بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

يا امير المومنين روحي فداك

آخرین پست های وبلاگ يا امير المومنين روحي فداك به صورت خودکار از بلاگ يا امير المومنين روحي فداك دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



اندر حکایت اذیت شدن!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


"یا لیتنی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیما..." جمله ای بود که ذهنش را درگیر کرده بود.


برای خودش جمله را تحلیل کرد، فکر کرد که در واقعه عاشورا معنای این جمله یعنی چه؟


ساده بود!


یعنی اگر مرد بودی باید شمشیر به دست از ت مقابل یک لشکر 30هزار نفری دفاع میکردی و در آ هم قطعه قطعه می‌شدی..! 


اگر هم زن بودی تازیانه میخوردی...


و به اسارت می بردنت و همه آن اتفاقاتی که گفتنش منجر به روضه باز می‌شود.


یعنی آدمهایی که وقتی یاد مصیبت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه میفتند چنین می گویند حاضرند تمام این اتفاقات را تحمل کنند؟!


 


و اما بعد...


سر کلاس نشسته بود.


 آ کلاس قرار شد دانشجویان گروهی در فضای مجازی تشکیل دهند تا مطالبی که به ارسال می‌کنند در گروه قرار داده شود.


طبق معمول نظرات در مورد اینکه کدام پیامرسان را انتخاب کنند مطرح شد.


 اسم تلگرام و واتساپ که به میان آمد دو نفر از دانشجویان گفتند که استفاده از تلگرام اشکال دارد. چرا از ایرانی استفاده نمی‌کنید؟! از سروش استفاده کنید.


پاسخی که دریافت شد جالب بود. 


گفت آ همه سروش ندارند!


با خودش فکر کرد مگر نصب یک پیامرسان چه زحمتی دارد که حاضر نیستیم به هوای اطاعت از حرف ولی امر مسلمین جهان متحملش شویم؟! 


اطاعتی که سفارش زمان سلام الله علیه هست و خدمت به جامعه ی است.  جامعه ای که قرار است به سمت تمدن ی پیش برود، است.


تمدنی که ان شاءالله قرار است زمینه ساز ظهور حجت خدا سلام الله علیه شود.


یاد عبارت " یا لیتنی کنت معکم" افتاد! 


از خودش سوال کرد حاضرنیستیم کمی صبوری کنیم و زحمت نصب و کار با پیامرسان ایرانی را به خود بدهیم، چگونه می‌خواهیم در راه قطعه قطعه شویم!!!




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/246/اندر حکايت اذيت شدن!/




یا من إلیه شکوت احوالی

درخواست حذف اطلاعات

بسم اللّه النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


یا من إلیه شکوت احوالی...


خدایا


شده ام ی که بیش از آنکه شکر نعمتت را به جای آورد، زبان به گلایه می‌گشاید!


خدایا


در مکانی قرار گرفته ام که احساس میکنم تأثیر و تأثر زمان و مکان از معنویتم می‌کاهد.


آمده بودم علم ب کنم به امید آنکه نوری شود در دلم، تا راه را از بیراهه تشخیص دهم، اما نمیدانم چرا هر چه چشم باز میکنم نوری نمی بینم و هر چه زبان باز میکنم از نور نمیگویم!


چه بر سرم آمده؟؟


نمی دانم اشکال از مکان است یا مکین؟!


و باز هم نمیدانم اینجا کجاست که تا قدم در آن می‌گذارم از خودم فرسنگها فاصله میگیرم، همان خودی که شاید گهگاهی کمی به تو نزدیک میشود.


آه.. و فقط آه..


 


 


پ.ن:


باید از سمت خدا معجزه نازل بشود


که دلم، باز دلم، بازدلم، دل بشود


خدایا


خیر را بر من مقدر کن و مرا همان قرار ده که خود میخواهی و مرا از گزند هر آنچه ظلمت نامیده میشود مصون بدار.




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/243/يا من إليه شکوت احوالي/




ت بیان!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


طی برنامه هایی که برای بصیرت افزایی مخاطبین داشتند تصمیم گرفتند از وجود یکی از سخنرانان برای شفاف فضای استفاده کنند.

دو سه جلسه ای برنامه برگزار شد.

جلسه سوم بحث کمی داغ شد. مخالفین از این که مخالف نظراتشان اطلاعاتی داده شده بود معترض بودند.

یعنی یه جورایی داغ کرده بودند!

وقتی بهشان میگفتند: خب اعتراض می کردید، میگفتید فلان قسمت حرفتان غلط است میگفتند، نه! می ترسیم! از کجا معلوم که ما را نگیرند!




چه روزگاری ست! فعلا که در مملکت به به صورت علنی بدوبیراه می گویند و راست راست زندگی شان را میکنند اما تا می آئیم عملکرد رئیس جمهور را نقد کنیم متهم می شویم به بیسوادی و بی شناسنامه ای!

خلاصه قبول نمی د! البته جالب بود که یه جورایی ترسو بودنشان را اثبات می د که حرفی را می زدند اما حاضر نبودند پای آن بایستند!

میگفتند خاتمی برای همین نظام است! اگر هم بد است وجی همین نظام است!!! و امثال خاتمی هم همینطور!

اما همین ها حاضر نبودند در 22 بهمن شرکت کنند تا نشانی برای اینکه خواستار ماندگاری این نظام هستند، باشد! بالا ه اگر آقای را میخواهید خب نظامی که او رئیس جمهورش شده راهم باید بخواهید!

خلاصه!

یکی دو روزی گذشت و شد 22 بهمن!!!

جمعیت حرکت می د و شعار می دادند تا اینکه...

یک جوانی بالای مزدا رفته بود و داشت مقوایی که روی آن شعار نوشته بود را علم می کرد. شعاری که متنش این بود: ت بی کفایت، استعفا استعفا!!!

اما نگذاشتند دقایقی بیشتر بگذرد، بدون اینکه جوان بینوا جنجالی د، ریختند روی سرش و از ماشین آوردنش پایین و دست گذاشتن روی دهانش و بردند!!!

دیگر مانده بود جلوی جمعیت ندش توی گونی!!!


دلش میخواست آنهایی که یکی دو روز پیش دم از بیان ب ا شده توسط ت و محدودیت توسط بچه مذهبی ها می زدند! و را متهم می د، بودند و این صحنه را می دیدند.

در حالی که حالا چسباندن یک شعار روی مقوا کار خاصی را انجام نمی داد.

البته در همه جای دنیا اگر تی وظایفش را درست انجام ندهد و حتی به ضرر مملکتش عمل کند باید جواب بدهد!

نه اینکه مخالفینش را جلوی جمعیت پایین بکشند و با خودشان ببرند!

و این قصه تا بصیرت افزایی ملت ادامه دارد!!!




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/241/دولت آزادي بيان!!/




دوست یا دشمن!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور
سلام آقای خوبم یا صاحب ا مان...
آقای خوبم اجازه!

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
سلام حسین نازنینم
اومدم بگم حسین دوست تون دارم!
بارها این جمله رو توی زندگیم تکرار و بازهم میگم دوست تون دارم!
بارها گفتم «إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
بارها گفتم که با دوستان تون دوست هستم و با دشمنان تون دشمن هستم!
شنیده ام که مشاور یزید یهودی بود!
مشاور یعنی ی که در به پا غائله عاشورا یزید رو راهنمایی کرد!
اومدم بگم اگر گفتم «سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربکم» سرحرفم هستم.
اومدم بگم دیگه کالای یهودی نمیخورم تا دشمن شما رو یاری نکنم.
اومدم بگم کالایی که متعلق به همکیشان مشاور یزید هست رو دیگه نمی م تا هیچ رقمه توی ادامه دادن مصیبت عاشورا دخیل نباشم!
اومدم بگم دیگه کوکاکولا نمی م و نمیخورم چون متعلق به یهود هست و وقتی عبارت انگلیسیش رو برمیگردونی میشه «لامحمد لامکه!»
اومدم بگم دیگه پپسی نمی م تا با پرداخت ه نی، برای ثروت جمع آوری نکرده باشم.
دیگه اپل نمی م. نه تنها اینها رو نمی م بلکه شناختم رو نسبت به محصولات تولید شده یهود بالا میبرم تا ان شاءالله به هیچ وجه من الوجوه به یهود کمکی نکرده باشم.
متشکرم حسین
دوست تون دارم
#ولتجدن_أشد_الناس_عداوه_للذین_آمنوا_الیهود
#سوره_مائده_82

با نشر این مطلب، در مبارزه با یهود، بدترین دشمن زمان سلام الله علیه سهیم باشیم.


یاعلی




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/239/دوست يا دشمن!!!/




چیزی به نام ایدئولوژی!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه


 


 


سلام رفیق! خوبی؟


دقت کردی ما هر روز با انتخاب های متعددی مواجهیم، انتخابهایی با رنگ و لعاب متفاوت


اما گاهی از این انتخابها خیلی مهم هستند، آنقدر مهم که فلشی مستقیم میشوند به سمت آ و عاقبتمان!


چیزی که نتیجه این انتخابها را برای ما سیاه و سفید و یا حتی خا تری می کنند پیش فرضهای ما هستند.


یعنی چه؟! الان می گویم..


منظورم از پیش فرض، دلایلمان برای انتخاب است.


بعضی ها اسم این دلایل را می گذارند ایدئولوژی!


بعضی ها هم می گویند باور مذهبی


و بعضی دیگر می گویند عشق! (که البته این آ ی انواع خودش را دارد! عشق زمینی یا معنوی)


اینکه ته فلش انتخاب مان، ما را به کجا می برد به دلایل ما بستگی دارد.


اگر عشقت زمینی باشد ته انتخابت همان دنیایی است که با مرگ تمام می شود و وسر از خاک گور در می آورد که این البته ظاهر قضیه و یک صحنه کوچک آن است!


میدانی عشق زمینی یعنی چه؟!


یعنی اینکه معشوقت فعل بودن تو را طوری صرف کند که برایش صرف داشته باشد!


یعنی تا زمانی که با تو حال می کند دوستت داشته باشد. آن وقت حسرت یک عمر سرکاربودن تو را خواهد کشت!


حالا خودت ببین ته فلش این انتخاب چه می شود؟


اگر منظور از ایدئولوژی هم همان دودوتاچهارتای دنیایی باشد بازهم به جایی نمی رسد. ته ته اش می شود همان خاک گور! (1)


اما اگر انتخابت طبق برنامه ی باشد که بودنت از آن نشأت گرفته و به همان ختم خواهد شد آن وقت بُرد خواهی کرد.(2)


و فلش انتخابت به خاک گور ختم نمی شود.


تو بزرگ می شوی..


خیلی بزرگ تر از آن که بشود با چرتکه دنیا و آدمهایش محاسبه کرد.


آن وقت است که دیگر می فهمیم این که دنیا متاع قلیل است یعنی چه!


دنیا برایمان کوچک می شود..


راستی!


دلایل ما برای انتخابهایمان چیست؟!


 


و اما بعد...


خدای خوبم!


کمک مان کن دلایلمان برای انتخاب، دنیای کوچک نباشد.


کمک مان کن ما و انتخابهایمان بزرگ باشد و ته فلش انتخاب مان به تو و اولیاء تو برسد.


یاعلی


 


(1) دوست داشتی سرانجام مرتضی و حمید در سیانور را ببین. هر دو تیرباران شدند اما مرتضی کجا و حمید کجا!!!


(2) إنالله و إنا إلیه راجعون




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/236/چيزي به نام ايدئولوژي!!!/




اندر حکایت د دگی و ج !

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم!


آقای خوبم اجازه!


 


اندر حکایت ج !


اولش که با طرف آشنا می شوی برایت مثل بقیه آدمها یک فرد عادی است.


کم کم که می گذرد از بعضی ویژگی هایش خوشت می آید.


بسیاری اوقات این حس دو طرفه می شود. این طوری می شود که دو نفر به هم علاقه مند میشوند!


کم کم این علاقه بیشتر می شود. گاهی اوقات که خیلی زیاد می شود تند تند دلتنگ هم میشوند آنقدر که هر روز باید باهم صحبت کنند حضوری نشد تلفنی!


حتی به روزی دو مرتبه هم می رسد!


و باز هم کم کم این علاقه و دلتنگی بیشتر می شود، آنقدر که تا می توانند شکار لحظه ها می کنند تا از هر فرصتی برای دیدن هم استفاده کنند.


نمی دانم این اوج محبت کجاست؟! ولی هر جاهست تازه شروع ج است!


شروع تکراری شدن محبت و عادی شدن برای همدیگر!


خیلی زود این عادی شدن اتفاق می افتد. خیلی زود یعنی دیردیرش دوسه سال!


آرام آرام رفتارها تغییر میکند.


لحن گفت و گو و کلمات عوض می شود.


جایگزین ها زیاد می شود! حالا فرقی نمیکند این جایگزین میتواند انسان های دیگر باشند، می تواند مشغله باشد، حتی می تواند فضای مجازی باشد!


خلاصه هر چیزی که رغبت به آن جایگزین رغبت آدمها نسبت به هم می شود و علاقه شان را نسبت به هم کمرنگ می کند.


آنقدر کمرنگ که گاهی اوقات دیگر نسبت به اشتباهات یکدیگر واکنش هم نشان نمیدهند!


شاید اگر قبلا یک دلخوری می دیدند برای اینکه مبادا این دلخوری تقویت شود مسالمت آمیز مطرحش می د و حلش می د.


اما بعد از یک مدتی عادی شدن، دیگر در مورد رفتارهای یکدیگر حساسیت به ج نمیدهند و کم کم می روند در فاز بی تفاوتی و تحمل!


و این اتفاق زمانی می افتد که تذکرات قبلی به جایی نمیرسد! و طرفین اصلا خودشان را می زنند به آن راه و هیچ رقمه متوجه اشتباهاتشان نمی شوند!


یعنی یه جورهایی نمی خواهند متوجه بشوند!


نمی خواهند به این فکر کنند که اگر از روی چها ای منیت شان پایین بیایند و این همه برای خودشان عصمت قائل نباشند متوجه خطایشان می شوند و خیلی راحت با دو تا حرکت اصلاحی کوچک همه چیز به خیر و خوبی تبدیل می شود.


فقط کافی ست گاهی اوقات با خودشان بگویند شاید من مقصر باشم!


اما این روال بی تفاوتی خیلی طول نمیکشد! شاید نهایتا یکی دو سال!


این وسط کاسه صبر است که دارد لبریز می شود، آنقدر لبریز که دلت میخواهد قید آن همه علاقه را بزنی و آرام آرام خودت را کنار بکشی و خودت را کنار می کشی!!!


و باقی قضایا...


 


 


و اما بعد...


دوستان عزیز!


دنیا کوچکتر و کوتاه تر از این هست که بخواهیم با خودخواهی ها و سهل انگاری هامون توفیق خدمت به خلق خدا رو از دست بدیم! پس قدر همدیگر رو بدونیم!


آدمها عروسک خیمه شب بازی نیستند که هر وقت حال کردیم با آن ها خوش و م باشیم و هر وقت هم حسش نبود بی خیالشان شویم!




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/238/اندر حکايت دلزدگي و جدايي!/




سلام بر آقا محسن عزیزم

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


باز هم پرکشیدنی دیگر


باز هم به رخ کشیدنی دیگر


و باز هم خدا خواست عشق بازی با اولیائش را برای همگان به رخ بکشد...


 


سلام بر شهید راه حق، آقامحسن عزیزم


چه غلغله در عالم به پا کردی!


آدم که پشت به دنیا می کند تازه دنیا به دنبالش می افتد و ماسش می کند..


اما کاش این غلغله همیشگی بود!


کاش اهل نسیان نبودیم!


کاش برای اینکه عاشق بمانیم نیاز نبود هر بار سر عاشقی بر سر عاشقی برود!


آقا محسن جان


شما که در اوج لذت و عشق بازی هستید اما بیچاره ما!


بیچاره ما که هر ازگاهی درگیر یک موج می شویم و بعد...


بعد یادمان می رود در کجا  هستیم!


درگیر چه چیزهایی هستیم!


چه چیزهایی سرمان را در خمره غفلت فرو برده!


یادمان می رود که عاشقی غفلت نمی شناسد.


یادمان می رود عشاق حواسشان به تمام لحظات زندگی شان است که مبادا چنان نکنند که از خوب بودن و بلکه خوبتر بودن خارج شوند!


راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست        آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


شهید حججی


 


حرف آ !


نه ما را با صنمی است و  نه را با وجود مبارک رسول الله!


را با محک نزنید!


 




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/233/سلام بر آقا محسن عزيزم/




سلام بر آقا محسن عزیزم

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


باز هم پرکشیدنی دیگر


باز هم به رخ کشیدنی دیگر


و باز هم خدا خواست عشق بازی با اولیائش را برای همگان به رخ بکشد...


 


سلام بر شهید راه حق، آقامحسن عزیزم


چه غلغله در عالم به پا کردی!


آدم که پشت به دنیا می کند تازه دنیا به دنبالش می افتد و ماسش می کند..


اما کاش این غلغله همیشگی بود!


کاش اهل نسیان نبودیم!


کاش برای اینکه عاشق بمانیم نیاز نبود هر بار سر عاشقی بر سر عاشقی برود!


آقا محسن جان


شما که در اوج لذت و عشق بازی هستید اما بیچاره ما!


بیچاره ما که هر ازگاهی درگیر یک موج می شویم و بعد...


بعد یادمان می رود در کجا  هستیم!


درگیر چه چیزهایی هستیم!


چه چیزهایی سرمان را در خمره غفلت فرو برده!


یادمان می رود که عاشقی غفلت نمی شناسد.


یادمان می رود عشاق حواسشان به تمام لحظات زندگی شان است که مبادا چنان نکنند که از خوب بودن و بلکه خوبتر بودن خارج شوند!


راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست        آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


شهید حججی


 


حرف آ !


ما را با هیچ صنمی نیست و را با وجود مبارک رسول الله!


را با محک نزنید!


 




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/233/سلام بر آقا محسن عزيزم/




آزمون خودخواهی

درخواست حذف اطلاعات


بسم الله النور 


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


نوبت دومین امتحان شان رسید. کلی با یکی از همکلاسی هایش درس خوانده بودند.


علاوه بر مطالعه کتاب، تلفنی و حضوری مباحثه کرده بودند.


تازه خلاصه نویسی هم کرده بودند و خلاصه ها را هم مرور کرده بودند.


آ ین مرور را باهم داشتند که حدود یک ساعت و نیم مانده به امتحان یکی از همکلاسی ها تماس گرفت و گفت می خواهیم زمان امتحان را تغییر دهیم!


احتمالا چون فکر میکرد که آمادگی ندارد! البته این فقط فکری بود که از سر نگرانی نیاوردن نمره خوب!به ذهنش همکلاسی اش خطور کرده بود!


خلاصه اینکه علیرغم میل باطنی اش با تغییر زمان امتحان موافقت کرد.


راه افتادند به سمت ..


خیلی تلاش د، خیلی..


مدیر گروه گفته بود که نامه بنویسید و همه تان پایینش را امضا کنید.


امضا د و بردند پیش مدیر گروه.


تعجب د! چون مدیر گروه پایین نامه را امضا نکرد!


گفت بروید پیش فلان آقا که مسئول امتحانات است، ایشان مسئول هستند!


رفتند...


مسئول امتحانات گفت: من مسئول نیستم! مدیر گروه مسئول است!!!


خلاصه! از بس این دو مسئول محترم! و یکی دیگر از مسئولین به همدیگر پاسش دادند دیگر داشت کم کم احساس توپ فوتبال بودن به او دست می داد!


کلی تنش و اضطراب و نگرانی، آ ش هم هیچی به هیچی! و ده دقیقه از شروع آزمون گذشته وارد جلسه امتحان شدند!


ناگهان دید سرجلسه هستند. از خج آب شد! دلش میخواست زمین دهان باز کند.


خج زده بود که چشم در چشم ی شد که با تمام وجود در تدریس از خودش مایه گذاشته بود و حالا او به عنوان یک دانشجوی معترض خودسر! میخواست زمان آزمون را تغییر دهد!


آن هم آزمونی که برایش کلی خوانده بود و آماده بود!


اما از حقش گذشت تا متهم به خودخواهی نشود. تا همکلاسی هایش فکر نکنند که او فقط به فکر خودش است!


...


سر جلسه نشست!


ناگهان دید همکلاسی اش که شاگرد اول بود و خواستار تغییر زمان امتحان، زد زیر گریه و هنوز برگه را نگرفته، جلسه را ترک کرد!


برگه سوال را روی میز گذاشت و به دنبال همکلاسی اش رفت.


حیرت کرده بود! ی که حدود 41 سال داشت به خاطر اینکه آمادگی ب نمره عالی را نداشت گریه می کرد!!!


با کلی دلجویی و دلداری دادن و دانشجویان و مسئول امتحانات، دانشجو به سر جلسه بازگشت!


امتحان را شروع د!


نگاه به برگه کرد..


و یک نگاه به همکلاسی هایش..


سوالات ساده بودند اما غالبشان می گفتند هیچ چیز یادمان نمانده!


مطالب از ذهن او و همکلاسی هایش پریده بود!


با خودش گفت آیا این خودخواهی نیست! به این فکر کرد که خوش انصاف، مرد و مردانه می رفتی واحدت را حذف میکردی!


چرا این همه آدم را به تنش انداختی و زحماتشان را به باد دادی؟؟؟


(تازه بگذریم از حواشی دیگر اتفاق که مجال گفتن نیست(


جلسه امتحان تمام شد و در سکوتی توام با ناراحتی برگه ها را تحویل دادند.


صلاح ندید با همکلاسی اش بحث کند که چرا چنین کردی؟! اتفاقی بود که افتاده بود.


اما با آرامش به او گفت اگر من جای تو بودم واحدم را حذف می و به بقیه این همه زحمت نمی دادم.


کاشف به عمل آمد همکلاسی اش میخواست حذف کند اما دو تن از دانشجویان به او گفته بودند بیا زمان را تغییر بدهیم، ما هم آماده نیستیم.


دلش از این سوخت که یکی از آن دو نفر بچه درس خون بود و قطعا نمره بالایی ب می کرد!


اما به خاطر خودخواهی بابت اینکه دلش میخواسته نمره اش خیلی بالا شود، او را تحریک به تغییر زمان امتحان کرده بود!


و ته همه این خودخواهی ها شد نادیده گرفتن زحمات دیگر افراد کلاس، حتی نادیده گرفتن زحمت یکی از دانشجویان که 25 روز در بیمارستان بستری بوده و فقط چند روز قبل امتحان مرخص شده و فرصت درس خواندن داشته است! و از کاشان با آژانس خود را به رسانده بود!


و یکی دیگر از ته مانده های خودخواهی های آن روز،  کدورت بین دو سه نفر از دانشجویان شد و قهر آنان شد!


راستی رفیق!!


حواسمان به خودخواهی های مان هست!


حواسمان هست که دیگران خلق نشده اند که هر چه ما خواستیم چشم بگویند و اطاعت کنند بدون اینکه ما به خودمان زحمت بدهیم و کمی شرایط شان را درک کنیم!


 


 





منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/232/آزمون خودخواهي/




خطاب به آقایان شورای نگهبان و آقای و ملت!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم!


آقا اجازه!






آقایان علما سلام علیکم!!!


آقایان شورای نگهبان سلام علیکم!


و مردمی که آرمان های تان در پوشش و تأمین بودن خوردوخوراک خلاصه شده سلام!!!


این جمله را آدم و عالم قبول دارند که ارزش هر به چیزهایی که دوست دارد بستگی دارد.


یعنی وقتی میخواهی ی را محک بزنی نگاه کن که چه چیزی را دوست دارد؟


دغدغه هایش چیست؟


ملاک هایش برای تصمیم گیری چیست؟


معیارهای زیادی می تواند برای انتخاب یک انسان وجود داشته باشد؛ مثل: رشد و رسیدن به کمال، بزرگ شدن، بالا رفتن سطح شعور آدمی و البته ملاک هایی هم می تواند وجود داشته باشد که نقطه مقابل این معیارها است! مثل: راحت طلبی، ترس، رفاه طلبی، محافظه کاری و حفظ آبرو و وجهه اجتماعی به هر قیمتی!!!


و اما بعد...


در انتخابات ریاست جمهوری ملاک انتخاب انسان ها مشخص شد!


از کوچک و بزرگ، از ملت تا مسئولین نظام!


از لحظه اول تایید نامزدهای انتخابات تا لحظه آ اعلام رئیس جمهور!!!


بعضی ها ملاک شان برای انتخاب، عزت حکومت و نظام بود. حالا اگر این عزت کمی هم سختی به دنبال داشت مانعی نداشت.


عزت در مقابل انی که خواری ملت ایران را می خواستند و این را در انقلاب و 8 سال دفاع مقدس نشان داده بودند.


همان موقع که با تمام قوا پشت صدام ایستادند. همان 44 کشور را می گویم! و این ها خوب می دانستند این 44 کشور برایشان مادر که نمی شود هیچ، دایه هم نمی شود!!!


اما بعضی ملاک شان برای رأی معیارهای دیگری بود؛


معیارهایی مثل !! آن هم از نوع پوشش!


بعضی ها هم همچنان به فکر پول جیبشان بودند، حتی به قیمت 30هزار تومان! که بگیرند و رأی شان را عوض کنند!


راستی تا چقدر؟! دیگر می خواستید به کجا برسید؟!


این که به حقوق روحی و روانی دیگران است کجای اسمش صلح است که منتخب درصدی از ملت گفت:


این پیروزی، پیروزی صلح و آشتی بر تنش و خشونت بود!


    و اما معیار مسئولین رده بالای مملکت!


راستی آقایان شورای نگهبان معیار شما برای تایید صلاحیت و ردصلاحیت چه بود؟!


چه شد که چشم بستید بر تمام آنچه مشهود بود و أظهرمن الشمس!


آیا معیار تایید صلاحیت برای انتخابات ریاست جمهوری تغییر کرده یا احیانا این بیماری فراگیر محافظه کاری به شما هم سرایت کرده است؟!


چه شد زام به را از یاد بردید؟!


چه شد که چشمان تان را قبل و بعد از انتخابات بستید؟!


نه! خواهش میکنم هم اکنون چشمان تان را بازکنید!


به والله! چشم حجت خدا باز است و می بیند تمام آنچه که را باید ببیند!


چه شد که حواستان نه در زمان تایید صلاحیت باز بود و نه زمانی که تخلف های حین انتخابات حق مردم را می خورد!


و اما آقایان علما!


بر شما چه شد که سکان دار علم و تقوای این مملکت هستید اما این همه خبط و خطا را می بینید!


این دستکاری در تغییر سرنوشت یک ملت را می بینید اما روحیه انقل گری را فراموش کرده اید؟!


ایستادگی به معنای واقعی کلمه را فراموش کرده اید؟؟


خوش به سعادت مردمان زمان میرزای و امثال آن عالم بزرگوار که هم عالم زمان شان انقل بود و هم خودشان!!!


اطاله کلام شد باقی مطالب بماند...!!!


آنچه شرط بلاغت بود گفتیم...




یا صاحب ا مان


خواستم با تو نگویم راز دل اما، دریغا


مشت من وا می شود وقتی تو می آیی












منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/229/خطاب به آقايان شوراي نگهبان و آقاي روحاني و ملت!!!/




خطاب به آقایان شورای نگهبان و آقای و ملت!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم!


آقا اجازه!


 


 


آقایان علما سلام علیکم!!!


آقایان شورای نگهبان سلام علیکم!


و مردمی که آرمان های تان در پوشش و تأمین بودن خوردوخوراک خلاصه شده سلام!!!


 


این جمله را آدم و عالم قبول دارند که ارزش هر به چیزهایی که دوست دارد بستگی دارد.


یعنی وقتی میخواهی ی را محک بزنی نگاه کن که چه چیزی را دوست دارد؟


دغدغه هایش چیست؟


ملاک هایش برای تصمیم گیری چیست؟


معیارهای زیادی می تواند برای انتخاب یک انسان وجود داشته باشد؛ مثل: رشد و رسیدن به کمال، بزرگ شدن، بالا رفتن سطح شعور آدمی و البته ملاک هایی هم می تواند وجود داشته باشد که نقطه مقابل این معیارها است! مثل: راحت طلبی، ترس، رفاه طلبی، محافظه کاری و حفظ آبرو و وجهه اجتماعی به هر قیمتی!!!


و اما بعد...


در انتخابات ریاست جمهوری ملاک انتخاب انسان ها مشخص شد!


از کوچک و بزرگ، از ملت تا مسئولین نظام!


از لحظه اول تایید نامزدهای انتخابات تا لحظه آ اعلام رئیس جمهور!!!


بعضی ها ملاک شان برای انتخاب، عزت حکومت و نظام بود. حالا اگر این عزت کمی هم سختی به دنبال داشت مانعی نداشت.


عزت در مقابل انی که خواری ملت ایران را می خواستند و این را در انقلاب و 8 سال دفاع مقدس نشان داده بودند.


همان موقع که با تمام قوا پشت صدام ایستادند. همان 44 کشور را می گویم! و این ها خوب می دانستند این 44 کشور برایشان مادر که نمی شود هیچ، دایه هم نمی شود!!!


اما بعضی ملاک شان برای رأی معیارهای دیگری بود؛


معیارهایی مثل !! آن هم از نوع پوشش!


بعضی ها هم همچنان به فکر پول جیبشان بودند، حتی به قیمت 30هزار تومان! که بگیرند و رأی شان را عوض کنند!


راستی تا چقدر؟! دیگر می خواستید به کجا برسید؟!


این که به حقوق روحی و روانی دیگران است کجای اسمش صلح است که منتخب درصدی از ملت گفت:


این پیروزی، پیروزی صلح و آشتی بر تنش و خشونت بود!


    و اما معیار مسئولین رده بالای مملکت!


راستی آقایان شورای نگهبان معیار شما برای تایید صلاحیت و ردصلاحیت چه بود؟!


چه شد که چشم بستید بر تمام آنچه مشهود بود و أظهرمن الشمس!


آیا معیار تایید صلاحیت برای انتخابات ریاست جمهوری تغییر کرده یا احیانا این بیماری فراگیر محافظه کاری به شما هم سرایت کرده است؟!


چه شد زام به را از یاد بردید؟!


چه شد که چشمان تان را قبل و بعد از انتخابات بستید؟!


نه! خواهش میکنم هم اکنون چشمان تان را بازکنید!


به والله! چشم حجت خدا باز است و می بیند تمام آنچه که را باید ببیند!


چه شد که حواستان نه در زمان تایید صلاحیت باز بود و نه زمانی که تخلف های حین انتخابات حق مردم را می خورد!


و اما آقایان علما!


بر شما چه شد که سکان دار علم و تقوای این مملکت هستید اما این همه خبط و خطا را می بینید!


این دستکاری در تغییر سرنوشت یک ملت را می بینید اما روحیه انقل گری را فراموش کرده اید؟!


ایستادگی به معنای واقعی کلمه را فراموش کرده اید؟؟


خوش به سعادت مردمان زمان میرزا رضای و امثال آن عالم بزرگوار که هم عالم زمان شان انقل بود و هم خودشان!!!


اطاله کلام شد باقی مطالب بماند...!!!


آنچه شرط بلاغت بود گفتیم...


 


یا صاحب ا مان


خواستم با تو نگویم راز دل اما، دریغا


مشت من وا می شود وقتی تو می آیی


 


 


 


 




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/229/خطاب به آقايان شوراي نگهبان و آقاي روحاني و ملت!!!/




فرق !

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور

سلام آقای خوبم

أسعدالله أیامکم

آقای مهربانم اجازه!


یک سال گذشت و سالی دگر فرا رسید. نمی دانم چند نفرمان این سوال را از خودمان پرسیدیم که در این یک سال چقدر رشد کرده ایم؟!

یا اصلا رشد کرده ایم؟!!

دغدغه هایمان چقدر تغییر کرده است؟ به چه سمت و سویی رفته است؟

المومنین سلام الله علیه فرمودند: قیمت هر به اندازه چیزی است که آن را باارزش می داند(یا به عبارتی دوستش دارد).

آیا از خودمان پرسیدیم چیزها یا انی که طی این مدت دوست داشته ایم چه فرقی کرده اند؟

آیا از خودمان پرسیده ایم چقدر در این مدت بزرگ شده ایم؟؟؟

راستی رفیق!

آ س با اول س فرق دارد؟

نکند دغدغه ما این باشد که چه بپوشیم؟

(بازی درنیاوریم! قطعا منظورم این نیست که اصلا برایمان مهم نباشد!)

اما اینکه تمام فکر و ذکرمان این باشد که چی بپوشیم؟ رنگ سال چیست؟!!!

چی بخوریم؟!! کجا برویم؟؟

تا حالا به این فکر کرده ایم که از چه چیزهایی لذت می بریم و آیا واقعا قیمت من انسان این است که از این چیزها لذت ببرم؟!

یا اینکه تا کی قرار است آرامش مان رابا حرف ها و تفکرات غلط آدمها به هم بریزیم؟؟

تا کی قرار است آدمها با تفکرات و رفتار غلطشان به زندگی ما خط بدهند؟!


و اما بعد...

بیا برای یک بار هم که شده یک فکری به حال خودمان کنیم!




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/223/فرق کردن!/




دلتنگم...

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقاجانم حلاوت ماه رجب گوارای وجودتان که شما برکت ماه های زندگی مان هستید..


آقااجازه!


 


آقاجانم آمده ام از نبودن ها، یا بهتر بگویم از ندیدن هایتان بگویم


از تنهایی های مان...


از بی خبری هایمان...


از غفلت هایمان که مسبب تنهایی هایمان است..


آمده ام از دلتنگی هایمان بگویم..


از غربت ها و بی ی هایمان...


نمی گویم که نیستید اما...


کاش می شد بدانیم کجایید؟؟


کاش می شد بفرمایید کجایید؟؟


کاش آنقدر برایتان امنیت فراهم کرده بودیم که راحت مکان تان را به ما می گفتید..


 


 




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/225/دلتنگم.../




توهم!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقاجانم اجازه!


 


از پله ها یکی یکی بالا رفت..


پله هایی که نسبتا بلند بودند.


پله اول.. پله دوم.. سوم.. چهارم..


چند تا پله اول را که بالا رفت احساس کرد بر بلندای آسمان قرار گرفته!!!


همنوعانش را کوچک دید..


و خودش را بزرگ!!!


فقط خودش را بزرگ نمی دید بلکه عیوب دیگران را هم بزرگ می دید!!!


کافی بود یک اشتباه کوچک از اطرافیانش ببیند یک پیراهن خلیفه مقتولی عَلَم می کرد بیا و ببین!


آن وقت عیوب خودش را نمی دید یا شاید هم کوچکتر از آنچه بودند می دید.


عجب تناقضی! مانده ام از این ارتفاع چطور عیوب انسان ها را بزرگ می دید؟!


و چطور وقتی خودش را بزرگ می دید عیوبش را نمی دید!!


حیف آنقدر نمی دید که نفهمید از پله های نردبان خودبزرگ بینی بالا رفته است!


نفهمید که هر چه بالاتر می رود از خدای خودش بیشتر فاصله می گیرد!


و اما بعد...


إن الله لایحب کل مختال فخور...


و اما بعدتر...


میدانی مختال یعنی چه؟!


ی که توهم خودبزرگ بینی دارد و در تخیلاتش غوطه ور است!


رفیق بیا از خدا بخواهیم مراقبمان باشد دچار توهم نشویم!


توهم خودبزرگ بینی




منبع : http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/227/توهم!/