بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

صنوبر

آخرین پست های وبلاگ صنوبر به صورت خودکار از بلاگ صنوبر دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ع از من و خستگی و پل غازیان!

درخواست حذف اطلاعات
دوستم یه سری ع از قبلنا برام فرستاده که توشون رنگ از رخسارم پریده و کاملا مشخصه که نه تنها که ناراحت بودم، بلکه آ روزه و نا ندارم!!
خوشبختانه نمیدونه که میتونه باهاشون ازم اخاذی کنه (؟)




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1117




ذره ای که یک دریاست!!

درخواست حذف اطلاعات
کلاس آ م رو برای اینکه انرژی ذخیره کنم، کاملا بیصدا سر جام نشستم و وقتی رسیدم خونه انقدر شارژ بودم که خانواده بیش از پیش از دیدنم خوشحال شدن!
چقدر قشنگه اگه سعی کنم مِن بعد، حداقل کلاس آ و بیصدا سر جام بشینم و جای خستگی محض، همینقدر از انرژیمو بیارم خونه!!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1118




جملاتی که با عشق، نوشته میشوند!

درخواست حذف اطلاعات
یکی از دوستام، اواسط یکی از نامه هایی که برام نوشته بود، دعام کرده بود و یه جای دعاهاش گفته بود <<خدا تا ابد نگاهت کنه>>
راستش، گاهی که خیلی خیلی خسته میشم، یاد نگاه ابدی خدا میفتم و لبخند میزنم...




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1119




تجربه هایی که باعث رشد آدمی اند!

درخواست حذف اطلاعات
اگه بخوام یه قسمت از یکی از پرکاربردترین صحبتهای روزانه م (که در نقش مقدمه ست) رو براتون بنویسم، مینویسم:
خب من خیلی برای عشق ارزش قائلم. حس خیلی خوبیه. حال خیلی خوشیه. واقعا خیلی قشنگه. خیلی دوستداشتنیه!/ اما به تنهایی کافی نیست. حداقل برای من کافی نیست./ نمیشه!/ اگه تناسب نباشه، با وعده و وعید و خوش اخلاقیای دوران دوستی و نادیده گرفتنها چیزی حل نمیشه./ همین منو ببین! اگه من با طرف مقابلم خیلی متفاوت باشم و ما متناسب نباشیم/موقعیت ازدواج وجود نداشته باشه/ طرف اعتیاد داشته باشه/ از سلامت روان برخوردار نباشه/ انواع بلوغش کامل نشده باشه و و و... اون عشق خیلی زور بزنه زیر یه سقف! تا شیش ماه منو سرزنده نگهم داره./ بعد از شیش ماه، بدبختی دست از سر من برنمیداره!!
من نمیگم عشق بده، نه اتفاقا خیلی ام خوبه. منتهی بدون شناخت و تناسب، نود درصد احتمال میره که این قسمت از داستانمون تهش قشنگ نباشه. تو بخاطر ده درصد حاضری تموم پل های پشت سرت رو اب کنی؟ من خیلی بهش فکر . حداقلش اینه که من آدم این صحبتا نیستم! حالا اگه تو میخوای و میتونی استثنا باشی، این به خودتون مربوط میشه. فقط تا جایی که یادمه، آ ین دختری که میگفت <<معجزه ی عشق همههههه چیزو حل میکنه و من با عشقم بر تمااااام سختی ها غلبه میکنم!>> دوماه بعد از ازدواجش، در حالی که یه طرف بدنش زیر فشار عشق کبود شده، دنبال کارای طلاقشه!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1120




یاد بگیریم

درخواست حذف اطلاعات
من قبلا در این رابطه که آیا به ی که میخوام باهاش ازدواج کنم، بگم که قبلا هم به ی فکر یا نه! با متخصصین!! صحبت و جواب نه بوده. دلیلش هم حسادت، مقایسه طرف مقابل با اون آدمی که من قبلا بهش فکر ، ایجاد شدن این سوال که طرف کی بوده؟ و برانگیخته شدن حس بی اعتمادی و ... بود که من تا همین چند دقیقه ی پیش اصلا جدی نگرفته بودمش!! و میخواستم در آینده، خیلی منطقی و روشنفکرانه!! برای همسرم از اون آدمی که برای اولین بار دوستش داشتم سخنرانی کنم و اتفاقا میخواستم از ویژگی های انسانیش و دلایلی که باعث شد باهاش ازدواج نکنم بگم و چون اون شخص برام تموم شده، واقعا فکر می کار خیلی خوبیه که حداقل یکبار از تجربه م در این رابطه با همسرم صحبت کنم!! :| :))
چند دقیقه ی پیش چه اتفاقی افتاد؟ یه کلیپ دیدم که طرف با قدرت و هیجان داشت میگفت چنین چیزی رو نگیم که خوب نییییست!! و در تار و پود وجود من اثر کرد!
به زبون من، حرفای آقای روانشناسه میشه اینکه به طرف بگیم من وارد گذشته ی تو نمیشم و با روابط گذشته شما اصصصلا کار ندارم، شما هم با گذشته ی من اصصصلا کاری نداری و اگر به دیگه ای فکر کنی، به من خیانت کردی عزیزم./ من الان میخوام با تو زندگی کنم و تو برای من بهترینی آرامشم!/ ما با عشق، به هم متعهدیم و میخواهیم با هم آینده مونو بسازیم و از زندگی لذت ببریم!/ میدونی فلانی جانم؟ من خییییلی خوشحالم که ما با هم ازدواج کردیم و بخاطرش خدا رو شکر میکنم و به خاطر تک تک ویژگیای خوبت بهت افتخار میکنم و با تموم قلبم دوستت دارم./ من به هرررر کی جز تو که فکر کنم حالم بد میشه!! اصلا نمیتونم فکر کنم!!/ وای حالم بد شد اصلا (؟) :)))

+دلم نیومد شما رو در جریان این یادگیری مهم، قرار ندم????✋




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1107




از دلنشینها

درخواست حذف اطلاعات
داشتم درس میخوندم!! صدای سارا نائینی اومد، آهنگ با من بمان.
بالا ه آهنگ مورد علاقه مو برای وقتایی که میگن بخون، پیدا !!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1108




خوشحالی بسازیم

درخواست حذف اطلاعات
بنابر دلایل بسیار، ید هدیه ی تولد رو حذف و به ید هدیه ی سالانه مبدل . اینجوری که به جای روز تولد، در طول سال! همینجوری که دارم میرم یهو یچیزی رو میبینم و یاد ی میفتم، یا میدونم فلان چیز فلانی رو خوشحال میکنه، براش می م و به دستش میرسونم. و به همین سادگی! خودم رو از مقید بودن به یک انتخاب سریع و شرمنده بودن از تاخیرِ عظیمِ رسیدنِ هدیه ی تولد به رفقام رهایی بخشیدم.
با اینحال، حوریه از محدود آدمهاییه که بنابر دلایلی، دلم میخواد همیشه براش هدیه ی تولد ب م. حتی اگه توی یک ماهگی هرسالش بهش برسه!!
امسال در کنار هدیه ی تولدش، یکی از ع های دونفره مون رو روی کاغذ گلاسه (در نقش کارت پستال) پرینت گرفتم و براش نوشتم <<حوریه مهربانم؛ تا دنیا دنیاست، اینکه بهمون فرصت جان داشتن و انسان بودن داده شده شگفت انگیزه! و من با تداعی اینکه شما این دنیا رو با همه ی زیبایی ها و سختیهاش پذیرفتین و خیلی قشنگ تر از زمانی که تحویل گرفتین، تحویلش میدین، بی اندازه خوشحال و شکرگزارم...>> که بذ روی میز تو ش و هروقت که نگاهش میکنه لبخند بزنه و یادش بیاد که چقدر قشنگه و باید بیشتر مواظب خودش باشه!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1109




دست، دوست!

درخواست حذف اطلاعات
با وجود اینکه به گوشت علاقه ندارم (توجه کنید که علاقه ندارم معنیش این نیست که اصلا نمیخورم.) عاشق برنجم و هر از گاهی، بخاطر ی ری از غذاها (مثل پلو کباب، ماهی و ماکارونی!!) دستامو میشورم و میرم توو دل بشقاب!
به نظر من، یکی از قشنگترین لذتهای دنیوی! با دست غذا خوردنه. همیشه ام برام سواله که آدمهایی که همیشه همه چی رو با قاشق چنگال میخورن، چرا یکبار با دست نمیخورن؟
با وجود اینکه خانواده م میگن این کارت اصلا قشنگ و بهداشتی نیست!! و برای ماکارونی (بله همونطور که گفتم! من گاهی ماکارونی رو به کمک انگشتام میخورم) عاقل اندر سفیه نگاهم میکنن و یه جاهایی در برابر آدم غرغروی درونشون کم میارن و میگن <<ایشششش! اه! این حرکات چیه!! آخه کی ماکارونی رو بدون چنگال میخوره؟>> و من درحالی که نشنیده میگیرم به این فکر میکنم که اینکه ما میتونیم ماکارونی و سیب زمینی و قارچ سوخاری و لازانیا و پیتزا و پلو کباب و پلو ماهی و مربای توت فرنگی و مربای به و رولت خامه ای رو به کمک انگشتامون بخوریم! چه حس خوبیهههه!! خدایا شکرت. خدایا ممنونم. خدایا سپاس!

+ربیع الاولتون مبارک دوستان????????




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1110




آرامبخش طبیعیِ دلچسبم!

درخواست حذف اطلاعات
دارم به روزایی که نیاز مبرم به دو-سه ساعت تنها بودن در هر دو هفته یکبار رو حس میکنم نزدیک میشم و طبیعتا باید یکی از کافه ها رو انتخاب کنم؛ اما خب اعتراف میکنم که انتخاب من جایی نیست به جز: طباخی!!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1112




عشق هدیه کنیم

درخواست حذف اطلاعات
میدونید؟ من خیلی به اینکه "ما واقعا چرا باید با آدمها جوری رفتار کنیم که اعتماد بنفس انجام خیلی از کارهایی که میتونن انجام بدن رو نداشته باشن یا از دست بدن؟" فکر میکنم.
همیشه هم گفتم که اگر شما آدمی هستید که با محدودیتهاتون احساس امنیت میکنید، این انتخاب شماست و محترمه. ولی لطفا به دیگران نگید که نمیتونن از پس خودشون بر بیان. چون واقعا بر میان!!
خلاصه اینکه با افکار مسموم، اضطراب های بی جا و ناامیدی ها، به رشد و تعالی انسان خیانت نکنیم لطفا!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1113




راحت؛ درحدی که انگار دارم با خودم حرف میزنم!

درخواست حذف اطلاعات
در اینکه من وقتی احساس راحتی میکنم، توانایی عجیبی در بارش فکری دارم شکی نیست؛ مثلا چند روز پیش داشتم با یه دوستی در مورد سماع مولویان صحبت می و میگفتم که سماع مولویان صوفیهاست و قبلا در مورد شون خونده بودم که یه عرفانی و در خلسه ست (خلسه گمونم همون آگاهی ذهن و آرامش تن رو میگن) و رسیدم به اینجا که شاید بنظرتون اصصصلا قابل مقایسه نباشه ولی اگه اهل یدن باشین، توو یه نقطه ای درک میکنید که صوفیها چقققدر میتونه آدمو یاد دیو و دلبر بندازه! دقیقا یک عالمه حرکت و چرخش با حس رهایی و شور و آرامشششش! توام شده و یک زیبا رو شکل داده!!
هیچی دیگه دوستم سکوت! دوستم عبور!
منم همینجوری که لبخند میزدم در افق افکارم محو شدم :)))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1114




اگه دعوا کنم ورق برمیگرده؟

درخواست حذف اطلاعات
م گفت تصور کنید که میرید خارج از کشور و در حالی که زبان بلد نیستید!! صبحی که رسیدین بهتون میگن هتل چهار ستاره ای رو که رزرو کردید، بنابر دلایلی به یک هتل سه ستاره ی بدون آسانسور مبدل شده. چیکار میکنید؟
نظر شما رو نمیدونم ولی من به اینکه ناهار چی بخورم فکر میکنم و بعد از اینکه ی اعتی رو به نامه نگاری! و نوشتن عرض اعتراض و شکایت و ن یتیم اختصاص میدم، میرم تا از دیدن مکانهای تاریخی و جاذبه های گردشگری اون کشور لذت ببرم. برای دفعات بعد هم سعی میکنم قبل از سفرم، در سطح ابت ام که شده، زبان بلد بشم!
تعریف از خود نباشه!! محاسبه ی نتیجه ی آزمون پرخاشگری امروز میگفت من خیلی ریل م! خیلی خوبه! خوش بحالم!! :))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1115




خوشحالی بسازیم

درخواست حذف اطلاعات
داشت از آ ین باری که پسرشون در قید حیات بود و یده بودن تعریف میکرد و میگفت پسرم خیلی خوش اخلاق بود و عاشق این بود که من خوشحال باشم و دیگه بعد از رفتن پسرم نتونستم توو هیچ عروسی ای هم ب م... .
از جایی که سعادت این رو دارم که من رو به اندازه ی دخترش دوست داشته باشه، بهش گفتم من برای عروسیم به عشق شما ی اعت سالن رو کاملا جدا میکنم که برای این اتفاق فرخنده (عروسی من!) از ته دل شاد باشیم و باهم ب یم!
انقققققدر خوشحال شد که دلم میخواست فردا عروسی کنم!! :))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1116




شبخوان!

درخواست حذف اطلاعات
واقعا انتظار بی جائیه که من بخوام در طول روز درس بخونم و شبها رو بخوابم. چرا؟ چون امروز که به صورت آزمایشی خواستم درس خوندن در طول روز رو شروع کنم، در ابتدا مهمون اومد و رفتم به نشانه ادب پیششون بشینم. بعد از اینکه رفتن، پدرم دلش خواست برام خاطره تعریف کنه و چون احترام والدین واجبه! به خودم گفتم اینا همه آزمایشهای الهیه پس خوب رفتار کن!! و رفتم نشستم تا به خاطراتی که البته بارها هم شنیدمشون، باکمال میل گوش بدم. بعد از اون هم که نشستم تا بخونم، ورای اینکه اعضای خانواده ی عزیزم! چهاربار وسط درسم رفتن و اومدن، تلفنم زنگ خورد، خواننده ی محبوبم آهنگ جدید داد!! و از طرفی هم چون خیلی از آهنگا رو حفظم و صدای تلوزیون بلنده، نمیتونم روی مطالب تمرکز کنم. مثلا وقتی گوگوش داره من آمده ام وای وای! رو میخونه واقعا سخته که من به خودم بگم درستو بخون!! تازه وسط درس خوندن اشتباهی صدای گوشیمم زیاد میکنم! چون از بس دائم الآهنگم که فکر میکنم خودم گذاشتمش!!
در نتیجه، کاری رو که نتیجه بهتری برامون داره. منم با شناختی که از خودم و زندگیم دارم جای این تلاش هایی که کاملا برخلاف سبک زندگیمه، خودمو خسته نمیکنم و بدون توجه به توصیه های ایمنی ای که میدونم هم درسته اما واقعا با سبک زندگیم سازگار نیست! همون شبا درس میخونم! -_-




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1086




فتبارک الله...

درخواست حذف اطلاعات
شده از خستگی برای خودت سنگین بشی؟
در حالی که امروز بخاطر خستگی و فشار زیاد، خودم رو از پله های پل هوایی تا ماشین میکشیدم، به خونه رسیدم و پیام صوتیشو شنیدم؛ میگفت <<...فک میکنم طبق معمول امروز روز پرکار و خسته کننده ای داری>> و با خنده ادامه داده بود <<ولی تو که خسته نمیشی خسته بشو نیستی...>>
قطعا تا وقتی که خودم نخوام و اجازه ندم هیچ ، هیچوقت، نمیتونه متوجه عمق خستگی ها و خط و خش های روحی من بشه و اون برای هردوی ما! توصیف قشنگی از شخصیت من ساخته بود که اتفاقا! قدرت بی همتای خودش رو بهم نشون میداد. همینطور که به خودش و تصورش فکر می ، توو دلم به خدا لبخند میزدم...




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1088




مدیریت بحران :))

درخواست حذف اطلاعات
وقتایی که چند روز خوب نخوابم و توی یه نقطه ای خوابم بگیره، تمرکزم افتضاح میشه. با این اوصاف! امروز علاوه بر امتحان، باید یه مقاله ای رو ارائه میدادم و چون کلا دو ساعتم نخو ده بودم، متاسفانه خیلی خوابم میومد.
محتوای مقاله، پیچیده نبود. رفتم شروع کنم؛ جمله اول رو گفتم و دیدم خودم نفهمیدم چی گفتم!!
یه نگاه به بچه ها انداختم و متوجه شدم که متوجه نشدن. پرسیدم <<متوجه شدین؟>>
هیچی نگفتن؛ گفتم <<خب بذارید دوباره بگم>>. دوباره گفتم! و بازم خودم نفهمیدم چی گفتم :))
قبل از اینکه برای دفعه ی سوم شروع کنم، گفتم <<خیل خب من واقعا متاسفم اما خیلی خوابم میاد و خودمم حس میکنم که تمرکزم خیلی پایینه. بذارید دوباره شروع کنم>>؛ اون انسانهای باشعور هم گفتن اشکالی نداره بابا فدای سرت و تو خوبی و نگران نباش و خلاصه خیلی مهربون برخورد ! تا اینکه من دوباره شروع به توضیح دادن و از جایی که اینبار (با وجود عذرخواهی و اعتراف به خستگی) اون فشار اولیه از روم برداشته شده بود، چند تا نفس عمیق کشیدم، تمرکزم رو جمع و خدا رو شکر خیلی خوب توضیح دادم و بعد از اینکه دیدم خوب شده! با خنده گفتم <<آخیییشششش الان خوب شد خودمم حسم بهتر شده!!>> و اینجا بود که دیگه دوستای مهربونم از خنده منفجر شدن :))
با وجود اینکه کمتر از سه ساعت بعد، با ح تهوع برگشتم خونه و دوساعت بیهوش شدم، الان به عنوان آدمی که خستگی در کرده و جون دوباره ای گرفتم، نشستم و فکر میکنم که: ولی واقعا اگه یه کم خسته تر بودم، امروز قابلیت اینو داشتم که بعد از دوبار توضیح ناموفق!! گریه کنم؟ :))) اصلا بیا به چیزای خوب فکر کنیم!! خدا رو شکر که همه چیز به خیر گذشت!
خدایا شکرت. خدایا ممنون. خدایا سپاس! بخاطر همه چیز.




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1091




از گفت و گوهای توو راهی!

درخواست حذف اطلاعات
امروز توو ماشین نشسته بودم که همسفر کناریم، بعد از یک مکالمه ی تلفنی طولانی مدت، شروع کرد به صحبت . انقدر عصبانی بود که حس می میخواست طرف مقابلش رو خفه کنه!
شروع کرد به حرف زدن و هی میگفت میرم هرچی توو دهنم هست بهش میگم و و و...
بعد از تموم حرفاش، در حالی که چشمامو به زور باز نگه داشته بودم و حال نداشتم، با ولوم کاملا یواش گفتم <<حالا یه چند تا نفس عمیق بکش!>>
خندید. با لبخند و همچنان یواش گفتم <<عصبانیتتو حس میکنم اما لطفا وقتی عصبانی هستی توی اون لحظه هیچ کاری نکن و به یاد خودت بیار که هرکاری که ی نشون دهنده ی شخصیت خودته و خاطره میشه. میدونم میخوای بری به ببن ، ولی تو که میگی طرف بیشعوره، متوجه نمیشه، من میگم خودتو تا سطح اون پایین نیار. خوب به جملاتت فکر کن و بعد برو قاطع و محکم و منطقی حرفاتو بزن، حتی سوالاتم بپرس، ولی چیزی نگو که به ضرر خودت تموم بشه. از بایدها و نبایدها استفاده نکن. از رفتن آبروت حرف نزن. اجازه نده نقاط ضعفت رو متوجه بشه و سوءاستفاده کنه...>>. در نهایت، کلی تشکر و من رو با آرزوهای خوب بدرقه کرد.
میبینید؟ من واقعا کار خاصی ن . اون یه قسمت از عصبانیت هاش رو گفت و من خیلی ساده و پیش پا افتاده! با یه نفس عمیق بکش و چاهارتا کلمه حرف، درکنار آرزوهای قشنگ، برای روزهای آینده ی زندگی، حال خوب و لبخند ذخیره !!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1092




از مهربونیای سبک مدرن

درخواست حذف اطلاعات
همین دو دقیقه ی پیش دیدم یه دوستی که نمیشناسمش، من و چند نفر دیگه رو زیر یه پستی که در مورد اسممون بوده تگ کرده. بعد انقدر حس این حرکتش (درحالی که نمیشناسمش و میتونست اصلا منو یادش نباشه!) برام قشنگه که اگه حس و حال اون هفته رو داشتم میرفتم بهش میگفتم مرسیییی عزیزم شما چقدر مهربونی!! قلب قلب قلب قلب =)))
-انگار توو یه روز دلگیر و تاریک، یه آدم خوش قلب به دلم لبخند زده!! تا من دیگه به "از بی مهری مردن، توو دنیای مدرن" فکر نکنم!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1093




پیش بسوی تعادل!

درخواست حذف اطلاعات
من خیلی وقتا اظهار نظر نمیکنم و ممکنه روزی چند بار بگم <<واقعا نمیدونم چی باید بگم>>، ولی در کل! خیلی حرف میزنم. از مکالمات همسفرانه بگیر و برو تا حرفای دوستانه و همکلاس/دانشجو وارانه!
توو خونه ام که از یک روزم، از احساسات و افکارم، از مطالب جدیدی که یاد میگیرم، با خودم و خانواده! به وفور صحبت میکنم و آواز و شعر و کتاب میخونم... خیلی ام از این بابت راضی و خوشحالم.
حالا برخلاف من، یکی از دوستام انققققققدر ت بود که توصیف شدنی نیست. یعنی دقییییقا از دیوار صدا در میومد ولی از دوستم نه!
خلاصه تمام مدت بیصدا بود تا اینکه ازدواج کرد؛ بعد از ازدواج کلا یه آدم دیگه شد و الان خیلی راحت حرف میزنه.
امروز این دوستم داشت حرف میزد، یکی دیگه از دوستام رو به من گفت ازدواج خیلی خوب و تاثیرگذاره! ببین این ازدواج کرد چه خوب دهنش باز شد!
در حالی که از تحلیلش خنده مون گرفته بود، فکر اگه ازدواج خیلی خوب و تاثیرگذاره پس آدمو حالا متعالی پیشکش!! ولی حداقل متعادل میکنه!
-یعنی منم ازدواج کنم، دهنم بسته میشه؟
در حالی که دوستم از شدت خنده شکمشو گرفته بود، داشتم به رابطه بین ازدواج و میزان صحبت فکر می !! و توو دلم دعا می که خدایا تو رو خدااا فقط دهن من از این بازتر نشه :)))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1094




حرف بدی زدم؟

درخواست حذف اطلاعات
از یه بزرگواری پرسیدم بعد از شما کی (چه ی) این رس مهم رو بر عهده میگیره؟
دوستم پریده وسط حرفمون و میگه <<منظورش بعد از مرگ نیستا بعد از بازنشستگیه!>>
میگم <<نه منظورم مرگه؛ به نظرم کار یه سری از آدما عشقه و بازنشستگی نداره. ان شاءالله که شما هم بتونید تا آ ین نفس عشق بورزید؛ ولی بعد از صدو بیست، اصلا بعد از سیصد سال شما، کی این رس رو بر عهده میگیره؟>>
دوستم لبشو گاز میگیره و میزنه پشت دستش!! و ابروهاشو میندازه بالا که <<ای داااد بیداد!!! معلوم هست چی داری میگی؟>>
واضح تر بیان میکنم: خب ما یک فرصت محدودی رو زندگی میکنیم و تهش همه مون میمیریم؛ وگرنه من که به مرگ شما راضی نیستم!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1096




جملاتی که با عشق، نوشته میشوند!

درخواست حذف اطلاعات
من برای نامه ها و نقاشی ها ارزش زیادی قائلم؛ ارزش خیلی خیلی خیلی زیادی. انقدر زیاد که یک روز تصمیم گرفتم زمان خاصی رو بهشون اختصاص بدم.
من موقع خوندن نامه ها، خستگی ها و عصبانیت ها و ناراحتی ها و تمام افکار و احساسات منفی رو یک گوشه میذارم! و در حالی که سکوت و آرامش، محیطم رو در بر گرفته، خوندن نامه ها رو شروع میکنم. و حالا میخوام برای بار چندم! به تاثر فوق العاده ی واژه ها و جملات، چه تعریفی و چه انتقادی، اما مثبت! اعتراف کنم.
اعتراف میکنم که حس به شدت بی نظیر و تعاریف خیلی خوب آدمهای خوب، خیلی جاها دست من رو برای بد بودن بست و بسته؛ تعاریفی از این دست که حتی گاهی اشک منو در میارن زیادن و من هرشبی که بهشون فکر میکنم امیدوارم تا واقعا روزی لایق این همه لطف و مهربونی ها باشم.
این بار بعد از دو روز، امشب که فرصت شد و نامه ی یکی از عزیزترین ها رو میخوندم، بعد از خوندنش فقط اشک از چشمام سرازیر شد و چنان از مهرش لبریز شدم که واقعا نمیدونم باید چیکار کنم! (کجا فرار کنم؟ :)) )
راستش، دوست داشتن های خالصانه ی آدمهای خوب، خیلی جاها کار من رو سخت میکنه و گاهی من رو میترسونه؛ ترس از اینکه وقتی یکروز متوجه بشن که من واقعا از اون آدم بی نقص و آرمانی! ای که فکر میکنن فاصله دارم چه حالی میشن...
با تموم قلبم آرزو میکنم اون ی که امید ی رو ناامید میکنه من نباشم، و روزی واقعا لایق تمام این لطف و مهربونی ها بشم. و با اینحال، کاش شما هم برای آدمای زندگیتون، از خوبی ها و زیبایی ها، بنویسید. بذارید گاهی هم ندونن باید در برابر لطف و محبتتون چیکار کنن :) این حس، حس ناب و بی نظیریه!
-برای نوشتن نامه هاتون، به ویژگیهای مثبت عزیزی که براش مینویسید دقت کنید :)




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1099




برات شکلات کاکائویی می م! پس <<دوستت دارم>>

درخواست حذف اطلاعات
بعد از اون روزی که (بنابردلایلی) رابطه ی گرم و رفیقانه م با پدرم رو به یک رابطه ی خنک و محترمانه مبدل ، امروز موقع برگشتن به خونه، براش شکلات کاکائویی (که خیلی دوست داره رو) یدم!
دلیلش؟ ابراز توجه
-ما خیلی متفاوتیم؛ اما یادت نره که منم مثل خودت که میدونم به من فکر میکنی، همیشه بهت فکر میکنم، برای عقایدت احترام قائلم و همچنان دوستت دارم.




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1071




قرار

درخواست حذف اطلاعات
میپرسه بده آدم کله پزی قرار بذاره؟
میگم <<نمیدونم. ببین به نظر من، خوب و بد گاهی اصلا معنی و مفهوم ی انی برای آدما ندارن؛ بستگی به دیدگاه خودت داره و اون مکانی که انتخاب میکنی. مثلا خوده من ممکنه برای اولین قرار عاشقانه ی زندگیم، کله پزی بغل دادگستری رو انتخاب کنم!! و بعد از پنجاه سال بازم کلی خوشحال باشم بخاطر این انتخاب خوشمزه!>>
و طبق معمول، آ شب که نشستم و به کل روزم فکر میکنم، میگم نکنه باید بهش میگفتم <<کله پزیییی؟ نههههه!!!! شما باید برای اولین قرار ملاقاتتون حددددداقلش میرفتین رستوران پاستا و یه صبحونه ی امریکایی میخوردین!>>
از طرفی، دختر ساده زیست درونم میگه <<حالا خدا رو شکر که بهش نگفتی حتی میتونین برید املت بزنین!! خداروشکر. خداروشکر. خداروشکر!!!>>




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1072




گوگولی ها!

درخواست حذف اطلاعات
یه آهنگ از سیاوش قمیشی که میخونه <<مثل یه نور کوچولو اومدی ستاره شدیُ... مثل یه قطره بارون اومدیُ سیل شدیُ...>> رو برام فرستاده و گفته کنم. و همینجوری داشت میخوند و تازه داشتم میگفتم <<عه چه آهنگ گوگولی ایه!>> که گفت <<شبیه توئه!!>>
هیچی دیگه! گفتم <<مرسی ولی گوگولی خودتی>> :))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1073




گُلم، پَر!

درخواست حذف اطلاعات
بدون توجه به اینکه من آوازه ی بلندی در خشک گلدونها دارم، برام یه گلدون سبز هدیه آورده بود که خییییلی دوستش داره؛ صبح رفتم نگاهش کنم که دیدم دوتا دیگه از برگاشم افتاده. زنگ زدم بهش و با انتقال حجم عظیمی از غم! میگم <<واااای دوتا دیگه از برگاشم افتاد حالا من چیکار کنننننم؟>> و از تصور اینکه چققققدر دوستش داره و چرا نمیتونم مواظبش باشم و چیکار کنم/چیکار نکنم، نشستم و غصه میخورم.
باید به بچه ها بگم اگه دلتون میخواد شادی و خوشحالی من رو حفظ کنید، لطفا به جای گل های گلدونی، بهم نهال میوه هدیه بدید!
یاد و خاطر گل های قشنگی که فقط گلدونشون برام باقی مونده، خوشحالی منو خشک میکنه!!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1075




بغلی شدم!!

درخواست حذف اطلاعات
این روزا که هی وقت و بی وقت به خدا میگم <<کمکم کن>>، خودم هم نمیدونم دقیقا چی میخوام و کجاست که حس میکنم عاجزانه به کمکش نیاز دارم!
حالم خوبه، همه چی رو به راهه، مسئله ی لاینحلی وجود نداره و زندگی بی وقفه در حال پیش رفتنه!!
<<کمکم کن>> گفتن هام، شده یه چیزی توو مایه های <<بغلم کن!>>. فقط امیدوارم دو روز دیگه که به خودم نگاه میکنم، لوس نشده باشم!!!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1076




من و ندا!

درخواست حذف اطلاعات
وقتی خبر بارداری دوباره ش رو شنیدم و ذوق زده شدنش رو دیدم، پیش خودم گفتم چه خوب، اما همین؟ برای همین به دنیا اومده؟ تهش همین بود؟
و دقیقا همون موقع بود که ن در درونم گفت <<خودت چه گلی به سر دنیا زدی دقیقا؟>>
-نه خب نگاهم قضاوت گرانه نبود ندا جان. الانم نه میگم چی خوبه و نه بد؛ فقط میگم حس میکنم من هنوز نتونستم دنیای ذهنی خانومایی که یه عالمه طلا می ن و بخاطر اینکه موهاشونو زرد کنن، سرشونو میسوزونن و هی از اندامشون مینالن و بچه به دنیا میارن و برای هربار بارداری کلی ذوق زده میشن و بعد از هربار زایمان نق میزنن و تهشم حسرت زندگی بقیه رو میخورن رو درک کنم. همین!
ندا: ببین عزیزم!! درکش سخت نیست؛ به هرحال هر دنیای ذهنی خودش رو داره. اگه دقت کنی اونا هم دنیای ذهنی تو رو درک نمیکنن. این به اون در!!
+قبل از اینکه شما بگین یا دنیا بهم نشون بده، جا داره خودم بگم: خودمو میبینم که بعد از ازدواج (مخم ت خورده و) موهامو زرد و کلی النگو دستمه و دارم بخاطر تغییر رنگ بیبی چک و دیدن دوخط قرمز!! (بعنوان تایید خبر بارداریم) ذوق میکنم!!!
آره خب زمین گرده! :))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1078




رابطه رو درست هدایت کنیم تا؟ تصادف نکنیم!

درخواست حذف اطلاعات
خیلی آدما اب حس و حال خوب آهنگان. مثلا: من به عشق ثانیه ی چهل و چهارم تا 1:50 یه آهنگی، دلم میخواست که اون آهنگ رو یه روزی! بلند بلند بخونم!! و دیروز یکی از دوستام برام فرستادش و نوشت <<تقدیم به تو>>
الان که شده و داشتم گوش میدادمش!! در حالی که توو دلم میگفتم <<اه اینو چرا فرستادیییی!>> براش نوشتم <<گوش میدم ممنون>> :/
خب دوستان! ببخشید که اینطوری صحبت میکنم اما توجه کنیم که چه آهنگی رو برای کی میفرستیم. حالا من که بازم یروز اون قسمت از اون آهنگ رو بلند بلند میخونم، ولی این تقدیمای بی مناسبت همه ش براتون خاطره میشه ها!!
به انتخاب خود بیشتر دقت کنیم؛ فرت فرت آهنگ عاشقانه نفرستید برا ی که از شما دوره. هی حرفاتونو در قالب شعر بیان نکنید، یادتون باشه ی که جرئت حرف زدن نداره یا جونش بالا میاد واس گفتن <<دوستت دارم>>، عشقش دوزارم نمی ارزه. به بلوغ اجتماعی و عاطفی و روانی و اخلاقی برسید به زحمت. ورزش کنید. دست مامان باباتونو ببوسید. نخ دندونم یادتون نره!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1079




نوشتم تا نرم بگم!!

درخواست حذف اطلاعات
یه سری از کتابا رو تهش من باید برای یسری از بچه های کلاسمون ب م (چون به مرکز استان دسترسی ندارن و یدن کتابا برای من واقعا کار دشوار و غیرممکنی نیست.) اما یه چیزی واقعا من رو متعجب میکنه و اون تعارف ه؛ تعارف هایی که به زحمت مضاعفم ختم میشن!!!
تصور کنید! من یکبار میگم ی فلان کتاب رو میخواد؟ و یک عده میگن نه. من کتاب رو به تعدادی که باید می م، با آژانس میبرم خونه که کمرم درد نگیره!! و هفته ی بعد که با عشق و لبخند و آرزوی موفقیت! به بچه ها تقدیمش میکنم، یک عده میگن شرمنده ما ام پیدا نکردیم!
میگم <<باشه دشمنتون شرمنده فقط دیگه ی نیست که این کتابو بخواد؟ من دارم میرماااا!>> و به جایی میرسیم که من دو سه بار به کتابفروشیه مراجعه و دیگه به خودم میگم <<آخییییش خدا رو شکر تموم شد!>> که میبینم یک نفر بی کتاب مونده و نمیخواد مزاحم بشه که کتاب رو براش تهیه کنم! و بخاطر این تعارف بیهوده، باید یک مسیری رو چند باره برم و دوباره کلی زمان و انرژی بذارم. در نهایت هم طرف میگه کتاب رو تموم و من که پذیرفتم کتاب رو تهیه کنم، از این کتابفروشی به اون کتابفروشی! چرا؟ چون طرف تا اون هفته نخواسته من به زحمت بیفتم/خج میکشیده/نخواسته زیر دین باشه و و و...
امروز انقدر کتاب یدن برام سخت شده بود که تمام راه داشتم برای توجیه این تعارف های الکی یه دلیلی پیدا می ! و در نهایت برای فروکش عصبانیتم به خودم گفتم ببین! حرص نخور؛ شنبه میتونی بری کتاب رو به طرف تقدیم کنی و قبل از آرزوی موفقیت بهش بگی: داداش بعد از پنج ترم! این تعارفا خسته تون نمیکنه؟
به امید خدا بهت میگه <<نه>> و در تو جوابش میگی: ولی والا بخدا پدر منو در آورده! :))




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1080




شناخت سه ساله!

درخواست حذف اطلاعات
یکی از دلایلی که خیلی دوسش دارم، نحوه ی روایت و البته! طرز جواب دادنشه. مثلا وقتی از سفرش تعریف میکنه، تو میتونی انرژیش رو تمام و کمال! دریافت کنی. یا مثلا من میگم <<سلام و عرض ارادت>> و اون با لبخند و محکم!! میگه <<سلام و خیلی مخلصم>>
خلاصه از محدود آدمهاییه که بلده چجوری حرف بزنه، مهربونیش خالصه و تازه دروغگو ام نیست! شما ام بودین خیلی دوستش میداشتید!!




منبع : http://3nobar-m.blogfa.com/post/1082