بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

آفتاب فردا

آخرین پست های وبلاگ آفتاب فردا به صورت خودکار از بلاگ آفتاب فردا دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



الفبای دین (2):

درخواست حذف اطلاعات


شاید در نگاه اول،به نظر بیاید که این وظیفهء علماست که جواب سؤالاتی از این نوع را پیدا کرده و در اختیار مردم قرار بدهند و مردم عادی کوچه و بازار،در این مورد وظیفه ای ندارند.هرچند که علما وظیفه دارند که با توسعهء علوم،به نظریه پردازی های جدید در حوزهء مسائلی که به دین مربوط می شود بپردازند؛اما عامّهء مردم هم لازم است که مطالعات دینی شان را گسترش دهند.زیرا اولا هرچه قدر اطلاعات عمومی مردم بیشتر باشد،بهتر می توانند به دستورها و آموزه های دینی عمل کنند و نظر شارع مقدّس را تأمین کنند؛ثانیا در مواجهه با شبهاتی که توسط پیروان سایر ادیان و یا افراد بی دین مطرح میشوند،دچار شکّ و  تردید ویرانگر و م ّب نشوند (متأسفانه این موضوع در جامعهء ما وجود دارد که تا دو تا شکّ و شبهه و یا چند تا حرف ظاهراً زیبا و مردم  پسند از طرف دیگران مطرح میشود،خیلی ها دچار تردید های ویرانگر در ایمان و اعتقادات شان میشوند و دست از آموزه های دینی برمیدارند).


حتّی در مورد احکامی که انسان از مجتهدین پیروی می کند،هر قدر اطلاعات عمومی و نیز اطلاعات شرعی اش در مورد حکمت و هدف آن احکام بیشتر باشد،آنها را، هم درست تر و هم با یقین بیشتری انجام میدهد و دچار تردید نمیشود.


همانطوری که سواد و اطلاعات عمومی یک مریض،میتواند به پزشک معالج،کمک کند تا مریض را سریعتر و بهتر مداوا کند،اطلاعات عمومی و بینش صحیح مسلمانان هم میتواند به علما کمک کند تا در سطح جامعه بتوانند آموزه های دینی را بهتر تبلیغ و اجراء کنند.


 یکی از دلایل عقب ماندگی جوامع دینی،مخصوصا جامعهء دینی ما این است که ما به دستورهای دینی مان چندان اهمیت نمیدهیم و خیلی سرسری به آنها نگاه می کنیم.نه به دنبال یادگیری هستیم و نه به دنبال به روز رسانی اطّلاعات دینی مان و نه حتّی سؤال از علما در مورد شبهات دینی.


بر طبق نظر علمای شیعه،انسان در کشف اصول دین(توحیدعدلنبوّت ت - معاد)نمیتواند از علما پیروی کند و حتما باید به اندازهء توانائی عقلی اش،در مورد آنها مطالعه کند و به یقین برسد.


اما در مورد احکام فروع دین( روزهخمسزکاتحجّجهاد - امر به معروف - نهی از منکر تولّی - تبرّی)اگر انسان خودش مجتهد نباشد و توانائی به دست آوردن آن احکام را نداشته باشد،باید از مجتهد اعلم پیروی کند...


متأسّفانه در جامعهء دینی مان شاهد هستیم که دقیقا برع اینها عمل می شود:همهء ما شیعه شدیم،همانطوری که همهء ی ها ی شده اند:یعنی همانطوری که یک ی در خانوادهء ی به دنیا آمده و ی شده؛ما هم چون در خانوادهء شیعه به دنیا آمده ایم،شیعه شده ایم. همانقدر که یک ی،دینش را برحقّ و درست میداند،ما هم تشیّع خودمان را برحقّ و درست می دانیم؛در حالیکه می بایستی با مطالعهء جدّی آثار علما و مقایسهء آن با ادعاهای علمای سایر ادیان و مذاهب،دین و مذهب برحق را کشف می کردیم...


در مورد احکام هم،آن ها را دقیقاً به شکلی که در دوران کودکی یاد گرفته ایم،انجام میدهیم؛نه به شکلی که در رسالات عملیّه نوشته شده...


 


ادامه دارد






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/30/الفباي دين (2):/




الفبای دین (1):

درخواست حذف اطلاعات









 



همهء ما حروف الفبا را در کلاس اول ابتدائی، یاد می گیریم و این الفبا را،تا آ عمر،مورد استفاده قرار میدهیم و هیچ وقت نمی توانیم به مرحله ای برسیم که ادعا کنیم دیگر نیازی به آن الفبا نداریم...(حتی اگر قصد اقامت دائم در یک کشور خارجی را داشته باشیم،مجبوریم که الفبای آن کشور را هم یاد بگیریم و تا زمانی که در آن کشور اقامت و یا رفت و آمد داشته باشیم،از الفبای آن کشور،بی نیاز نیستیم...)



اما باید توجه کنیم که علیرغم اهمیت یادگیری الفبا در کلاس اول ابتدائی،هیچ آدم عاقلی در این کلاس ،درجا نمی زند و متوقف نمی شود و حتما برای یادگیری مطالب دیگر،به کلاسهای بالاتر میرود و این یادگیری را،چه به صورت رسمی و چه به صورت عمومی،تا اوا عمر،ادامه میدهد؛مخصوصا در این زمانه که دامنهء علم و مخصوصا نیازمندی های انسان به علوم جدید و به روز،به مراتب بیشتر و وسیع تر از گذشته است.



مشابه این قضیه را ما در مورد دین و دستورها و آموزه های آن داریم که به دلیل فطری بودن نیاز انسان به دین،هر انسان عاقلی نیاز دارد که دین خودش را بهتر و بیشتر بشناسد تا بتواند نیازمندی هایش را به دین،تأمین کند.



اگر ما رساله های عملیّهء مجتهدین بزرگوار را به الفبای دین تشبیه کنیم،هر انسان دینداری[در صورتی که خودش مجتهد نباشد]،لازم می بیند که احکام عملی دینش را از طریق رسالات عملیّه،به عنوان الفبای دینی اش یاد بگیرد( حتی در صورتی که آن مجتهد از دنیا برود و مجتهدین بعدی،بقا بر پیروی از میّت را جایز ندانند،لازم است که به مجتهد اعلم زنده مراجعه کند و احکام دینی اش را از آن مجتهد زنده دریافت کند...)



اما هیچ مسلمان عاقل و مسئولیت پذیری،همانگونه که در کلاس اول ابتدائی،درجا نمی زند و برای یادگیری مطالب بیشتر و به روز تر،به کلاسهای بالاتر میرود،در مورد دینش هم همین طریق را باید طی کند و علیرغم  پایبندی به رسالهء عملیّه تا آ عمر،حتما و حتما به یادگیری مطالب جدیدتر و اساسی تر دینش هم مبادرت بورزد و در رسالهء عملیه،متوقف نشود.



هر چه زمان میگذرد،نیاز ما به دین و طبیعتا ب اطلاعات دینی بیشتر میشود.مخصوصا در این دوره و زمانه که هم علم پیشرفت کرده و با سرعت بیسابقه ای هم در حال گسترش است،نیاز دینداران به یافتن جواب سؤالاتی که با توسعهء علوم و جوامع در مورد دین به وجود می آید و مخصوصا شبهاتی که توسط دیگران به اساس ادیان وارد میشود،بیشتر احساس می گردد.



ادامه دارد









منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/29/الفباي دين (1):/




توضیح برخی اصطلاحات رایج (4):

درخواست حذف اطلاعات

 فرض کنید کشوری مورد حملهء دشمن قرار گرفته و افرادی احساس وظیفه می کنن که از کشور خود دفاع کنن.معمولا هیچ پدر و مادری راضی نمیشه که فرزندش در معرض خطر قرار بگیره،اما باید توجه داشت که اگه افراد یک کشور به صرف اینکه پدر و مادرشون راضی نیستن بچه شون به جنگ بره،به جبهه نرن،اونوقت پس چه ی باید از کشور دفاع ه؟ اینجاست که فرد باید خودش تصمیم گیر باشه و به دلسوزی های پدر و مادرش توجه نکنه؛چون جلوگیری از دفاع در مقابل دشمنان،خود گناه بزرگی هستش که هیچ پدر و مادری حق نداره صرفا به خاطر عواطف مادر و فرزندی،به چنین گناهی دست بزنه.(البته این فقط یک مثال بود و در مثل،مناقشه نیست)



در موضوع ازدواج هم با توجه به اینکه ازدواج،سرنوشت دنیوی و ا وی هر فردی رو تعیین می کنه،نباید تصمیم گیری در مورد اون رو چشم بسته به پدر و مادری سپرد که احیانا سواد درست و حس نداشته باشن و اصلا از روحیات فرزندانشون و نیز تصمیم های خطیری که ممکنه فرزندانشون در قبال آینده دارن،بی اطلاع باشن و فقط بر اساس عواطف و رسم و رسوم قوم و قبیله شون به موضوع مهم ازدواج نگاه کنن.توجه ن به این امر،در جامعهء فعلی ما باعث بروز مشکلات زیادی در روند ازدواج و زندگی مشترک شده که نمیشه به راحتی از اونا صرف نظر کرد.



توصیهء نهائی من به دوستان اینه که مسائل دینی رو سرسری نگیریم و اونا رو از کارشناسان و متخصصین مربوطه سؤال کنیم و صرفا به اطلاعاتی که در دوران کودکی از پدر و مادرمون دریافت کرده ایم،اکتفا نکنیم.



... پایان ...




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/28/توضيح برخي اصطلاحات رايج (4):/




توضیح برخی اصطلاحات رایج (3):

درخواست حذف اطلاعات






استخاره:تعریفی که در دین راجع به استخاره شده،اینه که وقتی ی در بین چند عمل مستحبّ قرار بگیره،به شکلی که هیچ کدوم از اون مستحبات،بر دیگری،برتری نداشته باشه و از طرفی انجام همهء اونا برای شخص،امکان پذیر نباشه،با انجام استخاره،یکی از اون چند تا مستحب رو انتخاب کرده و به اون عمل می کنن.به عنوان مثال،فردی قصد زیارت داره و میخواد یکی از زاده ها رو زیارت کنه.از طرفی چند تا زاده در ای اطرافش وجود داره که امکان زیارت همهء اونا برای این شخص،امکان پذیر نیست.پس با انجام استخاره،یکی از اون زاده ها رو انتخاب می کنه و به زی میره....متأسفانه الان در بین مردم رایج شده که در امر ازدواج یا شراکت و غیره،دست به استخاره می زنن که البته این نوع کاربرد برای استخاره،اشتباه است.در امر ازدواج یا شراکت با دیگران در سرمایه گذاری و ...،انسان باید با چشم باز و عقل و تجربهء خود و م با دیگران،دست به انتخاب آگاهانه بزنه،نه اینکه با انجام یک استخاره،راه میانبر بزنه و وظیفهء تحقیق آگاهانه رو از دوش خودش برداره و بعدش هم وقتی دچار مشکل شد،تقصیر رو به گردن قضا و قدر و قسمت و سرنوشت و غیره بیندازه...


عاقّ والدین:هر انسان عاقلی میدونه که پدر و مادر،چه حق بزرگی بر گردن فرزندانشون دارن و نیز از طرفی،تجربهء والدین در زندگی،از فرزندانشون بیشتره و این مسائل،ایجاب می کنه که فرزندان،به والدین خود احترام بگذارند و به مصلحت شی ها و دلسوزی های اونا توجه کنند؛در تمامی ادیان،چه ادیان الهی و حتی ادیان غیر الهی هم به این موضوع،بسیار اهمیت داده شده و حتی در دین ،این حق به والدین داده شده که اگه از فرزندان خود،بی مهری و ظلمی ببینن،اونا رو نفرین و یا به قول معروف،عاقّ کنند که این مسئله،باید مورد توجه فرزندان باشه؛اما این موضوع هم خطّ قرمزهائی داره که باید به آنها توجه بشه:نه پدر و مادر حق دارن که فرزندانشون رو به انجام گناه وادار ن،و نه فرزندان حق دارن که در چنین مواردی،به حرف پدر و مادر گوش کنن:مثلا اگه پدر و مادری،فرزندشون رو به ی وادار کنن،فرزندان نباید به حرف اونا گوش کنن و در این موارد،نفرین و عاقّ پدر و مادر،کارساز نیست و تأثیری نداره.همچنین باید توجه داشت که هر انسانی که به بلوغ عقلی و شرعی رسیده،حق انتخاب داره و در پیشگاه آفریدگار،در قبال این حق انتخاب،مسئولیت پاسخگوئی داره که این مسئله،ایجاب می کنه فرزندان بالغ در تصمیم گیری های خطیر زندگی شون مانند ازدواج و غیره،چشم بسته تابع والدین شون نباشن،چون فردای قیامت (و حتی در همین دنیا) باید پاسخگوی انتخاب خودشون باشن.


 


ادامه دارد






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/27/توضيح برخي اصطلاحات رايج (3):/




توضیح برخی اصطلاحات رایج (2):

درخواست حذف اطلاعات

 


قسمت:معنای غلطی که از واژهء قسمت در بین مردم شایع هستش،اینه که سرنوشت هر ی،قبل از به دنیا اومدنش تعیین شده و به قول معروف،بر پیشانی اش نوشته شده و نمیشه اونو تغییر داد و....؛در حالیکه این نوع تعریف از قسمت،اصلا درست نیست:معنای درست اون اینه که هر انسانی که به دنیا میاد،از روز اول،یک سری امکاناتی رو داره و یک سری امکانات دیگه ای رو نداره؛اما با توجه به عقل و استعداد و اختیاراتی که داره،میتونه امکانات زندگی اش رو حفظ کنه و یا اونا رو افزایش بده و یا برع ،اون امکانات اولیه ای رو که داره،از بین ببره و خودش رو بدبخت کنه.امکانات اولیه ای که به انسانها داده شده،معمولا متفاوته.مثلا یکی در خانواده و کشوری فقیر به دنیا میاد و دیگری در خانواده  و کشوری ثروتمند،یکی در خانواده ای بافرهنگ و دیگری در خانواده ای بیسواد؛اما مهم اینه که انسانها باید سعی کنند خودشون رو با استفاده از امکانات اولیه و استعداد و اختیاراتشون بالا بکشند و مخصوصا این وظیفهء اخلاقی رو هم دارند که به همنوعان خود کمک کنند. 


اگر عده ای از انسانها با سوء استفاده از امکانات شون بخوان بر دیگران تعرض کنند،همهء انسانها وظیفه دارن جلوی متعرضین رو بگیرن و.... .


در طول تاریخ،همیشه حاکمان ستمگر سعی داشته اند تا ستمگری خود و مظلومیت مردم رو نتیجهء قسمت و سرنوشتی بدونند که در روز اول آفرینش بر پیشانی انسانها نوشته شده و قابل تغییر نیست و به این وسیله،ظلم و ستم خودشون رو توجیه کنند و مردم رو از مبارزه با ستمگران،منع کنند.در حالیکه چنین چیزی نیست و نه ستمگران حق ستم دارند و نه ستمدیدگان،باید به بدبختی خودشون رضایت دهند و ت بشینند...


ادامه دارد...




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/26/توضيح برخي اصطلاحات رايج (2):/




توضیح برخی اصطلاحات رایج (1):

درخواست حذف اطلاعات

می خوام در مورد برخی اصطلاحات دینی که در بین مردم رایجه و متأسفانه معنای دقیق اونا رو کمتر ی میدونه و بهش توجه داره،چند کلمه ای توضیح بدم:اصطلاحاتی مانند قضا و قدر و استخاره و قسمت و سرنوشت و عاقّ والدین و ...که دائما در بین ما تکرار میشه و مردم،توجهی به معنای دقیق و مترقی اون نمی کنند:



به عنوان مثال،وقتی ی کاری انجام میده و نتیجهء خوبی از انجام اون کار به دست میاره،اون کار درست و نتیچهء مطلوبش رو به خودش نسبت میده و خودش رو عامل موفقیت در اون کار میدونه؛اما اگه همون فرد،از انجام اون کار،نتیجهء مثبتی نگیره،تمام تقصیر ها رو به گردن قضا و قدر و قسمت و سرنوشت و شانس و غیره می اندازه و خودش رو از اون کار و نتیجهء نامطلوبش به کنار می کشه.



مثلا پدر و مادری رو در نظر بگیرید که فرزندشون رو،مجبور به پذیرفتن یک ازدواج تحمیلی می کنن و اصلا اجازه نمیدن که فرزندشون هم در این مسئله،اظهار نظری ه و حق انتخاب داشته باشه و حتی فرزندانشون رو تهدید به نفرین و عاقّ والدین می کنن؛اما بعدا که اون ازدواج،منجر به ش ت و طلاق  میشه،تمام تقصیرها رو گردن قسمت و قضا و قدر و سرنوشت و ...می اندازن و ابدا تقصیری رو در تحمیل ازدواج به فرزنداشون،به گردن نمی گیرن؛در حالیکه حقیقت،چیز دیگری است...



هرکدام از این اصطلاحات،معنا و تعریفی داره که بایستی بر اساس اون تعریفها و معناهای دقیق،از اونا استفاده بشه؛نه معناهای عامیانه ای که در بین مردم رواج دارن:



قضا و قدر:این عبارت،از دو کلمهء «قضا» و «قدر» ترکیب یافته که اول معنی هر کدوم رو و بعدش معنای اون ترکیب رو میگم.قضا یعنی:مجموعهء قوانینی که در طبیعت وجود داره.از قوانین فیزیک و شیمی و زیست شناسی و نسبیّت اینیشتین گرفته تا حقایق اخلاقی و روانشناختی و غیره.مثلا اینکه اگر من غذا بخورم،زنده می مونم و اگه نخورم،می میرم.یا مثلا اگه احتیاط م سالم می مونم و اگه احتیاط نکنم،زود از بین میرم....به اینها می گویند قضای الهی.اما قدر چیه؟قدر،محدودهء اختیاراتی است که هر انسان در طول زندگی خود از اونها برخورداره، و میتونه با استفاده از اون اختیارات،سرنوشت خودش رو تعیین کنه.مثلا بهداشت رو رعایت نکنه و مریض بشه و یا مثلا غذای سالم بخوره و رشد کنه...حال معنای حقیقی قضا و قدر اینه که انسان با عقل و شهء خود،و با استفاده از محدودهء اختیاراتی که داره،قوانین طبیعت رو به استخدام خودش در بیاره و مسیر زندگی خودش رو با دست و ارادهء خودش تعیین کنه.



ادامه دارد




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/25/توضيح برخي اصطلاحات رايج (1):/




معمّای آفرینش:قسمت دهم(آ )

درخواست حذف اطلاعات


 


20)قبلا گفتیم که انسان، اختیار و و حق انتخاب داره و میتونه بر سرنوشت خودش تأثیر بزاره.اگه انسان این اختیارات رو نداشت،با سایر موجوات،تفاوتی نداشت و اصلا چیزی به نام کمال برایش متصور نبود.باید انسان این حق انتخاب رو داشته باشه تا بتونه بین خوب و بد،خوب رو انتخاب ه و الّا با خور و خواب و خشم و ،تنها می تونست مثل حیوانات،گذران عمر کنه و آ ش هیچ؛اما وجود این حق انتخاب،میتونه سرنوشت اون و نیز ب کمالات اونو تضمین کنه.


21)اما برخی انسانها با سوء استفاده از حق انتخاب و اختیار و خودشون،به ها و اختیارات دیگران تعرّض می کنند و باعث به وجود آمدن ناهنجاری ها و تبعیض ها میشن.در نظر بگیرید زمانی را که هنوز انسان به وجود نیامده بود و حتی زمانی را که انسان به وجود آمده بود؛اما کوچکترین دخ ی در طبیعت و چرخهء زندگی آن نداشت:چرخهء حیات،بدون هیچ معضلی،حیات خودش رو ادامه می داد و موجودات اون،با هم در تعاملی مثبت قرار داشتند: با مرگ هر موجودی،جسمش تجزیه می شد و به طبیعت باز می گشت و عملا هیچگونه آلودگی زیست محیطی در طبیعت وجود نداشت؛اما از زمانی که انسان صاحب اختیار،در روال این چرخه،دستکاری کرد،همه چیز به هم ریخت و آلودگی ها و خش الی ها و سیلاب ها و ...به وجود آمدند...پس یکی از علت های به وجود آمدن معضلات،ارادهء انسانی است.


22) روال طبیعت اینه که همهء انسانها دارای صفت اختیار و انتخاب و عقلانیت باشن و با استفاده از این صفات،ضمن اینکه دست به تلاش آگاهانه بزنن،از تلاشهای مغرضانه و یا ناآگاهانهء دیگران که باعث ضرر دیدن خودشان میشه،جلوگیری ن.همچنین اگه دست به اقدامات غیرمعقولانه بزنن،دیگران بتونن با عقل و اختیار خودشون،جلوی این اقدامات رو بگیرن.در همین تلاشهاست که می تونن مسیر کمال رو طی کنن........


 


 ... پایان ...






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/24/معمّاي آفرينش:قسمت دهم(آخر)/




معمّای آفرینش:قسمت نهم

درخواست حذف اطلاعات


 


19)مسئلهء بعدی که به ذهن می رسه و مطرح میشه،اینه که اگه واقعا آفریدگار می خواسته که با آف موجوداتی به اونها لطف و بخشش و فیض برسونه،پس این همه ناهنجاری ها در زندگی بشر و این همه ظلم ها و تبعیض ها چگونه با فیض آفریدگار،سازگاری داره؟اصلا چرا از اولش،انسان رو در بهشت قرار نداد تا بدون رنج و سختی،از فیض الهی بهره مند بشه؟ به موارد زیر میشه اشاره کرد:

 - موجوداتی مانند حیوانات پست و ملائکهء مطیع،کمالاتی غیر اختیاری و غیر اکتس دارند.اما کمالات انسان [و نیز جنّیان] ح اختیاری و اکتس دارد و یقینا اختیاری و اکتس بودن این کمالات برای جنّ و انسان،رتبه ای فراتر از ملائکه و حیوانات و سایر موجودات،برای انسان و جنّ به وجود می آورد.


معلوم است که رتبهء انسان های صالح،فراتر از ملائکهء مطیع و بی اختیار و همچنین رتبهء انسانهای ناصالح،پائین تر از حیوانات پست است.به همین جهت،برای رسیدن انسان به کمالاتی فراتر از فرشتگان،اختیار و نیز قدرت اکتساب کمالات اختیاری رو در وجود انسان،به ودیعت و امانت گذاشته شده تا بتواند به آن کمالات اختیاری هم نائل گردد؛و الّا خداوند برای عطا چیزی از ناحیهء خودش،هیچگونه محدودیتی ندارد،پس هرجا عطا نمی کند،به دلیل محدودیت ظرفیت پذیرندهء آن عطاست؛نه محدودیت یا بخل عطا کننده.هر موجودی که لایق عطا شدن باشد و مخصوصا اگر برای دست آوردن آن لیاقت،تلاش کند،به وی عطا می شود.


 - برنامهء کلی انسانها بعد از آفرینش،این است که نسبت به خود و محیط اطراف و مخصوصا آفریدگار خود،شناخت پیدا کنه و بعد از اون به پرستش و عبادت مختص خدا بپردازه و از بندگی هر موجودی غیر از آفریدگار،رهائی پیدا کنه.این،غایةالغایة آفرینش هستش که در آموزه های ادیان الهی و در نهایت،دین ،دستورها و برنامه های مختلفی در قالب عبادت،به پیروان دین،ابلاغ شده است.


ادامه دارد...






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/23/معمّاي آفرينش:قسمت نهم/




معمّای آفرینش:قسمت نهم

درخواست حذف اطلاعات


 


19)مسئلهء بعدی که به ذهن می رسه و مطرح میشه،اینه که اگه واقعا آفریدگار می خواسته که با آف موجوداتی به اونها لطف و بخشش و فیض برسونه،پس این همه ناهنجاری ها در زندگی بشر و این همه ظلم ها و تبعیض ها چگونه با فیض آفریدگار،سازگاری داره؟اصلا چرا از اولش،انسان رو در بهشت قرار نداد تا بدون رنج و سختی،از فیض الهی بهره مند بشه؟ به موارد زیر میشه اشاره کرد:

 - موجوداتی مانند حیوانات پست و ملائکهء مطیع،کمالاتی غیر اختیاری و غیر اکتس دارند.اما کمالات انسان [و نیز جنّیان] ح اختیاری و اکتس دارد و یقینا اختیاری و اکتس بودن این کمالات برای جنّ و انسان،رتبه ای فراتر از ملائکه و حیوانات و سایر موجودات،برای انسان و جنّ به وجود می آورد.


معلوم است که رتبهء انسان های صالح،فراتر از ملائکهء مطیع و بی اختیار و همچنین رتبهء انسانهای ناصالح،پائین تر از حیوانات پست است.به همین جهت،برای رسیدن انسان به کمالاتی فراتر از فرشتگان،اختیار و نیز قدرت اکتساب کمالات اختیاری رو در وجود انسان،به ودیعت و امانت گذاشته شده تا بتواند به آن کمالات اختیاری هم نائل گردد؛و الّا خداوند برای عطا چیزی از ناحیهء خودش،هیچگونه محدودیتی ندارد،پس هرجا عطا نمی کند،به دلیل محدودیت ظرفیت پذیرندهء آن عطاست؛نه محدودیت یا بخل عطا کننده.هر موجودی که لایق عطا شدن باشد و مخصوصا اگر برای دست آوردن آن لیاقت،تلاش کند،به وی عطا می شود.


 - برنامهء کلی انسانها بعد از آفرینش،این است که نسبت به خود و محیط اطراف و مخصوصا آفریدگار خود،شناخت پیدا کنه و بعد از اون به پرستش و عبادت مختص خدا بپردازه و از بندگی هر موجودی غیر از آفریدگار،رهائی پیدا کنه.این،غایةالغایة آفرینش هستش که در آموزه های ادیان الهی و در نهایت،دین ،دستورها و برنامه های مختلفی در قالب عبادت،به پیروان دین،ابلاغ شده است.


ادامه دارد...






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/23/معمّاي آفرينش:قسمت نهم/




معمّای آفرینش:قسمت هشتم

درخواست حذف اطلاعات

- چون انسان به ماهیت کمالاتی که در انتظار اوست،واقف نیست،بر آفرینش اجباری خود اعتراض می کند؛در حالی که اگر معنای رسیدن به کمال واقعی و مزایای آنها را درک کند،از نظر عقلی قانع شده و اعتراض نمی کرد که چرا آفریده شده است.مولی علی علیه السلام می فرمایند:الناس اعداء ما جهلوا:انسان ها با چیزهائی که نسبت به آن ها آگاهی ندارند،دشمنی می کنند،به عبارت دیگر،انسانهای آگاه با چیزهائی مأنوسند که انسانهای ناآگاه از آنها بیزاری می جویند.


 - انسان،مظهر خداست؛ نه جزئی از وجود خدا.این مظهریت،قابلیت شکوفائی دارد و باید شکوفا شود.


 - هدف از آفرینش،رسیدن هر موجودی به کمال شایستهء خویش است.رساندن استعدادهای طبیعی و ذاتی بالقوّه به فعلیت کمال.


 - از طرفی،با توجه به قانون علت و معلول در بین اجزای آفرینش،حذف یک چیز از جهان،مساوی با حذف همه چیز است؛زیرا فقط زمانی می توان ادعا کرد که آفرینش،کامل است و از شائبهء ناقص بودن،مبرّا،که تمامی اجزای جهان را باهم در نظر بگیریم.یعنی آفرینش،یک پیکرهء واحد است که تمام اجزای آن توسط یک آفریدگار دانا و توانا آفریده شده است.


 - این نظامی که خداوند،آن را آفریده است (یعنی عالم دنیا + عالم برزخ + عالم آ ت)،نظام اکمل است [یعنی کاملترین نظام ممکن] و اگر بهتر از این نظام،امکان داشت،خداوند حتما به همان شکل می آفرید.


 - اگر خدا جهنّمی ها را نمی آفرید،باید علت جهنمی شدن آنها را هم نمی آفرید و این یعنی اخلال در آفرینش.از طرفی،اگر هم گن اران را[که با علم و اختیار خود گناه کرده اند،]مجازات نکند،عادل نیست.


 - خلق ن موجودی که جهنمی خواهد شد،یعنی اینکه امکان به وجود آمدن این موجود،وجود داشته و احتمال بهشت رفتنش هم(به دلیل اختیار داشتن) فراهم باشد و خدا منع فیض کند و نیافریند!


ادامه دارد...




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/22/معمّاي آفرينش:قسمت هشتم/




معمّای آفرینش:قسمت هشتم

درخواست حذف اطلاعات

- چون انسان به ماهیت کمالاتی که در انتظار اوست،واقف نیست،بر آفرینش اجباری خود اعتراض می کند؛در حالی که اگر معنای رسیدن به کمال واقعی و مزایای آنها را درک کند،از نظر عقلی قانع شده و اعتراض نمی کرد که چرا آفریده شده است.مولی علی علیه السلام می فرمایند:الناس اعداء ما جهلوا:انسان ها با چیزهائی که نسبت به آن ها آگاهی ندارند،دشمنی می کنند،به عبارت دیگر،انسانهای آگاه با چیزهائی مأنوسند که انسانهای ناآگاه از آنها بیزاری می جویند.


 - انسان،مظهر خداست؛ نه جزئی از وجود خدا.این مظهریت،قابلیت شکوفائی دارد و باید شکوفا شود.


 - هدف از آفرینش،رسیدن هر موجودی به کمال شایستهء خویش است.رساندن استعدادهای طبیعی و ذاتی بالقوّه به فعلیت کمال.


 - از طرفی،با توجه به قانون علت و معلول در بین اجزای آفرینش،حذف یک چیز از جهان،مساوی با حذف همه چیز است؛زیرا فقط زمانی می توان ادعا کرد که آفرینش،کامل است و از شائبهء ناقص بودن،مبرّا،که تمامی اجزای جهان را باهم در نظر بگیریم.یعنی آفرینش،یک پیکرهء واحد است که تمام اجزای آن توسط یک آفریدگار دانا و توانا آفریده شده است.


 - این نظامی که خداوند،آن را آفریده است (یعنی عالم دنیا + عالم برزخ + عالم آ ت)،نظام اکمل است [یعنی کاملترین نظام ممکن] و اگر بهتر از این نظام،امکان داشت،خداوند حتما به همان شکل می آفرید.


 - اگر خدا جهنّمی ها را نمی آفرید،باید علت جهنمی شدن آنها را هم نمی آفرید و این یعنی اخلال در آفرینش.از طرفی،اگر هم گن اران را[که با علم و اختیار خود گناه کرده اند،]مجازات نکند،عادل نیست.


 - خلق ن موجودی که جهنمی خواهد شد،یعنی اینکه امکان به وجود آمدن این موجود،وجود داشته و احتمال بهشت رفتنش هم(به دلیل اختیار داشتن) فراهم باشد و خدا منع فیض کند و نیافریند!


ادامه دارد...




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/22/معمّاي آفرينش:قسمت هشتم/




معمّای آفرینش:قسمت هفتم

درخواست حذف اطلاعات

*سؤال دیگری که مطرح میشه،اینه که از کجا معلوم که بیش از یک آفریدگار،وجود نداشته باشه و این دنیا توسط آفریدگاران متعدد،به وجود نیامده باشه؟در جواب این سؤال باید گفت که اگه بیش از یک آفریدگار وجود داشته باشه،اونوقت بین آنها اختلاف نظر و سلیقه رخ می داد.



ممکن است ی بپرسد که چه اشکالی داره که فرض کنیم آن چند آفریدگار،از یک نظام و یک نقشهء مشترک آفرینش پیروی کرده و آفرینش رو با هماهنگی تمام به وجود آورده باشند؟ 



در جواب این مسئله باید گفت که اگر آنها از یک نقشهء مشترک پیروی کرده باشند،این سؤال پیش خواهد آمد که چه ی آن نقشهء مشترک را به وجود آورده است؟اگر بگوئیم یکی از آنها به وجود آورده،پس همون یکی،آفریدگار واقعی به حساب میاد و اگر ادعا شود که آنها این نقشه را به کمک هم به وجود آورده اند،معنایش این است که آنها به کمک هم نیازمند خواهند بود که نیاز،نشانهء نقص است و وجود نقص برای آفریدگار،منشأ خیلی مشکلات و فساد های دیگر خواهد شد.پس چاره ای نیست جز آنکه فقط یک آفریدگار مطلق کامل بی نیاز وجود داشته باشه.



18)سؤال بسیار مهم دیگری که اینجا مطرح میشه اینه که با فرض درستی تمام حرفهائی که راجع به عدم نیاز آفریدگار به آفرینش و نیز عدم انجام کار بیهوده و لغو و عبث از سوی آفریدگار و نیز موضوع فیض رساندن به موجودات مطرح میشه،چه اشکالی داشت که باز آفریدگار،ما رو نمی آفرید.اینطوری دیگه ی هم به خاطر نافرمانی آفریدگارش به جهنم و عذاب نمی افتاد و به قول معروف:هیچ آبی هم از آب ت نمی خورد؟ مخصوصا اینکه ی وجود نداره تا آفریدگار رو مورد بازخواست قرار بده که چرا ی رو نیافریدی؟



جواب این سؤال اینه که وقتی امکان آف موجودات و رساندن فیض وجود داره،چه دلیلی وجود داره تا این فیض و این آفرینش،صرفا به خاطر نافرمانی کاملا اختیاری برخی انسانها،از آفریده ها دریغ بشه؛هرچند که آفریدگار،هیچ نیازی نداشته باشه وقتی عقل محدود ما،وجود رو بهتر از عدم و نیز فیض رساندن رو بهتر از فیض نرساندن تشخیص میده،چرا عقل بیکران آفریدگار،چنین تشخیصی رو نده؟باز در اینجا به محتوای آموزه های دینی مراجعه می کنیم تا جواب این سؤال رو هم پیدا کنیم:



ادامه دارد




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/21/معمّاي آفرينش:قسمت هفتم/




معمّای آفرینش:قسمت ششم

درخواست حذف اطلاعات

با بررسی محتوای آموزه های دینی،نکات زیر را می توان به دست آورد:





- آفرینش،(به معنای رساندن فیض و احسان نسبت به موجودات)،حُسن ذاتی داره.به زبان ساده تر،ارزشهائی مانند شادی و لذّت،ارزشهائی ذاتی و خود به خود مطلوب هستند و مطلوبیت آنها بدیهی بوده و نمی توان مطلوبیت آنها را مورد سؤال یا اثبات قرار داد.


- آفرینش،پاسخ به درخواست و طلب کمال از سوی موجوداتی است که امکان و قابلیت بالقوّه برای وجود دارند.


- منع فیض و احسان به چنین موجودات صاحب قابلیّت وجود،بُخل به حساب میاد. بخل از سوی آفریدگار،[که هیچ نیاز و کمبود و مخصوصاً هیچ انگیزه ای برای ظلم و اذیّت مخلوقاتش نداره]،نسبت به خلق چیزهائی که امکان خلقت برای آنها وجود دارد،قبیح و زشت است.


17)اینجا باز سؤالاتی پیش میاد:چه اشکالی داره که فرض کنیم آفرینش به صورت خود به خود به وجود اومده باشه؟مثلا از گردش ذراتی مانند الکترون و غیره،پدیده هائی مانند بیگ بنگ پدید اومده باشه و اصلا نیازی به فرض وجود آفریدگار نباشه؟ در جواب باید گفت که حتی به وجود اومدن اون ذرات و نیز اون شرایطی که ذرات در اون بتونند طبیعت رو به وجود بیاورند،نمی تونه به صورت تصادفی و بدون وجود یک عقلانیت قوی و یک برنامه ریزی دقیق به وجود بیاد و حتما باید آفریدگاری باشه تا اولا اون ذرّات رو بیافرینه و ثانیا اون پدیده ها رو بر اساس یک برنامه ریزی منسجم و هدفدار،به وجود بیاره.


اصلا اگه پدیده ها تصادفی به وجود اومده باشند،دیگه چیزی به نام قانون نظم نمیتونه وجود داشته باشه و مثلا ممکنه بعضی روزها،آب به جای سرازیری،مسیر سربالائی رو طی ه و اصولا نمیشه هیچ چیزی رو پیش بینی کرد و هیچ قانون علمی رو کشف و بهش اعتماد کرد.


ادامه دارد






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/20/معمّاي آفرينش:قسمت ششم/




معمّای آفرینش:قسمت ششم

درخواست حذف اطلاعات

با بررسی محتوای آموزه های دینی،نکات زیر را می توان به دست آورد:





- آفرینش،(به معنای رساندن فیض و احسان نسبت به موجودات)،حُسن ذاتی داره.به زبان ساده تر،ارزشهائی مانند شادی و لذّت،ارزشهائی ذاتی و خود به خود مطلوب هستند و مطلوبیت آنها بدیهی بوده و نمی توان مطلوبیت آنها را مورد سؤال یا اثبات قرار داد.


- آفرینش،پاسخ به درخواست و طلب کمال از سوی موجوداتی است که امکان و قابلیت بالقوّه برای وجود دارند.


- منع فیض و احسان به چنین موجودات صاحب قابلیّت وجود،بُخل به حساب میاد. بخل از سوی آفریدگار،[که هیچ نیاز و کمبود و مخصوصاً هیچ انگیزه ای برای ظلم و اذیّت مخلوقاتش نداره]،نسبت به خلق چیزهائی که امکان خلقت برای آنها وجود دارد،قبیح و زشت است.


17)اینجا باز سؤالاتی پیش میاد:چه اشکالی داره که فرض کنیم آفرینش به صورت خود به خود به وجود اومده باشه؟مثلا از گردش ذراتی مانند الکترون و غیره،پدیده هائی مانند بیگ بنگ پدید اومده باشه و اصلا نیازی به فرض وجود آفریدگار نباشه؟ در جواب باید گفت که حتی به وجود اومدن اون ذرات و نیز اون شرایطی که ذرات در اون بتونند طبیعت رو به وجود بیاورند،نمی تونه به صورت تصادفی و بدون وجود یک عقلانیت قوی و یک برنامه ریزی دقیق به وجود بیاد و حتما باید آفریدگاری باشه تا اولا اون ذرّات رو بیافرینه و ثانیا اون پدیده ها رو بر اساس یک برنامه ریزی منسجم و هدفدار،به وجود بیاره.


اصلا اگه پدیده ها تصادفی به وجود اومده باشند،دیگه چیزی به نام قانون نظم نمیتونه وجود داشته باشه و مثلا ممکنه بعضی روزها،آب به جای سرازیری،مسیر سربالائی رو طی ه و اصولا نمیشه هیچ چیزی رو پیش بینی کرد و هیچ قانون علمی رو کشف و بهش اعتماد کرد.


ادامه دارد






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/20/معمّاي آفرينش:قسمت ششم/




معمّای آفرینش:قسمت ششم

درخواست حذف اطلاعات

با بررسی محتوای آموزه های دینی،نکات زیر را می توان به دست آورد:





- آفرینش،(به معنای رساندن فیض و احسان نسبت به موجودات)،حُسن ذاتی داره.به زبان ساده تر،ارزشهائی مانند شادی و لذّت،ارزشهائی ذاتی و خود به خود مطلوب هستند و مطلوبیت آنها بدیهی بوده و نمی توان مطلوبیت آنها را مورد سؤال یا اثبات قرار داد.


- آفرینش،پاسخ به درخواست و طلب کمال از سوی موجوداتی است که امکان و قابلیت بالقوّه برای وجود دارند.


- منع فیض و احسان به چنین موجودات صاحب قابلیّت وجود،بُخل به حساب میاد. بخل از سوی آفریدگار،[که هیچ نیاز و کمبود و مخصوصاً هیچ انگیزه ای برای ظلم و اذیّت مخلوقاتش نداره]،نسبت به خلق چیزهائی که امکان خلقت برای آنها وجود دارد،قبیح و زشت است.


17)اینجا باز سؤالاتی پیش میاد:چه اشکالی داره که فرض کنیم آفرینش به صورت خود به خود به وجود اومده باشه؟مثلا از گردش ذراتی مانند الکترون و غیره،پدیده هائی مانند بیگ بنگ پدید اومده باشه و اصلا نیازی به فرض وجود آفریدگار نباشه؟ در جواب باید گفت که حتی به وجود اومدن اون ذرات و نیز اون شرایطی که ذرات در اون بتونند طبیعت رو به وجود بیاورند،نمی تونه به صورت تصادفی و بدون وجود یک عقلانیت قوی و یک برنامه ریزی دقیق به وجود بیاد و حتما باید آفریدگاری باشه تا اولا اون ذرّات رو بیافرینه و ثانیا اون پدیده ها رو بر اساس یک برنامه ریزی منسجم و هدفدار،به وجود بیاره.


اصلا اگه پدیده ها تصادفی به وجود اومده باشند،دیگه چیزی به نام قانون نظم نمیتونه وجود داشته باشه و مثلا ممکنه بعضی روزها،آب به جای سرازیری،مسیر سربالائی رو طی ه و اصولا نمیشه هیچ چیزی رو پیش بینی کرد و هیچ قانون علمی رو کشف و بهش اعتماد کرد.


ادامه دارد






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/20/معمّاي آفرينش:قسمت ششم/




معمّای آفرینش:قسمت پنجم

درخواست حذف اطلاعات


13)گل خوشبوئی را در نظر بگیرید که عطر زیبائی رو از خودش پخش می کنه و همهء انی که در این گل هستند،از رایحهء این گل،لذت می برند(خوب دقت کنید):آیا این گل در پخش عطر خودش،به ی احتیاج داره؟آیا این گل با پخش عطر خودش،نیازی از نیازهایش رو برآورده می کنه؟اگه عطری از خودش بروز نده،چیزی ازش کم میشه و نقصانی برایش به وجود میاد و یا اینکه مثلا ی بازخواستش می کنه؟مطمئنا شما هم ما من موافقید که جواب همهء این سؤالها،منفی است.اما خاصیت ذاتی یک گل،ایجاب میکنه تا عطر زیبا و دل انگیزش رو در اختیار دیگران قرار بده؛ هرچند که احتیاجی به این کار نداشته باشه.




14)در مقام تشبیه،آفریدگار هم دارای خاصیت ذاتی آفرینش هستش.یعنی همانطوری که خاصیت ذاتی  یک گل، پخش عطر و رایحه است،آفریدگار هم خاصیت و خصلت آفرینندگی و به وجود آوردن موجودات و مخصوصا رساندن فیض و لطف به اونا رو داره؛بدون اینکه در به وجود آوردن آنها بخواهد نیاز و احتیاجی را از خودش رفع کنه.در آموزه های دینی اومده که:


 به جز لطف و کرامت خداوند [یعنی فیض الهی] ،هیچ علتی برای به وجود آوردن آفرینش وجود نداره؛چون اگر علتی غیر از فیض الهی وجود داشت،همان علت،جای آفریدگار را می گرفت و او را مجبور به آفرینش می کرد.


15)هر آدم عاقلی بر اساس عقل و فطرت خودش میتونه تشخیص بده که «وجود» بهتر از «عدم» هستش و نیز «بهره مند شدن از نعمت ها»،بهتر از «بهره مند نشدن از نعمت ها» هست. با اینکه آفریدگار، نه احتیاجی داره و نه اینکه کار بیهوده و عبثی انجام میده،اما فیض و بخشش آفریدگار،ایجاب میکنه تا آفریدگانی رو بیافرینه و به اونها نعمت و سعادت برسونه؛همون طوری که یک گل خوشبو،رایحه و عطرش رو رایگان در اختیار اطرافیانش قرار میده.در حالیکه آفریدگار می توانست اصلا چیزی رو نیافرینه؛اما همون طور که وجود،بهتر از عدم هستش،فیض و بخشش هم بر اساس عقل سلیم،بهتر از عدم فیض و بخشش است.


16)البته عرض کنم با اینکه ما آفریدگار را به گل تشبیه کردیم،اما این دو ، تفاوتهای اساسی با هم دارند؛ مثلا گل در پخش عطر و رایحه اش،هم مجبوره و هم ناآگاه، و نیز گل خودش آفریدهء آفریدگار است و عمرش کوتاه؛در حالیکه آفریدگار،هم آگاه به کارش است و هم اینکه کاملا با اختیار به آفرینش دست میزنه و از طرفی هم خودش آفریدهء موجود دیگری نیست و هم اینکه همیشه زنده و موجود هستش...ادامه دارد






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/19/معمّاي آفرينش:قسمت پنجم/




معمّای آفرینش:قسمت چهارّم

درخواست حذف اطلاعات

 


 


8)خلاصهء جو که برای سؤالات اساسی ما از طریق کتب و ان الهی داده شده،اینه که قراره انسانها بعد از مرگ،دوباره زنده بشن و بسته به اعمالی که انجام داده اند،پاداش و یا مجازات دریافت کنند...در اینجا سؤالات زیادی مطرح میشه که سعی می کنیم تا حد امکان به اونا جواب بدیم.البته برای پی بردن به جزئیات قضیه،باید به کتابهائی که در این زمینه تألیف شده اند مراجعه کرد و این نوشته،نمیتونه به همهء سؤالها جواب بده...



9)تا اینجا فهمیدیم که خدائی ما رو آفریده و با ارسال کتابها و ان آسمانی،می خواد ما رو طوری راهنمائی ه که بتونیم با انجام اعمال درست،رضایت اون خدا رو جلب کنیم و در عالم بعد از مرگ،از مواهب بهشت برخوردار بشیم و از عذاب جهنم رهائی پیدا کنیم.



10)سؤال بعدی اینه که چرا خدا ما رو آفرید؟آیا احتیاجی داشت و یا اینکه با آف ما،می خواست کمبودی رو از وجود خودش برطرف ه؟



از محتوای آموزه های دینی و نیز از طریق دلایل علمی و منطقی میشه فهمید که خدا نه احتیاجی داره و نه اصلا کار بیهوده و لغو و عبثی انجام میده.



خدا انسان رو آفرید تا با استفاده از اراده و اختیار و  آگاهی و حق انتخاب خودش،راه کمال رو طی ه و موجودی کامل بشه.



11)باز این سؤال مطرح میشه که فرض کنیم که خدا ما رو آفریده تا به کمال برسیم و از طرفی،نه احتیاجی به ما داشته و نه کار بیهوده از خدا سر میزنه:با این حساب،اگه ما رو نمی آفرید،چه اتفاقی می افتاد؟



12)با توجه به اینکه توضیح و توجیه اینگونه مطالب،زمینهء ذهنی و عقلی خاصی رو می طلبه و همهء مردم،این توانائی رو ندارن تا با خواندن کتب تخصصی مذهبی و آثار فلسفی،جواب سؤالات شون رو در مورد مسائل اینچنینی پیدا کنند،سعی می کنیم با استفاده از مثالهای ساده،موضوع را به صورت «همه فهم»،توضیح بدیم.



ادامه دارد



 




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/18/معمّاي آفرينش:قسمت چهارّم/




معمّای آفرینش:قسمت سوّم

درخواست حذف اطلاعات


5)ما بوسیلهء علمی که از طریق تجربه ها و آزمایش های محیط اطرافمون به دست آورده ایم،و نیز با عقل و افکار خودمون،تا حدودی می تونیم برخی پدیده هائی رو که در آیندهء نزدیک ممکنه اتفاق بیفته،پیش بینی کنیم:مثلا می تونیم بگیم که تا آ این هفته و یا حتی تا آ این ماه،وضعیت هوای شهرمون چه جوری خواهد بود؟سرد یا گرم،ابری یا آفت ،بارانی یا برفی و....و یا مثلا وضعیت اقتصادی یا کشورمون در چند سال آینده به چه شکلی خواهد بود؛اما آیا می تونیم کشف کنیم که مثلا سرنوشت ما بعد از مرگ چگونه خواهد شد؟اصلا آ و عاقبت این دنیا و یا اصلا سرنوشت بشریت و آفرینش چه خواهد بود و چه هدفی رو به دست خواهد آورد؟آیا زندگی همیشه به این شکل خواهد ماند و یا اینکه مثلا قراره اتفاقات سرنوشت سازی در آینده پیش بیاد و سرنوشت انسانها رو رقم بزنه و اصولا به چه شکلی ممکنه رقم بزنه؟




6) ظاهرا هیچ نوع روش علمی و تجربی برای پی بردن به جواب این سؤال وجود نداره و یا لااقل در حال حاضر،چنین روشی هنوز به دست نیومده که بشه از طریق اون،سرنوشت حتمی و نهائی جامعهء بشری رو حدس زد.اگه بخواهیم تا زمان کشف یک روش علمی برای پی بردن به سرنوشت خودمون صبر کنیم،اونوقت شاید قرنها معطل بشیم و عمر و جوانی انسانهای بسیاری باید تلف بشه تا شاید بتونیم جواب این سؤال رو کشف کنیم که البته این راه،نتیجه بخش نخواهد بود.پس چه کار باید کرد؟


7)بهترین راهی که به ذهن می رسه، اینه که ببینیم آیا می تونیم به طریقی با آفریدگار هستی ارتباط پیدا کنیم و در مورد علت آفرینش و مخصوصا هدف آ در به وجود اومدن خودمون رو از وی سؤال کنیم؟ همونطوری که وقتی یک دستگاهی رو از بازار می یم،برای پی بردن به نحوهء استفاده از اون،معمولاً با کارخانهء سازنده و طراح اون دستگاه تماس می گیریم و یا اینکه خود اون کارخونه و طراح،دفترچهء راهنمای استفاده از اون دستگاه رو به همراه خود دستگاه در اختیار ما قرار میدن.


اینجاست که اهمیت حیاتی ان و کتابهائی که از سوی آفریدگار، ارسال شده اند و میتونند به سؤالات اساسی ما در مورد هدف آفرینش و سرنوشت نهائی انسانها پاسخ بدن،برای ما روشن میشه.آفریدگار از طریق ان و کتبی که برای راهنمائی بشر ارسال کرده،در مورد این سؤالات،جواب داده.


 


ادامه دارد


 






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/17/معمّاي آفرينش:قسمت سوّم/




معمّای آفرینش:قسمت دوّم

درخواست حذف اطلاعات


 


2)دوّمین چیزی که به ذهن می رسه،اینه که عملا می بینیم بین پدیده ها ارتباطاتی وجود داره:آب در اثر گرما داغ میشه،خورشید هر روز از شرق طلوع می کنه،انسان با خوردن غذا و نوشیدن آب،گرسنگی و تشنگی اش برطرف میشه...پس نتیجه می گیریم که قانونی به نام قانون علّت و معلول در بین پدیده های اطرافمون وجود داره.وقتی بیشتر دقت می کنیم،وجود این قانون رو بیشتر و بهتر درک می کنیم.از اونجا نتیجه می گیریم که اصلاً به وجود اومدن دنیا هم باید علّتی داشته باشه.


3)سوّمین چیزی که به ذهن می رسه،اینه که چه ی یا چه موجودی،این دنیا رو آفریده؟


من به وسیلهء پدر و مادرم به وجود اومده ام.اونا هم هر کدوم به وسیلهء پدر و مادر خودشون و اون پدر و مادرشون هم هرکدوم به وسیلهء پدر و مادر خودشون و....هر چی به عقب بر می گردیم،این زنجیره همینطور ادامه داره؛اما نمی تونه همین طور ادامه پیدا کنه چون تسلسل اتّفاق می افته و تسلسل هم باطله.[علت باطل بودنش به زبان ساده،اینه که هر چه که این زنجیره رو ادامه میدیم،مجموعهء تشکیل شده،نه تنها به سوی بی نیازی نمیره،بلکه حتی نیازمندتر هم میشه.یعنی با افزوده شدن به تعداد معلولها،نیاز به علّت یا علّتهای به وجود آورنده،بیشتر میشه؛نه کمتر ]پس باید این زنجیره،هرقدر هم طولانی باشه،یه جائی متوقف بشه.همون نقطه ای که این زنجیره در اون متوقف میشه،آفریدگار هستش.این آفریدگار،آفریننده است؛اما نمی تونه خودش آفریده شده باشه.چون در غیر این صورت،باز زنجیرهء تسلسل ادامه پیدا می کنه.


4)گفتیم که با در نظر گرفتن محیط اطرافمون متوجه شدیم که قوانین و نظام هائی در اطرافمون وجود داره و نیز متوجه شدیم که انسان میتونه در محیط اطراف خودش تأثیر بزاره و از محیط،تأثیر بپذیره و برای خودش زندگی درست ه و امکانات اطراف خودش رو به استخدام خودش در بیاره.پس تا اینجا به چهارتا موضوع،از طریق عقلی پی بردیم:


الف) وجود داریم.


ب) ما رو آفریدگاری به وجود آورده.


ج) بین پدیده های اطرافمون قانون علت و معلول وجود داره.


د) می تونیم امکانات اطرافمون رو به کار بگیریم و ازشون بهره برداری کنیم.


اما سؤال اینجاست که این آفرینش،مقصد و هدفش کجاست؟


 


ادامه دارد


 






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/16/معمّاي آفرينش:قسمت دوّم/




معمّای آفرینش:قسمت اوّل

درخواست حذف اطلاعات

  1) نخستین سؤالی که در مورد جهان هستی و آفرینش به ذهن بشر می رسه اینه که آیا اصلا ما وجود داریم،یا اینکه تمام چیزهائی که می بینیم،همه اش خواب و خیال و پوچ و بیهوده است؟


اوّلین جوابش اینه که حتی اگه واقعاً خواب و خیال هم باشه،بالأ ه باید ی باشه تا این خواب و خیالها رو ببینه و تصوّر ه.اگر ی نیست و یا اگر دنیائی نیست،پس این تصوّرات ما از کجا به وجود میاد و توسّط چه ی دیده میشه؟ پس نمیشه گفت دنیا و انسانی وجود نداره.


دوّمین جوابش اینه که فرض کنیم این چیزائی که می بینیم،همه اش خواب و خیال باشه:(خواب به چیزی میگیم که شب ها هنگام خو دن می بینیمش و معمولاً پریشان و اتّفاقات داخلش بی حساب و کتاب هستن).این سؤال پیش میاد که این چه جور پدیدهء پریشانی است که در درون آن، قوانین ثابتی وجود داره:مثلاً آب همیشه در صد درجه می جوشه و در صفر درجه یخ می بنده؟خورشید هر روز از شرق طلوع می کنه و در غرب،غروب؟چرا یک روز خورشید از شمال طلوع نمی کنه؟پس می بینیم که زندگی ما نمیتونه خواب و خیال پریشان باشه و بلکه واقعیتی داره و قانونمنده.


سوّمین جوابش رو (رنه دکارت) دانشمند اروپائی میده:دکارت میگه:فرض کنیم که من به وجود همه چیز شکّ م،به وجود خودم،به وجود اطرافیانم،به وجود خدا،به وجود قوانین اطرافم و...امّا آیا میتونم به (شکّ ِ خودم) هم شکّ م؟من به هر چیز هم که شکّ م،نمی توانم به شکّ ِ خودم شکّ م و نسبت به آن شکّم،مطمئنّم.اگه به شکّ ِ خودم هم شکّ داشته باشم،معناش اینه که احتمالاً شکّی نکرده ام. پس اقلاً یک چیزی وجود داره که قابل شکّ نباشه.از اونجا نتیجه می گیریم شکّ کننده، به بعضی چیزا شکّ میکنه و به بعضی چیزای دیگه شکّ نمیکنه و ازشون مطمئن هستش:من شکّ می کنم،پس هستم.به عبارت دیگر، اگر انسانی مثل من وجود نداشت، اصولاً نمی تونست تصمیم به شکّ یا ن بگیره...


چهارمین جو که به این سؤال میشه داد،اینه که:جملهء «هیچ حقیقتی وجود ندارد» رو در نظر بگیرید:آیا این جمله، خودش حقیقت داره یا نه؟اگه حقیقت داشته باشه،پس اقلاً یک حقیقت[یعنی همین جملهء درست و حقیقی] وجود داره.پس جملهء هیچ حقیقتی وجود نداره،خود به خود نقض میشه.


ولی اگه این جملهء «هیچ حقیقتی وجود ندارد»،حقیقت نداشته باشه و غلط باشه،نتیجه اش این میشه که حقیقت یا حقایقی وجود دارن.می بینیم که در هر دو صورت،حقیقتی وجود داره.وجود هم دقیقاً به این شکل،ثابت میشه:اگه بگیم هیچ چیزی وجود نداره،اونوقت میگیم لااقل این تصوّرِ «هیچ چیزی وجود نداره»،خودش وجود داره و مخصوصاً گویندهء همین جمله وجود داره...




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/15/معمّاي آفرينش:قسمت اوّل/




سطحی نگری در دین:قسمت دوّم

درخواست حذف اطلاعات

یکی از موارد دیگری که سطحی نگری در دین به حساب می آید،این است که ما به دین و دینداری،به چشم یک موضوع تفنّنی و سلیقه ای نگاه کنیم.یعنی همانطوری که مثلاً یک فرد به ورزش یا موسیقی یا ... علاقه دارد،به دین و دینداری هم علاقه داشته باشد و آن را در کنار سایر علاقه مندی های خود قرار دهد و گاهگاهی به آن بپردازد.در حالیکه مقولهء دین و دینداری،مستقیماً به سرنوشت دنیا و آ ت هر فرد و جامعه ای منتهی می شود؛برخلاف موسیقی یا ورزش و ... که تأثیر مستقیم و تعیین کننده ای بر سرنوشت دنیوی و ا وی انسانها و جوامع ندارد.


مورد دیگر اینکه ما فقط به ظاهر اعمال دینی بپردازیم و از باطن دین و عمق و ژرفای آن،غافل شویم.به عنوان مثال،هرکدام از دستورهای ی مانند ،روزه،حجّ،خمس،زکات،امر به معروف،نهی از منکر،تولّا،تبرّا و جهاد،جزو واجبات دین به حساب می آیند،ظاهری دارند و باطنی.اگر قرار باشد که ما این اعمال را انجام دهیم؛امّا از حکمت آنها و مخصوصاً نتیجه ای که باید از انجام آنها،چه در دنیا و چه در آ ت به دست آوریم،غافل باشیم،فایده ای از انجام آنها نصیب ما نخواهد شد.


مورد دیگر اینکه ما با ظنّ و گمان خود،بخواهیم برخی دستورهای دینی را به میل و نظر خودمان تغییر دهیم و یا تحت تأثیر جوّسازی های دیگران،دستورهای دیگری را جایگزین آنها .در حالیکه خود خداوند در آموزه های دینی،موارد ثابت و متغیّر را دقیقاً مشخّص کرده و نحوهء به دست آوردن احکام مربوط به هر موضوعی را در هر زمان و مکان بخصوص،اعلام کرده است.پس نباید به بهانهء هماهنگی و همرنگی با پیروان سایر ادیان و یا اکثریّت مردم دنیا و سایر تها،از اعتقادات خودمان دست برداریم.


 




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/14/سطحي نگري در دين:قسمت دوّم/




سطحی نگری در دین:قسمت اوّل

درخواست حذف اطلاعات

نگرش سطحی در هر موضوعی،باعث لوث شدن و کمرنگ شدن آن موضوع و در نهایت،از بین رفتن کارائی و اثر آن و یا حتی تأثیر منفی آن موضوع خواهد شد و ممکن است به نتایج مع نیز منجر شود.


یکی از موضوعات مهمّی که در زندگی ما حضور پررنگی دارد،مسئلهء دین و دینداری است که در تمامی ابعاد زندگی ما حضور داشته و تقریباً تمامی ابعاد زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار داده است.


هدف دین،تأمین سعادت ما در دنیا و آ ت است و رساندن انسان به کمالاتی که توسّط آفریدگار برای انسان در نظر گرفته شده است. هرچند که در پذیرش دین و دینداری،اجباری در کار نیست و ی را نمی توان به پذیرش دین وادار کرد،امّا هر انسان عاقل و آینده نگری باید در مورد سرنوشت خود،فکر کند و بهترین تصمیم را بگیرد.[بهترین راه این است که انسان از طریق ادیان و کتب الهی،با آفریدگار جهان،ارتباط برقرار کند و از هدف آفریدگار در مورد علّت آفرینش،خبردار شود و خودش را با آن هدف،تطبیق دهد و به سعادت برسد...]


می خواهیم در مورد سطحی نگری در دین و ابعاد آن و نیز مضرّاتی که این مسئله می تواند به دنبال داشته باشد،صحبت کنیم.


یکی از مصادیق سطحی نگری در دین،این است که ما برخی از دستورهای دینی را انجام دهیم؛امّا از برخی دیگر به بهانه های مختلف،چشم پوشی کنیم.


 با توجّه به اینکه ما معتقد هستیم خداوند با در نظر گرفتن تمامی نیازها و ابعاد زندگی دنیوی و اُ وی مان،دستورهای دینی را برای ما ارسال کرده است،عدم توجّه دقیق به آموزه های دینی باعث میشود که بسیاری از نیازهای ما که می توانستند از طریق احکام دینی برآورده شوند،عملاً بلاتکلیف مانده و یا به شکل غیر معقول و غیر منطقی،در مسیرهای دیگری قرار گیرند و یا مثلاً باعث ایجاد ناهماهنگی و تداخل عمل در امور زندگی گردند. الان در جامعهء خودمان شاهد هستیم که ،روزه،حجّ،خمس و زکات،تا حدودی توسّط انسانهای دیندار،انجام می شود؛امّا امر به معروف،نهی از منکر،تولّا،تبرّا و جهاد،به دلایلی انجام نمی شود و افراد جامعه،به خاطر اعتقاد سطحی به دین،از انجام این موارد،صرف نظر می کنند.


در این مورد،مثالی عرض کنم:


فرض کنید شخصی یک گوشی تلفن همراه ، به قیمت یک میلیون تومان یداری کرده باشد.اگر قرار بود که این شخص،از گوشی اش فقط و فقط برای مکالمه و ارسال پیام کوتاه استفاده نماید، چه ومی داشت که گوشی یک میلیون تومانی ب د؟با یک گوشی سادهء پنجاه هزار تومانی هم می توانست کار مکالمه و ارسال پیام کوتاه را انجام دهد.مطمئناً یک شخص عاقل و دور ش،زمانی تصمیم به یدن گوشی گرانقیمت می گیرد که قصد داشته باشد علاوه بر مکالمه و ارسال پیام،از سایر امکانات گوشی مانند اینترنت و همراه بانک و شبکه های اجتماعی و سایر اپلیکیشن های قابل نصب بر روی گوشی استفاده نماید...


دقیقا به همین شکل، اگر قرار باشد که من شما به عنوان افراد دیندار و معتقد به دین و مذهب،فقط و فقط به و روزه و حجّ و خمس و زکات و عزاداری و دعا و کمک به فقرا بپردازیم،همین اعمال را در ادیان دیگری مانند یّت و یهودیّت و زرتشت و غیره هم می توانستیم انجام دهیم.با این حساب،دیگر چه ضرورتی داشت که خداوند،دین را برای ما ارسال نماید؟در حالیکه ،علاوه بر این دستورها، شامل دستورها و واجبات دیگری مانند جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولّا و تبرّا می باشد که هر مسلمانی،درست از روزی که به سنّ بلوغ شرعی می رسد،واجب است که این اعمال را انجام دهد.صرف نظر از این اعمال،باعث نقص و خلل در دینداری مان خواهد شد و در نتیجه،به آن هدف و غایتی که قرار است برسیم،نخواهیم رسید...




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/13/سطحي نگري در دين:قسمت اوّل/




مناظرات اکرم(ص) قسمت دهم (آ )

درخواست حذف اطلاعات

مناظرهء اکرم(ص) با گروهی از یهود:





 


روزی جمعی به حضور ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمده و گفتند ما به قرآن اشکالی داریم، برای مناظره آمده‌ایم.


 


  ـ صلّی الله علیه آله ـ فرمود: «اشک ان چیست»؟
نخست گفتند: آیا تو فرستاده خدا هستی؟
ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: آری
جمعیّت: اشکال ما از قرآن شما این است (در آیه 98 سوره انبیاء) می‌فرماید:


 


اِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ: «شما و آن‌چه (از معبودانی که) جز خدا می‌پرستید هیزم دوزخ می‌باشید».
اشکال ما این است که طبق این عبارت، باید حضرت ـ علیه السّلام ـ نیز اهل دوزخ باشد زیرا ـ علیه السّلام ـ را نیز عدّه‌ای می‌پرستند؟!
با کمال میل و آرامش، سخنان آن‌ها را گوش کرد و سپس فرمود:
قرآن بر طبق متعارف کلام عرب نازل شده است، در کلام عرب کلمه
«مَنْ» نوعاً برای ذوی العقول (افراد صاحب عقل) استعمال می‌شود و کلمه «ما» نوعاً برای امور غیر ذوی العقول (مانند حیوانات و جمادات و گیاهان) امّا کلمه «اَلَّذِی» هم برای ذوی العقول و هم برای غیر ذوی‌العقول استعمال می‌شود، در آیه مورد اشکال شما، کلمه «ما» استعمال شده بنابراین معبودانی را می‌گوید که صاحب عقل نیستند مثل بتهائی که از چوب و سنگ و گل و… بنابراین معنی آیه‌ چنین می‌شود: «جایگاه شما غیر خداپرستان، و معبودهائی که از بت‌های مختلف ساخته‌اید، همگی در دوزخ می‌باشند». آن‌ها قانع شده را تصدیق د و برخاستند و رفتند.


 


بحارالانوار، طبع جدید، ج 9، ص 282


 







منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/10/مناظرات پيامبر اکرم(ص) قسمت دهم (آخر)/




نکات مهمّ دینداری:(1)

درخواست حذف اطلاعات

1) خداوند در آیهء 21 سورهء احزاب میفرماید:لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...:برای شما در وجود رسول خدا(ص)الگو و سرمشق نیکوئی وجود دارد...



این آیه نشان میدهد که امت ی باید با الگو و سرمشق قرار دادن (ص) ،در جای پای ایشان قدم بگذارند و در حد توان و وُسع خودشان،از اعمال ایشان پیروی کنند.



پس با این بهانه که ما معصوم نیستیم و یا مثلاً نمی توانیم مثل (ص)باشیم،نباید از وظایف خودمان س یچی . 



* * *



2) همچنین در آیهء141 سورهء نساء می فرماید:...وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا...هیچ تسلطی از طرف خداوند بر مسلمین قرار داده نشده است...



و در آیهء46 سورهء سبأ می فرماید:...قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى...بگو من شما را نصیحتی می کنم که دوتا دوتا و تک تک برای خدا قیام کنید...



در حدیثی می فرماید:من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم:



هر شب را به صبح برساند و به امور مسلمین توجه نداشته باشد،مسلمان نیست.



و در حدیثی دیگر می فرماید:کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته: همهء شما در قبال همدیگر مسئول هستید...



 



پس با این بهانه که یک دست صدا ندارد و با یک گل بهار نمیشود،نمی توانیم نسبت به سرنوشت و وظایف اجتماعی مان بی تفاوت باشیم.






منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/11/نکات مهمّ دينداري:(1)/




نکات مهمّ دینداری:(2)

درخواست حذف اطلاعات

خداوند در قرآن کریم می فرماید:



وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ



و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کرده‏ایم پس آیا پند گیرنده‏اى هست؟



 (توضیح اینکه این آیه،در سورهء قمر،چهار مرتبه تکرار شده است:آیات 17 -22-32-40)



اکرم(ص) می فرمایند:



من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّء ه من النّار: ی که قرآن را با رأی خود تفسیر کند،باید جایگاه خود را در آتش در نظر گیرد.



 خداوند متعال در آیهء سی ام سورهء فرقان،از قول رسول اکرم(ص) می فرماید:



یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا:پروردگارا! قوم من،قرآن را رها د...



 إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا: (سورهء اسراء آیهء 9)



 قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى ‏نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى‏ دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود



با در نظر گرفتن آیات و روایات به این نتیجه می رسیم که قرآن،کت فهمیدنی است و نباید از آن غافل شویم؛امّا باید توجّه کنیم که آن را با رأی و نظر خودمان تفسیر نکنیم و عقاید خودمان را به آن تحمیل نکنیم.



«عقل» با «رأی» تفاوت دارد.عقل،قوّهء تشخیص حق از باطل است؛امّا رأی،خواسته های شخصی و در حقیقت،هوای نفس انسانها می باشد.



درست ترین روش تفسیر قرآن این است که برای تفسیر هر آیه ای با استفاده از عقل و قواعد عقلی،از سایر آیات قرآن و نیز احادیث و روایات صحیح و مستندی که در اختیار داریم،کمک بگیریم.نقش عقل و قواعد عقلی در اینجا خیلی مهم است.هیچ انسان فاقد عقلی نمی تواند این گونه مقایسه ها را انجام دهد و به تفسیر صحیح برسد.




منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/12/نکات مهمّ دينداري:(2)/




مناظرات اکرم (ص) قسمت نهم

درخواست حذف اطلاعات

 



ادامه از پست قبل:








نوع اول : اموری که بر فرض، انجام دهم دلیل نبوت من نمی‌شود و خدا نمی‌تواند نادانی مردم را غنیمت بشمرد و به ادله‌ای رس خود را ثابت کند که واقعاً دل ی ندارند. نوع دوم: موجب نابودی تو است، و دلیل آوردن، برای گرایش به مذهب است، نه برای نابود مردم. نوع سوم: تحقق آن از نظر عقل امکان پذیر نیست. نوع چهارم: اموری که ثابت می‌کند تو آدم لجبازی هستی که به هیچ وجه حاضر نیستی حقیقت را بپذیری، و ی که به این بیماری مبتلا باشد، داروی آن بلای آسمانی، و یا دوزخ و یا شمشیر دوستان خدا است. امّا مطلب اولی را که به عنوان سند نبوت از من می‌خواستی (جاری ساختن چشمه) از سؤ پیدا است که دلیل ارتباط انسان را با خدا نمی‌دانی، گیرم که من چنین کاری ، این دلیل نبوت من است؟
عبدالله: نه. (ص): خود تو، در طائف باغها داری، آیا قسمتی از این باغها پیش از این که به این صورت درآید زمین‌های سخت و ناهموار و بی آب نبود که با فعالیت‌های تو هموار شد و چشمه‌های آب در آن جاری گردید؟! عبدالله: چرا. (ص): مانند تو انی دیگر هم هستند که نظیر باغ‌های تو را احداث کرده باشند؟
عبدالله: آری. (ص): با چنین عملی تو و آنها شدید؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین جاری ساختن چشمه، سند نبوت محمد(ص) نمی‌تواند باشد، و این گفتهء تو در واقع مانند این است که بگوئی ما به تو گرایش پیدا نمی‌کنیم مگر این که بلند شوی و راه بروی، یا مانند مردم غذا بخوری. و اما درخواست دوم (که من دارای باغ ما و انگور باشم) آیا تو و رفقایت در طائف چنین باغ‌هائی ندارید؟... و آیا با داشتن چنین باغ‌ها شما شدید؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین چرا از به عنوان دلیل ارتباط با خدا، چیزهائی را می‌خواهید که بر فرض انجام دادن دل بر صدق او نمی‌کند بلکه دلیل کذب اوست، چون به اموری استدلال می‌کند، که از نظر علمی نمی‌توان با آن استدلال کرد. و اما درخواست سوم: (فرو ریختن آسمان) موجب نابودی شما ـ و بلکه دیگران ـ می‌گردد، و خدا، مهرش به تو بیش از این است، او تو را نابود نمی‌کند، بلکه با دلیل، حقیقت را به تو ثابت می‌نماید. ولی دلیل اثبات نبوت معجزه، به انتخاب مردم نیست چون مردم مصالح و مفاسد را نمی‌دانند... گاه کارهای محال و نشدنی را انتخاب می‌کنند. سپس: فرمود آیا طبیب، داروی بیماران را به انتخاب خود آنها واگذار می‌کند؟، مسلم اینطور نیست، بلکه آن داروئی که خود صلاح می‌داند می‌دهد، بیمار، بخواهد یا نخواهد.



و علاوه بر این، اگر ی مدعی حقی بر دیگری است، قاضی نمی‌تواند به او بگوید دلیلی که می‌آوری باید مطابق میل خصم باشد. و به انتخاب او تعیین گردد، اگر چنین بود هیچ نمی‌توانست حق خود را ثابت کند. و اما درخواست چهارم : (احضار خدا و فرشتگان) نشدنی و محال است، و نیازی به توضیح ندارد، زیرا که آفریدگار، مانند آفریده نیست که بیاید، برود، حرکت کند، و در برابر چیزی قرار گیرد تا قابل احضار باشد... به بینم تو در طائف و مکه دارای زمین و باغ و مستغلات و کارمند نیستی؟



عبدالله: چرا
(ص): آیا خودت شخصاً به کارهای آنجا رسیدگی می‌کنی یا ‌ای داری؟
عبدالله: دارم. (ص): اگر کارمندان به ‌ات بگویند، در صورتی ما نمایندگی تو را می‌پذیریم که شخصاً عبدالله همراه شما باشد صحیح است؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین این نمایندگان تو برای اثبات نمایندگی خویش باید چه کنند؟ آیا چنین نیست که اگر از طرف تو نشانهء درستی که دل بر صدق تو کند همراه داشته باشند، بر کارمندان لازم است آنها را تصدیق کنند؟
عبدالله: چرا، همینطور است. (ص): حالا اگر کارمندان، تو را نپذیرند و ‌ات برگردد و بگوید اینها مایل هستند خودت همراه من بیائی «و تا نیائی نمی‌روم» آیا مخالف تو شمرده نمی‌شود؟ و تو به او نمی‌‌‌گوئی که تو تنها من هستی نه مشاور و فرمانده من؟
عبدالله: چرا. (ص): چگونه درخواستی را که از زارعین و خود صحیح نمی‌دانی، خودت از خداوند داری، این دلیل قاطعی است که تمام درخواستهای تو را باطل می‌سازد. و اما در مورد درخواست پنجم:(داشتن خانه‌ای زرین)، خبر داری که «پادشاه» مصر خانه‌هائی از طلا دارد؟
عبدالله: آری. (ص): او با داشتن آن خانه‌ها شد؟
عبدالله: نه. (ص): به همین دلیل خانه‌های زرّین دلیل نبوت محمد هم نمی‌شود و محمد، نادانی تو را غنیمت نمی‌‌شمرد تا به این گونه دلیلها نبوت خود را ثابت کند. و اما در مورد درخواست ششم: (بالا رفتن به آسمان و آوردن نامه) بالا رفتن به آسمان از پائین آمدن مشکل تر است، و تو گفتی اگر من به آسمان هم بالا روم ایمان نمی‌آوری (مگر پس از بازگشت) وقتی بالا رفتنم سبب ایمان تو نشود، بازگشتم هم همانطور است. علاوه بر این تو گفتی باید نامه‌ای هم از خدا بیاوری، و پس از انجام تمام درخواستها باز هم نمی‌دانم رس تو را می‌پذیرم یا نه. بنابراین با اعتراف خودت، تو آدم لجبازی هستی که با روشن شدن حقیقت هم حاضر به پذیرفتن آن نیستی، پس تنها داروی شفا بخش تو شمشیر مجاهدین است... خداوند برای پاسخ تمام سئوال‌های تو، یک جمله به من وحی کرد که بگو: «سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؛ منزه است خدای من، من فقط انسانی هستم فرستادهء خدا »
از ساحت قدس پروردگارم دور است که به خواسته‌های افراد نادان، جامه عمل بپوشد، من هم انسانی مانند شما هستم که عنوان نمایندگی خدا را دارم، و بر من لازم نیست جز دلیلی که او به عنوان سند نبوت به من داده، دلیل دیگری بیاورم...



[1]وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ (فرقان-7)



[2] لَوْلَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا (فرقان-7)



[3]وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً (مؤمنون-24)قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً (فصلت-24)



[4]وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ یَنبُوعًا (اسراء-90) أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولًا (اسراء-93)



[5]وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِیهِ یَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ (حجر-14و 15)








منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/9/مناظرات پيامبر اکرم (ص) قسمت نهم/




مناظرات اکرم (ص) قسمت نهم

درخواست حذف اطلاعات

 



ادامه از پست قبل:








نوع اول : اموری که بر فرض، انجام دهم دلیل نبوت من نمی‌شود و خدا نمی‌تواند نادانی مردم را غنیمت بشمرد و به ادله‌ای رس خود را ثابت کند که واقعاً دل ی ندارند. نوع دوم: موجب نابودی تو است، و دلیل آوردن، برای گرایش به مذهب است، نه برای نابود مردم. نوع سوم: تحقق آن از نظر عقل امکان پذیر نیست. نوع چهارم: اموری که ثابت می‌کند تو آدم لجبازی هستی که به هیچ وجه حاضر نیستی حقیقت را بپذیری، و ی که به این بیماری مبتلا باشد، داروی آن بلای آسمانی، و یا دوزخ و یا شمشیر دوستان خدا است. امّا مطلب اولی را که به عنوان سند نبوت از من می‌خواستی (جاری ساختن چشمه) از سؤ پیدا است که دلیل ارتباط انسان را با خدا نمی‌دانی، گیرم که من چنین کاری ، این دلیل نبوت من است؟
عبدالله: نه. (ص): خود تو، در طائف باغها داری، آیا قسمتی از این باغها پیش از این که به این صورت درآید زمین‌های سخت و ناهموار و بی آب نبود که با فعالیت‌های تو هموار شد و چشمه‌های آب در آن جاری گردید؟! عبدالله: چرا. (ص): مانند تو انی دیگر هم هستند که نظیر باغ‌های تو را احداث کرده باشند؟
عبدالله: آری. (ص): با چنین عملی تو و آنها شدید؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین جاری ساختن چشمه، سند نبوت محمد(ص) نمی‌تواند باشد، و این گفتهء تو در واقع مانند این است که بگوئی ما به تو گرایش پیدا نمی‌کنیم مگر این که بلند شوی و راه بروی، یا مانند مردم غذا بخوری. و اما درخواست دوم (که من دارای باغ ما و انگور باشم) آیا تو و رفقایت در طائف چنین باغ‌هائی ندارید؟... و آیا با داشتن چنین باغ‌ها شما شدید؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین چرا از به عنوان دلیل ارتباط با خدا، چیزهائی را می‌خواهید که بر فرض انجام دادن دل بر صدق او نمی‌کند بلکه دلیل کذب اوست، چون به اموری استدلال می‌کند، که از نظر علمی نمی‌توان با آن استدلال کرد. و اما درخواست سوم: (فرو ریختن آسمان) موجب نابودی شما ـ و بلکه دیگران ـ می‌گردد، و خدا، مهرش به تو بیش از این است، او تو را نابود نمی‌کند، بلکه با دلیل، حقیقت را به تو ثابت می‌نماید. ولی دلیل اثبات نبوت معجزه، به انتخاب مردم نیست چون مردم مصالح و مفاسد را نمی‌دانند... گاه کارهای محال و نشدنی را انتخاب می‌کنند. سپس: فرمود آیا طبیب، داروی بیماران را به انتخاب خود آنها واگذار می‌کند؟، مسلم اینطور نیست، بلکه آن داروئی که خود صلاح می‌داند می‌دهد، بیمار، بخواهد یا نخواهد.



و علاوه بر این، اگر ی مدعی حقی بر دیگری است، قاضی نمی‌تواند به او بگوید دلیلی که می‌آوری باید مطابق میل خصم باشد. و به انتخاب او تعیین گردد، اگر چنین بود هیچ نمی‌توانست حق خود را ثابت کند. و اما درخواست چهارم : (احضار خدا و فرشتگان) نشدنی و محال است، و نیازی به توضیح ندارد، زیرا که آفریدگار، مانند آفریده نیست که بیاید، برود، حرکت کند، و در برابر چیزی قرار گیرد تا قابل احضار باشد... به بینم تو در طائف و مکه دارای زمین و باغ و مستغلات و کارمند نیستی؟



عبدالله: چرا
(ص): آیا خودت شخصاً به کارهای آنجا رسیدگی می‌کنی یا ‌ای داری؟
عبدالله: دارم. (ص): اگر کارمندان به ‌ات بگویند، در صورتی ما نمایندگی تو را می‌پذیریم که شخصاً عبدالله همراه شما باشد صحیح است؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین این نمایندگان تو برای اثبات نمایندگی خویش باید چه کنند؟ آیا چنین نیست که اگر از طرف تو نشانهء درستی که دل بر صدق تو کند همراه داشته باشند، بر کارمندان لازم است آنها را تصدیق کنند؟
عبدالله: چرا، همینطور است. (ص): حالا اگر کارمندان، تو را نپذیرند و ‌ات برگردد و بگوید اینها مایل هستند خودت همراه من بیائی «و تا نیائی نمی‌روم» آیا مخالف تو شمرده نمی‌شود؟ و تو به او نمی‌‌‌گوئی که تو تنها من هستی نه مشاور و فرمانده من؟
عبدالله: چرا. (ص): چگونه درخواستی را که از زارعین و خود صحیح نمی‌دانی، خودت از خداوند داری، این دلیل قاطعی است که تمام درخواستهای تو را باطل می‌سازد. و اما در مورد درخواست پنجم:(داشتن خانه‌ای زرین)، خبر داری که «پادشاه» مصر خانه‌هائی از طلا دارد؟
عبدالله: آری. (ص): او با داشتن آن خانه‌ها شد؟
عبدالله: نه. (ص): به همین دلیل خانه‌های زرّین دلیل نبوت محمد هم نمی‌شود و محمد، نادانی تو را غنیمت نمی‌‌شمرد تا به این گونه دلیلها نبوت خود را ثابت کند. و اما در مورد درخواست ششم: (بالا رفتن به آسمان و آوردن نامه) بالا رفتن به آسمان از پائین آمدن مشکل تر است، و تو گفتی اگر من به آسمان هم بالا روم ایمان نمی‌آوری (مگر پس از بازگشت) وقتی بالا رفتنم سبب ایمان تو نشود، بازگشتم هم همانطور است. علاوه بر این تو گفتی باید نامه‌ای هم از خدا بیاوری، و پس از انجام تمام درخواستها باز هم نمی‌دانم رس تو را می‌پذیرم یا نه. بنابراین با اعتراف خودت، تو آدم لجبازی هستی که با روشن شدن حقیقت هم حاضر به پذیرفتن آن نیستی، پس تنها داروی شفا بخش تو شمشیر مجاهدین است... خداوند برای پاسخ تمام سئوال‌های تو، یک جمله به من وحی کرد که بگو: «سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؛ منزه است خدای من، من فقط انسانی هستم فرستادهء خدا »
از ساحت قدس پروردگارم دور است که به خواسته‌های افراد نادان، جامه عمل بپوشد، من هم انسانی مانند شما هستم که عنوان نمایندگی خدا را دارم، و بر من لازم نیست جز دلیلی که او به عنوان سند نبوت به من داده، دلیل دیگری بیاورم...



[1]وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ (فرقان-7)



[2] لَوْلَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا (فرقان-7)



[3]وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً (مؤمنون-24)قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً (فصلت-24)



[4]وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ یَنبُوعًا (اسراء-90) أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولًا (اسراء-93)



[5]وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِیهِ یَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ (حجر-14و 15)








منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/9/مناظرات پيامبر اکرم (ص) قسمت نهم/




مناظرات اکرم(ص) قسمت هشتم

درخواست حذف اطلاعات

مناظرهء (ص) با اشراف قریش:








حکمت نبوت ـ نبوت (ص):
در ابتدای بعثت، روزی ـ صلی الله علیه و آله ـ در صحن کعبه نشسته بود، جماعتی از اشراف و بزرگان قریش مانند ابوالبختری، ابوجهل و عاص‌ ابن وائل و... وارد مسجد شدند. ـ صلی الله علیه و آله ـ مشغول یاد ‌دادن قرآن، و قوانین به چند نفر از یاران خود بود.
اشراف با دیدن و یاران، به خود گفتند کم‌کم کار محمد(ص) بالا گرفته و فوق‌العاده مهم شده، خوب است برویم او را سرزنش کنیم و با او بحث نمائیم و با باطل نمودن آن چه آورده، او را نزد یارانش خوار و شرمسار نمائیم شاید با این وسیله، دست از گمراهی و عصیان و سرکشی خود بردارد. اگر از این راه هم نشد، چاره‌اش شمشیر است.
ابوجهل: بسیار خوب، ولی چه ی می‌تواند با او بحث کند؟
عبدالله بن امیه: من، آیا تو مرا به عنوان همتای نیرومند او در بحث قبول نداری؟
ابوجهل: چرا
همگی با هم به طرف ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ حرکت د، عبدالله شروع به سخن کرد و گفت: محمد تو ادعای خیلی بزرگی می‌کنی، و گفتار حیرت انگیزی داری، می‌پنداری تو فرستاد‌هء آفریدگار جهان هستی، ولی برای آفریدگار جهان شایسته نیست که ی مانند تو را به عنوان رس انتخاب کند، زیرا تو هم مانند ما بشری هستی که می‌خوری و می‌آشامی و در بازارها راه میروی.[1] نگاه کن ببین پادشاه روم و ایران، برای سفارت، ی را انتخاب می‌کنند که دارای ثروت کلان، اهمیت اجتماعی فوق العاده، دارای کاخها، خانه‌ها، خیمه‌ها، و دارای چندین برده و خدمتکار باشد. آفریدگار جهان که از این شاه‌ها مهمتر است، اینها بنده‌های او هستند و بنابراین او تو را با این فقر و تنگدستی به عنوان انتخاب نمی‌کند و با این وضع اگر تو سفیر او بودی، حتماً فرشته‌ای همراهت می‌فرستاد تا ادعای تو را تصدیق کند، و ما آن فرشته را می‌دیدیم.[2] بلکه اساساً اگر خدا می‌خواست بفرستد، فرشته‌‌ای را برای رس انتخاب می‌کرد [3] نه بشری مانند خود ما، تو را ی جادو کرده و از این جهت خیال می‌کنی که ی، ولی واقع این طور نیست.



  (ص): حرف دیگری هم داری؟
عبدالله: آری، اگر خدا می‌خواست برای ما ی بفرستد، حتماً ثروتمندترین، و پرنفوذ‌ترین افراد ما را انتخاب می‌کرد، نه تو را. این قرآن که به پندار تو، خداوند بر تو نازل کرده، چرا بر مرد بزرگ و با شخصیتی از مکه، مانند: ولید بن مغیره و یا از طائف، مانند: عروه بن مسعود فرود نیامده؟
(ص): حرف دیگری هم داری؟
عبدالله: آری، ما هرگز گفته‌های تو را باور نمی‌کنیم مگر اینکه در مکه چشمه آبی جاری سازی. همانطور که می‌دانی سراسر این سرزمین را کوه و سنگ فرا گرفته ، اگر می‌خواهی ما به تو ایمان بیاوریم این سنگها را از این سرزمین بردار، و چاههای متعددی حفر کن، و چشمه‌های آبی در مکه جاری ساز که ما بی‌اندازه به آن محتاجیم.[4] یا باید باغی از ما و انگور داشته باشی که مورد استفاده خودت و ما قرار گیرد، و در این باغها جوی‌های آب روان نمائی. یا آسمان را کنی و بر سر ما فروریزی. یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر سازی بطوری که ما آنها را مشاهده کنیم. یا خانه‌ای از طلا داشته باشی. یا به آسمان بالا روی، ولی بالا رفتن ترا هم باور نمی‌کنیم مگر اینکه نامه‌ای از خداوند بیاوری با این مضمون:
« این نامه از خداوند با اقتدار حکیم است، به عبدالله بن امیه و انی که با او هستند، من لازم دانم، شما به فرستاده من محمد(ص)، ایمان بیاورید و گفتارش را تصدیق کنید که او از پیش من آمده است». ولی پس از انجام تمام این کارها که گفتم، باز هم نمی‌دانم که شخص من رس تو را می‌پذیرد یا نه. بلکه اگر ما را به آسمان هم بالاببری و درهای آنرا باز و ما را در آن وارد سازی می‌گوئیم چشم بندی، و یا جادو کرده‌ای[5]
(ص): سخن دیگری نداری؟
عبدالله: این همه ایراد گرفتم کافی نیست؟ نه، دیگر سخنی ندارم، در پاسخ این ایرادها آن چه به نظرت می‌رسد بگو، و از آن چه در دل داری، بردار...
اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ، در اینجا خداوند را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: «خدایا تو همه آوازها را می‌شنوی، و همه چیز را می‌دانی، می‌دانی که بندگانت چه گفتند». خداوند آیاتی بر او نازل کرد و رو به عبدالله فرمود: «اینکه گفتی من بشری مانند شما هستم، غذا می‌خورم، راه می‌‌‌روم درست است، ولی امر رس به دست خدا است، چه می‌شود کرد، خدا مرا شایسته ی دیده، و به رس انتخاب کرده است». اینکه گفتی پادشاهان،سفراء متشخص و ثروتمند انتخاب می‌کنند، چرا خدا مرا انتخاب کرده «معلوم می‌شود اصلاً هدف رس را نمی‌فهمی» خداوند من فقیر را انتخاب کرده، تا قدرت خود را به ما نشان دهد، که چگونه شما با داشتن تجهیزات کافی و نیرو نمی‌توانید مرا نابود کنید و از نفوذ من در جامعه جلوگیری نمائید. او بزودی مرا بر شما پیروز می‌کند، گروهی از شما را خواهم کشت و گروهی را در بند خواهم کشید و سپس شهر‌های شما را تحت کنترل من در می‌آورد... اینکه گفتی اگر بودی فرشته‌ای همرا‌هت می‌آمد که رس تو را گواهی کند، بلکه اگر خدا بخواهد بفرستد، فرشته‌ای می‌فرستد «این ایراد هم درست نیست، زیرا شما نمی‌توانید فرشته را ببینید، و بر فرض، قدرت دیدن فرشته را پیدا کنید می‌گوئید آن فرشته نیست، بلکه بشری مانند ما است، چون در این صورت لازم است بصورت انسانی بر شما ظاهر شود تا بتوانید با او تماس بگیرید و سخنش را بشنوید، و مقصود او را بفهمید، بنابراین آن وقت از کجا می‌فهمید که او راست می‌گوید؟ بلکه خداوند انسانی را به عنوان ی انتخاب می‌کند، و به او معجزاتی می‌دهد که انسانهای دیگری که مانند او هستند به هیچ وجه توانائی انجام آن معجزات را ندارند، و این گواهی علمی خداوند بر ی او است اگر فرشته‌ای بر شما ظاهر می‌شد و معجزاتی انجام می‌داد از آنجا که ماهیتش با شما تفاوت داشت، نمی‌توانستید باور کنید که این معجزات مستند به خدا است، و خداوند با دادن این معجزات رس او را عملاً گواهی نموده است... اما این‌که گفتی من در نتیجهء جادو گرفتار تخیل نبوت شده‌ام، خود می‌دانید قدرت تشخیص و تفکر من بهتر از شما است، آیا تا به حال از ابتدای کودکی من تا کنون که چهل سال دارم، دنائت، دروغ، جنایت، خطا در سخن، ناب دی در عقیده، از من مشاهده کرده‌اید؟ اما اینکه ایراد گرفتی که چرا قرآن بر مردی متشخص از مکه یا طائف نارل نشده؟ خدا مانند تو برای ثروت و ثروتمندی ارزش قائل نیست «هر که شایستگی واقعی داشته باشد او را جامعه قرار می‌دهد» و اما خواسته‌هائی را که به عنوان سند نبوت از من تقاضا کردی، این خواسته‌ها‌ چند نوع است: ادامه دارد....








منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/8/مناظرات پيامبر اکرم(ص) قسمت هشتم/




مناظرات اکرم(ص) قسمت هشتم

درخواست حذف اطلاعات

مناظرهء (ص) با اشراف قریش:








حکمت نبوت ـ نبوت (ص):
در ابتدای بعثت، روزی ـ صلی الله علیه و آله ـ در صحن کعبه نشسته بود، جماعتی از اشراف و بزرگان قریش مانند ابوالبختری، ابوجهل و عاص‌ ابن وائل و... وارد مسجد شدند. ـ صلی الله علیه و آله ـ مشغول یاد ‌دادن قرآن، و قوانین به چند نفر از یاران خود بود.
اشراف با دیدن و یاران، به خود گفتند کم‌کم کار محمد(ص) بالا گرفته و فوق‌العاده مهم شده، خوب است برویم او را سرزنش کنیم و با او بحث نمائیم و با باطل نمودن آن چه آورده، او را نزد یارانش خوار و شرمسار نمائیم شاید با این وسیله، دست از گمراهی و عصیان و سرکشی خود بردارد. اگر از این راه هم نشد، چاره‌اش شمشیر است.
ابوجهل: بسیار خوب، ولی چه ی می‌تواند با او بحث کند؟
عبدالله بن امیه: من، آیا تو مرا به عنوان همتای نیرومند او در بحث قبول نداری؟
ابوجهل: چرا
همگی با هم به طرف ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ حرکت د، عبدالله شروع به سخن کرد و گفت: محمد تو ادعای خیلی بزرگی می‌کنی، و گفتار حیرت انگیزی داری، می‌پنداری تو فرستاد‌هء آفریدگار جهان هستی، ولی برای آفریدگار جهان شایسته نیست که ی مانند تو را به عنوان رس انتخاب کند، زیرا تو هم مانند ما بشری هستی که می‌خوری و می‌آشامی و در بازارها راه میروی.[1] نگاه کن ببین پادشاه روم و ایران، برای سفارت، ی را انتخاب می‌کنند که دارای ثروت کلان، اهمیت اجتماعی فوق العاده، دارای کاخها، خانه‌ها، خیمه‌ها، و دارای چندین برده و خدمتکار باشد. آفریدگار جهان که از این شاه‌ها مهمتر است، اینها بنده‌های او هستند و بنابراین او تو را با این فقر و تنگدستی به عنوان انتخاب نمی‌کند و با این وضع اگر تو سفیر او بودی، حتماً فرشته‌ای همراهت می‌فرستاد تا ادعای تو را تصدیق کند، و ما آن فرشته را می‌دیدیم.[2] بلکه اساساً اگر خدا می‌خواست بفرستد، فرشته‌‌ای را برای رس انتخاب می‌کرد [3] نه بشری مانند خود ما، تو را ی جادو کرده و از این جهت خیال می‌کنی که ی، ولی واقع این طور نیست.



  (ص): حرف دیگری هم داری؟
عبدالله: آری، اگر خدا می‌خواست برای ما ی بفرستد، حتماً ثروتمندترین، و پرنفوذ‌ترین افراد ما را انتخاب می‌کرد، نه تو را. این قرآن که به پندار تو، خداوند بر تو نازل کرده، چرا بر مرد بزرگ و با شخصیتی از مکه، مانند: ولید بن مغیره و یا از طائف، مانند: عروه بن مسعود فرود نیامده؟
(ص): حرف دیگری هم داری؟
عبدالله: آری، ما هرگز گفته‌های تو را باور نمی‌کنیم مگر اینکه در مکه چشمه آبی جاری سازی. همانطور که می‌دانی سراسر این سرزمین را کوه و سنگ فرا گرفته ، اگر می‌خواهی ما به تو ایمان بیاوریم این سنگها را از این سرزمین بردار، و چاههای متعددی حفر کن، و چشمه‌های آبی در مکه جاری ساز که ما بی‌اندازه به آن محتاجیم.[4] یا باید باغی از ما و انگور داشته باشی که مورد استفاده خودت و ما قرار گیرد، و در این باغها جوی‌های آب روان نمائی. یا آسمان را کنی و بر سر ما فروریزی. یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر سازی بطوری که ما آنها را مشاهده کنیم. یا خانه‌ای از طلا داشته باشی. یا به آسمان بالا روی، ولی بالا رفتن ترا هم باور نمی‌کنیم مگر اینکه نامه‌ای از خداوند بیاوری با این مضمون:
« این نامه از خداوند با اقتدار حکیم است، به عبدالله بن امیه و انی که با او هستند، من لازم دانم، شما به فرستاده من محمد(ص)، ایمان بیاورید و گفتارش را تصدیق کنید که او از پیش من آمده است». ولی پس از انجام تمام این کارها که گفتم، باز هم نمی‌دانم که شخص من رس تو را می‌پذیرد یا نه. بلکه اگر ما را به آسمان هم بالاببری و درهای آنرا باز و ما را در آن وارد سازی می‌گوئیم چشم بندی، و یا جادو کرده‌ای[5]
(ص): سخن دیگری نداری؟
عبدالله: این همه ایراد گرفتم کافی نیست؟ نه، دیگر سخنی ندارم، در پاسخ این ایرادها آن چه به نظرت می‌رسد بگو، و از آن چه در دل داری، بردار...
اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ، در اینجا خداوند را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: «خدایا تو همه آوازها را می‌شنوی، و همه چیز را می‌دانی، می‌دانی که بندگانت چه گفتند». خداوند آیاتی بر او نازل کرد و رو به عبدالله فرمود: «اینکه گفتی من بشری مانند شما هستم، غذا می‌خورم، راه می‌‌‌روم درست است، ولی امر رس به دست خدا است، چه می‌شود کرد، خدا مرا شایسته ی دیده، و به رس انتخاب کرده است». اینکه گفتی پادشاهان،سفراء متشخص و ثروتمند انتخاب می‌کنند، چرا خدا مرا انتخاب کرده «معلوم می‌شود اصلاً هدف رس را نمی‌فهمی» خداوند من فقیر را انتخاب کرده، تا قدرت خود را به ما نشان دهد، که چگونه شما با داشتن تجهیزات کافی و نیرو نمی‌توانید مرا نابود کنید و از نفوذ من در جامعه جلوگیری نمائید. او بزودی مرا بر شما پیروز می‌کند، گروهی از شما را خواهم کشت و گروهی را در بند خواهم کشید و سپس شهر‌های شما را تحت کنترل من در می‌آورد... اینکه گفتی اگر بودی فرشته‌ای همرا‌هت می‌آمد که رس تو را گواهی کند، بلکه اگر خدا بخواهد بفرستد، فرشته‌ای می‌فرستد «این ایراد هم درست نیست، زیرا شما نمی‌توانید فرشته را ببینید، و بر فرض، قدرت دیدن فرشته را پیدا کنید می‌گوئید آن فرشته نیست، بلکه بشری مانند ما است، چون در این صورت لازم است بصورت انسانی بر شما ظاهر شود تا بتوانید با او تماس بگیرید و سخنش را بشنوید، و مقصود او را بفهمید، بنابراین آن وقت از کجا می‌فهمید که او راست می‌گوید؟ بلکه خداوند انسانی را به عنوان ی انتخاب می‌کند، و به او معجزاتی می‌دهد که انسانهای دیگری که مانند او هستند به هیچ وجه توانائی انجام آن معجزات را ندارند، و این گواهی علمی خداوند بر ی او است اگر فرشته‌ای بر شما ظاهر می‌شد و معجزاتی انجام می‌داد از آنجا که ماهیتش با شما تفاوت داشت، نمی‌توانستید باور کنید که این معجزات مستند به خدا است، و خداوند با دادن این معجزات رس او را عملاً گواهی نموده است... اما این‌که گفتی من در نتیجهء جادو گرفتار تخیل نبوت شده‌ام، خود می‌دانید قدرت تشخیص و تفکر من بهتر از شما است، آیا تا به حال از ابتدای کودکی من تا کنون که چهل سال دارم، دنائت، دروغ، جنایت، خطا در سخن، ناب دی در عقیده، از من مشاهده کرده‌اید؟ اما اینکه ایراد گرفتی که چرا قرآن بر مردی متشخص از مکه یا طائف نارل نشده؟ خدا مانند تو برای ثروت و ثروتمندی ارزش قائل نیست «هر که شایستگی واقعی داشته باشد او را جامعه قرار می‌دهد» و اما خواسته‌هائی را که به عنوان سند نبوت از من تقاضا کردی، این خواسته‌ها‌ چند نوع است: ادامه دارد....








منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/8/مناظرات پيامبر اکرم(ص) قسمت هشتم/




مناظرات اکرم(ص) قسمت هفتم

درخواست حذف اطلاعات

گروه مادّیون (منکر خدا) گفتند:



«ما معتقدیم که پدیده‌های جهان، آغاز و پایانی ندارد، و جهان قدیم و همیشگی است، برای بحث در این باره به این‌جا آمده‌ایم، اگر با ما موافق هستی، معلوم است که تقدّم و برتری با ما است وگرنه، با شما مخالف خواهیم شد.»
ـ صلّی الله علیه و آله ـ به آن‌ها رو کرد و فرمود: شما معتقدید که: پدیده‌ها بی آغازند و همیشه تا ابد وجود داشته و دارند؟
گروه منکر خدا: آری این عقیدهء ما است، زیرا ما حدوث و آغازی برای پدیده‌های ندیده‌ایم، و هم‌چنین فناء و پایانی برای آن‌ها مشاهده نکرده‌ایم، حکم می‌کنیم که پدیده‌های جهان همیشه بوده‌اند و خواهند بود.
(ص): من از آن طرف از شما سؤال می‌کنم، آیا شما همیشگی و قدیم بودن و ابدیّت موجودات را دیده‌اید؟ اگر می‌گویید دیده‌ایم، باید شما با همین عقل و فکر و نیروی بدنی همیشه در ازل و ابد بوده باشید، تا بتوانید ازلیّت و ابدیّت همه موجودات را ببینید، و چنین ادّعائی برخلاف حسّ و واقعیّت عینی است و همه عقلای عالم شما را در این ادّعا تکذیب می‌کنند.
گروه منکر خدا: ما چنین ادعائی نداریم، که قدیم بودن و بقاء موجودات را دیده باشیم.
(ص): بنابراین شما یک‌طرفه قضاوت نکنید، زیرا شما با اقرار خودتان نه موجودات را دیده‌اید و نه قدیم بودن آن‌ها را و هم‌چنین نه نابودی آن‌ها را دیده‌اید و نه بقاء آن‌ها را، پس چگونه می‌توانید، به یک طرف مطلب حکم کنید و بگوئید چون حدوث و فناء موجودات را ندیده‌ایم، پس آن‌ها قدیم و ابدی هستند؟
(سپس ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤالی از آن‌ها کرد که در ضمن محکوم عقیده آن‌ها، ثابت کند که موجوادت، حادث هستند) فرمود:
آیا شما شب و روز را می‌بینید که یکی پشت سر دیگری همواره آمد و شد می‌کنند؟
گروه منکر خدا: آری.
(ص): آیا شب و روز را چنین می‌بینید که همیشه از پیش بوده‌اند و در آینده خواهند بود.
گروه منکر خدا: آری.
(ص): آیا به نظر شما امکان دارد که شب و روز در یک جا جمع شوند؟ و ترتیبشان بهم بخورد؟
گروه منکر خدا: نه
(ص): پس در این صورت از همدیگر جدا هستند، وقتی که مدّت یکی تمام شد، نوبت به دیگری می‌رسد.
گروه منکر خدا: آری همین‌طور است.
(ص): شما با این اقرار خودتان، به حدوث آن‌چه از شب و روز مقدّم می‌شود بی‌آن‌که آن‌را مشاهده کنید، حکم کردید، پس منکر قدرت خدا نشوید[1] سپس ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین ادامه داد:
«آیا شب و روز به عقیده شما آغازی دارد یا آغازی ندارد و ازلی است؟ اگر بگوئید آغازی دارد منظور ما که همان حدوث است ثابت می‌شود و اگر بگوئید آغازی ندارد لازمه این سخن این است چیزی که پایان دارد، آغاز نداشته باشد.
(وقتی که شب و روز از جهت پایان محدود باشد، عقل می‌گوید از جهت آغاز نیز محدود خواهد بود، دلیل محدودیت پایان شب و روز این است که از هم جدا می‌شوند و سپری می‌گردند و سپس یکی پس از دیگری از نو پدید می‌آیند).
سپس فرمود: شما می‌گویید: جهان، قدیم است آیا این عقیده را به خوبی درک کرده‌اید یا نه؟
گروه منکر خدا: آری می‌دانیم که چه می‌گوئیم.
(ص): آیا می‌بینید که موجودات جهان باهم پیوند دارند و در بقاء و وجود نیاز به همدیگر دارند، چنان‌که در یک ساختمان می‌بینیم، اجزاء آن ( از کاه و خاک و سنگ و آجر و آ ) با هم پیوند دارند و برای بقاء ساختمان به همدیگر نیاز دارند.
وقتی که همه اجزاء جهان چنین بود، چگونه می‌توانیم آن‌ها را قدیم و ثابت بدانیم[2] اگر براستی این اجزائی که به هم‌دیگر پیوند و نیاز دارند، قدیم باشند، اگر حادث می‌شدند چطوری بودند.
گروه منکر خدا از پاسخ دادن درماندند، و نتوانستند معنی و آثار حدوث را بیان کنند زیرا هرچه می‌خواستند در معنی حدوث بگویند قهراً به همان موجوداتی که به عقیده آن‌ها قدیم بود، تطبیق می‌کرد، از این رو، سخت سرافکنده شدند و گفتند به ما فرصت بده تا در این باره بین یم.[3]


 _________________________
[1] ـ به عبارت روشن‌تر: با توجّه به جدائی شب و روز، پس از گذشته هر کدام، آن‌چه در زمان بعد، پیش می‌آید و سبقت می‌گیرد، حادث است.
[2] ـ یعنی نیاز آن‌ها به هم‌دیگر دلیل حدوث است.
[3]ـ نخست بر این اساس که «نیافتن، دلیل نبودن نیست» عدم مشاهده حدوث، دلیل بر ازلیت نیست چنان‌که عدم مشاهد‌ه فناء، دلیل ابدیّت نمی‌باشد.
دوم، ممکن است ما از راه حدوث فعلی، استدلال به حدوث غایب از سنخ حدوث فعلی کنیم، مانند حدوث فعلی شب و روز که حکایت از حدوث آن در گذشته و آینده نیز می‌کند.
سوم، حکم به محدود بودن حدوث ـ هر چند که افراد آن بسیار باشد.
چهارم، نیاز همه اجزاء موجودات جهان به همدیگر و پیوند آن‌ها، دلیل حدوث آن‌ها است، زیرا محال است که شیء قدیم، به چیزی نیاز داشته باشد.


ادامه دارد...





منبع : http://aftabefarda.ParsiBlog.com/Posts/7/مناظرات پيامبر اکرم(ص) قسمت هفتم/