بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

|17 سالگی|

آخرین پست های وبلاگ |17 سالگی| به صورت خودکار از بلاگ |17 سالگی| دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ریه های آماس کرده ی دنیا

درخواست حذف اطلاعات

پروژه ی جولی نام مجموعه ع هاییه که دارسی پادیلا، فتوژورنالیست، به مدت 18 سال با عکاسی از دختری به نام جولی گردآوری کرده.

"جولی را اولین بار در ۲۸ فوریه ی ۱۹۹۳ ملاقات . جولی ۱۸ساله، با نوزاد ۸ روزه ای در بغل، پا و با شلواری که زیپش باز بود، در ل ِ هتل امبسدور ایستاده بود. او در منطقه ی sor سان فرانسیسکو، محله ی نوانخانه ها و اتاق های ارزان قیمت، زندگی می کرد. اتاقش، پوشیده از لباس و پر از خا تر سیگار و زباله بود.
او با جک زندگی می کرد؛ ی که او را به ایدز مبتلا کرده و پدر ِ اولین فرزندش، ریشل، بود. جولی او را چند ماه بعد ترک کرد تا اعتیادش را کنار بگذارد.
اولین خاطره ی جولی از مادرش مربوط به ۶ سالگی اش می شد که همراه وی مست کرده و سپس مورد سوء استفاده ی ِ پدرخوانده اش قرار گرفته بود.
او در ۱۴ سالگی، پس اینکه یک سال قبل از آن معتاد به شده بود، از خانه فرار کرد و در خیابان ها و بستر ِ مردها زندگی کرد. من به مدت ۱۸ سال از داستان جولی در خانه های مختلف عکاسی ؛ ایدز، اعتیاد، روابط، فقر، تولد، مرگ ، از دست دادن و بازیافتن. و او را از خیابان های سان فرانسیسکو تا جنگل های آلاسکا دنبال .
جولی تا سال ۲۰۰۳، ۵ فرزند به دنیا آورد که همه توسط ت از او گرفته شد. در سال ۲۰۰۵ من، در اینترنت، متوجه نامه ای برای او شدم. بدین ترتیب طولی نکشید که او پس از ۳۱ سال، پدرش را در آلاسکا بازیافت. سپس او ششمین فرزندش را هم به دنیا آورد و به آ ین خانه اش در «دِ بوش» نقل ِ مکان کرد. در ۵ سپتامبر ِ ۲۰۱۰، جولی از بیمارستان به خانه فرستاده شد، در حالیکه که به او گفته شده بود: «برای پایان ِ زندگی ات آماده باش...»
جولی در ۲۷اُم سپتامبر از دنیا رفت. او ۳۶ سال داشت
."




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/05/03/ریه-های-آماس-کرده-ی-دنیا




او

درخواست حذف اطلاعات

روی یک کاغذ مینویسم " تو را خج ی ترین دختر دنیا دوست دارد" بعد میندازمش توی دستشویی و سیفون را می کشم.




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/06/29/he




ending

درخواست حذف اطلاعات

بین ابرها، زیر تخت، در کلمات تک تک آدم های ، خوب یا بدشان، لا به لای بند های کتانیم، هیچ چیز برایم نیست جز یک رخوت طولانی




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/07/19/ending




پدر

درخواست حذف اطلاعات

اولین باری که پدرم مقابلم تکه تکه شد و به زمین ریخت همین یک سال پیش بود. وقتی مقابلش ایستادم و چنان چشم بسته فریاد کشیدم که خودم هم باورم نمیشد صدایم اینقدر ها هم بلند می شود! فهمیدم وقتی صدایت از یک حدی بالاتر برود دیگر نمی لرزد. حتی اگر چشم هایت پر باشند. حتی اگر دستانت یک دقیقه هم آرام نگیرند. اما صدایت، مثل کوه می شود. محکم . و بدبختانه مطمئن! گفتم : از دستت فقط میخوام برم . دیگه نمی کشم و بلند بلند زار زدم. از آن وقت به بعد تکه های پدرم در همان نقطه از اتاق پخش زمین اند. رویشان که پا می گذارم ازم می پرسند: دخترم واقعا از دست من می خوای بری؟ و من هربار محکم بغلشان می کنم و می گویم کجارو دارم برم آخه؟ یک بار پدر پرسید اگر جایی داشتی می رفتی؟ گفتم نه و تمام شب با خودم فکر که می رفتم؟

راستش پدر همه این سالها تو بزرگترین حسرت من بودی. خیلی نزدیک و خیلی دور بودی. هیچوقت کنارم نبودی، شانه به شانه م جلو نیامدی یا پشت سرم یا جلویم بودی. من خسته م بابا. از اینهمه نبودن خسته م ...

بی ربط به متن:(پنجشنبه کنکور می دم. جایی نوشته بودم زیر 500 . سنگ بزرگ؟ شاید!) والله علیم بذات صدور .




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/04/04/پدر




"فرزانه"

درخواست حذف اطلاعات

حجاز در جه

به خاک اینجا سجده می کند

که می کنند

می کشند

جسدش را میبلعند

و ی

ککش هم نمیگزد.

اینجا بخوانید




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/10/26/فرزانه




مردم علیه مردم

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت قبل خبر بازگشت ن عراقی به دستگاه های نظامی و را در یکی از سایت های عربی خواندم. با خودم فکر واکنش ن و مردان عربی به این خبر چه خواهد بود؟ مدت ها گذشت تا اینکه ن توسنی توانستند قوانین تبعیض آمیز را از بین ببرند. در همین احوال بود که ویدیویی از منال شریف - ن در عربستان سعودی- دیدم. این ویدیویی که مربوط به یکی از سخنرانی های او در یک کشور اروپایی بود، با یک سوال اساسی شروع شد که مفهوم آن به این شکل بود: "آیا ایجاد تغییر در جامعه ای که مردمش نمیخواهند تغییر کنند سخت تر است یا در جامعه ای که حکومتش اجازه ی تغییر نمی دهد؟" منال شریف در این سخنرانی تصویری کلی از رفتار مردم سعودی در مقابل انواع تغییرات ارائه داد و از دردِ اعتقاداتی گفت که قرن هاست در آن مملکت ریشه دوانده. چند روز بعد از این ویدیو، خبر تغییرات اساسی در این کشور به نفع ن به گوش رسید.

چند روز قبل ع ی دیدم از ن و مردان هندی که در یک حرکت نمادین با در دست گرفتن نوار بهداشتی این پیام را منتقل می د که شدن امری طبیعیست و نباید آنرا مخفی کرد. با دیدن این ع یادم آمد که چند ماه قبل هم ن هندی با منتشر ع هایشان در کلاب های شبانه با لباس های کوتاه نسبت به شخصی که علت به یک دختر هندی را بیرون بودن او با لباس کوتاه آن هم نیمه شب می دانست اعتراض د.

در تمام این اتفاقاتی که در سال جاری ن در خاورمیانه و آسیا به وجود آوردند همواره سوالِ منال شریف ذهن مرا درگیر کرده. اینکه اصولا در کشوری که مردمانش نمیخواهند تغییر کنند، میتوان تغیییری ایجاد کرد؟ اینکه چرا عربستان سوسمار خوار، افغانیِ تخم دو زرده و هندی کثیف توانسته به این سطح از تغییرات دست یابد

علت ینکه ن افغانی پا به پای مردان افغانی جنگیندند تا توانستند دوباره حق آواز خواندن بگیرند ولی ن ما همچنان از درد اجبار می نالند چیست؟ اینکه همچنان درصد قابل توجهی به نی که برای حق انتخاب خود می جنگند میگویند شوهر میخواهید می گویند هرزه شده اید میگویند بروید بشوید و قص علی هذه...

علت اینکه کشورانی با ادعای فرهنگ و تاریخ کمتر از ما و پایینتر از ما امروز به این درجه از تغییرات رسیده اند و مردم ما ع با دمپایی خیس میگیرند و میگویند نه به اجبار پوشیدن دمپایی خیس چیست؟

-------------------------------

یاسر عرب مستند ساز- می گوید زبانِ حزب الله (منتفع) سالهاست که رنگ استدلال را باخته و چیزی جز هجو و هتاکی یاد ندارد. اما به عقیده ی من چیزی که گریبانگیر این جامعه شده است ن و مردانی از بین مردم عادی هستند که اتفاقا نه حزب الله ند نه اپوزیسیون .

ن و مردانی که نسبت به اسید پاشی، ، پارک های بانوان، ممنوعیت دوچرخه سواری ببرای ن احکام جدید جهت اشاعه و چند همسری بی تفاوتند و ریسمان مردم علیه مردم را هرروز به گردن همدیگر تنگ تر میکنند




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/11/13/مردم-علیه-مردم




پَ سا

درخواست حذف اطلاعات

چند روزیست که هارد گوشی ام سوخته. جویای هزینه تعمیر و این ها که شدم دیدم خود گوشی آن قدر نمی ارزد در نتیجه تصمیم گرفتم چند روزی را تا کنکور بدون گوشی بمانم که البته این مدت خالی از لطف نبوده و نخواهد بود انشالا!

در این مدت که بی، رفیق ترین تکنولوژی ام سر دیدم نه، شاید آنقدر ها هم بد نباشد. هرچند اوایل دزِ خماریش بالاست اما رفته رفته بدن عادت می کند و حتی در مواردی هم شکرگزار این اتفاق می شود. احتمالا این پدیده با دلایل بیولوژیکی توجیه شود اما یک جور تمایل انسان به بازگشت به اصل خود، که دقیقا هم نمی دانم چیست، او را در اوج مصارف اینترنتیش و وقت گذرانی با تکنولوژی قلقلکش می دهد که برگرد!

در کنار تمام ولع های انسان برای هرچه بیشتر فراگیر شدن تکنولوژی در زندگی انسان به منظور راحتی او، جایی که بشر حتی جزئئ ترین و شخصی ترین کارهای زندگی اش را حواله ی ربات ها می کند، البته اگر عمرش قد بدهد، ناگاه نوعی نفرت عمومی نسبت به نفوذ بیش از حد تکنولوژی به وجود خواهد آمد . نوعی اعتراض از جانب همین تمایل و فطرت طبیعت گرا!

بشر در طول تاریخ همواره از تنهایی نالیده است و به عقیده شخصی من انسان ذاتا خلق شده تا تنهایی را عمیقا بپذیرد و درک کند. و حالا این حجم از در دسترس بودن "از بین بردن تنهایی" با افرادی ناشناس احتمالا خلاف طبع انسان باشد. البته شخصا فکر می کنم این نباید تنها دلیل موجود باشد، حس عدم امنیت، عدم پایداری حریم شخصی انسان و الخ احتمالا من جمله دلایلیست که بشر را از هر گونه زیستن با تکنولوژی منزجر می کند.
در واقع این بیش از حد یکی شدن با یک عاملی اضافی که شناختی از طبیعت انسان ندارد و بطور ذاتی خلقتی و وجوهی کاملا متفاوت با انسان دارد و انسان را ، انسان اثر پذیر، چه بسا شبیه خود سازد و او را نه تنها به خود نزدیک نکند که از فطرتش دور سازد.


و این جاست که بشر در اوج اخت گرفتگیش با تکنولوژی و راحتی اش تصمیم می گیرد بازگردد به همان دوران قبل از دانستن و ساختنش و شروع می کند به سوزاندن تمام آثاری که از این عصر دارد و احتمالا سوزاندن هر ی که می داند و می تواند دوباره بشر را به اینجا بکشاند و از بین بردن تمام چیزهایی که به انسان امکان پیشرفت دوباره می دهد.

این جاست که بشر با عشقی فراوان به زندگی اولیه اش ادامه می دهد و هیچ گونه خبری از چگونگی اعصار قبلی به فرزندانش نمی دهد که مبادا خیال دوباره بازگشت را در سر بپرورانند. و تاریخ را از جایی که میخواهد، بدون تکنولوژی بدون گریز به قبل آن شروع می کند.
و احتمالا این همان هستیِ دوباره ایست که دعده داده شده.

و در این میان هیچ خبر ندارد که گذشتگان ما آیا حقیقتا از همان جایی که مورخان نوشته اند شروع به زندگی کرده اند و یا در یک چرخه با رسیدن به اوج پیشرفت علمی و آسایش و راحتی دوباره تصمیم گرفته اند به آغاز بازگردند؟

image result for ‫نفرت از تکنولوژِ‬‎




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/11/15/9-قرن-بعد،-2918




صراحت

درخواست حذف اطلاعات

عمریست شده ام یک تکه حسرت؛

"تا یار که را خواهد و میلش به که باشد"




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/11/24/صراحت




کشورگشایی: چراغ ج.ا

درخواست حذف اطلاعات

37 سال پیش تولد رویای انقلاب جهانی. آبستن اصلی اش، موفقیت در داخل. با ی که به گفته نادر ابراهیمی، مردی فراسوی باور ماست. ارسال چند مبلغ به عراق با این پیش زمینه که عراق به نسبت چند کشور مسلمان دیگر، استعداد شیعه گریِ بیشتری دارد. دیدار های پی در پی صدام حسین با مسئولین ذی ربط و نهایتا جنگ ایران و عراق.

راه اندازای امپراطوری ی که مدینه اش ایران باشد و مرزش جهان را در بر بگیرد با ی مشخص و با خط مشیِ تعیینیِ اتاق فکرهای شیعه پروری از ابتدا ارمان اصلی انقلاب بود. و در ادامه تضعیف کشورهای عربی توسط نیروهای غربی بهترین فرصت برای اقامه ی هدف. اتاق فکرهایی که بمب تولید میکنند و فرستادن این بمب ها به ، عراق، فلسطین و لبنان.با هدف نرمش ذهن هایشان و متوجه آنها به شیعه. تحت سلطه بردن و نه هم پیمان ان این کشورها و اشاعه ی فساد در و سیستم دفاعی و در نتیجه متکی آنها به ج.ا. ببینید چند کشور امروزه مرتزق ج.ا است نه تنها در خاورمیانه که برخی کشورهای آفریقاییِ غیر مسلمان. هدف کشور عربیِ مسلمان نیست که بشار اسد هم علی الله است، لبنان شمالی هم غرق در دین ستیزی است، کشور هایی که تحت هدف گیری امریکا بوده اند، به شدت ضعیف و نیازمندِ کمک.

در تحلیل ش ت عراق در مقابله با بعنوان اصلی ترین دلایل از گسترش فساد در ِ آن، طوری که سرباز ها با پرداخت مقدار ناچیزی میتوانستند پست های خود را ب ند و سر آن ها حاضر نشوند و عدم اعتماد مردم به به دلیل تخلیه کامل آن از نیروهای سنی مذهب و تضعیف این قشر در نقاط مختلف آن یاد می شود.1


کلمه ی " م ع حرم" دقیقا چهار سال پیش تولید شد. و امروزه ی نیست که با این کلمه نا آشنا باشد. کدام اصطلاحی طی 4 سال به چنین محبوبیتی زسیده است؟ چه کلمه ای در این مدت کوتاه تا این حد فراگیر شده که همواره در پس زمینه ذهن ما هست؟ به این کلمه تا بحال فکر کرده اید؟ "حرم" آیا منظور چهار تکه سیمان است؟ ان؟ انبیا؟آیا این افراد به م عی احتیاج دارند؟ این کلمه به خود خود ذهن شوی مطلق نیست؟ خاستگاه این کلمه کجاست؟ چطور ممکن است این تفکر چنان به جان ی بیافتد که از عشقش، خانواده اش درسش موفقیتش جدا شود و خود را در مقابل آماج گلوله قرار دهد؟سیاستِ ایستادگی با مردم خود. حربه آنها در قدس در در سیاست های کلان مملکت. و همگی با چه چیز امکان پذیر است؟ " دین"

در اهرام ثلاثه مصر ی بی نظیر بکار گرفته شده بی شک تنه به تنه ی ی امروز می زند اما اصل دیگری هم در ساخت آن وجود دارد ، قدرت حکومت فراعنه در استعمار و استثمار مردم. هیچ حکومت و دستگاه قدری از ابتدای تاریخ تا کنون قدرت استثماریِ حکومت مصر وقت را نداشته است. سرسپردگی مردم در مقابل فرامین فرعون تنها متوجه قشر ضعیف نبود که با دقت در این اهرام متوجه میشویم قشر زیادی از مردم تن به استثمار مشابه دادند. اما ریشه این چیست؟ خوف از خشم پادشاهان؟ این مورد با روحیه فدا شدن جمعی در جنگ ها برای کشور غیرقابل توجیه است. فرض دیگر خدا پنداریست. به نوعی سود بردن از حربه ی معنوی افراد با برابر دانستن فرعون با خدایان و فرمان او با فرمان خدا؛ مورد مشابه برای ایران امروز ما.

همه اینها را گفتم که بگویم ممکلت ما الویتی بالاتر از رفع بیکاری، مشکلات معیشتی، نه به حجاب اجباری، حل معضل فقر فساد رشوه خواری باندبازی و الخ دارد. باید صبر کنیم تا جهان را تسخیر کند، هدف بعدی قطعا رسیدگی به مردمش خواهد بود اما تا قبل از آن رواست اگر در این خاک فدا شویم و عمرمان هیچ و پوچ باطل شود چرا که قطعا طبق گفته خودشان اگر این دنیا هیچ شد عیبی ندارد چرا که فانیست و شیعه اصلا هست تا در زجر و عذاب زندگی کند و این خاصیت امت ماست و نگران نباشید چرا که آن دنیا اجرتان را می دهند!!!

____________________________________________________________________________________________________________

1.در دام ، نوشته پی یرژان لو ییزار




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/12/13/کشورگشایی-چراغ-ج-ا




بعد از او دیگر نمی خواهم چلچراغ ک شان ها را

درخواست حذف اطلاعات

دلم نمی خواهد دروغ بگویم. کاش تو را مست داشتم. می نشاندمت جلو رویم و همه چیز را برایت تعریف می . از اینکه چقدر دارم زور میزنم که خوب باشم از اینکه عشق به تو مثل نسترن دور استخوان به استخوان بدن من پیچیده فکرم را تا ریشه سرباز تو ساخته و انگار ی در من زاده شود، یک عاصی یک طغیانگر، مرا در هم ش ته. راستش خیلی هم بد نیست اینطور. در ذهنم دنیای قشنگی با تو ساخته ام. دنیایی که در آن روح من قدم به قدم با توست.جسم هایمان حفره های توخالی اند و ببین چه خوشحالیم و چه رنگ ها خوش بو ترند. به جزئی ترین چیز ها حواسم هست، به اینکه لیوان آبم را جوری در دست بگیرم که تو دوست داری به اینکه جوری بخندم که صورتم زشت نشود به اینکه با تو حرف بزنم. حرف بزنیم. و من چقدر تشنه ی حرف زدن باتوام. حرفی که فهمیده شود حرفی که تنها انعکاس چند واژه حقیر نباشد. شنیده شود، هضم شود، با روح یکی شود. و بعدش؟ یکی می شویم. این معجزه حرف است، معجزه ی حرفی که در آغوش تو زده شود، معجزه ی حرفی که خیره به ستاره ها زده شود، معجزه حرفی که از دهانم تا روی گوش هایت ب ند روی انگشت هایت که گیر کرده اند بین پیچ موهایم. و این دقیقا همان آدمیست که من از بودنش عاجزم. خودم را به تو می شناسانم. اینکه چقدر چیز بلدم. اینکه آرزوهایم چقدر حیات بخشند. اینکه جزئیاتم چقدر پررنگ تر و دوست داشتنی ترند.

مدام به خودم میگویم اما این ها که واقعی نیستند. اصلا واقعیت چیست؟ سند واقعیت را کی نوشته؟ کی کِی از من پرسیده دوست داری چه واقعی باشد؟ گور بابای قوانین فیزیک واقعیت ِمن، تویی. هرجا تو باشی آنجا برای من زندگیست، دنیاست، روح دارد، حق است، بایدیست حالا چون چشمم چیزی را می بیند یا دستم چیزی را لمس میکند دلیل نمیشود آن واقعیت من باشد. واقعیت من تویی. جایی که یی هست. جایی که سراب ها وجود خارجی ندارند. اینجا را من ساخته ام. خدایش منم.می بینی دنیایم چه برازنده ست. حالا با دنیای تو چه کنیم؟ دنیایی که من هیچ نقشی در آن ندارم. دنیایی که اگر هم باشم، بتِ نفرتم. کدام را انتخاب کنیم؟ کدام را زندگی کنیم؟ آه... چرا هیچ وقت چیزی از من ندیدی؟ چرا هیچوقت چیزی از من نفهمیدی؟




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/01/07/بعد-از-او-دیگر-نمی-خواهم-چلچراغ-کهکشان-ها-را




ورا

درخواست حذف اطلاعات

ندانستن بخشی از زندگی آدمیست که زاده شده تا به اسارت کشیده شود. یک جور گم شدن بین هزار هویتی که برای تو ساخته اند و بعد این سوال که کی قرار است این لجنزار تمام شود؟

از اینکه انقدر ضعیفم متنفرم. خدایا تو کجایی؟ من پیدات نمی کنم




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/01/17/ساکورا




d'adolescent

درخواست حذف اطلاعات

شانه هایم لرزید. پاهایم سست شد. چیزی در دلم وُول می خورد و هی چنگ مینداخت به گلویم. صدای ای که قسم های نوجوانیمان را نجوا می کرد و تکه موهایی که لای یک دفتر آبی رنگ خشک شده بودند. آنجا دشت خدایان بود، همان منجل که سال ها پیش جسم من دفن شد در عمیقش. زیر آفت که رنگ خاطره می پاشید به چشم هایمان. طفره رفتن چه سودی داشت وقتی روح پر شده بود از ترک لب های داغمان که کابوس بوسه های غریبه می بینند؟ زیر نور ماهِ تب داری که زنجره را فراموش کرده بود تا همین امشب که صدایش را باد مشت مشت برای ماه برد. و این تب ترس است. تب تکرار تب های مداوم . تجربه چه حجم عظیمی از غبار بر دلهایمان می گذارد.




منبع : http://8happy8.blog.ir/1397/03/02/d-adolescent




آن زن دیوانه بعد کنکور

درخواست حذف اطلاعات

بعد کنکور باید 97 سیخ جیگر بخورم(کنکور 97 :|). وسایلامو جم کنم به ون ب م و برم سمتای تبت. ونم باید نارنجی باشه. صتدلیای پشتشو م و یه ذره خورده وسایل بندازم اون پشت. یه کتابخونه بزنم . دو دست لباس وردارم . باید ی مغازه پیدا کنم ازش چیپس و ماست موسیر بگیرم. از خانم پشت پیشخوان میپرسم ی که میره تبت چی نیاز داره؟ چیزی جز چیپس و ماست موسیر؟ و من هی تکرار میکنم ماس موسیر تا یادم نره که باید ماس موسیرم ب م. یه جور نگام میکنه انگار دیوونم. ازش میپرسم تا حالا کنکور دادی؟ و بازم نگام میکنم. حساب میکنم که کم نیارم چون تو راه تبت دیگه بقالی پیدا نمیشه. باید باورن بیاد. وقتی من کنکور میدم اول تابستونه و بارون نمیاد اونوقتا ولی باید بارون بیاد. من برا سفرم به بارونم نیاز دارم. صدای ضبطمو بلند میکنم. میخونه " آن زن دیوانه که رفت آن مردک دیوانه چه شد" به خودم میگم به من چه! و یه راست میرونم تا تبت




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/08/16/آن-زن-دیوانه-بعد-کنکور




schindlier`s list

درخواست حذف اطلاعات

"بخشش، یعنی قدرت"

و این نه ببخش انسانی گنا ار بل عادی ترین فرد ممکن است؛ زمانیکه یک سرمایه دار اهل چ لواکی به یک فرمانده نازی ماس میکند از کشتار یهودیانِ لهستانی دست بر دارد. کارگرانی که هرروز صبح مانند مهره های شطرنج بازیِ دلخواه فرمانده را شروع میکنند و هر آن احتمال دارد هدفِ اسلحه ی فرمانده باشند! انسان هایی همانند خودِ یان نه بلند تر، نه کوتاه تر، نه لاغر تر ، نه سیاه تر، نه سفیدتر...انسان هایی کاملا معمولی که اگر پارچه سفید رنگ را از بازوهایشان باز کنند یا کارت یهودیتشان را بسوزانند هیچ پی به یهودی بودن آنها نخواهد برد؛ انسان هایی معمولی تر از انسان های دیگر.

در ذم و مدح هیلتر، نازی، بسیار نوشته اند و بسیار می شنویم. اما آنچه که دنیا با آن دست و پنجه نرم کرد نه خودِ هیتلر بلکه پیروان قسم خورده او بود؛ انسان هایی که در ورای پوستین وفادار خود، هیتلر پرستی را دستاویزی قرار داده بودند برای تطمیع روح خون خواهشان! اما در این بین داستان هایی هم از یدِ یهودیان از اردوگاه آشویتس توسط خود فرماندهان گفته میشود. داستان هایی ضد و نقض و همگی با یک هدف " آدم سوزی درکار نبوده!"

بیان متعارف تری از این قضیه ( بی هیچ سندی) این است که هیتلر مهره ی خودِ یهودیان بوده است؛ با هدف گردآوری آنها به یک مکان واحد. و تراژدی هولوکاست برای همراه دنیا با این شعار است که "żydzi są uciskani یهودیان مظلوم اند" تا نقل مکان آنها به فلسطین را مقبولیت بیشتری بخشند. درواقع آتش نفرت یان نسبت به یهودیان هیچگاه شلعه هایی واقعی نداشته!

چند روز پیش با یک یهودیِ اهل اسراییل صحبت می . میگفت آنچه که برای مادر و پدرش در قفقاز پیش آمده گویی داستان مشابه است. ت وقت برای پناه دادنِ یهودیان در قفقاز به آنها عناوین متفاوتی میداده و اصل یهودی بودن آنها را کتمان میکرده و تحت این شرایط علیرغم ایمن بودن آنها از خطرات آلمان انها را اجبارا به فلسطین مسلمان نشین میفرستند!

کما اینکه این گفته ها هیچ سندیتی ندارند، هیتلر گذشته ایست که راست یا دروغ بودنش هیچگاه آشکار نخواهد شد و جز خودِ تاریخ ی از واقعیت آن خبردار نخواهد شد!




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/08/25/schindlier-s-list




د ن 10 یرز

درخواست حذف اطلاعات

10 سال بعد خودم رو ی کارشناس جنگ خبره میبینم. یا شاید یه شاعر بدبخت. یه زندانی . شایدم بشم یکی که خوشحاله از اینکه سومین بچه شو حامله ست و شوهرش همچنان دوستش داره. اینکه مربی دوچرخه سواری م بشم شاید خوب باشه. راستش من خودمو تو 10 سال آینده هرجوری میتونم تصور کنم جز تبدیل شدن به یه بدبخت هیچی ندونِ خودخواهِ مغرور نچسب




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/09/11/د-نکس-10-یرز




توهم حیا

درخواست حذف اطلاعات

حجب و حیا امروزه شبیه به پتکی شده مدام به سر دختران زده میشه و بعضا این باور رو دارن که حیا نوعی حسِ بالفطره هست و در نوع خلقتش گنجونده شده حال اینکه این کلمه ی تعمید داده شده تاریخچه ای نه چندان امیدوار کننده داره!

جالبه بدونید باکرگی دختر در قبایل اولیه ( قبل از مالکیت خصوصی) پیش از ازدواج به شدت مذموم بوده به خصوص اینکه اگر دو نفر از یک قبیله ی ان قراره که با هم ازدواج کنن. این امر به دو دلیله: 1- اینکه دختر قبل از ازدواج رابطه داشته باشه و حاصل این رابطه بچه ای باشه این اطمینان خاطر رو به مرد میده که دختر نازا نیست. 2- افراد قبیله معتقدن ریختن خون هم قبیله ای ها کاری به شدت دور از اخلاقه و این امر مطلقا تحریم بوده. به همین خاطر دختران برای اینکه بتونن شوهر مناسبی پیدا کنن گاها حتی به رهگذر یا افرادی از قبایل دیگه ماس می که شون رو از بین ببرن! و دختر به نوعی همیشه مورد تمس دیگران قرار میگرفته!

اما ورق از زمانی که پدر متوجه جایگاهِ مالکیتیش در خانواده میشه برمیگرده. تمایل مردان برای اطمینان از این امر که بعد از مرگشون میراثشون به ولدا نا نمیرسه دلیلی شد تا مفهوم حیا برای دختران در تاریخ زاده بشه. کم کم مردان رو آوردن به دختران و پدر خانواده هم از این قضیه استفاده بیشتری میکرد چون این امر که مردان تمایل پیدا که با ازدواج با زن مالکیتشون رو به قبل از ازدواج هم تعمیم داده باشن دلیلی شد که ن با قیمت بیشتری نسبت به سایر نی که عقاق نداشتن به فروش برن در نتیجه ن اخلاقا خودشون رو موظف میدونستن قبل از ازدواج از هرگونه رابطه ای که نفعی برای شوهر و پدر نداره خودداری کنن.

این درحالی بود که در بعضی قبایل لباس پوشیدن نوعی بی شرمی و امری خلاف حیا تلقی میشد! درواقع این قبایل نه ی بلکه پوشیدگی رو عار میدونستن و معتقد بودن که حیا با میزان پوشیدگی نسبت ع داره! و این به دلیل بود که فکر می لباس صرفا نوعی لوازم زینتی برای زن به شمار می آد و درواقع حق لباس پوشیدن فقط برای ن شوهردار بود که ترسی از، از دست دادن نداشتن . همچنین این نشانه ای بودبر اینکه این زن مالک داره و به نوعی باعث دور شدن سایر افراد از اون میشد.

توهمِ حیا به دلایل عمدتا اقتصادی تا جایی پیش رفت که بعضی خانواده ها برای اطمینان از اینکه دخترشون به هیچ عنوان آلوده نشده قبل از ازدواج دخترانشون رو در سنین بحرانی جوانی در کلبه هایی به دور از شهر زندانی می . در بعضی قبایل با گذاشتن حلقه هایی در زن اون رو از هرگونه جماع پیش از ازدواج منع می . و نمود این قضیه در کشور های مسلمان " حجاب" بود.

اینکه ن در هر نقطه از تاریخ برده ی تغییرات اقتصادی بودن دلیلی شد تا مفاهیمی طی این دوران مدح یا ذم بشن. مفاهیمی که تنها برای زن تعریف میشن و گاها آثار جبران ناپذیر روحی و جسمی وارد میکنن و عنان تغییرات جامعه رو به دست میگرن. امروزه حیا تلفیقیست از نوع پوشش و باکرگی و و ... و حفظ اون تبدیل به معیاری شده برای ارزش سنجی دختران. این که بعضی افراد فکر میکنن ذات زن با براورده امیال ش قبل از ازدواج (مثل مرد) در تضاده و حفظ اون رو وظیفه ای به شدت سنگین برای دختر میدونن توهمی بیش نیست.

صدمات جبران ناپذیر این طیف از تفکرات سالهاست که یقه ی جامعه مارو گرفته و تا زمانی که این تابو ها ش ته نشن و براشون تصمیم مناسبی اتخاذ نشه همچنان به ت یب ادامه خواهند داد.

____________________________________________________________

منبع : تاریخ تمدن، ویل دورانت




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/09/20/توهم-حیا




the blast effect

درخواست حذف اطلاعات

بعد از حرف زدن باهاش مدام تکرار می لا الله الا اله. خدا هست. و یدونست. سفت تر از همیشه بغلش کرده بودم. تنها چیزی که نمیخواستم به هیچ دلیلی ی ازم بگیرتش. خدا هست. و یدونست. مثل 20 دقیقه ی آ شاتر آیلند که هرچی طول بافتی بودی رو پنبه میکنه. تو 1 ساعت کل اعتقاداتی که با تمام وجود به درست بودنش ایمان داشتم برد زیر سوال و این بیشتر از اینکه برام ناراحت کننده باشه، ترسناک بود. چه درست بودن چه غلط بودنشون. اصلا اعتقاد داشتن ترسناک شد برام. اینکه مجسمه ی آرمانتو تو یک ساعت بشکنن. هرچقدر که تو درست ش وسواس به ج داده باشی هرچقدر که برات با ارزش باشه هرچقدر که تمآآمِ زورتو پاش زده باشی. اینا مهم نیست. تو انقدر ضعیفی که تو یک ساعت از نو میسازنت. و باور کنین که این ترسناک تر از چیزیه که بشه تصور کرد. تمام مدت بعد از حرف زدن باهاش رو فقط به یک چیز فکر می . خدا هست و یدونست. دوست نداشتم اینو ازم بگیره. هرچقدر هم که منطقی باشه و کلی سند و مدرک بکوبونه تو صورتم نمیتونه اینو بگیرم ازم. یعنی با تمام وجودم میخواستم که نتونه.

راستش اینکه همیشه دوست داشتم این جور بحث ها رو. بحثایی که من یه غایت ضعیف باشم! تا که یادبگیرم و بفهمم. و تو کل زندگی هیچ چیزی برام با ارزش تر از فهمیدن تو این مورد خاص نبوده. که بزرگیش انسان رو تا مرز جنون میبره. اما فکر بهش درواقع فکر با اطمینان بهش حس خوبی داره. حتی اگر غلط باشه. طعم 100 درصدی بودن چیزی تا بن دندان ریشه میکنه تو وجودت و تو دیگه دلت نمیخواد هیچ کی تو رو ازش منع کنه!

خب اون بلد بود خونده بود اصلا خوره ی تاریخ بود اما چرا اعتقادات منو ازم گرفت؟ چرا چیزایی که یه عمر با عمیقترین احساساتم ساخته بودم اب کرد. راستش هرچقدر هم که ادم بلدی باشه دوس نداشتم این کارشو. این جور ترسوندنو. و خب من الان دیگه نه صفر که از 100- باید شروع کنم. و خب این در مقابل این ترس که دوباره بعد اِن سال یکی پیدا میشه که عرض 1 ساعت همه چی رو اب میکنه چیزی نیست.




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/09/29/the-blast-effect




the other boleyn

درخواست حذف اطلاعات

سرآ از خودم میپرسم

باید ملکه شد و کل کشورو بهم ریخت آ ش هم گردنتو بزنن؟

یا همون دختر روستایی بمونی، خوشحال باشی و راضی بمیری؟!




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/10/09/the-other-boleyn-girl




سیف فرغانی

درخواست حذف اطلاعات

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند اب

بر ت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم ان شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفت به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از ان به شما نا ان رسید

نوبت ز نا ان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر ان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ ت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه س به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

سیف شاعر قرن7ام: از قرن 7 وضعیت ایران همینطوری بوده!




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/10/09/سیف-فرغانی




human

درخواست حذف اطلاعات

"عشق" در معنای عوامانه ش (و نه آن مفهوم متعالی) گزنده ترین نوع رابطه، احساس و حتی شرم آورترین عمل در انظار است؛ دقیق تر بگویم در ایران است و در مقابل این بی آّبرویی پر فروش ترین نعمتِ الهی، نفرت قرار دارد. پر فروش در این معنا که از دیدنش، در معرضش قرار گرفتن، اشاعه دادنش هیچ ابایی نداریم، جز عادی ترین اتفاقات زندگیمان است و گاها برایش سر و دست هم شکانده ایم. به تازگی مفهوم پرطرفدار تری در این مملکت زاده شده؛ " درسته اذیتت میکنم چون دوستت دارم" دقیق تر که بشویم به مفاهیم آشنا تری می رسیم:

- " نامزدِ یارو رو صورتش اسید پاشیده. عاشقش بوده. خانواده ش مخالفت "

- " دختررو میخواسته، دختره اونو نمیخواس. دختررو کشت."

-"پدر خونده م منو با هرچی که دستش میومد کتک می زد؛ سیم کابل، جالباسی و حتی تکه های چوب

و بعد از هر کتک می گفت: تو نمیفهمی که من بیشتر از تو زجر می کشم،

زدمت چون " دوستت دارم".

و بعد از اون بود که من فهمیدم بهترین راه برای ابراز عشق به ایی که دوستشون دارم، اذیت شونه."

نمیدانم باید چه فعل و انفعالاتی رخ دهد تا تو عشقت را در نهایت توحش عرضه کنی حال آنکه این چرخه از معلمِ دبستان گرفته تا معشوقِ جوانیت را ط خود میکند. تا امروز از نفرت ترسیده ایم و امروز با ترسناک ترین ح ِ ممکن نفرت روبه رو ایم. خواه ناخواه ما هم درگیر این توحش می شویم هرچند جزئی و همین چیزهای کوچک چه طبعات فاجعه باری میتوانند داشته باشند.

پ.ن: در باب عشق ببنید.

https://www.instagram.com/p/bzbvmq3alww/?taken-by=nytimes




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/07/04/human1




ughhhh

درخواست حذف اطلاعات

تمام چیزی که میخوام از خودم اینه ک خودمو اذیت نکنم. آخه چی از جون این شیرین میخوام؟




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/07/19/ughhhh




naughte

درخواست حذف اطلاعات

باید روزایی که حالم خوبه بشینم چندتا دلخوشی واسه این روزای نکبتم جور کنم.




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/08/12/.




زن

درخواست حذف اطلاعات

در او زنیست که گم شده میان کوه های دمشق؛ کشیده شده بین دو کوه. نه برقه اش مانده. نه مژه ش.

چیزی که بشود اسمش را گذاشت ماهیتِ زن.

احتمالا برای زن بودن، بیش تر از همه به این گم کرده خود نیاز داریم.




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/06/27/زن




still exist

درخواست حذف اطلاعات

ضمیمه ی پست قبل، سرخو رو نگاه کنید.

_______________________________________________________________________________________________

آقا من دیدم همه دارن حساب و کتاب درس خوندناشونو می کنن گفتم بیام ببینم من چه این تابستون و به ارقام فوق العاده ای رسیدم! :)))

تقریبا 25 تا دیدم که یکیش سریال بود . 18 تا کتاب خوندم که 3 تا قطور بود علاوه بر اینکه 2 تا الان دارم میخونم. 5 تا ترجمه و خب این وسط بحث ترجمان م مالیده شد قضیه ش و دیگه احتمالا خبری نشه. بهرحال ایی که آزمون میدن خیلی مجرب ترن و به طبع اطلاعاتشونم بیشتر از منه. سه تا تابلو تموم و به خودم میبالم در این قضیه و یه سری موارد دیگه. خب درصد زیادی از و کتابارو مدیون مامانم که همیشه با بلعیدن این موارد من رو هم به راه میاره. وقتی اینارو به کتایون گفتم از شدت سرگشتگی خشتک ها درید و کلی ناله و نفرین که من فقط درس خوندم و اینا. منم گفتم حالمو موقع اعلام نتایج بپرس ! :))))))

ب مامان با بابا داشت راجع به ش ت لیبرال دموکراسی ( به عقیده ی خودشون) حرف میزد که داش کم کم منتهی به گیس و گیس کشی میشد که سینا با پیش کشیدن بحث درس نخوندن من جر و بحثای تکراری بین من و بابا رو شروع کرد. و خب بهش حق میدم. نه تاما ولی با یه جاهایی از حرفاش موافقم. بهرحال تا با خواسته ی من کنار نیاید من یه کلمه م نمیخونم. انگار مثلا بد میگذره تو این شرایط به من:)))) والا! مامانم به واسطه دبیر بودنش و دیدن موارد زیادی مثل من :)))) بین تحلیلای اجتماعیشون گاها یه بذار خودش تصمیم بگیری ئه م میگه به بابا ولی خب خودرائی تو خون این طایفه ست و منم به خودش کشیدم :))

یه مسئله ای که هست و واقعا اذیت کننده ست بنظرم ش تن تصورات آدماست که واقعا باید تو این مورد رو خودم کار کنم.

و مسئله ی بعدی اینکه یکی بهم ایمیل زد بیا وک منو برعهده بگیر. :||||||||ته شم چندتا داده. بعد تو قسمت موضوع م نوشته بود خائن کشته می شود :|||||||.

آره خلاصه این بود بخشی از تابستان من. تابستانی که آحاد ملت با حذف اکانت های سوشال میدیای خود با درس به مرز به خود رسیدند و من اینگونه به تعالی رسیدم :))))).

آها بحث جالبش اینه که از بین اینایی که درس میخونن اکثرن مشکل بیدار شدن صب زود رو دارن و عجیبه که من از 7 وس وار بیدارم. دنیا واقعا خیلی جفا پیشه ست :))))))




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/06/20/still-exist




والضحی

درخواست حذف اطلاعات

و چقدر دست هایم برای به آغوش گرفتنت کوچک شده است.

این را درست جایی فهمیدم که خواستم تنت را از زمین پس بگیرم و خاک چه عشق عمیقی به تو دارد. هیچ دوست ندارنم ی بیش تر از من تو را دوست داشته باشد. اصلا ی چنین حقی را ندارد چه آن یک نفر خودِ من باشم، چه خاک باشد، چه خودِ تو. و آن ع ت که بیشتر از همه در آن خندیدی، راستش احساس می کنم تنها همان ع ت بعد از رفتنت تکیده تر شده و هر بار که به گونه های استخوانیت نگاه می کنم ردِ چیزی درخشان روی آنها پیدا می کنم؛ نمیدانم چرا، شاید چون بیشتر از همه تنها با همان ع ت مهربان بودی . قرار است دقیقا همان ع ت را جایی بین گلهای دیگر بکارم؛ تا سبز شود و فضای خانه را پر کند.

راستش همه چیز خیلی عادی بنظر می رسد. لبخند میزنم، می ایستم، خودم را می تکانم و به راه می افتم اما ردِ چنگال های بیرحم چیزی همچنان بر دلم مانده. جایی از آن که همیشه قرص بوده. و چقدر دلتنگی غربت دارد وقتی حتی خانه هم با من غریب می شود. دست میکشم روی همان ع ت و دلتنگیم هزار برابر می شود و به خودم میگویم این قرتی بازی ها به تو نیامده و مثل هربار دیگر مچاله می شوم در خودم و در بین کلماتی که روی انگشتانم میمانند و میپوسند یا جایی در دور ترین فاصله از زبانم دفن شده اند.

همیشه فکر کرده م که مرگ همان فرزندِ ناخلفِ آدم است که هرجا بویی از خونِ ه ل به مشامش برسد سروقتش میرود و تو گویی ه ل سهمِ برادرِ قاتل باشد که می گویند " مرگ، حق است" و " بازمانده" چه حقیقت دردناکیست همان هایی که هزار بار مردنِ ه لشان را می میرند و بعد وقتی که بخواهند او را از آن ابلیسِ هرز رفته پس بگیرند میبینند که چقدر دستانشان کوچک شده. راستش این را خودِ او باید بفهمد که دستِ دختر کوچولیش برای هیبت او چقدر کویچک است و چقدر کوچک تر می شود وقتی بخواهد او را از پوستین این عروس هزار داماد بیرون بکشد. خب حق است و حق من چیست؟

تا وقتی بچه هایتان هنوز نفس میکشند شما حق ندارید بمیرید و این کمترین حق آنهاست.




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/06/24/والضحی




چه بد کرداری ای چرخ...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی اوقات چیز های نزدیک، خیلی دور بنظر می آیند و به هنگام حادثه، تازه می فهمی در همسایگی ات چه ها هست. گوشه ی تراس نشسته ام. از جایی نزدیک صدای مرد میانسالی می آید. به عاشورا و نینوا می زند. از غریبی حسین می خواند. لا به لایش ناله می کند. صدای شیون مردان می آید. تکیه داده ام به دیوار و پنجره ی آشپزخانه ی خانه ای قدیمی درست روبروی سمت راست من قرار دارد. های نارنجی رنگی آشپزخانه را جمع کرده اند و انداخته اند پشت گوش های پنجره شان. گاها صدایشان را می شنوم.

همیشه برایم سوال بوده انیکه داغ عزیزی را می بینند چطور انقدر "عین خیالشان نیست" که به فکر می افتند تا ع پروفایلشان را مشکی کنند. یک پست درد ک در وصفش بنویسند و ادعا کنند چقدر ناراحتند. در حالیکه صفحات مجازی شان الویت دارد بر همان عزیزِ واقعی. حالم یک جورهایی شبیه همان هاست. همان هایی که فرصت می کنند که بنویسند و بگویند چقدر سخت است نبودش و چقدر غصه دارند و چقدر همه چی اوضاع بدی دارد.

سادینا، از شاگردان مادرم بود. جان مادرش به جان او بند بود.

" آن دو تای دیگر یک طرف، این ته تغاری من هم یک طرف،" و خندید.

امروز صبح گفتند مرده. ایست قلبی کرده و اولین چیزی که به یادش افتادم مادرش بود. اینکه چقدر دلش تنگِ تنگ شده است. اینکه چقدر غریب تر از حسین شده. چقدر ماتم زده تر از زینب است و چقدر از ته تغاری ش گله دارد. اینکه امشب را و هزار شبِ دیگر قرار است چگونه بگذرد، با چه آرزوهایی که مجال بزرگ شدن نیافتند و خاطراتی که برنده تر از هر شمیشیری اند...

همان ماری که از صبح چنبره زده و راه به راه نیش می زندو با این حال من میگویم خوبم و اصلا نگران نیستم و فقط مقداری ناراحت شدم برای مادر و پدرش و دیگر هیچ...

یادم افتاد که اوا 95 چقدر ناراحت بودیم از نحسی ش و دعا دعا می کردیم تمام شود،

96 اما حکم صادره نشده، طناب را می اندازد دور گردنت...




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/05/04/چه-بد-کرداری-ای-چرخ




بددددددددد

درخواست حذف اطلاعات

اوضاعم تقریبا تعریفی نداره

همه چی چی چی داره بیخود میگذره

خدایا شکرت




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/05/24/بددددددددد




الاغ وی اس اولاد

درخواست حذف اطلاعات

خیلیا اولاد میزان

و الاغ تحویل جامعه میدن!

_______________________________________________________________________________________________

پ.ن: به نظر شما در قرن 21 چه چیز نشونه ی جه ه؟




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/06/07/الاغ-وی-اس-اولاد




به نام سنت

درخواست حذف اطلاعات

" به نام سنت" کوتاهی از کامیل احمدی، داستان نیست که به اجبار و به اقتضای جغرافیا قربانی رسم و رسوم شده اند. قربانیانی اکثرا کم سن و سال که به اجبار خانواده شان، بی هیچ حامی به این وضعیت تن می دهند و اغلب تحت توجیه های دینی سرخوش از وضعیتِ دردناک خود هستند. ی ن قسمتی از دایره ی وحشیانه ی ِ ریشه دارِ رسوماتیست که مخصوصا هدفشان ضعیف نگه داشتن ن است و بعضا فراتر از این حد رفته و به مرز نیستی می کشانندشان.

در غمِ این ن چه می توان کرد...؟ جز تلاش برای نگه داشتنِ چرخ این توحش.

http://www.aparat.com/v/2oyli#




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/06/12/به-نام-سنت




سیرکِ

درخواست حذف اطلاعات

کارگران حادثه دیده معدنِ یورت آزاد شهر را فراموش نکرده اید؟

آن 30 درصدِ زیر خط فقر را از مملکت حذف نکرده اید؟

نرخ تورم و بیکاری رو به رشد...؟

این رسمش نیست که نصف مردمِ مملکت از گرسنگی و بی پولی جان بدهند

و الویت یک گربه اش باشد

یا 3 هزار تن غذای سگ و گربه وارد کشور بشود...

این وسط گناه بچه آدمیزاد چیست که قد توله ی سگ و گربه ارزش ندارد؟




منبع : http://8happy8.blog.ir/1396/04/12/سیرک