درک نخواهند کرد آن ِ واقعی ام را. آن ِ واقعی تو را نیز. تو را نیز. ما، ما، ما، یک روزی در مورد "ما" خواهم نوشت. در مورد شادی های ظریف و کوچکمان، در مورد نگاهانمان. به جزئیات خواهم نوشت. تا آن روز به استعاره ها چنگ می زنم، به رنگها و کلمات محزونم:

گل زعفران، گل زعفران
تنها تو حال مرا می فهمی و زنبورهای عسل،
هیچ ما را برای خودمان نمی خواهد.

من طاقت می آورم
اما گاهی پاهایم لج می کنند
اسب های غمگین در سرم، آرام نمی گیرند
و دستهایم مدام می پرسند
پس کِی؟ کی؟ کجا؟
گل زعفران
با تو حرف می زنم
که سوال نمی کنی.

من طاقت می آورم
اما گاهی از خودم می پرسم
اگر نقابم را بردارم
چند نفر در قاب ع هایم باقی می مانند؟

گل زعفران، گل زعفران
مگر چند بار زنده گی می کنیم؟
که اینقدر مرده گی می کشیم.



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/28/برکت




بانک ملی

درخواست حذف اطلاعات
ا سلام واحترام اینجانب از کارمند بانک ملی شاکی بوده که چرا پریند از حساب من به دیگران داده است وبرخورد بد وی در مورخه 97/7/9می باشد لذا از ریاست محترم درخواست دارم که در این مورد با وی برخورد جدیدی شود با تشکر شکایت
عملکرد کارکنان هنوز پاسخی دریافت نشده است (بانک ملی همین است کاری نمی شودکرد)



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/20/ملی




بانک ملی

درخواست حذف اطلاعات
ا سلام واحترام اینجانب از کارمند بانک ملی شاکی بوده که چرا پریند از حساب من به دیگران داده است وبرخورد بد وی در مورخه 97/7/9می باشد لذا از ریاست محترم درخواست دارم که در این مورد با وی برخورد جدیدی شود با تشکر شکایت
عملکرد کارکنان هنوز پاسخی دریافت نشده است (بانک ملی همین است کاری نمی شودکرد)



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/20/ملی




ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام

درخواست حذف اطلاعات

در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام


ببین ستاره ی من که در اتاق تو ام
و گیج بوسه ی داغت در احتراق تو ام
برنده عشق تو شد در مصاف با عقلم
به روی تخته ی نردی که جفت و طاق تو ام
در آبه گرمی آغوش خواهش مستم
که در برودت بی همرهی اجاق تو ام
در این کویر غریب تفاهم انسان
منم که مثل توام یا به انطباق تو ام
اگر که تم و گیج در خودم هستم
هنوز مات و کمی گس از اتفاق تو ام
تمام حجم اتاق از خج م پر شد
مثال قطره اشکی که در محاق تو ام
من آمدم که تو را از غمت رها سازم
در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/17/ازدواج




ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام

درخواست حذف اطلاعات

در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام


ببین ستاره ی من که در اتاق تو ام
و گیج بوسه ی داغت در احتراق تو ام
برنده عشق تو شد در مصاف با عقلم
به روی تخته ی نردی که جفت و طاق تو ام
در آبه گرمی آغوش خواهش مستم
که در برودت بی همرهی اجاق تو ام
در این کویر غریب تفاهم انسان
منم که مثل توام یا به انطباق تو ام
اگر که تم و گیج در خودم هستم
هنوز مات و کمی گس از اتفاق تو ام
تمام حجم اتاق از خج م پر شد
مثال قطره اشکی که در محاق تو ام
من آمدم که تو را از غمت رها سازم
در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/17/ازدواج




ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام

درخواست حذف اطلاعات

در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام


ببین ستاره ی من که در اتاق تو ام
و گیج بوسه ی داغت در احتراق تو ام
برنده عشق تو شد در مصاف با عقلم
به روی تخته ی نردی که جفت و طاق تو ام
در آبه گرمی آغوش خواهش مستم
که در برودت بی همرهی اجاق تو ام
در این کویر غریب تفاهم انسان
منم که مثل توام یا به انطباق تو ام
اگر که تم و گیج در خودم هستم
هنوز مات و کمی گس از اتفاق تو ام
تمام حجم اتاق از خج م پر شد
مثال قطره اشکی که در محاق تو ام
من آمدم که تو را از غمت رها سازم
در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/17/ازدواج




ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام

درخواست حذف اطلاعات

در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو ام


ببین ستاره ی من که در اتاق تو ام
و گیج بوسه ی داغت در احتراق تو ام
برنده عشق تو شد در مصاف با عقلم
به روی تخته ی نردی که جفت و طاق تو ام
در آبه گرمی آغوش خواهش مستم
که در برودت بی همرهی اجاق تو ام
در این کویر غریب تفاهم انسان
منم که مثل توام یا به انطباق تو ام
اگر که تم و گیج در خودم هستم
هنوز مات و کمی گس از اتفاق تو ام
تمام حجم اتاق از خج م پر شد
مثال قطره اشکی که در محاق تو ام
من آمدم که تو را از غمت رها سازم
در ازدواج غمت آیه ی طلاق تو




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/17/ازدواج




هجرت از عراق به پاریس

درخواست حذف اطلاعات

هجرت از عراق به پاریس

در سال 1357، وقتی که نهضت ی مردم ایران به ی به اوج خود رسیده بود، رژیم شاه پس از آنکه از سکوت نا امید شد، دست به فعالیت های برای محدود ایشان و یا ا اج ایشان از عراق زد. به همین جهت رژیم عراق منزل ایشان را در نجف محاصره کرد و رفت و آمد ها کنترل و محدود گردید. که به هیچ وجه حاصر به ترک مبارزه نبودند تصمیم به مهاجرت از عراق به سمت گرفتند اما به علت تیرگی روابط عراق و ، قرار شد که از طریق کویت عازم شوند. با آنکه جهت ورود به کویت، ویزا صادر شده بود، پس از رسیدن به مرز کویت، مقامات ت کویت دستور جلوگیری از ورود ایشان به خاک کویت را صادر د. شب را در بصره گذراندند و تصمیم گرفتند به پاریس هجرت کنند. به هنگام هجرت به پاریس در پیامی به ملت ایران، دلایل این هجرت را چنین بیان نمودند. "اکنون که من به ناچار باید ترک جوار المؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای ی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده اند، به سوی فرانسه پرواز می کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است. مصالح عالیه و مسلمین مطرح است. ما و شما، امروز که نهضت ی به مرتبه حساسی رسیده است، مسؤول هستیم. از ما انتظار دارد." به این ترتیب، عصر روز 14 مهر ماه 1357، و همراهان به بغداد منتقل شده و روز بعد، هجرتی تاریخی را در راه رضای خدا انجام دادند و در آنجا پس از توقفی کوتاه در پاریس در د ده ای به نام «نوفل لوشاتو» اقامت د. اقامت ایشان در فرانسه بر خلاف تصور رژیم شاه، باعث تسریع در انقلاب شد و هر روز سیل خبرنگاران و عکاسان و ... به دیدار می شتافتند؛ به طوری که، این د ده کوچک به کانون مهمترین اخبار جهان تبدیل شد و پس از چند ماه منجر به پیروزی انقلاب ی گردید. اطلاعات بیشتر در مورد حوادث پس از هجرت به پاریس را می توانید در این کتاب مشاهده کنید:



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/12/پاریس




هجرت از عراق به پاریس

درخواست حذف اطلاعات

هجرت از عراق به پاریس

در سال 1357، وقتی که نهضت ی مردم ایران به ی به اوج خود رسیده بود، رژیم شاه پس از آنکه از سکوت نا امید شد، دست به فعالیت های برای محدود ایشان و یا ا اج ایشان از عراق زد. به همین جهت رژیم عراق منزل ایشان را در نجف محاصره کرد و رفت و آمد ها کنترل و محدود گردید. که به هیچ وجه حاصر به ترک مبارزه نبودند تصمیم به مهاجرت از عراق به سمت گرفتند اما به علت تیرگی روابط عراق و ، قرار شد که از طریق کویت عازم شوند. با آنکه جهت ورود به کویت، ویزا صادر شده بود، پس از رسیدن به مرز کویت، مقامات ت کویت دستور جلوگیری از ورود ایشان به خاک کویت را صادر د. شب را در بصره گذراندند و تصمیم گرفتند به پاریس هجرت کنند. به هنگام هجرت به پاریس در پیامی به ملت ایران، دلایل این هجرت را چنین بیان نمودند. "اکنون که من به ناچار باید ترک جوار المؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای ی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده اند، به سوی فرانسه پرواز می کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است. مصالح عالیه و مسلمین مطرح است. ما و شما، امروز که نهضت ی به مرتبه حساسی رسیده است، مسؤول هستیم. از ما انتظار دارد." به این ترتیب، عصر روز 14 مهر ماه 1357، و همراهان به بغداد منتقل شده و روز بعد، هجرتی تاریخی را در راه رضای خدا انجام دادند و در آنجا پس از توقفی کوتاه در پاریس در د ده ای به نام «نوفل لوشاتو» اقامت د. اقامت ایشان در فرانسه بر خلاف تصور رژیم شاه، باعث تسریع در انقلاب شد و هر روز سیل خبرنگاران و عکاسان و ... به دیدار می شتافتند؛ به طوری که، این د ده کوچک به کانون مهمترین اخبار جهان تبدیل شد و پس از چند ماه منجر به پیروزی انقلاب ی گردید. اطلاعات بیشتر در مورد حوادث پس از هجرت به پاریس را می توانید در این کتاب مشاهده کنید:



منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/12/پاریس




روز دامپزشکی گرامی باد

درخواست حذف اطلاعات

روز دامپزشکی گرامی باد

از دامـپزشکی چـــه خبر اهـــل جهــــان را

آن حـــرفه که مفــهوم نــباشد هــمـگان را

در چهاردهء مــهر که روزش شـــده مـعلوم

گــــویا که نــــهــادند سَرش تــاج کــیـان را

پـیـمانهء صـبــرم شـده لـــبریز از این شغل

ایــنـــگونه خــبـــردار کنـــم عـــالـمــیان را

این سُرخی صورت، اثر ضربتِ سیلی ست

تـــا آنــکــــه نـــدانــندکــَسان، سِرِّ نَهان را

طبلی ست تُهی یا دُهُـل از دور خوش آواز

وَرنه ، هــمه خالی ست درون را و میان را

نــاچـــیز حقوقــــی که بـــگیرند بـه اجبـــار

بــــا زندگـــی سخـــت ، نـــماید گــذران را

در نـیمهء شـب می رود اندر سویِ مَسلَخ

آن ســاعـــتِ محــدودهء مـــا قـــبلِ اذان را

با شــوق،ملاقــات کــُند میـش و بـز و قوچ

یا بـــرّه و بـــزغـــاله و مــُرغ و شـــُتــران را

گـــــر قـــدر بدانـنـد ، ولو ظاهری و خشک

بــیرون بــِکُند خــستگی جــسـم و روان را

اکــنـون زسـَـر دلخوشی خـویش زاوه

تــــبــریک دَهـد روز طــبــیـبُ الــحـَیَــوان را




منبع : http://aliesz5085.blog.ir/1397/07/13/روز-دامپزشکی-