بهاران جدیدترین مطالب و اطلاعات وبسایتها و وبلاگهای فارسی

شاید یک کولی

آخرین پست های وبلاگ شاید یک کولی به صورت خودکار از بلاگ شاید یک کولی دریافت شده و با درج لینک مستقیم منبع آن در سایت مرجع نمایش داده شده است. در صورتیکه محتوای پست های نمایش داده شده نا مناسب و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مذهب

درخواست حذف اطلاعات

دستمان را گرفتند و زرتی پرت د وسط ناکجا و گفتند این خاک وطنت است مسجد و منبر و معرکه ساختند و چند دوات سیاهه به اسم مذهب خوردمان دادند این که نشد وطن آقا جان این که نشد مذهب خانم جان

مثلا خود من وطنم بین دسته های تاب خورده ی موی اسب سواری گم شده است بی انصاف وقتی به تاخت میرفت وطنم را با خودش برد کفر نباشد مذهب و مسلکم را هم برد از همان روز بیابانگرد شدم بلکم پیرهنی دامنی دست بندی سربندی چیزی از سوارم پیدا کنم ...




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/07/06/مذهب




حس

درخواست حذف اطلاعات

ببین اینکه بیمار ا پایر بشه برام مهم نیست پیر مرده ماس میکرد دستاشو باز بزارم میگفت دیگه پیر شده میگفت خسته شده میگفت حالا چهار بار دستمو تا بالای سرم ببرم میخواد ب چ دردم بخوره میگفت اختیار دستشویی رفتنم نداریم میخواست بمیره نمیخواست دستاشو ب تخت ببندن نبستم خدمه توبیخی خورد دق و دلیشو اومد سر من خالی کرد وسط بخش رید بهم شاید هم راپورتمو ب مدیر گروه بده پرستار ب .. نبود سر دو واحد هر روز باید بخوریم ببین حتی این وینستون تلخ کوفتی هم هیچ حسی برام نداشت




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/07/28/حس




خانه

درخواست حذف اطلاعات
باید از لیلا بنویسم از ریحانه که چقدر دوست اش دارم از ویکتوریا که از بی آبی کنج پنجره ی روغن گرفته آشپز خانه دق کرد باید از تارا بنویسم از اینکه چقدر حس میکنم دیگر ندارمشدو تا کلوچه و هدفونم را آورده ام خانه ی خوابگاه این ترم اصلا وقت نکرده ام خانه بیایم این ترم مدام داشتم یک چیزی میخواندم تا وقتی بالای سر بیمار میروم هاج و واج نمانم همین فردا هم دو تا بیمار ارتروز زانو دارم یک چیز هایی نشستم و خواندم حس میکنم کم است حس میکنم باید بگردم و استرچ های گاستروسولئوس را پیدا کنم حس میکنم باید یک کتاب باشد که داخلش نوشته باشد الکترود های کوفتی را باید کدام گوری وصل کنم همان بهتر که بیمار شانه مادر مرده قرارش را کنسل کرد وگرنه باید میگشتم و هزار جور چیز هم درمورد شانه پیدا می و میخواندم خانه ارام ترین جای این خوابگاه بی در و پیکر است فرش هایش بوی نویی میدهد سبز است تازه یده اند دور تا دور دیوار هایش پارچه مشکی زده اند شاید تمام نوشته های وبم را وقتی نوشته ام که مثل الان میامدم خانه, اندوه هزار ساله را گوش میدام و به ویکتوریا فکر می



منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/08/21/نمازخانه




دفتر

درخواست حذف اطلاعات

یک دفتر باید ب م یک دفتر که تمام روزم را درونش بنویسم از صفحات بی روح مجازی خسته شده ام یک دفتر باید ب م و داخلش بنویسم امروز چقدر بوده ام




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/08/25/دفتر




گنگ

درخواست حذف اطلاعات

نه آنقدر خسته ام که بخوابم نه آنقدر هشیارم که چیزی را بخوانم یا بنویسم یا شاید مثل مرغانی که سرشان را در برف فرو میبرند گنگم

امروز همین که پایم را گذاشتم icu بیمار تصادفی مرد حتی یادم است هفته پیش بیماران بیشتری بستری بودند تخت ها چند تاییشان خالی بود سجاد میگفت چهار تایشان مردند

گیجم و گنگم و آنقدر خود خواه شده ام که نمی دانم برایشان تاسف بخورم یا آنهایی که زنده اند دستشان را صمیمی تر فشار بدهم

راستش نه آنقدر خسته ام که بخوابم نه آنقدر هشیارم که چیزی را بخوانم یا بنویسم فقط میدانم یک شبِ نا آرام عمیق میخوابم و با حس تنفری که از شب گذشته به جانم چنگ زده بیدار میشوم و یک دست لباس و آب توی کوله ام میگذارم و از این لجنزار زندگی فرار میکنم




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/07/02/گنگ




میم

درخواست حذف اطلاعات

مثل سرباز ترسو و کم سنی ام که بالاجبار به جنگ فرستاده اند

نه جرعت تیر زدن دارم نه جرعت بیرون آمدن از پناهگاه و تیر خوردن




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/06/24/میم




پارک

درخواست حذف اطلاعات

این اولین بار است که شب را تنها و در پارک میخوابم راستش نتوانستم سیگار ب م راستش بجز کوله کرم رنگم که چند دست لباس کثیف و چند چیز دیگر داخل اش هست چیز دیگری ندارم خیلی خسته ام و خیلی خوابم می آید راستش کمی هم دلم میخواهد ی پیدا شود که تا صبح با من صحبت کند




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/06/07/پارک




کابوس

درخواست حذف اطلاعات

ببین حتی تصویر پیرمرد عبوس و ارام و متفکرِ قاب نقاشیِ دیوارِ کنجِ خانه هم به من دهن کجی میکند. هر بار که از خواب می پرم شبح نیمه سرگردانی جنون و تاریکی و عرق سردی را در کابوسم حل میکند مثل کودکی ام می ترسم و از این ترس لذت می برم و دوباره میخوابم و دوباره کابوسِ همان پیر مرد قاب نقاشی را میبینم که روی تخته سنگی آن ور رود چمپاتمه زده، دست روی دست گذاشته و دارد به من دهن کجی میکند




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/06/13/کابوس




for hershel

درخواست حذف اطلاعات

...you s to chest of a walker, he keep on walking

? which man suffer it

): hershel, hope is dead


پ.ن : برای هزارمین بار تصمیم گرفتم روزی ۵ لغت حفظ کنم و پشیمون شدم

دست کم میتونستم ی متن بهتر بنویسم




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/05/13/For-Hershel




چای

درخواست حذف اطلاعات

حالا چه فرقی داره تو اسکان ته گرد شیشه ای دسته دار ۲۲۰ میلی لیتری چای پر رنگ باشه یا کم رنگ؛ همین که ی کوفتی باشه که دهن بسوزونه کافیه

چای باید توش هل باشه؛ ازین سوسول بازیای بچه تهرونی که ی تیکه نبات میندازن کنار استکان سلفی میگیرن استوری اینستاشون یا اون زاغه نشیناشون که تند تند حبه قند میچپونند گوشه لُپشون چای رو فوت میکنن و هورت میکشن

هم خوشم نمیاد؛ چای باید تلخ باشه

حاجی ی عمر تو سرمون زدن گفتن نداریم نمیشه؛ ما هم که لال !

فکر یم ! حاجی ی عمر گاری بستن ب گردنمون مرز و بوم طویله رو تشریح ؛ لال شدیم !

نمیدونم تو این چایی کوفتی چی ریختن مرد ۴۰ ساله اش رو بغض میگیره

حاجی ی دلخوشی نموند برامون :((((




منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/04/31/چای




تکامل تدریجی

درخواست حذف اطلاعات

عشق نهایتا میتواند مکمل چیز دیگری باشد

بدون خاصیت تکاملی مردار قلبی در کالبد بی جان است

مثلا ببینید ترس و عشق، درد و عشق، خیانت و عشق

عشق به تنهایی هوایی البته بسیار ارزشمند است که بدون ماده سوختنی شعله ور نخواهد شد

مگر نه اینکه در تکامل تدریجی حیوان به انسان حیوان همه چیز را داشت جز شعور عشق





منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/04/27/تکامل-تدریجی




۱۴۶۱

درخواست حذف اطلاعات
از اولین روزی که عضو بیان شدم چهار سال میگذرهمی نوشتم پاک می گاهی هم بی خبر میرفتم و همه چیز رو فراموش می یادمه اولین وبلاگی که دنبالش می اسمش لیانا بود یادمه رنگ سبز رو زیاد دوست داشت ... حالا بعد این سالها بدجور احساس غریبی میکنم



منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/04/20/A1461




روز مرگی سوم

درخواست حذف اطلاعات
برخلاف این چند شب که از زور گرما میپیچیدم زیر پتوی مسافرتی دلم میخواست توی این هوای باران دیده، روی زمین سفت پشت بامی میخو دمبرای چند دقیقه ای صدای شجریان از دو اتاق آنور تر می آمد و چقدر صدای شجریان از دور خوش است مثل هفته پیش که یادم رفته بود و زبان بسته کاکتوس جانم ،ویکتوریا، تشنه و بی پناه پشت پنجره ماند و بزرگ شدنش را ندیدم این هفته هم هنوز به او آب نداده ام دلم یک بغل ریحون تازه میخواهد ته جیب هایم چند تایی سکه کنار گزاشته ام برای راننده تا ی های بی انصاف سعدی تا کوثر یک فیش سه تومنی مچاله که معلوم نیست کی بخواهم بروم این آیین نامه مقدماتی کوفتی را بدهم و چند ع سه در چهار و شش هزار تومانی هم مانده که خدا میداند کی قرار است این یارانه ها را بریزند بین همین نوشته هایم داشتم با هم اتاقی بیشخصیت ام سر اینکه چرا پنجره را میبندد بحث می مغزم کشش درس بیومکانیک اندام تحتانی را ندارد همین که حذف اضطراری برسد حذفش میکنم نوشتن دارد از یادم میرود دیگر نه میدانم چه بنوسم و نه میدانم چطور باید بنویسم زمین خاکی نزدیک سعدی که ها با وحید میرفتیم و میدویدیم را تفکیک کرده اند و مثلا فقط باید زن ها توی این روز بدوند به اروپا رفتن فکر میکنم به ایتالیا به انگلیس و به نروژ نه به اندازه ی سابق ولی گاهی هنوز هم به خودکشی و سیگار کشیدن فکر میکنم و بیشتر از هر زمانی به اینکه اصلا خ وجود نداشته است دلم یک بغل ریحون تازه میخواد و ای کاش بوی حنای موهایم همیشه میماند صاحب خانه میخواهد برای پسرش زن بگیرد و بعد از دوازده سال باید دنبال یک جای دیگر برای اجاره بگردیم و قرار نیست نحسی آن خانه را تا ابد تحمل کنیم این روز هایم همین جوری میگذرند می ایستم جلوی آینه و هر روز همین حرف های بی ارزش را به خودم میزنم و آ سر آهی میکشم و اما تو لیلا جان گمان میکنم اسمت همین باشد دیگر چهره ی جوانی هایت یادم نمی آید دیگر در خاطرم نیستی به تو فکر نمی کنم حتی دیگر نمیخواهم اسمت را بدانم اما ... خلاصه بگویم هنوز دوستت دارم



منبع : http://1neveshte.blog.ir/1397/02/20/A37